ندای وحی

قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

لطیفه های اسلامی

اکبر احمدی
ندای وحی قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

لطیفه های اسلامی

لطیفه های اسلامی

- انتظار بیجا

گرگى پاره استخوانى بلعید و در گلویش خزید. مرغى سر در حلق وى برد تا استخوان را بیرون آورد.سپس از گرگ مطالبه حق الزحمه نمود.
گرگ گفت : چقدر بى حیا هستى ، سرت را در دهان من فرو بردى ، و سالم بیرون آوردى ، اجرت هم مى خواهى !؟

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: #لطیفه_های_اسلامی #لطیفه_های_قرآنی

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 2 فروردين 1400 | 10:10 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

لطیفه های با مزه

لطیفه های با مزه

 

خنده خنده خنده

لنگه کفش

یک روز، مردی به کفش فروشی رفت تا یک جفت کفش بخرد.

فروشنده، یک جفت کفش برای مشتری آورد و گفت:"آقا! این کفش بهترین کفش است. آن قدر خوب است که لنگه اش در دنیا پیدا نمی شود."

خریدار با تعجب گفت:"کفش یک لنگه به درد من نمی خورد."

  

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 2 فروردين 1400 | 9:57 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (75)

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (75)



طنز نوشته های جالب و خنده دار, جوک جدید و خنده دار

طنز نوشته های جالب و خنده دار

 

آبگوشت رو باید غذای ملی اعلام کنند. خبر دادن ده نفر مهمون اضافه شده، مادرم یک چهار لیتری آب دیگه ریخت تو قابلمه

 

جوک خفن خنده دار, جوک سرکاری

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: لطیفه‌های نماز، لطیفه‌ ،طنز ،طنز نماز

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 2 فروردين 1400 | 9:42 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

بدبخت ترین انسان

بدبخت و بیچاره ,شرط اصلی بدبخت بودن

شخصی به دوستش گفت : بدبخت ترین انسان منم چون گرسنه ام و امشب غذا ندارم

دوستش گفت : بدبخت تر از تو منم که هم گرسنه ام هم غذا ندارم و هم امشب مهمان دارم

************

قصه‌گویی بر روی منبر رفت و می خواست روایتی از حق همسایه بگوید ، اما روایت را فراموش کرد

و گفت: خداوند چنان حق همسایه را بزرگ داشته و اهمیت بخشیده که والله خجالت می‌کشم بگویم

***********

ابو وائل گفت: من با دوستم به زیارت سلمان رفتیم و سلمان نان جو و نمک برایمان آورد.

 دوست من گفت: اگر در این نمک سبزی هم بود بهتر بود.

سلمان از نزد ما رفت و آفتابه اش را به رهن گذاشت و مقداری سبزی گرفت و آورد.

وقتی غذایمان را خوردیم دوست من گفت: شکر خداوند که ما را قناعت بخشید و با قناعت غذا خوردیم 

سلمان گفت: اگر به روزی خود قانع بودید آفتابه من به رهن نمی رفت.


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : پنج شنبه 23 بهمن 1399 | 9:18 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جلسه خواستگاری

در جلسه خواستگاری چه سوال هایی باید مطرح شود؟

مادرِ دختر از مادر پسر در جلسه خواستگاری پرسید: ببخشید ، آقا زاده شما چه کاره هستند؟

مادر پسر گفت: کنار دایی اش کار می کند

مادر دختر گفت: چه خوب ، حالا دایی شان چه کاره اند؟

مادر پسر گفت: دایی شان که بیکارند !!!

***********

کلاغی روی سر شخصی مدفوع کرد  آن شخص سریع شروع کرد به شکر کردن .

شخصی سوال کرد : لباست پر از آلودگی شده و شکر می کنی

گفت :برای این شکر می کنم که ، اگر گاو پرواز می کرد چه خاکی به سر می کردم .

**********

شخصی به دوستش گفت : در نزدیکی خانه ی ما کوهی است که هر چه می گویی تکرار می کند . مثلا اگر بگویی: حسین . می گوید: حسین حسین حسین حسین …

دوستش که می خواست کم نیاورد گفت : این که چیزی نیست . کوه کنار خانه ی ما ؛ اگر بگویی حسین . می گوید: کدام حسین!


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : پنج شنبه 23 بهمن 1399 | 9:15 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

شک نکن، خیلی خری

شخصی متکبر که برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فکر فرو رفت که من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم،

با خود گفت: اولین کلمه‏ای که یک نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد.

همین طور که ایستاده بودم زنی از کنارم عبور کرد به خیال این که همسر خود من است، گفتم بایست با هم برویم خانه، زن برگشت و به من گفت: خیلی خری. باز شک کردم که همین کلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شک نکن، خیلی خری!

دیگرغر نمی شنوم

مردی در هنگام تشییع جنازه همسرش می خندید

به او گفتند : مرد حسابی ! کسی که در تشییع جنازه زنش نمی خندد

گفت: خنده من به خاطر مرگ همسرم نیست؛  اولین بار است که شانه به شانه زنم راه می روم و غر نمی شنوم

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : پنج شنبه 23 بهمن 1399 | 9:7 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

شوخی‌های پیامبر اکرم(ص) با اطرافیان

شوخی‌های پیامبر اکرم(ص) با اطرافیان

نویسنده: فخرالدّین علی صفی
 حضرت محمّد و مزاح راستثابت شده است که روزی بعضی از کبار (1) صحابه گفتند: «یا رسول الله تو با ما مزاح بسیار می‌کنی.» - یعنی این طریقه، مناسب منصب نبوّت نمی‌نماید.
آن حضرت فرمود: «اِنّی لا اَقُولُ اِلّا حَقّاً» -«به درستی که من نمی‌گویم الّا سخن راست.» و می‌فرمود که «حق سبحانه و تعالی مزاحِ راست را مؤاخذه نمی‌فرماید.» و ثابت شده که آن حضرت فرمود: «وای بر کسی که سخن دروغ گوید تا به آن سبب، قومی را بخنداند.» و دو بار فرمود که «وای بر وی.» (2)

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: #لطیفه #لطیفه_های_اسلامی #لطیفه_های_قرآنی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 20 دی 1399 | 9:22 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

لطیفه های اسلامی

5baf2c39cf316_2018-09-29_11-09

لطیفه های اسلامی

- انتظار بیجا

گرگى پاره استخوانى بلعید و در گلویش خزید. مرغى سر در حلق وى برد تا استخوان را بیرون آورد.سپس از گرگ مطالبه حق الزحمه نمود.
گرگ گفت : چقدر بى حیا هستى ، سرت را در دهان من فرو بردى ، و سالم بیرون آوردى ، اجرت هم مى خواهى !؟

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: #لطیفه_های_اسلامی #لطیفه_های_قرآنی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 20 دی 1399 | 9:18 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

لطیفه های اسلامی

توصیه‌هایی طلایی برای داشتن لبخندی زیبا در دوران کودکی

لطیفه های اسلامی

صبر پیامبران

در زمان هارون الرشید ، مردی ادعای پیامبری کرد . او را پیش هارون الرشید آوردند . خلیفه دستور داد تا پیامبر دروغین را تازیانه بزنند . او را بر زمین انداختند و پشت و پهلوی او را با شلاق سیاه کردند ، و آن بدبخت ، موقع شلاق خوردن ، ناله و فریاد می کرد و خیلی بی صبری می نمود . مأمون که کودکی بیش نبود و در آن جلسه حضور داشت ، نزدیک آمد و خطاب به آن مرد گفت : فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل (احقاف /34 صبر کن همانگونه که پیامبران الوالعزم صبر کردند.

..............................................

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: #لطیفه #لطیفه_های_اسلامی #لطیفه_های_قرآنی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 20 دی 1399 | 9:14 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جوکهای خنده دار درباره شوهر و فامیل شوهر (2)

جوکهای خنده دار درباره شوهر و فامیل شوهر (2)

 مطالب طنز و  خنده دار

 

این جوکها فقط جنبه سرگرمی دارد و قصد توهین ندارد.

 

زن و شوهر با هم دعوا میکنن

مرده زنگ میزنه به مادرش میگه:

مامان من میخوام زنمو تنبیه کنم چند روزی میام خونتون

مامانش میگه: نه پسرم زنت به یه تنبیه بزرگتر نیاز داره!

من میام خونتون؟؟

 

جوکهای خنده دار درباره شوهر و فامیل شوهر, شعر طنز شوهر

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 دی 1399 | 9:11 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جدیدترین و خفن ترین جوک های خنده دار (4)

جدیدترین و خفن ترین جوک های خنده دار (4)



جوک خنده دار

 

‏تو مطب دکتر مغز و اعصاب نوشته بود از آوردن بچه جدا خودداری کنید

.

.

.

پرسيدم چرا؟

 گفت آخه دکتر اعصاب نداره

 

جوک های جدید و خنده دار, جوک های بسیار خنده دار

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 دی 1399 | 9:9 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

خنده حلال | خاطره شام علی انسانی

تاريخ : شنبه 6 دی 1399 | 8:55 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جوکهای جدید و با حال (4)

جوکهای جدید و با حال (4)

مطالب طنز و خنده دار

 

تست شخصیت برای وام 

طرف میره وام بگیره دو تا سوال ازش میکنن

۱) وقت شام که گرسنه هستی سفره رو تو میندازی یا خانمت؟

میگه: خودم!

۲) تموم که میشه کی جمع میکنه؟

میگه: خودش!

وام به شما تعلق نمیگیره

چون خرت که از پل بگذره قسطاتو

 نمیدی!!! 

 

جوکهای جدید و خنده دار, جوکهای جدید

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 آبان 1399 | 5:59 بعد از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جوکهای خنده دار و جدید خانه تکانی

جوکهای خنده دار و جدید خانه تکانی

جوک خنده دار خانه تکانی

 

چرا خانه تکانی را مردها باید انجام دهند؟

.

.

 طبق تحقیقات؛ خطر تمیز کردن خانه با استفاده از مواد پاک کننده برای ریه زنان به اندازه کشیدن روزی 20 نخ سیگار است اما تاثیری بر ریه مردان ندارد...

 قابل توجه آقایون فراری از خونه تکونی، به فکر سلامتی همسرتون باشید

 

 جوکهای باحال خانه تکانی, جوک خونه تکونی

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 آبان 1399 | 5:56 بعد از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جدیدترین و خفن ترین جوک های خنده دار (5)

جدیدترین و خفن ترین جوک های خنده دار (5)

 

 جدید ترین جوک های خنده دار

 

تو خیابون یه آقایی کنار سطل آشغال ایستاده بود به گربه‌ش میگفت بیا بریم خونه عزیزم، آشغال نخور بریم خونه بهت گوشت 

میدم

اینو که شنیدم یهو برگشتم سمتش، زل زده بودم بهش. مرده گفت چیه؟ گفتم میووو

 

 جوک های خنده دار روز, جوک های خنده دار و جالب

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 آبان 1399 | 5:54 بعد از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

کلیپ شوخی و خنده های رهبر

تاريخ : دو شنبه 22 مهر 1399 | 7:24 بعد از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

طنز لبخندلطیفه واقعی

باحال ترین عکس نوشته های طنز و خنده دار

 

طنز لبخند لطیفه واقعی برای آزادی خرمشهر رفته بود جنوب، توی شهر دوری زده بودند و به رزمندگان سر زده بود، از توی یک سنگر یه قمقمه پیدا کرده بود، یادگاری باخودش برداشته بود! سوار قطار که شدند، یک از پاسدار ها آمده بود، گفته بود هرچی که برداشتید بدهید؛ اینها همه اموال مردم خرمشهره!

میگه ماهم خیال می کردیم که غنیمت بعثی هاست؛ تازه فهمیدیم که به مال مردم خرمشهر پاتک زده ایم.

####
رفته بودیم مهمونی، میزبان شربت آورد؛ بعد نوشیدن شربت دیدم دخترا پچ پچ می کنند و می خندند.
گفتم بازم شما خندتون شروع شد، گفتند اگر شما هم باشی از خنده روده بر میشی.
معلوم شد دوستشون نی شربت خوری را که سرش هم شبیه قاشق بوده فکر کرده یخه و گاز زده شکسته که بخوره دیده شیشه است!
حالا مونده بودن که چجوری به صاحب خونه بگن!

####
دکتر به یکی از سالمندهای خانواده شیاف داده بود، بنده خدا فکر کرده بود که کپسول خورده بود، وقتی پرسیدیم استفاده کردی گفت خیلی بزرکه قورت دادنش سخته!

####
از مشهد که اومد یه مُهر آورد گفت: بهش میگن مهر امین، همسرش پرسید فایده اش چیه گفت: رکعت شماره!
حالا این بنده خدا روی مهر خالی را بدون دستگاه سجده می کرد، به هرطرف مهر نگاه می کرد تا تعداد رکعات را ببینه خبری نبود!

####
بنده خدا سواد نداشت رفت دکتر بهش دوتا شیشه دارو داد یکی بخور بود یکی شربت سینه.
بخور را خورده بود، شربت سرفه را هم بخور داده بود،بعد گفت شربتش خیلی بد مزه است.

####
اولین باری بود که سوار ماشین می شد،کفش هاشو در آورد وقتی به مقصد زسید پیاده شد دنبال کفش هاش می گشت.

####
اولین بارش بود حمام عمومی رفته بود، بجای اینکه لباس هاشو توی کمد مخصوص خودش قرار بده خودش وارد کمد شده بود، فکر می کرد که از اونجا وارد حمام می شوند.

####
اولین بار بود که از رادیو صدا می شنید،کسی که رادیو داشت، کنار رادیو ایستاده بود و خواننده زن هم ترانه می خواند، جمعیتی که تماشا می کردند فکر می کردند که اون آقا با صدای زنانه خوانندگی می کنه!

####
اولین باری که تلوزیون دید، همون لحظه که وارد اتاق می شد، تصویر مردی را دید، که به یک نفر می گفت بفرمایید تو؛ بسرعت به عقب برگشت گفت: من نمی روم توی اتاق، اونجا مرد نامحرم هست.

https://blog101.kowsarblog.ir/


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : دو شنبه 22 مهر 1399 | 4:0 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

حکمت خوردن هندوانه و دانه ی هندوانه

حکمت خوردن هندوانه و دانه ی هندوانه

نویسنده :علی باقری

 

خواص تخمه هندوانه

خوردن هندوانه خواصی معجزه آسایی دارد . اما شکستن و خوردن دانه های آن چه؟

روزی لقمان با شاگرد خود در راهی می رفتند . به زیر سایه ی درختی رسیدند که در آنجا قبل از آنها هندوانه خورده بودند . شاگرد لقمان گفت: استاد من مصلحت می بینم در همین جا اتراق کنیم چون در اینجا هندوانه خورده شده و فکر نمی کنم در این حوالی درد و مرض و

بیماری وجود داشته باشد . لقمان گفت : از کجا معلوم که از دانه های آن نخورده باشند ؟

 




موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : دو شنبه 22 مهر 1399 | 4:0 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

وضو های قضا شده

وضو های قضا شده

نویسنده :علی باقری

 

وضو های قضا شده
مردی در حالت احتضار بود. فرزندان و کسان خود را فرا خواند و چنین وصیت کرد: ای کسان و به جای آورندگان وصایای من . من از نماز و روزه و عبادات و فرایض هر چه واجب بود بجای آوردم . دیگر نماز و روزه ای از من به قضا نمانده . الا وضو . بنابراین بعد از مرگ من هر چه می توانید برای من وضوی قضا بجای آورید .


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : دو شنبه 22 مهر 1399 | 4:0 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |

جوکهای جدید

ورزش خنده

جوکهای جدید و خنده دار, جوکهای جدید و باحال

جوکهای جدید و باحال

 

ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ

ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﭼﯽ ﺷﺪ؟

ﺷﺎﻩ ﺩﻕ ﮐﺮﺩ!

ﻭﺯﯾﺮ ﺭﻓﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ!

ﺍﺳﺐ ﻓﻠﺞ ﺷﺪ !

ﻓﯿﻞ ﺧﺮﻃﻮﻣﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ !

ﺳﺮﺑﺎﺯﺍ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺧﻮﺩﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ!

 

جوکهای جدید و خنده دار, جوکهای جدید و باحال

مطالب طنز و خنده دار

اون وقتی که فهمیدیم اگه ازدواج کنیم بهت عیدی که نمیدن هیچ باید به بچه های فامیل خودت و همسرت عیدی هم بدی

همون یه ذره میل به ازدواجم هم پرید

 

جوکهای جدید و خنده دار, جوکهای جدید و باحال

درو باز کردم دیدم پیک موتوری یه پیتزا گرفته جلوم،گفتم من پیتزا سفارش ندادم

گفت مال همسایتونه، منتها رمز اینستاشو فراموش کرده، گفت قبل تحویل، نشون شما بدیم بفهمید ناهار چی می‌خوره

 

جوکهای جدید و خنده دار, جوکهای جدید و باحال

 


موضوعات مرتبط: خنده های حلال
برچسب‌ها: خنده های حلال

تاريخ : جمعه 15 شهريور 1399 | 4:0 قبل از ظهر | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.