ندای وحی

قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

ندای وحی

اکبر احمدی
ندای وحی قرآنی ،اعتقادی،مذهبی ، تربیتی

ناگفته های سید محمد خامنه ای از تحولات اوایل انقلاب تاکنون

آیت الله سید محمد خامنه ای که پس از پیروزی انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسی فعالیت می کرد، برگ هایی از تاریخ را برایمان ورق زد که تاکنون در هیچ اثر نوشتاری نخوانده بودیم. وی تاریخ شفاهی بود که از روند تصویب قانون اساسی، قانون اصل ولایت فقیه، استرداد شاه و بسیاری از مسایل دیگر پرده برداشت و سخن گفت.

به گزارش «تابناک»، وی که از اعضای شورای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به فرمان امام خمینی (ره) در سال 57 بود و هم اکنون به عنوان یک فیلسوف و مجتهد عهده دار ریاست بنیاد حکمت اسلامی صدراست، در گفت وگویی مشروح با همشهری ماه، به تاریخچه تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و جریانات اوایل پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد و از برخی جریانات پرده برداشت.

بخش هایی از ناگفته های ایشان به شرح زیر است:

ـــ پیش از سال 57 یعنی در حول و حوش سال 54 موسسه تحقیقاتی حقوق اسلام را با سی نفر از طلاب و سرمایه‌گذارهای بازار راه‌اندازی کردیم و قرار شد، در آن قوانین آینده را برای کشور آماده کنیم و این نخستین گام ما برای پیروزی انقلاب بود. پس از آن در سخت ترین مقطع وکیل دادگستری شدم و ناظر جریان مبارزات و سخت گیرها و دیدن خیلی پرونده‌ها سبب شد، حس کنم این انقلاب پیروز است و اینچنین بود که وارد عرصه شدم.

ـــ نخست اینکه باید تأکید کنم در سطوح بین‌المللی، هر کس مدعی قانون اساسی بهتر است، حاضرم به مناظره بروم. قانون اساسی ایران، بهترین قانون اساسی دنیاست.

ـــ وقتی وارد مجلس شدم، بسیار شلوغ بود و این امر به دلیل آن بود که همه احزاب بودند از نهضت آزادی بگیرید تا باقی دسته‌ها و همه هم با هم درگیر بودند. احساس مسئولیت کردم و پای کار ایستادم. اکنون هم صورت مذاکرات مجلس نشان می‌دهد در آن زمان کجاها حرف زدم دقیقا اگر نگاه کنید، هر کجا احساس وظیفه کردم، وارد میدان شدم. در مجلس دوم اما مسائل و دعواها خانوادگی شد. در هر دو دوره مجلس به طور معمول بسیار بد اداره می‌شد، آیین‌نامه ها خوب عمل نمی شد.

ـــ برای نمونه، دقیقا به یاد دارم که نوشتن پیش نویس طرح آزاد سازی گروگان های آمریکایی در قرارداد الجزایر بین ایران و آمریکا را من نوشتم. سید محمود کاشانی گفت: حاج آقا شما خودت تنهایی بنویس این قرارداد را. من هم در آن زمان جایی نداشتم و رفتم در پستو؛ جایی که برای رختخواب های اضافه بود. از رختخواب ها به عنوان میز استفاده کردم و هشت صفحه قرارداد را که در حال حاضر در صورت مذاکرات مجلس هم است، نوشتم. فقط یک اصلاحیه داشت که سفارتخانه به جاسوس خانه تبدیل شد.

ـــ سیاست به عنوان وظیقه دینی هیچ گاه تمام نمی‌شود. اگر انسان 95 ساله هم باشد باید عصازنان و خم با عصا دشمن را تهدید کند، ولو اینکه شهید شود.

ـــ فتنه‌انگیزترین دوران انقلاب سال 57 بود. هم اکنون دوره اول انقلاب را در کشورهای دیگر چون مصر، تونس، ‌لیبی و دیگر جاها می‌بینیم. امام (ره) در آن زمان به عنوان شخص نبود امام خمینی (ره) پدیده عجیب و غریبی در تاریخ است که سال‌ها بعد همه به اهمیت آن پی بردند که یک نفر همه مشکلات را پیش بینی و حل کرد. امام (ره) خیلی زرنگ بود، اول کار انقلاب را پیروز کرد و این شگرد سیاسی برای کسی که تجربه در این کار ندارد، بسیار ارزشمند است بعد حکومت نظامی را نقد، حکومت را طرد کرد.

ـــ او در آن سال در شرایط سخت و مشکلات بسیار زیاد گفت: بیایید ببینید مردم چه می‌خواهند. مردم با بیش از 98 درصد به جمهوری اسلامی رأی دادند و این سندی برای کشورهایی شد که ادعای دمکراسی داشتند. امام (ره) باز هم در آن شرایط معتقد بود باید تکلیف مملکت را روشن کنیم و از ما خواست قانون اساسی را بنویسیم، در صورتی که این شرایط در هیچ کشوری مرسوم نبود. در این شرایط، تلاش‌های آمریکا و صهیونیست‌ها ادامه داشت و قرار نبود همیشه بمب بیندازند. آنها نفراتی داشتند به اسم علی، تقی، اصغر و غیره که در مجلس، خارج از آن،‌ در دولت و همه مکان‌ها بودند و امام (ره) در آن سال هر چه کشید از اطرافیان بود. آنها خط غلط می‌دادند و به زور، خواهش و التماس نظر می‌دادند و گاهی هم موفق می‌شدند.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: ناگفته های سید محمد خامنه ای از تحولات اوایل انقلاب تاکنون

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 16 / 11 / 1394 | 9:29 | نویسنده : اکبر احمدی |

تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادهای سال 1357

بسم الله الرحمن الرحیم

يازدهم آذر 1357

از سوي امام خميني به مناسبت آغاز ماه محرم پيامي انتشار يافت. در اين پيام خطاب به ملت ايران درباره‌ي حوادث تهران و شهرستان‌ها آمده‌بود:«اخبار طاقت‌فرساي ايران عزيز تا اين ساعت كه يك روز از محرم نگذشته، روح و جان اينجانب را معذب نموده است. من آنان را كه با سكوت و احياناً با اعمال خود از شاه خيانت‌كار پشتيباني مي كنند نصيحت مي‌كنم كه به ملت مظلوم كه براي اسلام خون مي‌دهند و فداكاري مي‌كنند بپيوندند. من از سربازان سراسر كشور خواستارم كه از سربازخانه ها فرار كنند. اين وظيفه‌اي است شرعي كه در خدمت ستمكار نبايد بود. اعتصاب بزرگ خود را هر چه بيشتر ادامه دهيد و دستگاه اين خائنين ياغي را فلج كنيدو اگر كسي از سياسيون با بودن شاه خائن در صدد به دست گرفتن حكومت باشد مطرود و مخالف اسلام است و بر ملت است كه او را طرد كنند فرصت طلبان به جاي خود بنشينند كه پايگاهي ندارند.»با انتشار اين پيام، سربازان بسياري از پادگان‌ها گريختند و همين امر موجب تضعيف هر چه بيشتر ارتش شد.ارتشبد ازهاري در سخنراني خويش درباره‌ي تظاهرات شبانه‌ي مردم گفت: «من با دوربيني كه مخصوص ديد در شب است همه‌جا را نگاه كردم هيچ‌كس بالاي پشت بام‌ها نبود، دوربين را به دخترم دادم او هم چيزي نديد. يك عده‌ي معدودي نوار شعار الله‌اكبر را پشت بلندگوهاي قوي مي‌گذارند و از بالاي بام‌ها پخش مي‌كنند. رنگ قرمز در جوي خيابان مي‌ريزند و شايع مي‌كنند كه جوي خون راه افتاده...»دولت طي اعلاميه‌اي اعلام كرد:«به منظور ايمني بيشتر مدارس و حفاظت جان دانش‌آموزان و پيشگيري از مخاطرات احتمالي، از اين تاريخ به مدت ده روز ، تا چهارشنبه بيست‌ودوم آذر كليه‌ي مدارس تهران و حومه تعطيل مي‌باشد.»

دوازدهم آذر 1357

ناشران هفت‌ روزنامه‌ي بزرگ تهران اعلام كردند كه ديگر قادر به پرداخت حقوق كاركنان اعتصابي خود نيستند و تصميم گرفته‌اند كه از كار كناره‌گيري كرده و روزنامه‌ها را براي هميشه تعطيل كنند.

سيزدهم آذر 1357

به دستور امام خميني بازاري‌هاي تهران و ديگر بازرگانان مخالف شاه، مكلف شدند تا به تامين معاش روزنامه‌نگاران اعتصابي تهران و شهرستان‌ها كمك كنند همچنين امام خميني دستور دادند تا از صندوق ويژه‌اي كه در اختيار دارند، براي پرداختن حقوق به روزنامه‌نگاران اعتصابي كمك گرفته‌شود.

نوزدهم آذر 1357

جامعه روحانيت مبارز، آيت‌الله طالقاني و جمعيت ايراني دفاع از حقوق بشر به وسيله‌ي اعلاميه‌هايي از مردم دعوت كردند تا در راهپيمايي روز تاسوعا و عاشورا شركت كنند. آيت‌الله طالقاني گفته بود كه در ساعت نه صبح روز يكشنبه از مقابل منزل خود در پيچ شميران حركت خواهد كرد. در حالي كه مطبوعات در اعتصاب به سر مي‌بردند و راديو و تلويزيون در دست دولت نظامي بود، نوع تازه‌اي از اطلاع‌رساني در ايران تجربه شد: اعلاميه‌ها، ديوار نوشته‌ها و هزاران جوان و نوجواني كه خبر را روي مقواهايي نوشته و در شهر مي‌گرداندند. خبر به شهرستان‌ها هم رسيد و صبح عاشورا در تمام ايران، عزاداري مردم به تظاهرات ضد دولتي تبديل شد. دولت نظامي اعلام كرد برپايي عزاداري در تاسوعا و عاشورا آزاد است و يك ساع نيز از ساعات منع عبور و مرور كم كرد، اما مردم كه به جاي علم و كتل هزاران پلاكارد با جمله‌هايي تند عليه حكومت و هزاران عكس از دشمنان تاريخي شاه؛ و مبارزين و شهدا را حمل مي‌كردند، هر لحظه منتظر وقوع حادثه‌اي تازه يا آغاز درگيري يا تيراندازي بودند. آنها اسم، نشاني و گروه خود خود و كودكانشان را نوشته و در جيب لباس‌هايشان گذاشته بودند تا در صورت درگيري يا شهادت، قابل شناسايي باشند. مسير اصلي راهپيمايي در تهران از پيچ‌شميران تا ميدان -شهياد كه مردم آن را آزادي مي‌ناميدند- بود. راه طولاني بود و راهپيمايي ساعت‌ها طول مي كشيد. به همين خاطر خانه‌هاي سر راه از مردم با آب و شربت و ساندويچ پذيرايي مي‌كردند. چند ميني‌بوس در كنار جمعيت به سختي حركت مي كرد تا كودكان و سالمنداني كه خسته بودند، بتوانند سوار شوند و چند دقيقه‌اي استراحت كنند. كميته‌ي تظاهرات براي هماهنگ كردن شعارها با صدها بلندگو تمام مسير از پوشش داده بود، شعارهاي آن روز همچون نوحه هاي عزاداري ماه محرم بيشتر آهنگين و سرودگونه بود و هنگامي كه از دهان ميليون‌ها نفر، همزمان و هماهنگ بر مي‌آمد، شكوهي افسانه‌اي مي‌يافت. صدها عكاس، خبرنگار و تصويربردار روي سقف ماشين‌هايي كه به سختي ميان جمعيت حركت مي‌كردند، ايستاده‌بودند و از پشت‌بام خانه‌هاي مشرف بر خيابان، اين راهپيمايي تاريخي را ضبط مي‌كردند. آنچه در اين راهپيمايي جلوه‌اي ويژه داشت، حضور صدها زنداني سياسي آزاد شده‌بود كه در صف اول راهپيمايان حركت مي‌كردند. هنگام بازگشت از اين تظاهرات، مردم قرار راهپيمايي فردا را گذاشتند. رژيم به سرعت دست به اقدامات امنيتي زد.

بيستم آذر 1357

در عاشوراي حسيني، راهپيمايي مردم با جمعيتي انبوه‌تر از روز پيش آغاز شد. دسته‌هاي عزادر از گوشه و كنار شهرها به مسير اصلي راهپيمايي مي‌پيوستند و با ياد شهداي كربلا، سنت عزاداري مذهبي خود را به حركتي حساب شده عليه رژيم شاه تبديل كردند. به رغم شايعه‌ي آمادگي ارتش براي سركوب مردم، آن روز هزارها بار در فضاي ايران شعار «مرگ بر شاه» تكرار شد.همصدايي ميليون‌ها نفر در خواندن سرودهايي كم و بيش طولاني و آهنگين ، از زيباترين جلوه‌هاي راهپيمايي آن روز بود، جواناني با بازوبند سفيد رنگ «انتظامات» ، دست‌هايشان را به هم زنجير كدره و در و جمعيت حلقه زده بودند. چند چرخبال بالاي سر مردم پرواز مي كردند. ميان مردم شايع شد كه يكي از آن ها «شاهين» چرخبال سفيد و آبي‌رنگ شخصي شاه است. هر بار با ظاهر شدن اي چرخبال صداي مرگ بر شاه جمعيت بلندتر مي‌شد. چادر هاي كمك هاي اوليه با حضور پزشكان داوطلب در چند نقطه از مسير بر پا شده بود. پخش آب و خوراكي ميان مردم – كه ديگر به صورت سنت راهپيمايي‌هاي بزرگ درآمده بود – حمل پلاكاردها و عكس‌هاي مبارزاني كه به مخالفت با شاه شهره بودند، درست مثل راهپيمايي هاي گذشته به چشم مي‌خورد . ظهر وقتي ابتداي جمعيت در ميدان آزادي بود و انتهايش آن سوي ميدان فوزيه (امام حسين«ع») و دسته‌هاي كوچكتر نيز از خيابان‌هاي اطراف به سوي اين مسير در حركت بودند، مردم عملاً سرجاي خودشان ايستاده بودند و حركتي نداشتند. تمام راه يكپارچه از جمعيت سياه بود. فطعنامه‌ي اين راهپيمايي در هفده بند قرائت شد. اين قطعنامه كه تقريباً تمام اهداف قيام و خواست‌هاي ملي، مذهبي، مادي و معنوي مردم را در خود داشت، به قانون يا منشور انقلاب معروف شد. در بند اول اني فطعنامه امده بود:«آيت‌الله العظمي خميني رهبر است و خواسته‌هاي ايشان خواست عموم ملت است و اين راهپيمايي راي اعتمادي است كه از جان و دل و براي چندمين بار به ايشان داده‌ مي‌شود و قدرداني صميمانه‌اي است كه ملت مسلمان و مبارز ايران از رهبري ارزشمند مراجع عاليقدر دارند.»در ماده‌ي دوم، سقوط و برچيده شدن نظام شاهنشاهي و در سومين ماده «برقراري حكومت عدل اسلامي بر اساس آراء مردم و حفظ و پاسداري از استقلال و تماميت ارضي كشور و تامين آزادي‌هاي فردي و اجتماعي با معيار هاي اسلامي» خواسته شده بود.در ماده‌ي چهارم، با اشاره به همزماني اين روز با روز چهاني حقوق بشر تاكيد شده بود : « نه تنها تامين حقوق فطري و طبيعي بشر از ساسي‌ترين هدف‌هاي جنبش ماست بلكه اسلام خود مبتكر حقوق بشر است.» در بندهاي ديگر به اين موارد اشاده شده بود:- مخالفت نهضت با استعمار، استثمار و وابستگي به امپرياليسم شرق و غرب - رعايت كامل و همه جانبه‌ي حقوق اجتماعي و سياسي كليه‌اي افراد جامعه و اقليت‌هاي مذهبي و اتباع كشورهاي ديگر كه در ايران اقامت دارند.- دستيابي به آزادي، حيثيت، شرف و كرامت زنان و رعايت حقوق اجتماعي و رفع تبعيض‌هاي حقوقي و اجتماعي و استثمار انسان به دست انسان.- استقلال اقتصادي و احياي كشاورزي- تاييد اعتصاب كاركنان موسسات دولتي و خصوصي.- توصيه‌ي مردم به صبوري در برابر كمبودها. - يادآوري اين نكته كه ارتش براي دفاع از مملكت است نه سركوبي مردم.- بي‌پايه بودن تبليغات حكومت در خصوص نفوذ كمونيسم بين‌المللي در جنبش اسلامي و ملي ايران. - بزرگداشت شهداي جنبش- پافشاري بر آزادي تمام زندانيان سياسي و بازگرداندن تمام تبعيدشدگان.در آخر اين قطعنامه آمده‌بود: «به منظور رسيدن به اين مبارزه‌ي آگاهانه‌‌ي ملت تا رسيدن به پيروزي، به صورت‌هاي گوناگون ادامه خواهد يافت.»پس از قرائت هر بند، فرياد‌ «صحيح است صحيح است» بيش از سه ميليون زن و مرد اين قطعنامه اين قطعنامه‌ را تأييد كرد.به سبب بسياري جمعيت، بازگشت از اين راهپيمايي نيز به صورت تظاهراتي غير رسمي درآمد كه در آن، جوانان با تشكيل گروه‌هاي كوچكتر سرود مي‌خواندند يا شعارهايي را كه في‌البداهه ساخته بودند تكرار مي‌كردند، در همين هنگام، خبري ميان مردم دهان به دهان چرخيد؛ ساواكي‌ها از پنجره‌ي خانه‌هاي اطراف از جمعيت فيلم‌برداري مي‌كنند تا با شناسايي آن‌ها اقدام به دستگيري و حبس آنان كنند. ترسي كه نام «ساواك» در دل‌ها ايجاد مي‌كرد، بعضي را به هراس انداخت، امام جوانان با شعار كوتاهي كه خيلي سريع ساختند و تكرار كردند جواب اين شايعه را دادند: «چه ترسي، چه باكي، گور پدر ساواكي» هنگام بازگشت، مردم دست به ابتكار تازه‌اي زدند كه در راهپيمايي‌هاي بعدي نيز تكرار شد: جمع‌آوري تمام زباله‌هاي مسير راهپيمايي به نحوي كه پس از اتمام مراسم حتي تكه كاغذي در خيابان‌هايي كه ميليون‌ها نفر ساعت‌ها در ان راه رفته بودند، ديده نمي‌شد.راهپيمايي‌ عاشورا در شهرهاي ديگر بخصوص تبريز، مشهد و قم با وسعت بي‌سابقه‌اي برگزار شد. در تمام شهرها و روستاها عزاداري به مراسمي براي ابراز تنفر به رژيم شاهنشاهي تبديل شد. در اصفهان، تيراندازي چرخبال‌ها به روي مردم، چند كشته بر جاي گذاشت و بسياري را زخمي كرد.در تهران، هنگامي كه همه‌ي مردم شهر جز ناتوان‌ترينشان در فاصله‌ي ميان ميدان فوزيه (امام حسين«ع») تا ميدان آزادي اجتماع كرده و به قطعنامه‌ي راهپيمايي گوش مي‌دادند، در آن سوي شهر – در پادگان لويزان و محل گارد شاهنشاهي – يك افسر، دو درجه‌دار و دو سرباز پس از نوشتن وصيت‌نامه‌هاي خود به ناهارخوري افسران رفتند و به روي مطمئن‌ترين نيروهاي حامي شاه تيراندازي كردند. راديوهاي خارجي، تعداد كشته‌شدگان را سي‌نفر و مجروحان را بيش از صد نفر اعلام كردند. شايع بود كه اين افسران قصد راه‌اندازي كشتاي جمعي و قتل عام مردم را داشته‌اند.اين واقعه نشان مي داد ميان مطمئن‌ترين صفوف ارتش كه مهمترين تكيه‌گاه شاه در داخل كشور بود، شكاف‌هايي عميق ايجاد شده‌است.در همدان، يك سرباز وظيفه، خداياري استاندار را به گلوله بست و خود نيز به شهادت رسيد.در اصفهان، مردم خشمگين ساختمان ساواك و كلانتري يك را به آتش كشيدند. در نجف‌آباد، عده‌اي از مردم هنگام تظاهرات كشته و مجروح شدند.

بيست‌ودوم آذر 1357

كارگران اعتصابي نفت آبادان كه ميزان استخراج را از شش ميليون بشكه به يك ميليون بشكه كاهش داده‌اند، موظف شدند خانه‌هاي سازماني را ترك كنند.

بيست‌وسوم آذر 1357

بيمارستان شاهرضاي مشهد مورد حمله‌ي نظاميان قرار گرفت و عده‌اي از پزشكان و پرستاران آن زخمي شدند. دولت از اين فاجعه ابراز تاسف كرد و گروهي را براي رسيدگي به مشهد فرستاد. در اين روز، اعلاميه‌اي با امضاي: «ارتش آزادي‌بخش ايران» در توضيح واقعه‌ي لويزان منتشر شد.

بيست‌وچهارم 1357

يزد و كرمان شاهد بزرگترين راهپيمايي خود بودند. در جريان تظاهرات اين دو شهر چهارده شهيد و تعداد زيادي مجروح داد. در جريان زد و خورد مردم و ماموران رئيس يكي از كلانتري‌هاي همدان كشته شد.

بيست‌وهفتم آذر 1357

به مناسبت اعلام عزاي عمومي از سوي امام خميني(ره) و آيات عظام: مرعشي نجفي، گلپايگاني و شريعتمداري، سراسر كشور تعطيل شد.جامعه‌ي معلمان كشور نيز رفتن به كلاس‌هاي درس را تحريم كردند، در پي اخراج چند تن از خلبانان و كاركنان فني شركت هواپيمايي ملي ايران كه از روز پيش اعتصاب كرده بودند، در اين روز پنجاه خلبان و سي‌نفر از مهندسان پرواز، اقدام به استعفاي دسته‌جمعي كردند.

يكم دی 1357

براي كمك به روزنامه‌نگاران و كارمندان اعتصابي شركت نفت، صندوق‌هاي دريافت كمك‌هاي نقدي مردم ايجاد شد.

سوم دی 1357

پس از تظاهرات دانش‌آموزان در تهران و سردادن شعار‌هاي ضد سلطنت، دولت مدارس را تا اطلاع بعدي تعطيل اعلام كرد.

چهارم دی 1357

دانش‌آموزان در گسترده‌ترين تظاهرات خود، تمام شهر تهران را به دست گرفتند. نيروهاي نظامي به سوي آن‌ها تيراندازي كردند و حداقل دوازده نفر را به شهادت رساندند. در كرج و سقز و بابل نيز تظاهرات مردم به خود كشيده شد.

پنجم دی 1357

خارك، مهم‌ترين بندر نفتي ايران به دليل اعتصاب طولاني كاركنان شركت نفت از كار بازماند و صادرات نفت به طور كامل قطع شد و قيمت نفت در دنيا از بشكه‌اي 40 دلار هم بالاتر رفت.

ششم دی 1357

دولت، كارگران اعتصابي شركت نفت را تهديد به محاكمه‌ي نظامي كرد. در حالي كه مردم تهران، شيراز، شاهرود، بابل، اروميه، بابلسر و نهاوند، عزادار شهيدانشان بودند، اعلام شد كه بيش از دوهزار خبرنگار و عكاس خارجي براي گزارش لحظه به لحظه رويداد‌هاي انقلاب در ايران حضور دارند.

هشتم دی 1357

امام خميني(ره) درباره‌ي حل مشكلات شركت نفت، خطاب به مهندس مهدي بازرگان فرماني صادر كردند ه در آن آمده بود: «... جناب‌عالي كه در اداره‌ي صنايع نفت داراي سوابق و تجارب هستيد يك هيئت پنج‌ نفري مركب از جناب حجت‌الاسلام حاج شيخ اكبر رفسنجاني و جناب مهندس كتيرايي و دو نفر ديگر را با نظر خودتان و مشورت آقايان تعيين كنيد و اين هيئت تحت سرپرستي جناب‌عالي مناطق نفتي را بازرسي كرده در امر توليد نفت نظارت نماييد.»كاركنان صنعت نيز در پي اجراي فرمان امام خميني براي توليد نفت مورد نياز داخل كشور، سر كار خود بازگشتند.

نهم دی 1357

ارتشبد ازهاري به علت بيماري قلبي استعفا داد و دكتر شاپور بختيار به نخست‌وزيري منصوب شد.

سيزدهم دی 1357

روساي جمهور فرانسه، امريكا و نخست وزيران آلمان و انگليس براي رسيدگي به بحران ايران در جزيره گوادلوپ گرد آمدند. در اين گردهمايي چهار روزه، رهبران كشورهاي غربي مسئله سقوط بازار ايران، قطع صدور نفت ايران به اروپا و امريكا را بررسي كرده و نتيجه گرفتند كه كشورهاي غربي نبايد رابطه‌ي خود را با حكومت آينده‌ي ايران قطع كنند. بنابراين تصميم گرفتند روشي پيش گيرند كه بر اساس آن بتوانند با رژيم بعدي ايران رابطه‌ی خوب و همكاري‌های اقتصادی داشته‌باشند

شانزدهم دی 1357

دكتر شاپور بختيار، اصول سياست‌هايش را در دو مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد. اوگفت:
‌« اميدوارم آيت الله خميني اين افتخار را به ما بدهند كه هرچه زودتر به ايران بازگردند.»
- به اعتقاد من اعليحضرت بايد سلطنت كنند و دولت حكومت.
- به اسرائيل و افريقای جنوبی نفت فروخته نخواهد شد.
- لايحه «‌محاكمه عاملان فساد دولتي و متجاوزان به حقوق عمومي » ‌و طرح «‌انحلال ساواك» ‌به مجلس داده خواهد شد.
- درشهربانی و ژاندارمري خانه تكاني خواهيم كرد.
- مطبوعات درچارچوب قانون اساسي آزادخواهند بود .
- دولت من مروج دين اسلام دركشور خواهد بود ودرضمن مذاهب شناخته شده رانيز به ديده احترام مي نگرم .
- كليه زندانيان سياسي رابه شرط سياسي بودن آنها آزاد مي كنم - حكومت نظامي را به تدريج لغو خواهم كرد 
- كليه زندانيان سياسي رابه شرط سياسي بودن آ»ها آزاد مي كنم - حكومت نظام را به تدريج لغو خواهم كرد.
- به كليه آزادي هاي محض واجتماعي تأكيد شده درقانون اساسي واعلاميه جهاني حقوق بشر درسارع وقت جامه عمل مي پوشانم
- به بازماندگان شهداي سه ماه اخير درصورت لزوم تمام كمكهاي مادي ومعنوي خواهد شد
- كليه اجزابي سياسي مي توانند شروع به فعاليت كنند بختيار درانتهاي سخنانش گفت :‌«‌مردم بايد به من اطمينان كنند ودرصورتي كه ظرف يك مدت معقول تمام وعده هاي من جامه عمل نپوشيد مي توانند درقضاوت خود درباره من تجديد نظر كنند واعتبار سي ساله مرا باطل نمايند...من مرغ طوفانم ، نينديشم من از طوقان موجم ، نه آن موجي كه از دريا گريزد...»‌
امام خميني نيز در پيامي به مناسبت روز كارآمدن دولت بختيار به ملت فرمودند «‌ملت آگاه ايران، شجاعانه مبارزات خود را ادامه دهيد من به عموم ملت ايران اعلام مي كنم كه رژيم سلطنتي غيرقانوني است، مجلس غير ملي و غيرقانوني وحكومت غاصب ، غيرقانوني وياغي است اينك چند مطلب راكه لازم مي دانم تذكر بدهم:
1. كارمندان وزارتخانه ها وزراي فاسد وغيرقانوني را نپذيرند وازآنها اطاعت نكنند ودرصورت قدرت ،‌به وزارتخانه راه ندهند .
2. ملت ازدادن ماليات وپول آب وبرق خودداري كنند و از آنچه اعانت به دولتي است احتراز كنند.
3. علماي اعلام ، دانشگاهيان ، وكلاي محترم ... مخلوع بودن شاه وغيرقانوني بودن مجلسين را اعلام فرمايند
4. فروشندگان محترم از گرانفروشي خودداري كنند
5. ازكمك به كارگران وكسبه صنفي كه براثر اعتصابات ضرركرده اند غفلت نشود... اين جانب روز دوشنبه نهم صفر 1399 (ه.ق) را براي شهداي مشهد و قزوين وكرمانشاه و ساير بلاد روز عزاي ملي اعلام مي كنم.»درپي اجراي دستور امام خميني (ره)‌، كاركنان بعضي وزارتخانه ها وزراي جديد را به وزارتخانه راه ندادند.همچنين، روزنامه‌هاي اطلاعات، ‌كيهان و آيندگان پس از شصت و يك روز اعتصاب ، كارخود را آغاز كردند. در حالي كه تمام صفحه‌هايشان پر بود از عكس واخبار قيام در تهران وشهرستانها ، مصاحب‌ها وخاطرات زندانيان سياسي، عكس وزندگينامه هاي شهيدان ومبارزان و... روزنامه ها با تيراژ بي سابقه يك ميليون نسخه چاپ مي‌شدند وبا اين وجود مردم براي خريد آن درصف‌هاي بسيار طولاني انتظار مي كشيدند .مردم سرهركوچه وخيابان، روزنامه ها رابه ديوار مي چسباندند تا عده بيشتري بتوانند آنها را مطالعه كنند .درتهران، مردم يكي از زندان‌هاي ساواك رادرخيابان بهاركشف كردند وگروه گروه براي بازديد از وسايل شكنجه به آنجا مي رفتند .

نوزدهم دی 1357

شهرهاي شيراز و اردبيل از كنترل دولت خارج شد و اداره امور شهر به دست مردم افتاد، در اين روز، امام خميني (ره) در پيامي از مردم خواستند تا خشم خود را كنترل كرده و ساواكي‌ها را مجازات نكنند .ايشان فرمودند اين نحو مجازات‌ها از طرف جناح‌هاي منحرفي صورت مي‌گيرد كه ميخواهند هرج ومرج كنند و با ايجاد كودتاي نظامي كشور را به تباهي بكشند.

بيست‌ودوم دی 1357

امام خميني (‌ره)‌طي يك پيام تشكيل شوراي انقلاب را اعلام كردند. دراين پيام آمده بود: «به موجب حق شرعي و بر اساس رأي اعتماد اكثريت قاطع ملت ايران كه نسبت به اينجانب ابراز شده است درجهت تحقق اهداف اسلامي ملت ، شورايي به نام «‌شوراي انقلاب اسلامي» ‌مركب ازا فراد با صلاحيت ومسلمان ومتعهد ومورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كارخواهند كرد ... »

بيست‌وسوم دی 1357

شوراي سلطنت –كه وظيفه انجام امور مملكت را در غيبت شاه برعهده دارد– به رياست سيد جلال الدين تهراني اولين جلسه خود را در حضور شاه تشكيل داد.

بيست‌وششم دی 1357

شاه و فرح فرودگاه مهرآباد را در ساعت سيزده وهشت دقيقه ترك كردند. درفرودگاه، بختيار ، دكتر جواد سعيد (رئيس مجلس شورای ملي) و دكتر اردلان (وزير دربار)‌ و رئيس دفتر مخصوص، ‌سپهبد بدره‌ای، سرلشگر قره‌باغی، سرلشكر نشاط و عده معدودي از نزديكان او حضور داشتند. شاه در پاسخ خبرنگار تلويزيون كه از او پرسيده ‌بود چه پيامی براي مردم دارد؟ فقط گريست. فرح كه مسلطتر وخونسردتر بود، از بازگشت زودهنگامشان سخن گفت.
راديوی دولتي، مسافرت شاه را موقتي و با هدف معالجه بيماري‌اش اعلام كرد. به محض انتشار اين خبر ، چهره ايران تغيير يافت. مردم عزادار و غمزده وخشمگين، رنجها و كمبودهاي خود را فراموش كردند و به خيابانها ريختند. موج شادي مهارناپذيري سراسرايران را فراگرفت. روزنامه‌هاي عصر كه درعنوان آنها با درشت ترين حروف نوشته شده بود «‌شاه رفت» بر دست‌هاي مردم، ‌روي ديوارها، پشت شيشه‌ها و هر جاي ممكن ديگر ديده مي‌شد، ماشين‌ها و موتورسيكلت‌ها با چراغ‌هاي روشن بوق‌هاي ممتد و آهنگ دار مي‌زدند‌.
روي برف‌پاكن‌هاي رقصان، گل‌هاي ميخك و دستمال‌هاي سفيد در حركت بود. شادي، همه را به رقص آورده بود، شعارهاي آهنگين و طنزآلود همان لحظه ساخته و تكرار مي‌شد. مردم مي خواندند، دست مي زدند، ازشادي مي دويدند و مشت مشت شيريني و نقل به هوا مي ريختند.
در ساعات اوليه شب، همه گل‌فروشي‌ها و قنادي‌ها خالي شده‌ بود. هزاران اسكناس كه تصويرشاه را از وسط بريده بودند دست به دست مي‌شد، باقي مانده مجسمه‌های شاه در سراسر ايران پايين كشيده‌شده. در وزارتخانه‌ها وسازمان‌هاي دولتي، تصاوير مختلفي از امام خميني (ره) به جاي عكس شاه نصب شد. در ميان تمام اين هياهوي همه‌گير و شادي شگفت‌آور، چهره‌هايي با نگراني آشكار به اين سو و آن سو مي‌رفتند و با صدايي كه از فرط فريادزدن گرفته بود ، خطاب به مردم مي‌گفتند:
«مواظب باشيد ، خطر كودتا هست. بيست و هشت مرداد را از خاطر نبريد.»عده‌اي نظير همين حرف‌ها را برمقوا نوشته و بردست گرفته بودن :«‌بيست وهشت مرداد سال 32 هم شاه رفت، ‌اما با يك كودتا برگشت» ‌اما نگراني اين چهره‌های پرتجربه ميانسال در ميان قهقهه شاد و جوانانه مردم گم مي‌شد.
همه چنان خوشحال بودند كه احتمال هيچ خطري نمي‌توانست احساس شادي‌شان را از ميان ببرد. سربازان به پادگان‌هاي خود بازگشته و اداره امور را به مردم وانهاده بودند، اما در اهواز، دزفول وانديمشك‌، نظاميان مردمي راكه مشغول پايكوبي بودند، به مسلسل بسته و عده زيادي را به شهادت رسانده يا مجروح كردند.

بيست‌وهفتم‌ دی 1357

ازسوی رهبر انقلاب پيامی به مردم فرستاده شد كه در آن همگان را به راهپيمايي بزرگ در روز اربعين حسينی دعوت كرده بودند. در اين پيام مسئله خروج شاه بی‌اهميت و پايان‌يافته فرض شده و طی 9 ماده توجهات و تذكراتي به مردم داده شده بود؛ ازجمله:
- ممانعت از مأموران دولت براي بردن گندم از سيلوها و ايجاد قحطي مصنوعي.
- جلوگيري از كوشش آمريكاييان براي خارج كردن سلاحها و تجهيزاتي كه با پول ملت خريداري شده اند.
- دعوت كشاورزان براي كشت ديمی
- توصيه به بانكهاي اسلامی به منظور دادن وام قرض الحسنه ( وام بدون بهره ) به كشاورزان.
- اخطار به بانكهاي خارجي مبني بر عدم پرداخت سپرده‌هاي ارزي «دزدان اموال ملت» ‌به آنها.
- اخطاربه وكلاي مجلس مبني بر خودداري از رفتن به مجلس.
- اخطار به اعضاي شوراي سلطنت مبني برخودداري از دخالت درمقدرت كشور وكناره گيري از شورا.
- توصيه به دانشگاهيان مبني برادامه دادن به شعارهاي ضد رژيم و تظاهرات عليه دولت و راندن استادان وابسته به حكومت
در آخرين قسمت اين پيام اعلام شده بود كه: 
اعضاي شورای انقلاب درداخل كشور بوده وبه زودی معرفي خواهند شد.با انتشار خبر مربوط به آماده‌سازی طرح بمباران هوايي مناطقي ازكشور، افسران‌، همافران ودرجه داران پايگاه وحدتي دزفول به پشتيباني از پايگاه شاهرخي كه قبلاً اعتصاب غذا كرده بودند، دست به اعتصاب غذا زدند. رضا پهلوی، وليعهد هجده ساله ايران كه درآمريكا تعليم خلباني مي بيند ، اعلام مي كند:«اگر مردم بخواهند ،‌حاضرم كشور را اداره كنم.»
او ضمن اعلام بي خبری از تصميم پدرش، در ضمن سخنانش بيان داشت كه از فسادها واشتباه‌كاری‌های دوران سلطنت او به دور بوده است!

بيست‌ونهم دی 1357

اربعين حسيني، مردم در تمام ايران راهپيمايي‌هاي بزرگي ترتيب دادند.در تهران، از اولين ساعات روز ميليون‌ها نفر ازشهرك‌هاي شمال و غرب تا زاغه‌نشينان جنوب شهر ، به سوي بلوارشاه رضا كه حالا «‌انقلاب »‌ناميده مي شد ، راه افتادند .ارتش ، سربازان را ازمسيرراهپيمايي عقب كشيده بود . فاصله سيزده كيلومتري ميدان فوزيه ( امام حسين ع )‌و ميدان شهياد ( آزادي ) پر از جمعيت بود . اين حادثه ، پس از راهپيمائي هاي عيد فطر وتاسوعا وعاشورا ، چهارمين راهپيمائي بزرگ مردم بود . صدها خبرنگار ايراني وخارجي ، هيجان زده از فراواني آن همه خبر وحادثه به اين سو وآن سو مي دويدند وعكس و خبر تهيه مي كردند. اقليت‌هاي مذهبي ( زرتشتيان ، مسيحيان ويهوديان ) درآن روز حضوري چشمگير داشتند و هزاران تصوير از امام خميني (ره )‌و تصاويري از شهيدان مبارزان ازهرگروه وطبقه اي در دستهاي مردم بود . وقتي ظهر فرارسيد ، جمعيت كه ديگر حركتي نداشت وخيابانها را پوشانده بود ، ايستاد وقطعنامه راهپيمايي كه از طريق صدها بلندگو پخش مي شد ، خوانده شد .
صداي تكبير ميليونها نفر كه هربند قطعنامه را تأييد مي كردند تا كيلومترها دورتر شنيده مي شد . قطعنامه ، رسيدن به مرحله اي تازه از قيام راخبر مي داد كه در «‌پرتو رهبري قاطعنامه وروشن بينانه امام خميني و ساير مراجع تقليد وروحانيت آگاه ومبارز » به دست آمده بود . ديگر مواد آن عبارت بودند از :‌تغيير قانوي بودن سلطنت وخلع شاه ، برقراري جمهوري اسلامي ، تشكيل شوراي انقلاب اسلامي ،‌بركناري دولت بختيار ، پيوستن قواي نظامي به ملت ‌؛،‌برقراري روابط حسنه با همه ملت‌ها ،‌استعفاي نمايندگان مجلس شورا وسنا واستعفاي اعضاي شوراي سلطنت. امام خميني (ره ) راهپيمايي روز اربعين را نوعي همه پرسي درمورد تشكيل جمهوري اسلامي قلمداد كردند . درحالي كه ارتش به نيروهايش دستورداده بود بامردم درگيرنشوند چماق داران ،؛ دريزدان شهر با سلاحهاي گرم و چماق به مردم حمله كردند و پانزده نفر را كشتند و بسياري را نيز مجروح كردند .

سي‌ام دی 1357

سيد جلال‌الدين تهراني كه دو روز پيش به فرانسه رفته بود، از امام خميني (ره) تقاضاي وقت ملاقات كرد.
امام دو شرط براي ملاقات با تهراني قراردادند  
1- استفعا
2- غيرقانوني اعلام كردن شوراي سلطنت .

يكم بهمن 1357

«امام خميني در تهران نماز مي خواند» اين جمله با حروفي درشت در اكثر روزنامه‌ها درج شده بود. كاروان‌هايي از مردم مشتاق از شهرهاي دور و نزديك به سوي تهران راه افتاد. مردم ،‌تنها، با خانواده و يا همراه با عده بسياري از همشهريان خود به تهران مي‌آمدند و در مساجد ،‌حسينيه‌ها و يا خانه شهروندان تهراني كه تا ديروز باهم غريبه بودند، ‌منزل مي‌كردند تا در مراسم استقبال از رهبرانقلاب حضور داشته باشند .
ازسوي ديگر، ‌متن استعفاي سيدجلال‌الدين تهراني در فرانسه به او برگردانده شد، ‌زيرا در آن ذكري از غيرقانوني بودن شوراي سلطنت نيامده بود. تهراني، اندكي مقاومت كرد، ‌اما چون چاره‌اي نيافت دوباره قلم برداشت ومتن استعفايش را با خط خوش وبدون نقطه دوباره نويسي كرد ودرآن شوراي سلطنت را بنا به فتواي حضرت آيت الله العظمي خميني ، غيرقانوني دانست . ازاين پس ،‌ديگر هيچ چيز نم يتوانست جلوي پيشي گرفتن نمايندگان دومجلس ووزراي كابينه بختيار را براي تقديم استعفا بگيرد . ، كارمندان سفارتخانه هاي ايران دركشوره هاي ديگر نيز سفيران وابسته رابه سفارتخانه راه نمي دادند و به همين دليل امام خميني (ره ) هيئتي به سرژرستي دكتر جليل ضرابي را مأمور حفظ مدارك سفارتخانه هاي ايران كرد . بختيار كه درآشفتگي اوضاع همچنان سرگرم انجام مصاحبه ها وسخنراني هاي متعدد بود ، درپاسخ يكي از نزديكان امام (ره ) كه گفته بود :‌« اگر امام بيايد دولت بختيار جاروخواهد شد »
گفت :‌«من براي جارو شدن خيلي سنگين هستم ! و شديداً ازدولت قانوي خود دفاع خواهم كرد ودرصورت لزوم ارتش را مجبور خواهم ساخت با مخالفان از درجنگ درآيد .» ‌اما هرروز گروهي از نظاميان طي اعلاميه هايي همبستگي خودرابامردم اعلام مي كردند . نظاميان پايگاه هوايي بندرعباس ضمن ابراز همبستگي خودباقيام مردم وبه منظور حمايت از دوهزار و هشتصد همافر ، افسر ودرجه دارپايگاه شاهرخي همدان وپايگاه وحدتي دزفول كه ازدوروز پيش دست به اعتصاب غذا زده بودند ، راهپيمايي آرامي انجام داده و سپس همگي دست از كار كشيدند . آنها در قطعنامه هفت ماده‌اي خود تأكيد كردند‌: «‌ما زير بار كودتا كه به نفع حكومت غيرقانوني واستبدادي است نمي‌رويم ،‌ هر فرماندهي كه دستور كودتا صادر كند ابتدا خودش كشته خواهد شد و بعد عوامل و طرفدارانش.»‌ دو مجلس شوراي ملي و سنا نيز درحال فروپاشي بود. امام خميني (ره) درپيامشان با صراحت گفتند :« به نمايندگان محمد رضا پهلوي كه مجلسين راعصباً اشغال كرده اند اخطاركنيد كه خانه ملت را خالي كنند تا نمايندگان مردم پس از 50 سال كه ملت از حق خود محروم بود به خانه خود بازگردند وان شاءالله همه خواهيد ديد كه انتخابات آزاد ومجلس سالم يعني چه ، من به آنان اخطار مي كنم كه درصورت ورود مجدد به مجلس مسؤول هرگونه پيشامدي خود آنان هستند .» پس از اين اخطار ، بيست تن ازنمايندگان استعفاي خود راتقديم مجلس كردند ودومجلس شورا وسنا جلسه فوق العاده اي براي جلوگيري از استعفاي ساير نمايندگان تشكيل دادند . تظاهرات درتمام شهرها وروستاهاي ايران ادامه داشت وخشونت چماق داران نيزدرحال گسترش بود .حمله اين گروه به مردم درمشكين شهر وقوچان ، چندين شهيد و مجروح برجا گذاشت . ازسوي ديگر ، دوگروه به نامهاي « جبهه شاهي » و « كميته دفاع از شاه »‌با تلفنهاي پياپي به اقامتگاه رهبر انقلاب ،‌تهديد كردند كه آنجا را منفجر خواهند كرد ، همه نگران بودند . سيل نامه ها وتلگرامها به دفتر رياست جمهوري فرانسه سرازير شد . دراين نامه ها ، علما ، روشنفكران وديگر اقشار مردم از دولت فرانسه خواسته بودند تا درحفاظت بيشتراز جان رهبر تبعيديشان بكوشند .گارد امنيتي اطراف منزل امام (ره) دوبرابرشد و پليس فرانسه نيز بخشي از خدمات امنيتي آنجا رابرعهده گرفت .

دوم بهمن 1357

با قوت گرفتن شايعه كودتا، مردم براي مقابله با آن آماده مي‌شدند. جزوه‌هاي آموزشي ساخت بمب‌هاي دست ساز واستفاده از اسلحه‌هاي سبك، دست به دست مي گشت. در بهشت زهرا، دانشگاه تهران و تمامي مساجد، سربازان فراري وچريك‌هاي مبارز به جوانان آموزش‌هاي نظامي مي‌دادند.آيت الله طالقاني در مصاحبه با خبرنگاران خارجي گفت :«‌... تابه حال جلوي مردم را گرفته‌ايم وبه آنها گفته‌ايم با سلاح مظلوميت صداي خود رابه دنيا برسانند مردم كشته دادند ولي يك گلوله به سمت ارتشي‌ها شليك نكردند، ولي اگر ارتش دست به كشتارمردم بزند، مردم مسلح خواهند شد ...»باوجود احتمال كودتا وكشتارهاي هرروزه ، بدنه ارتش يعني سربازان‌، درجه داران وافسران جز، هرروز گرايش بيشتري به مردم پيدا مي كردند. فرار سربازان از پادگانها با وجود مقررات شديد ومرگبار، افزايش يافته بود. ديدن جوانان با سرهاي تراشيده در خيابان‌ها امري عادي شده بود، زيرا بسياري از مردان موهايشان را از ته مي‌زدند تا سربازان فراري كه لباس شخصي پوشيده بودن، درميان مردم،‌ قابل شناسايي نباشند. اعتصاب در بين طبقات مختلف ارتش گسترش مي‌يافت، چهار هزار افسر نيروي هوايي در كارخانه تعمير چرخبالهاي جنگي ايران ، دست به اعتصاب غذا زدند واخراج كاركنان امريكايي راخواستارشدند . آنها اعلام كردند كه ازتلاش فرماندهان براي كودتاي نظامي پشتيباني نخواهند كرد.

سوم بهمن 1357

شهرقم به دست مردم افتاد. ارتش، تمام نيروهايش را ازسطح شهر فراخواند ومردم اداره امور، حتي وظايف پليس راهنمايي و رانندگي رابرعهده گرفتند. درتهران، كميته‌اي كه از نمايندگان كاركنان چهل وپنج وزارتخانه، سازمان و شركت تشكيل شده بود،‌از كاركنان اين مؤسسات خواست تا تشكيل جمهوري اسلامي به اعتصاب خود ادامه دهند.
سربازان گارد سلطنتي درپادگان لويزان، درحضور خبرنگاران خارجي دست به يك راهپيمايي ونمايش آمادگي رزمي زدند اعلام كردند تا آخرين قطره خون خود رانثار شاه خواهند كرد . براي تدارك مراسم استقبال از امام خميني(ره)، ستاد ويژه‌اي توسط روحانيت مبارز تهران تشكيل شد. اين ستاد كه روحانيون وهمه گروه‌هاي اجتماعي وسياسي درآن نماينده‌اي داشتند كارهاي مربوط به برگزاري بزرگترين استقبال تاريخ از رهبر قيام ملت ايران را انجام مي‌داد. كميته برگزاري مراسم استقبال، ازامام خميني دراين روز اولين اعلاميه خودرامنتشر كرد .

چهارم بهمن 1357

تانكها، فرودگاه مهرآباد را محاصره كردند .به تمام شركت‌هاي هواپيمايي درسطح جهان اعلام شد كه به تهران پروازنكنند، ده ها هزار نفر از مردم به ويژه شهرستاني‌هايي كه ازچند روز پيش براي استقبال از امام (ره) به تهران آمده بودند ، دراطراف فرودگاه اجتماع كردند. كميته برگزار ي مراسم استقبال ، مسير حركت امام را مشخص كرد. كاركنان اعتصابي راديووتلويزيون ملي ايران ، درباره پخش مراسم ورود امام با مديرعامل تلويزيون و وزير اطلاعات به تفاهم رسيدند. براساس برنامه تنظيمي، سه دستگاه فرستنده سياردرفرودگاه، خيابان‌هاي مسير حركت وبهشت زهرا مستقر مي‌شد. جريان عزيمت امام به وسيله ماهواره دريافت مي شد و ازطريق راديو وتلويزيون به صورت مستقيم پخش مي شد .كاركنان اعتصابي، ازاين روز براي اطمينان از كار دستگاه ها به سركارخود بازگشتند ودرقسمتهاي مربوطه ، مشغول به كارشدند .كميته تنظيم اعتصابات، ازكاركنان پست وتلگراف ومخابرات وهمچنين از كارمندان ايزايران (خدمات رايانه اي ) درخواست كرد كه به اعتصاب خود پايان دهند تا امور پستي وتلفني مردم انجام گيرد وازتأخير درپرداخت حقوق كارمندان جلوگيري شود .

پنجم بهمن 1357

دولت، فرودگاه ها رابه مدت سه روز بسته اعلام كرد. به دستور بختيار، هواپيمايي كه توسط كاركنان اعتصابي «هما»‌ براي پرواز انقلاب آماده شده بود تا آيت‌الله طالقاني وتعدادي از خبرنگاران ، صبح روز بعد با آن به پاريس رفته وامام خميني (ره ) رابه ايران بازگردانند، درفرودگاه متوقف شد. خلبان اين هواپيما، اعلام كرد به علت بسته شدن راه هواپيما به وسيله يك تانك ونيز اشغال برج مراقبت توسط نظاميان، امكان پرواز وجود ندارد.بختيار درنامه اي از امام درخواست كرد تا سفرخود را سه هفته به عقب بيندازند تا او بتواند بدون نقض قانون اساسي ، امنيت ايشان را تأمين كند ، اما ستاد روحانيت مبارز درپاسخ اعلام كرد :«‌هزاران جوان مسلمان حفاظت از جان امام خميني را برعهده مي گيرند .»‌روزنامه كيهان با انتشار خبر كشف يك سوء قصد عليه امام خميني (ره‌)‌، برنگراني مردم كه اين روزها شايعات بسياري را مي شنيدند، افزود. امام نيز درپيامي به مناسبت بسته شدن فرودگاه ها ، خطاب به مردم گفتند :«‌ايادي اجانب، ‌فرودگاه هاي سراسر كشوررابه روي من بسته اند به ناچار تصميم گرفتم تا روز يكشنبه بيست ونه صفر ، هشت بهمن به كشور برگشته وچون سربازي دركنار شما ، به مبارزه عليه استعمار واستبداد تا پيروزي نهايي ادامه دهم . »‌دراين روز، تظاهراتي از سوي طرفداران دولت بختيار (سوسيال دمكراسي) تدارك ديده شد . آنها راهپيمايي خود را براساس قرار قبلي از مقابل مجلس شورا دربهارستان آغاز كردند. بختيار با حذف نام وتصوير شاه، ‌قصد داشت قانون اساسي را سنگر قرار داده وعده بيشتري را به راهپيمايي بكشاند. خانواده ارتشيان و كارمندان برخي ادارات ،‌موظف شده بودند دراين راهپيمايي شركت كنند .براي نخستين بار ، طرفداران رژيم شاهنشاهي تظاهراتي شيك ولوكس متشكل از شركت كنندگاني با آخرين مدل هاي لباس – درست مثل هنرپيشگان امريكايي – ترتيب دادند كه درآن ، تمثال هايي ازحضرت علي ع وپيامبراسلام ص حمل مي شد وشعارهايي درحمايت از قانون اساسي وبختيار تكرار مي گشت .خبرگزاري ها ، تعداد حمعيت راازپنج تا بيست وپنج هزار نفر ذكركردند . آيت الله طالقاني، مردم رابه آرامش دعوت كرده وتوصيه كرد براي تماشاي تظاهرات از خانه خارج نشوند. راهپيمايان پس از چند سخنراني وقرائت قطعنامه اي درحمايت از دولت وقانون اساسي پراكنده شدند.

ششم بهمن 1357

سيل پايان‌ناپذير مردم به سوي مهر آباد درجريان بود. ده‌ها هزار نفر درميدان آزادي وعده بيشماري در بهشت زهرا جمع شده بودند. در بسياري از نقاط شهر تهران، زد و خوردهاي شديدي بين نيروهاي انتظامي و مردم رخ داد. تيراندازي از بامداد اين روز آغاز شد. مردم در اطراف دانشگاه تهران بيش از پنج شهيد دادند. تيراندازي در نواحي مختلف تهران براي يك لحظه هم خاموش نشد . تانك‌ها وزره‌پوش‌هاي حامل سربازان، در چهارراه‌ها وميدان‌ها مستقر شده بودند و چرخبالهاي نظامي، پروازهاي گشتي برفراز شهر انجام مي‌دادند. به تيراندازان اجازه داده شده‌بود تا درصورت لزوم از گلوله‌هاي صدوبيست ميلي متري استفاده كنند. مردم شهرستانهايي كه خودرابراي استقبال ازامام آماده كرده بودند ، با به تعويق افتادن مراجعت ايشان به تظاهرات وسيعي دست زدند. اين تظاهرات درشهرهاي قزوين، ‌تبريز ودشت مغان به تيراندازي مأموران انجاميد. درهمين احوال، ‌كميته استقبال از امام كه فعالانه كار خود را در تهران دنبال مي كرد ، ‌درحال گفت وگو وهماهنگي با كاركنان اعتصابي هواپيمايي ملي ايران «هما» بود. بختيار گفته بود فرودگاه ها به علت اعتصاب كاركنان هواپيمايي كشوري بسته است وسفر امام خطرناك خواهد بود . اما اين كاركنان درپي مذاكره با كميته استقبال ،‌اعلام كردند كه امنيت فرود هواپيماي حامل امام را تضمين مي كنند .

هفتم بهمن 1357

از سوي استقبال ، بهشت زهرا براي سخنراني و مدرسه‌ي رفاه براي اقامت امام خميني (ره) آماده شده بود. از آن پس ، مقصد راهپيمايي ها از ميدان آزادي به بهشت زهرا(س) تغيير كرد . جوانان بسياري در حالي كه بازو بند سبز با نوشته‌ي سفيد رنگ «انتظامات استقبال از امام» را به بازو داشتند مسئول حفظ نظم اين راهپيمايي‌ها بودند.تمام مرخصي‌هاي ارتش لغو شده و تمام نيروهاي نظامي به صورت آماده باش در آمدند. دولت هشدار داد هرگونه تظاهرات ضد دولتي را سركوب خواهد كرد.در غروب اين روز، اعلاميه اي از سوي بختيار از راديو و تلويزيون پخش شد:
« ...من به عنوان يك ايراني وطن دوست كه خود را جزء كوچكي از نهضت و قيام عظيم ملي و اسلامي مي دانم و اعتقاد صادقانه دارم كه رهبري و زعامت آيت الله العظمي خميني(ره) و رأي ايشان مي تواند راهگشاي مشكلات امروز ي ما و ضامن ثبات و امنيت كشور باشد، تصميم گرفته ام ظرف 48 ساعت آينده شخصاً به پاريس سفر كرده ، به زيارت معظم له نايل آيم و با گزارش اوضاع فعلي كشور و اقدامات خود ضمن درك فيض، درباره آينده كشور كسب تكليف كنم.»پس از قرائت اين اعلاميه از راديو در ساعت چهار صبح ، آيت الله شهيد دكتر بهشتي با روزنامه هاي صبح تماس گرفته و متن پيام امام را در اين باره براي چاپ در اختيار آنان گذاردند:
« آنچه ذكر شده است كه شاپور بختيار را با سمت نخست وزيري ، من مي پذيرم دروغ است بلكه تا استعفا ندهد او را نمي پذيرم چون او را قانوني نمي دانم. من با بختيار تفاهمي نكرده ام و آنچه سابق گفته است گفت و گو بين من او بوده ، دروغ محض است.»

هشتم بهمن 1357

هزاران تن از مردم در فرودگاه مهرآباد اجتماع كردند. اين در حالي بود كه فرودگاه بسته بود و زير نظارت شديد ارتش قرار داشت. تظاهرات در سراسر ايران همچنان ادامه داشت و در غروب تهران و شهر رشت به تير اندازي ماموران و شهادت عده اي انجاميد. بيش از چهل روحاني سرشناس، از جمله آيت الله دكتر شهيد بهشتي و آيت الله شهيد استاد مطهري در دانشگاه تهران دست به تحصني نامحدود زدند و عده‌ي آنان به تدريج به چهار صد نفر رسيد. خواست آنان بازگشايي فرودگاه و بازگشت رهبر انقلاب به كشور بود.

نهم بهمن 1357

بختيار در مصاحبه‌اي مطبوعاتي اعلام كرد: « به پاريس نخواهد رفت و فرودگاه مهرآباد تا چند ساعت ديگر باز خواهد شد و در راه ورود حضرت آيت الله العظمي خميني(ره) به كشور مانعي نيست... من به هيچ وجه استعفا نمي‌دهم و به هر كاري دست مي زنم تا جنگ مسلحانه روي ندهد، وحدت، استقلال و تماميت ايران از خميني و شاه مهم‌تر است...»امام خميني(ره) طي پيامي در پاريس فرمودند:
«خائن اصلي را باخفت بيرون كرديد، همّت كنيد و اين نتيجه را كه حاشيه اي بيش نيست از صحنه خارج كنيد ، اكنون بر جميع جناحهای ملّي و دولتي است كه چون گذشته دولت غير قانوني را محكوم كنند و اطاعت از آن نكنند كه اطاعت از طاغوت حرام و مخالف رضاي خداست. من از طبقه شريفه‌ي ارتش كه دستشان به خون جوانان ما آلوده نشده است مي‌خواهم كه ننگ اطاعت از خيانتكاران را تحمل نكنند و با قاطعيت آنان را از مقابله با ملت باز دارند.»
امام خميني(ره) اعلام كردند: «اگر ارتش كنار بكشد، آرامش تضمين مي شود. محافظ من خداست و حفظ و امنيت با مردم است.»تظاهرات مردم خشمگين تهران ، امروز به اوج رسيد. مردم با سنگر بندي يا پناه گرفتن در كنار ديوارها با سربازان به زد و خورد پرداختند. حضور دانش‌آموزان در نبردهای خيابانی چشمگير شد. تعداد كشته شدگان از پنجاه نفر گذشت و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

دهم بهمن 1357

فرودگاه هاي كشور بازگشايي شد و آمريكايي هايي كه تا آن روز موفق به خروج از ايران نشده بودند، براي رفتن با پروازهاي منظم هواپيماهاي نظامي امريكا از هم پيشي مي گرفتند.در حالي كه تعداد روحانيون متحصن در دانشگاه به دو هزار نفر رسيده بود و كشور در اوج تظاهرات خشونت آميزي قرار داشت. بختيار در يكي از مصاحبه‌هايش اصول برنامه‌هاي آينده‌ي خود را شرح داد.

يازدهم بهمن 1357

از طرف كميته‌ي برگزاري مراسم استقبال، اطلاعيه‌اي انتشار يافت كه در آن تمام برنامه‌ها و مقررات استقبال از امام خميني (ره) شرح داده شده بود. اين كميته اعلام كرد:« نظر به اين‌كه دولت ايران با فرود يك هواپيماي دربست «ايرفرانس» موافقت كرده است، آيت الله خميني(ره) ساعت نه صبح روز پنج شنبه وارد تهران خواهند شد.» اين كميته از مردم خواست تا در طول مسير ، از ميدان شهياد (آزادي) تا ميدان بيست چهار اسفند ( انقلاب) براي استقبال از رهبر تبعيدي خود اجتماع كنند.دولت نيز اعلام كرد:« فردا به مناسبت فرود آمدن هواپيماي حضرت امام خميني(ره) ، فرودگاه مهرآباد از اول صبح تا ساعت يازده صبح به روي ساير هواپيماها بسته است.»در حالي كه صدها هزار نفر به طور دائم در خيابان‌ها حضور داشتند، فرمانداري نظامي تهران اجتماعات را به مناسبت ورود امام به كشور تا سه روز آزاد اعلام كرد!انتشار خبر ورود امام ، چهره‌ي ايران را دگرگون كرد. ميليون‌ها نفر از سراسر كشور به سوي تهران راه افتادند.
شهر تهران، حالتي صد درصد جنگي به خود گرفته بود. با به راه افتادن تانك‌ها و خودروها در خيابان‌ها و پرواز چرخبال‌ها بر فراز شهر، دولت دست به نمايش قدرت براي ترساندن مردم زد، در بعضي نقاط ، درگيري مردم و ماموران تعدادي شهيد و زخمي برجا گذاشت ، اما مردم در اوج هيجان و شادي خود را براي پرشكوه‌ترين استقبال تاريخ آماده مي كردند، تمام خيابان‌ها و كوچه‌ها از آثار آتش سوزي پاك مي‌شد. سنگرهايي كه در طول چند روز گذشته توسط مردم ساخته شده بود ، راه بندآن‌هايي كه با وسايل كهنه‌ي منزل ، تنه درختان و ماشين‌هاي سوخته به منظور مشكل ساختن حركت خودرو هاي نظامي در خيابان‌ ساخته شده بود، لاستيك‌هاي سوخته در تظاهرات گوناگون ... همه و همه از سطح خيابان‌ها جمع آوري شدند. در اكثر شهرستان ها ، برنامه پاكسازي خيابان‌ها توسط زنان و مردان داوطلب و مشتاق انجام گرفت. در حالي كه ايران در اوج شور و هيجان بود، فدراسيون بين المللي خلبانان در لندن اعلام كرد كه شخصي ناشناس با تلفن تهديد كرده است كه هواپيماي حامل امام را منفجر خواهد كرد. اين شخص به عنوان نماينده نيروهاي طرفدار دمكراسي در ايران گفته : بازگشت امام موجب خونريزي هاي وسيع در ايران خواهد شد. گروهي كه خود را « سازمان كماندويي مبارز در راه قانون اساسي» ناميده اند، به دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس تلفن زده و هشدار داده اند كه اگر فردي قانون اساسي را ناديده بگيرد، آن‌ها دست به جنگ كماندويي و كشتاري بي‌سابقه خواهند زد . اين گروه خود را غير ارتشي معرفي كرده و مدعي شده اند كه داراي سلاح هاي خودكار سنگين و سبك هستند.در پي اين تهديدها، امام (ره) به نزديكان خود گفتند:« من بيعت خود را از شما برمي دارم ، ما به طرف كار بزرگي مي رويم ، شما هم جانتان را به خطر نيندازيد.»

دوازدهم بهمن 1357

از نخستین ساعات بامداد، مردم به سوی مسیر اعلام شده توسط كمیته‌ی استقبال حركت كردند. شب پیش، هزارن نفر بدون اعتنا به حكومت نظامی، در اطراف میدان آزادی و بهشت‌زهرا(س) خوابیده بودند تا از نزدیك‌ترین محل بتوانند رهبر انقلاب را پس از سال‌ها تبعید ببینند. هزاران جوان مسئول برقراری نظم جمعیت بودند و خط سفید وسط خیابان‌های شسته شده و بی غبار، تا كیلومترها پوشیده از گل‌های رنگین بود.
كمیته اعتصابات، به كاركنان اعتصابی رادیو و تلویزیون اجازه داده بود تا برای ضبط مراسم استقبال امام به سركار خود باز گردند. آن‌ها در مقابل چشم حیرت زده نظامیانی كه از چند ماه پیش آن‌جا را در اشغال خود داشتند با پشتكاری قوی، كاری را كه هفته‌ها وقت می گرفت، در عرض چند ساعت انجام دادند. تمام مسیر زیر پوشش فرستنده‌هایی قرار گرفت كه گزارش مستقیم ورود امام را از طریق ماهواره به تمام جهان مخابره می‌كرد.
در آن سوی جهان، امام(س) با تذكر خطراتی كه ممكن بود ایشان را تهدید كند؛ سعی در منصرف كردن صدها نفری داشتند كه داوطلب بودند، در این پرواز رهبرشان را همراهی كنند، در فرودگاه پاریس امام(س) كه در میان خبرنگاران محاصره شده بودند، از مهمان نوازی و تفاهم فرانسویان و اجازه‌ی آزادی بیانی كه به ایشان داده شده بود و نیز از اهالی دهكده‌ی نوفل‌لوشاتو تشكر كردند. سپس، در ساعت 9 و 27 دقيقه صبح، هواپیمای ایرفرانس در حالی كه سه هواپیمای جنگی فانتوم آن را از ابتدای مرز هوایی كشور همراهی می كردند، وارد ایران شد.
امام خمینی(س) رهبر انقلاب اسلامی در میان شادی، هیجان و نگرانی مردم قدم به خاك ایران گذاشت. امام(س) ضمن سخنرانی كوتاهی در فرودگاه از مردم تشكر كرد و آنان را به وحدت كلمه فراخواند و سپس به سوی بهشت زهرا حركت كرد. گزارش مستقیم ورود امام كه از تلویزیون در حال پخش بود، به محض آن‌كه گوینده شروع به خواندن شعارهای فرودگاه كرد، قطع شد و جای آن را سرود شاهنشاهی و تصویری از شاه ملعون گرفت.
در این لحظه هزاران دستگاه تلویزیون توسط مردم خشمگین شكسته شد و كسانی كه به امید دیدن این گزارش پای گیرنده های خودنشسته بودند نیز به خیابان‌ها ریختند. در تهران جمعیتی بیش از روز تاسوعا و عاشورا و عید فطر به خیابان آمده بودند، خودرو حامل امام(س) كه به سبب ازدحام جمعیت عملاً بی‌حركت مانده بود ، تا مسافتی طولانی روی دستهای مردم حمل شد، مردم مسیر سی و سه كیلومتری فرودگاه تا بهشت زهرا را پر كرده بودند، ساعتها طول كشید تا این كاروان میلیونی به مقصد برسد. بیش از صدها هزار نفر در بهشت زهرا(س) به انتظار مانده بودند. شاخه درختها ، دیوارها و تیر چراغ برق پر بود از جوانانی كه از ساعت‌ها پیش جا گرفته بودند تا صحنه هایی از این استقبال تاریخی را ببیند. خودرو حامل امام(س) در میان جمعیت متوقف شده بود و به ناچار بخش آخر مسیر را با هلی‌كوپتر طی كردند، جایگاه سخنرانی را در قطعه‌ی هفده، مزار شهدای هفده شهریور برپا كرده بودند.
مردم فریاد می زدند «به خانه شهیدان خوش آمدی ای امام». در میان اشك و تأثر مردم از بلندگوهایی كه مهندسان عضو كمیته استقبال بر تیرهای برق و درختها نصب كرده بودند، سرودی پخش می‌شد كه با حال و هوای آن روز بسیار تناسب داشت:
«برخیزید، برخیزید ای شهیدان راه خدا ای كرده بهر احیا حق جان فدا ...»
سرانجام امام خمینی(س) سخنرانی تاریخی خود را در حضور میلیون‌ها شنونده‌ی مشتاق ایراد فرمودند. این سخنرانی مشخص كرد كه شورای انقلاب به زودی دولت موقت را تعیین خواهد كرد و این دولت عهده دار تشكیل مجلس موسسان و ریاست جمهوری است. پس از اتمام مراسم سخنرانی، امام(س) به مدرسه علوی واقع در كوچه‌ی پشت مجلس شورا كه از سوی كمیته‌ی استقبال برای اقامت ایشان در نظر گرفته شده بود رفتند و بسیاری از مشتاقان نیز به امید از نزدیك دیدن ایشان در خیابان‌ها و كوچه های اطراف مدرسه اجتماع كردند. با آمدن امام(س)، روحانیون متحصن در مسجد دانشگاه با انتشار اعلامیه ای به تحصن خود پایان دادند.

سيزدهم بهمن 1357

از بامداد و اولین ساعات آزادی عبور و مرور، هزاران هزار زن و مرد به سوی مدرسه علوی رفتند تا رهبر از تبعید برگشته و پیروز خود را ملاقات كنند. آن‌ها مشتاقانه منتظر لحظه ای بودند كه او را ایستاده پشت پنجره‌ای ببینند كه برایشان دست تكان می‌داد. و دیوار كوچه پشت مجلس، پر بود از جمله ها و پلاكاردهایی نظیر «زیارت قبول» و «بایك بار زیارت امام این توفیق را به دیگران هم بدهید».
حیاط مدرسه هر دم از جمعیت پر و خالی می شد و این موج ، لحظه ای از حركت باز نمی ایستاد. در حالی كه همه چشم و گوش به مدرسه علوی داشتند، بختیار هنوز هم سرگرم مصاحبه‌هایش بود.
او درباره‌ی تشكیل دولت موقت توسط امام گفت: «اگر او می خواهد چنین دولتی در شهر مقدس قم تشكیل دهد اجازه خواهم داد. این جذاب خواهد بود ما واتیكان كوچك خود را خواهیم داشت، اما به طور جدی می‌گویم به آیت الله خمینی(ره) اجازه تشكیل یك دولت واقعی را نخواهم داد. او نیز ایراد می‌داند.»
تظاهرات و درگیری همچنان در شهرهای كشور ادامه داشت. شهرهای سمنان و تربت جام در این روز عزادار شهیدان خود بودند.

چهاردهم بهمن 1357

بختیار اعلام كرد كه حاضر به همكاری با طرفداران آیت‌الله‌العظمی خمینی(س) است و حتی حاضر است وزرای انتخابی ایشان را در یك دولت ملی بپذیرد، اما مردم جز برای ساختن شعارهای طنزآلود، نامی از بختیار نمی بردند.
این در حالی بود كه كاركنان وزارتخانه ها و ادارات مختلف، وزیران و مدیران دولت را به محل كار خود راه نمی‌دادند و ارتش، روز به روز در مقابل مردم فرسوده‌تر می‌شد. شمار سربازان فراری، به خصوص با بازگشت امام(س) افزایش چشمگیری پیدا كرده بود. جواد شهرستانی (شهردار تهران) نخستین مسئول دولتی بود كه در این روز به دیدن امام(س) آمده، استعفایش را تقدیم كرد و دوباره از سوی امام شهردار شد.
بختیار كه از انتشار این خبر و احتمال این‌كه از سوی دیگران سرمشق قرار گیرد، ترسیده بود، در مصاحبه ای شروع به ناسزاگویی به شهرستانی كرد و گفت:«این شخص (شهرستانی) پرونده مفتوح در دادگستری دارد و به دادستان گفته ام آن را به جریان اندازد.» شهردار تهران تنها كسی نبود كه به مدرسه علوی روی آورده بود. مسئولان اعتصابی تمام واحدهای دولتی در آنجا بودند. به نحوی که کمیته‌ی استقبال از هیچ نظر کمبودی نداشت، روزی ده‏ها خط تلفن و تلکس به هر چه که خواسته می‏شد، متصل می‏گشت. در میان خاموشی‌های طولانی شهر، کارکنان و مهندسان اداره‌ی برق از خاموشی منطقه‌ی مجلس که اقامتگاه امام(ره) بود به هر ترتیبی جلوگیری می‏کردند و کارکنان اعتصابی تلویزیون سرگرم راه‏اندازی یک فرستنده‌ی موقت بودند که می‏توانست منطقه‌ی وسیعی از تهران را پوشش دهد و از همان وقت به «کانال انقلاب» مشهور شده بود.
کمیته تنظیم اعتصابات به کارکنان گمرک بازرگان اعلام کرد باید هر چه زودتر کامیون‌های مواد غذایی و احتیاجات ضروری مردم را تخلیه کنند. خانواده‌ی گروهی از همافران که چند روز پیش دستگیر شده بودند، بار دیگر در کاخ دادگستری تحصن کردند. از سوی دیگر، رسانه‏‌های گروهی اعلام کردند دولت آمریکا تماس خود را با شاه قطع کرده است و حتی اردشیر زاهدی سفیر شاه كه به آمریکا خیلی نزدیک بود را نپذیرفته است.

پانزدهم بهمن 1357

کارکنان نخست وزیری به منظور پشتیبانی از مبارزات خونین ملت مبارز و قهرمان ایران و در جهت همبستگی با این نهضت، اعتصاب کردند. بختیار که در دفتر کار خود نیز پایگاهی نداشت، باز هم تلاش کرد تا با امام خمینی(س) ملاقات کند، اما امام(س) قاطعانه اعلام کردند که تا استعفا ندهد او را نخواهند پذیرفت.
بختیار در مصاحبه با روزنامه «لوماتن» چاپ پاریس گفت: «من همچنان چون گذشته مشتاق ملاقات با آیت‌الله خمینی(س) هستم، اما اگر ایشان موضع‏گیری نمایند کوشش برای ملاقات ارزشی نخواهد داشت در این صورت ما همچنان دور از یکدیگر دوستان خوبی برای هم باقی خواهیم ماند!»؛ او در مصاحبه‏ای دیگر با لحنی دوگانه میان نرمش و تهدید گفت: «در برخی از اصول نه با شاه سازش می‏کنم نه با خمینی».
او بر این نکات تاکیدکرد که:
1- به آیت‌الله خمینی(س) اجازه‌ی تشکیل دولت موقت را نمی دهم.
2- کسانی را که جنگ داخلی راه بیندازند اعدام می‌کنم.
3- تمام نظرات امام‌خمینی(س) را در لباس قانون تحقق می بخشم.

امام(س) در پاسخ تهدیدهای دولت و فرمانداری نظامی فرمودند: «من باید نصحیت کنم که دولت غاصب کاری نکند که مجبور شویم مردم را به جهاد دعوت کنیم. ما از ارتش می خواهیم هر چه زودتر به ملت متصل شوند. آن‌ها فرزندان ما هستند، ما به آن‌ها محبت داریم...»
امام درباره‌ی اصول سیاستهایشان فرمودند: «تمام اتباع خارجی در ایران به صورت آزاد زندگی خواهندکرد. ما برای اقلیت های مذهبی احترام قائل هستیم. نظر من راجع به رادیو و تلویزیون و مطبوعات این است که درخدمت ملت باشند. دولت‌ها حق هیچ نظارت ندارند...»
در همین روز، چندین پاسگاه هوایی در سراسر ایران علیه رژیم شاه شورش کردند. افراد زیادی از نیروی هوایی بازداشت شدند و در پایگاه شاهرخی همدان زندانی شدند. دانشجویان طرفدار انقلاب اسلامی در لندن، ملبورن و انگلستان دست به تظاهرات وسیعی زدند. دویست نفر از وزرای سابق، معاونان وزارتخانه ها، بعضی از مدیران بخش خصوصی،استانداران و... بازداشت شدند كه اتهام آن‌ها سوء استفاده از بیت‌‏المال و فساد بود. دولت اعلام کرد چندین پرونده مربوط به سوءاستفاده‏‌های زیاد مالی در طرح تغذیه رایگان، حزب رستاخیز، سازمان اوقاف و امورخیریه و... در دست بررسی است.

شانزدهم بهمن 1357

صبح روز شانزدهم بهمن، در حالی‌که ده‌ها خبرنگار داخلی و خارجی و گروه‌های مختلفی از مردم و نزدیکان امام در سالن مدرسه علوی اجتماع کرده بودند، در حضور امام خمینی(ره)، حجت‌السلام هاشمی رفسنجانی حکم نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان را قرائت کرد.
بازرگان، از چهره‌های مذهبی و نرم‌خوی انقلاب و از جمله مبارزان قدیمی بود که در دولت دکتر مصدق نیز خدمت کرده بود. او پس از سخنانی کوتاه و تشکر از اعتماد رهبر انقلاب و مردم ایران برنامه‌ها و وظایف دولت موقت را شرح داد و گفت:
«از وظایف عمده دولت موقت آن است که یک همه پرسی برپا کند تا نظر مردم را درباره‌ی تغییر رژیم و تحول آن به جمهوری اسلامی بپرسد. سپس این وظیفه را خواهد داشت که انتخابات مجلس موسسان را برگزار نماید -مجلسی که قانون اساسی آینده را تدوین خواهد کرد- وظیفه سوم نیز برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی است که به موجب قانون اساسی جدید تشکیل خواهد شد و در آخر استعفا و تحویل مسئولیت به رئیس جمهوری و دولت رسمی»
امام خمینی(ره) بعد از تعیین بازرگان به ریاست دولت موقت اظهار کردند که : «از طریق مطبوعات و تظاهرات آرام، ملت درباره‌ی دولت بازرگان باید نظر بدهند.» قرار شد روز پنج شنبه نوزدهم بهمن ماه برای تایید دولت بازرگان راهپیمایی گسترده‌ای در سراسر ایران برپا شود. در حالی که مردم هر لحظه به پیروزی نزدیکشان امیدوارتر می شدند، هشت تن از تیمساران ارتش پس از ساعت‌ها مذاکره در مورد طرح یک کودتا به نام «کورتاژ» متحد شدند.
در پادگان لویزان، مرکز این افسران نیروی ویژه و گارد جاویدان، ستاد عملیات مخفی تدارک دیده شده بود. اصول این طرح بمباران مراکز انقلاب در تهران، کنترل شهرها توسط نظامیان، دستگیری و اعدام افراد مشهور به مخالفت با شاه، اشغال رادیو و تلویزیون و... بود. این گروه که موفق نشده بودند طرح خود را به طور مستقیم با شاه مطرح کنند، از طریق اردشیر زاهدی –سفیر ایران در آمریکا و داماد شاه– مطمئن شده بودند که شاه از آن‌ها دفاع خواهد کرد و آمریکا نیز پشتیبان آنها خواهد بود.
آن‌ها موفق شده بودند پنج پست ضدهوایی را که از یک سال پیش برای حفاظت ازکاخ‌های سلطنتی بر بلندی‌های شمال تهران برپا شده بود، فعال نمایند و در هر یک از آن‌ها توپهای قوی و حساسی مستقر کنند که با دقت بسیار زیاد می توانست نقاط حساس را هدف گیری کند. از جمله اهداف مشخص شده در این طرح، مدرسه علوی اقامت‌گاه رهبر انقلاب بود. فهرستی از اسامی، محل اقامت و مشخصات بیش از دو هزار نفر تهیه شده بود که می‌بایست با یک اقدام ناگهانی ربوده و به یکی از جزایر دورافتاده خلیج فارس فرستاده شوند. یک هلی‌كوپتر توپ‌دار نیز پیش‌بینی شده بود تا در صورت شورش و مقاومت مردم، از آن استفاده شود. دست بند، پابند و لباس متحدالشکل برای کودتاچیان، هواپیما، جیپ های مجهز به سلاح‌های نیمه سنگین واسلحه‌های سبک و خودکار نیز پیش‌بینی شده بود. یکی از افسران ارشد کودتا نیز مسئولیت یافتن فرمانده‌هایی مطمئن در شهرستان‌ها و هماهنگی‌های لازم را برعهده گرفته بود. اما اعضای شورای انقلاب، آیت الله شهید دکتر بهشتی، شهید استاد مطهری و مهندس بازرگان با تماس‌های مداوم با فرماندهان ارتش سعی می‌کردند به آن‌ها نزدیک شده و ارتش را بدون خونریزی متحد ملت کنند.
مردم نیز باگل و اشک و سخنرانی و شعار، ارتشیان را در فشار عاطفی و روانی گذاشته بودند. امام (ره) نیز با فتوای خود درباره باطل بودن سوگند وفاداری نظامیان به شاه، راه فرار سربازان از پادگان‌ها را هموار کرده بودند. در این روز، اسرائیلی‌ها که مسئول آموزش‌های نظامی در ارتش بودند، ایران را ترک کردند. دانش‌آموزان مدارس پایتخت با انتشار بیانیه ای اعلام کردند «ما دانش‌آموزان ایرانی، روز سه‌شنبه سیزدهم آبان‌ماه را به عنوان روز دانش آموز اعلام کرده و قصد داریم هر ساله به یاد شهیدان جنبش دانش‌آموزی در این روز بر وحدت و یکپارچگی خود بیفزاییم.»

هفدهم بهمن 1357

تظاهراتی با هدف حمایت از دولت بازرگان و مخالفت با بختیار در تمام کشور برپا شد. هواپیماهای نظامی دست به پروازی بی سابقه در آسمان تهران زدند. تمام راه‌هایی که به میدان بهارستان و مجلس می‌رسید، در کنترل نیروهای مسلح بود. بختیار که سعی داشت به مردم بفهماند در انجام وعده های خود کوشاست، در مجلس حضور یافت و نمایندگان مجلس درحضور او طرح‌های انحلال ساواک و دستگیری نخست وزیران و وزیران سال 1342 تا آن سال را که متهم به سوء استفاده از قدرت بودند را تصویب کردند.
افسران جوان در مراسم فارغ‌التحصیلی دانشکده افسری از ادای سوگند وفاداری به شاه معاف شدند و به خداوند، قرآن و میهن سوگند سربازی خوردند. در این روز، ژنرال هایزر فرستاده ویژه‌ی آمریکا که ماموریت داشت ارتش را یکپارچه و پشت سر دولت نگهداشته و در صورت لزوم طرح یک کودتا علیه انقلاب را به انجام برساند، بدون هیچ‌گونه نتیجه‌گیری از فعالیت‌های خود، ایران را ترک کند.

هجدهم بهمن 1357

درحالی که در تمام شهرهای ایران، تظاهراتی در حمایت از بازرگان برپا بود، طرفداران حکومت بختیار در سالن بدمینتون ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی) اجتماعی چند صدنفره تشکیل دادند که به سبب قطع میکروفن سالن برنامه‌هایشان به هم خورد و ناتمام ماند.
در این روز، کانال تلویزیونی انقلاب که از مدرسه‌ی علوی و از یک فرستنده‌ی سیار برنامه پخش می کرد، آغاز به کار کرد. در پی فرمان امام خمینی(س) در خصوص افشای نام اشخاصی که به نوعی به کشور و مردم خیانت کرده‌اند، کارکنان وزارت فرهنگ و هنر، اسامی سانسورچیان را اعلام کردند.

نوزدهم بهمن 1357

از اولین ساعات روز، در تمام ایران به طور همزمان، راهپیمایی بزرگی برای تایید دولت مهندس مهدی بازرگان برپا شد. مردم یکپارچه در شعارهایی مختلف، همبستگی و اطاعت خود را از دولت موقت ابراز داشتند. به دستور بختیار، سربازان فرمانداری نظامی جلوی مردم را نگرفتند، اما در بعضی نقاط به سوی مردم تیراندازی شد. پیامی که امام (ره) خطاب به ارتشیان صادر کرده بودند، دست به دست می چرخید.
مردم متن پیام رهبر انقلاب را جلوی نظامیان می خواندند و صلوات می فرستادند، در این پیام آمده بود: «ما به نظامیان می‌گوییم به ملت ملحق شوند، می‌گوییم اسلام بهتر از کفر است. ملت برای شما بهتر از اجنبی است... ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد. ما نمی‌خواهیم نظام را به هم بزنیم... لکن نظامی ناشی از ملت و در خدمت ملت نه نظامی که دیگران آن را سرپرستی بکنند و دیگران به این نظام فرمان بدهند.»
در این روز عده‌ی زیادی از همافران و افراد نیروی هوایی، در حالی که لباس‌های نظامی بر تن داشتند و بر پلاکاردهای متعددی نوشته بودند: «لطفاًعکس نگیرید» در میان شادی و حیرت مردمی که از این رژه‌ی نظامی غافلگیر شده بودند، به اقامتگاه امام(ره) رفتند. آنان درحالی که شعارهایی درباره‌ی اتحادشان با مردم و اطاعتشان از امام(ره) بر لب داشتند، در حضور رهبر انقلاب صف کشیدند و به سخنان کوتاه ایشان گوش دادند. امام (ره) در این دیدار گفتند: «همان طور که گفتید تا حالا در اطاعت طاغوت بودید، حالا به قرآن پیوستید. قرآن حافظ شماست. امیدوارم با کمک شما بتوانیم در این‌جا حکومت عدل اسلامی را برقرار کنیم.»
یکی از روزنامه های عصر، خبر این دیدار را همراه با عکسی که همافران را از پشت سر و امام(ره) را از روبه‌رو نشان می داد، به چاپ رساند. به محض انتشار این روزنامه، مردم هر کجا که ارتشیان را می‌دیدند، آن‌ها را در آغوش می‌کشیدند، حلقه‌های گل بر گردنشان می‌آویختند و آن‌ها را بر شانه‌های خود بلند می‌کردند. مردم در مقابل چشم سربازانی که مشاهده ابراز احساسات شدید جمعیت توان هر نوع مقابله‌ای را از آن‌ها گرفته بود، تصاویر رهبرشان را بر ماشینها و تانک‌های نظامی می‌چسباندند.
بدره‌ای (فرمانده نیروی زمینی) از بختیار خواست تا دستور دهد تمام افسرانی که احتمال داشت در رژه صبح آن روز مدرسه علوی حاضر شده باشند، دستگیر شوند، اما مأموران امنیتی که بلافاصله برای بازداشت آن‌ها اعزام شده بودند، دست خالی بازگشتند. هیچ یک از آنان در محل کار و زندگی خود نبودند، همگی به گونه‌ای حساب شده، توسط نزدیکان امام (ره) درمحل‌های امن پنهان شده بودند. تنها تعداد کمی – چهار افسر و دوازده درجه دار – به چنگ ماموران امنیتی گرفتار شدند.
خبرگزاری‌ها، عکس و خبر مربوط به این واقعه را به سراسر جهان مخابره کردند، همچنین سخن بختیار را که گفته بود: «آن عکس مونتاژ است» و تهدید کرده بود که «مسببان آن حادثه را به شدیدترین وجهی تنبیه خواهد کرد.» در حالی که بختیار گفته بود: «هر یک از اعضای دولت موقت که بخواهد وارد وزارتخانه‌ها شود، توقیف خواهد شد.» کارکنان یازده وزارتخانه اعلام کردند که فقط از مهندس بازرگان اطاعت خواهند کرد.
سپهبد مقدم (رئیس ساواک) نیز با رسیدن اخبار حمله مردم به مراکز ساواک، به تمام رؤسای ساواک سراسر کشور دستور داد در صورت لزوم اسناد و مدارک محرمانه را از میان ببرند. به دلیل احتمال دستیابی مردم به سلاحهای گرم، بختیار در ملاقات با ارتشبد قره‌باغی (رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران) به او پیشنهاد کرد تا دستور بمباران مراکز نظامی را که در آن‌ها انبار اسلحه های سبک مثل ژ.3، مسلسل‌های سبک و مواد منفجره نگهداری می شود، صادر کند.

بيستم بهمن 1357

در حالی که تظاهرات وسیع در حمایت از دولت موقت در سراسر ایران برپا بود، مهندس مهدی بازرگان در دانشگاه تهران سخنرانی مهمی ایراد کرد که در آن، وظایف و سیاستهای دولت موقت را شرح داد و از بختیار و نیز ارتشیان خواست تا به ملت پیوسته و در برابر خواست‌های مردم مقاومت نکنند. طرفداران بختیار نیز تظاهرات ملایمی با تصویرهایی از حضرت علی(ع) و پیغمبر اکرم اسلام(ص) و شعارهایی در حمایت از کابینه بختیار ترتیب دادند و پس از ساعتی پراکنده شدند.
رویداد مهم این روز، درگیری شدید بین همافران و افراد گارد جاویدان بود. در اخبار ساعت هشت شب، وقتی گزارشی از تظاهرات طرفداران بختیار پخش می شد، همافران که در سالن تلویزیون خوابگاه نیروی هوایی جمع شده و مشغول تماشای اخبار بودند، شروع به خندیدن و هو کردن آنان کردند. این کار نیروهای گارد را که در ساختمان مقابل بودند حساس کرده بود. پس از اخبار، فیلمی از دوران اقامت امام(ره) در پاریس تا حرکت به سوی ایران و ورود به تهران... از شبکه‌ی سراسری تلویزیون پخش شد. با دیدن نخستین تصاویر از این فیلم، فریاد «الله اکبر» همافران که (اولین گروه از ارتشیان که به انقلاب پیوستند) در تمام پادگان پیچید. این فریادها که با شعارهای گاه به گاه در حمایت از امام(ره) آمیخته شد، باعث خشم افسران و کارکنان ضداطلاعات نیروی هوایی شد.
اخطارهای تند آنان به همافران، سرانجام به درگیری و تیراندازی کشیده شد، با شدت گرفتن تیراندازی در پادگان نیروی هوایی، فرمانداری نظامی کماندوهای گارد را به کمک افسران ضداطلاعات فرستاد. چرخبال‌های گارد، این کماندوها را در محوطه پادگان پیاده کردند. همافران از هر سو محاصره شده بودند و با فریاد الله اکبر از مردم کمک می خواستند. صدای تیراندازی و فریادهای کمک‌خواهی و تکبیر همافران، مردم خیابان‌های اطراف میدان فوزیه امام حسین (ع) و میدان ژاله (شهدا) را به خیابان‌ها کشاند. یکی دو نفر از همافران، از پشت میله های محوطه با اصرار از مردم می خواستند که به آن‌ها کمک کنند. روحانی جوانی با بلندگو مردم را خبر کرده و آن‌ها را به یاری همافران تشویق کرد. همافران که خود را به انبار اسلحه رسانده بودند با شدت بیش‌تری با گاردی ها درگیر شدند، مردم با سنگ و چوب و چاقو موفق شدند حلقه گاردی‌ها را بشکافند و همافران را از محاصره نجات دهند.
اما لوله مسلسل‌ها به سوی مردم چرخید و این بار آن‌ها هدف گلوله قرار گرفتند. چند جوان سعی کردند با تیر و کمان و سنگ نورافکن‌های روی دیوارهای پادگان را بشکنند تا با تاریک شدن اطراف مردم کمتر در دید و تیررس قرار بگیرند و امکان بالا رفتن از نرده ها و داخل شدن به پادگان به وجود آید...
این زد و خورد تا صبح ادامه یافت و سرانجام همافران در حالی که شصت و یک کشته و بیش از دویست مجروح بر جا مانده بود، توانستند حلقه محاصره را بشکنند و گاردی ها را عقب بزنند. این درحالی بود که بسیاری از مردم به تصور اینکه اقامتگاه امام(ره) مورد هجوم واقع شده، در اطراف مدرسه علوی و مدرسه رفاه اجتماع کرده و آماده مقابله با هر خطری بودند.

بيست و يكم بهمن 1357

درگیری میان همافران و افراد گارد جاویدان که از شب پیش آغاز شده بود، تا قبل از ظهر روز بیست و یکم نیز ادامه داشت. سرانجام در ساعت 10 صبح، در اسلحه‌خانه نیروی هوایی به روی مردم گشوده شد. هزاران نوشته بر مقوا و کاغذ روی دست‌ها در سطح شهر می چرخید: «هر کس ورقه پایان خدمت دارد برای گرفتن اسلحه به نیروی هوایی برود.»
ناگهان در سطح شهر شایع شد که امام(ره) اعلام جهاد کرده‌اند. هزاران جوان که در این مدت آموزشهای ابتدایی نظامی دیده بودند، با اسلحه‌های سبک یا بمب‌های دست‌ساز در شهر به راه افتادند و به مراکز نظامی حمله بردند، کلانتری های 9، 10، 11، 14، 16، 26 و کلانتری نارمک به دست مردم افتاد. ارتش با تانکها و نفربرها شروع به مقابله با مردم کرد. جوانان موتورسوار به جز لوازم پزشکی برای مجروحین، شروع به جمع‌آوری گونی برای ساخت سنگر و شیشه و پارچه برای درست کردن بمب‌های آتش زا کردند. هزاران زن و مرد با کندن آسفالت‌های خیابان و یا باغچه‌های کنار پیاده رو، گونی ها را پر از خاک می کردند و با شلنگ آب بر روی این کیسه ها آب می‏پاشیدند تا گلوله ها بهتر مهار شوند.
در نقاط مختلف تهران بخصوص خیابان‌های فرح آباد، ژاله، تهران نو، میدان ژاله (شهدا)، میدان شهباز، خیابان شهناز، میدان خراسان، اطراف پادگان نیروی هوایی در فرح آباد قصر فیروزه، سنگربندی شد. زنان در هر گوشه شهر مشغول رنده کردن صابون و ساخت کوکتل مولوتف بودند. با وجود کمبود شدید بنزین، هزاران نفر باک ماشین‌ها و موتورهای خود را برای ساخت کوکتل مولوتف – تنها سلاح مردمی در مقابل تانکها – خالی می کردند. تیپ زرهی قزوین برای حمایت از نیروهای حکومت نظامی وارد شهر شد، ولی در خیابان سپه مورد هجوم مردم قرار گرفت. وقتی مردم توانستند با سلاح‌های ابتدایی خود چند تانک را که برای جنگ با افراد نیروی هوایی آمده بودند از کار بیندازند، روحیه ها چند برابر شد.
اهالی محله‌های حاشیه شهر جاده‌‏هایی که به تهران می رسید را بستند تا از ورود قوای کمکی از شهرهای مجاور برای ارتش جلوگیری کنند. روزنامه ها که به چاپ دوم و سوم رسیده بودند، میان مردم دست به دست می شدند، همه جا متن فتوای امام(ره) درباره‌ی قسم وفاداری ارتشیان به شاه را می شد دید :«قسم برای حفظ قدرت طاغوتی صحیح نیست و مخالفت با آن واجب است و کسانی که به این نحو قسم خورده اند باید بر خلاف آن عمل کنند.»
مردم سوار بر چند تانک و نفربری که ازنظامیان گرفته بودند، در خیابان‌ها حرکت می کردند و به دیگران روحیه می دادند، درحالی که شهر در آتش و جنگ می سوخت، تعدادی از روحانیون با بلندگو به مردم اطلاع دادند که رهبر انقلاب هنوز فرمان جهاد نداده است. فرمانداری نظامی در آخرین اعلامیه اش که بارها از رادیو پخش شد و سربازان نیز توسط بلندگو آن را برای مردم میخواندند، ساعت منع عبور و مرور را از چهار و نیم عصر اعلام کردند، از سوی دیگر ، ستاد کودتا تصمیم گرفت همان شب طرح از پیش تعیین شده خود را به اجرا بگذارد. پس از اعلام ساعت منع عبور و مرور، خانواده های درجه داران، افسران، همافران و سربازان نیروی هوایی بادر دست داشتن نوشته‌هایی در خیابان‌ها به راه افتادند و از مردم خواستند که درخیابان‌ها بمانند و در ساعت پنج عصر راهپیمایی کنند.
آن‌ها اعلام کردند که مأموران گارد و فرمانداری نظامی قصد دارند به بیمارستان‌ها حمله کنند و مجروحان درگیری های اخیر را با خود ببرند. درحالی که نیروهای مدافع رژیم به شدت با مردم مقابله می کردند و افسران طراح کودتا در تلاش برای آخرین هماهنگی ها بودند، ناگهان پیام امام (ره) اوضاع را عوض کرد؛ پیامی که در چشم به هم زدنی در شهر پخش شد.
روحانیان، ایستاده بر سقف ماشینها با بلندگو یا فریاد این پیام را اعلام می‌کردند. خودروها با چراغ‌های روشن و نصب اعلامیه بر پشت شیشه‌هایشان و هزاران جوان با در دست گرفتن نوشته‌ها از مردم می‌خواستند که خیابان‌ها را ترک نکنند. در بخشی از این پیام آمده بود: «اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است، مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند، برادران و خواهران عزیزم، هراسی به خود راه ندهید که به خواست خداوند تعالی، حق پیروز است.»
مردم واکنشی باورنکردنی داشتند. آن‌ها لاستیک ماشینهایشان رادرخیابان‌ها آتش می‌زدند و راه‌بندان ایجاد می‌کردند، همه با فریاد از هم می‌خواستند که به خانه نروند و به یکدیگر هشدار می‌دادند: «نگذارید بیست و هشت مرداد تکرار شود»، «توطئه‌ی کودتا را خنثی کنید.»
در آمریکا، برژینسکی، شبانه طرح کودتا را با ژانرال براون (وزیر دفاع) و ژنرال ترنر (رئیس سیا) مطرح کرده و موافقت آن‌ها را به دست آورد و از ژانرال هایزر، فرستاده نظامی امریکا که تا یکی – دو روز پیش در ایران به سر برده بود، اطلاعاتی درباره‌ی آمادگی ارتش به دست آورد، اما در تهران حضور میلیون‌ها زن و مرد که با ابتدایی‌ترین سلاح‌ها ارتش را در میان گرفته بودند، امکان کودتا را از بین برده بود.
در حالی که در اکثر شهرهای ایران جنگی تمام عیار میان مردم و ارتش در جریان بود، بختیار در مجلس سنا سرگرم تصویب لایحه انحلال ساواک و محاکمه وزیران و غارتگران بیت‌المال بود و درحضور سناتورهای پیر و هراسانی که ازمیان آتش و خون خود را به آن‌جا رسانده بودند، سخنرانی می‌کرد: «اگر دولت موقت بخواهد به زور وزارتخانه ها را اشغال کند، ما به وظایف قانونی خود عمل می کنیم... من به هر قیمت ایستادگی می کنم، مدارای ما نشانه ضعف نیست... پیروز کسی است که حتی نیم ساعت بیشتر مقاومت کند...»
بختیار در مصاحبه با کیهان انگلیسی، گفت که از راه قانونی و تشکیل مجلس مؤسسان امکان تغییر رژیم از سلطنتی به جمهوری وجود دارد. البته در میان شور و جنگ و هیجان نه گوشی صدایش را می شنید و نه چشمی به او اعتنا می‌کرد. آن شب ایران تا صبح بیدار ماند. احتمال کودتا از میان رفت، اما بیمارستان‌ها پر از کشته و مجروح شد. ستاد امداد سازمان ملی پزشکان، تعداد شهدای تهران را تا ساعت یازده شب، صد و بیست و شش تن و تعداد مجروحان را ششصد و سی و چهار نفر ذکر کرد.
تا فرا رسیدن صبح، نیروی دریایی نیز به نیروی هوایی پیوست و تنها نیروی زمینی که تعداد زیادی از سربازانش به مردم ملحق شده بودند و هوانیروز، که هر لحظه ضعیف تر می شد، در خدمت حکومت باقی مانده بودند.

بيست و دوم بهمن 1357

تهران و اغلب شهرستان ها همچنان صحنه جنگ خونين مردم و نيروهای مسلح بود. از غروب روز بيستم، کسي خيابان‌ها را ترک نکرده بود. درحاليکه حملات مردم مسلح به تمام مراکز قدرت رژيم شديدتر مي شد خبر رسيد که ستاد ژاندارمری واقع در ميدان بيست وچهار اسفند (انقلاب) به دست افراد نيروی هوايی، دريايی و مردم افتاده است. پس از ساعتها زد و خورد، پادگان عشرت آباد به تصرف مردم در آمد و بر اثر حملات مردم به تسليحات ارتش،کارخانه‌ها و انبارهای اسلحه به دست مردم افتاد. سرانجام درحالي که همه خيابان‌ها شاهد حضور جوانان مسلح بود، در ساعت 10 و 30 دقيقه صبح، شوراي عالي ارتش با شرکت رئيس ستاد، وزير جنگ و اکثر فرماندهان تشکيل جلسه داد و پس از مذاکرات بسيار، طي اعلاميه‌ای بي طرفی ارتش را اعلام کرد:
 «با توجه به تحولات اخير کشور، شوراي عالي ارتش در ساعت ده و نيم امروز بيست و دوم بهمن سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت، به اتفاق آراء تصميم گرفته شد که براي جلوگيري از هرج ومرج و خونريزي بيشتر، بي طرفي خود را در مناقشات سياسي فعلي اعلام و به يگان‌هاي نظامي دستور داده شد به پادگان‌هاي خود مراجعت نمايند. ارتش ايران همواره پشتيبان ملت شريف و نجيب و وطن پرست ايران بوده و خواهد بود و از خواسته های ملت شريف با تمام قدرت پشتيباني مي نمايد.»
اين اعلاميه زماني از راديو پخش شد که شهر پر بود ازمردم مسلحي که سوار برخودروهاي نظامي بودند. همچنين کاخ گلستان، مرکز راديو ايران و ژاندارمري کل کشور در دست مردم بود. شهرباني کل کشور، دانشکده افسري، دانشکده پليس و دبيرستان نظام نيز به دست نيروهاي مردمي فتح شد. مردم، زندان کميته [کميته‌ي مشترک ضدخرابکاري] را که مرکز بازجويي و شکنجه متهمان سياسي بود، به تصرف درآوردند و زندانيان را آزاد کردند. تا غروب اين روز، تمام کلانتري ها، پادگان‌ها، پاسگاه ها و مراکز نظامي به دست مردم افتاد، زندان قصر، زندان جمشيديه نيز تصرف شد و زندانيان آن‌ها فرار کردند، اما توسط مردم دستگير شده و به مدرسه رفاه – محل شوراي انقلاب – برده شدند. فرمانداري نظامي آخرين اطلاعيه خود را صادر کرد. به موجب اين اطلاعيه از نظاميان خواسته شد براي اجراي تصميم شوراي عالي ارتش به پادگان‌هاي خود برگردند. درحالي که مردم به سوي کاخ نخست وزيري در حرکت بودند، بختيار که پس از فرار نظاميان با تعداد کمي محافظ تنها مانده بود ناهار خود را نيمه تمام رها کرد و از در پشتي ساختمان نخست وزيري گريخت. سپهبد رحيمي (فرماندار نظامي تهران و رئيس شهرباني) به دست مردم اسير شد و سرلشكر ناجي (فرمانده گارد جاويدان) در حوالي ميدان فوزيه امام حسين (ع) در جريان زد و خورد به ضرب گلوله اي کشته شد. اميرعباس هويدا نخست وزير اسبق، نيز خود را به شوراي انقلاب تسليم کرد. راديو و تلويزيون نظامي به تصرف مردم در آمد. در آخرين لحظه‌ها گوينده راديو پيامي را که از سوي آيت الله طالقاني رسيده بود، خواند و سپس برنامه قطع شد. در آن پيام ازکارکنان اعتصابي راديو و تلويزيون خواسته شده بود تا به سرکار خود بازگردند. پس از سکوتي نسبتا طولاني، راديو دوباره آغاز به کار کرد. صداي گوينده‌ از شدت هيجان مي لرزيد:

«توجه توجه ... اين صداي انقلاب ملت ايران است...»
فرياد شادي از تمام خاک ايران برخاست، آخرين سلسله‌ي پادشاهي ايران، سرانجام سقوط کرد...


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادهای سال 1357

تاريخ : پنج شنبه 15 / 11 / 1394 | 7:9 | نویسنده : اکبر احمدی |

تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادهای سال 1357

بيست‌وپنجم شهريور 1357

در ساعت نوزده و سی و شش دقیقه و چهل و نه ثانیه زلزله شدیدی شهرستان‌های جنوب خراسان را لرزاند. طبس و نود روستای اطراف ویران گردید و ایران، عزادار ده‌ها هزار کشته شد. از طرف دولت، کمیته ویژه‌ای مرکب از بعضی وزرا و مدیرعامل سازمان شیر و خورشید سرخ (هلال احمر) تشکیل شد، اما مردم در اقدامی خودجوش با ماشین‌های شخصی و کامیون‌هایی پر از مواد خوراکی و وسایل ضروری، به سوی محل حادثه شتافتند و اولین کسانی بودند که در مناطق زلزله زده حضور یافتند. هواپیمای حامل کمک‌های دولتی، چهارده ساعت بعد به طبس رسید و اولین بیمارستان صحرایی شیر و خورشید سرخ، بیست و چهار ساعت بعد آغاز به کار کرد. این کندی و سهل‌انگاری در کمک‌رسانی به آسیب دیدگان باعث خشم بیشتر مردم و شدت یافتن مخالفت آنها با دولت شد.

دوم مهر 1357

منزل امام خمینی (ره) در نجف، توسط نیروهای عراقی محاصره شد. دولت عراق که تحت فشار شدید شاه، بارها از امام خواسته‌بود در اوضاع ایران دخالت نکند، ناچار شد با محاصره کردن ایشان و با ممنوع الملاقات کردن ایشان فعالیت‌هایشان را محدود کند، علمای ایران و نجف و نیز رهبران جبهه پایداری که در دمشق گردآمده بودند، به شدت نسبت به این اقدام عراق اعتراض کردند. تحت فشار افکار عمومی رژیم بعث اعلام کرد دستور فراخوانی ماموران از محل صادر شده و محاصره پایان یافته است. این درحالی بود که از نجف خبر می‌رسید ممنوعیت‌های تحمیل‌شده همچنان ادامه دارد. این محاصره سه روز به طول انجامید. در همین روز، زندانیان سیاسی در تمام زندان‌های تهران برای اعتراض به حکومت نظامی در شهر و کشتار و آزار مردم، دست به اعتصاب غذا زدند.

هشتم مهر 1357

مقامات حکومت نظامی ایران هشدار دادند که با هرگونه وقفه در امور کشور به شدت مبارزه خواهند کرد. ارتشبد اویسی فرماندار نظامی تهران، بار دیگر تهدید کرد که اعتصاب کردن بر خلاف مقررات حکومت نظامی است و هرکس در آن شرکت کند تعقیب و مجازات خواهد شد. در اعلامیه روز پیش حکومت نظامی تهران، بار دیگر تاکید شده بود که هر گونه اجتماع بیش از دو نفر بدون اجازه قبلی ممنوع است.

نهم مهر 1357

کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر اعلام کرد که محاصره منزل امام (ره) شکسته شده و محدودیت‌های اعمال شده نیز رفع گردیده‌است. دولت نیز اعلام داشت: تمام ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند به شرط احترام به قانون اساسی و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور، می‌توانند به ایران بازگردند. این عفو شامل تمام دانشجویان مخالف و آیت‌الله خمینی نیز می‌شود. همچنین دولت اعلام کرد که طبق لایحه تامین آزادی، راهپیمایی و تظاهرات بدون اجازه، سه تا ده هزار تومان جریمه دارد. این در حالی بود که مردم عزادار آبادان، مراسم چهلم کشته شدگان سینما رکس را با جمعیتی بیش از دویست هزار نفر برگزار کردند و اعتصاب عمومی، بازار تهران و بیشتر بخش‌های این شهر و هشت شهر دیگر را به تعطیلی کشانده بود و دانش آموزان نیز به گروه اعتصابیون پیوسته بودند . دکتر جواد سعیدی ، از دبیر کلی حزب رستاخیز استعفا داده و این حزب نیز متلاشی شد.

سيزدهم مهر 1357

بر اثر فشارهای محدودیت‌هایی که از طرف دولت عراق به حضرت امام خمیني(ره) تحمیل می‌شد، ایشان همراه عده‌ای از ماموران عراقی با اتومبیل به سمت مرز کویت حرکت کرده و خود را در پاسگاه مرزی کویت به مقامات این کشور معرفی کردند، ولی دولت کویت با ورود ایشان به کشور مخالفت کرد و در نتیجه مجدداً به عراق بازگشتند.

چهاردهم مهر 1357

امام (ره) از بغداد به سوی پاریس عزیمت کردند. ایشان دلایل هجرت خود را در پیامی به ملت ایران تشریح کردند. اکنون که من به ناچار ترک جوار مولی امیرالمومنین (ع) را می‌نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنها هستید باز نمی‌بینم و از ورود من به کویت با داشتن اجازه ممانعت نموده‌اند. به سوی فرانسه پرواز می‌کنم، سربلند باد ملتی که با فداکاری‌های خود قدم در راه پیروزی حق برداشت و سدهای مانع از آن را یک یپس از دیگری شکست ... امام در پاسخ دولت فرانسه که خواستار توقف فعالیت‌های ایشان بر ضد رژیم ایران شده بود، اعلام کرد اگر کمترین محدودیتی از سوی دولت فرانسه از نظرملاقات‌ها، مصاحبه‌ها یا بیان نظراتشان به وجود آید، این کشور را نیز ترک خواهند کرد. ایرانیان مقیم کویت، برای اعتراض به رفتار دولت کویت با حضرت امام، دست به تظاهرات زدند. سیل تلگراف‌ها و نامه‌ها از ایران و نیز ایرانیان خارج از کشور به فرانسه سرازیر شد. در تمامی این پیام‌ها از رئیس جمهور فرانسه خواسته شده بود تا امام را گرامی بدارند و امنیت و آسایش ایشان را تا حد ممکن فراهم سازند. سفارت فرانسه در تهران، غرق گلایل‌های سفیدی بود که مردم می‌آوردند، زیرا شایع شده بود که این گل مورد علاقه رئیس جمهور فرانسه است دانشجویان و ایرانیان مقیم امریکا و اروپا برای دیدار امام به نوفل لوشاتو روی آوردند. این دهکده آرام فرانسوی یکباره در صدر اخبار جهان قرار گرفت و به مرکز رهبری انقلاب ایران تبدیل شد. تمام اتاق‌ها و خانه‌های خالی دهکده به اجاره ایرانیان مشتاق خبرنگاران و عکاسان درآمد عکس‌ها، مصاحبه‌ها و گزارش‌هایی که همین خبرنگاران به سراسر جهان می فرستادند، توجه دنیا را به انقلاب ایران جلب کرد و موجب حمایت افکار عمومی جهان از آرما‌‌ن‌های مردم ایران شد. در همین روز، دانشگاه‌های ایران پس از چهار ماه تعطیلی با حضور شاه و همسرش در دانشگاه تهران طی مراسمی بسیار سرد و بی رونق بازگشایی شد، اما با وجود حضور دانشجویان در محیط دانشگاه‌ها، هیچ کلاسی دایر نشد.

نوزدهم مهر 1357

چهار هزار کارمند، نویسنده و کادر فنی دو روزنامه بزرگ کیهان و اطلاعات و نشریات داخلی و خارجی وابسته به این دو کار خود را رها کرده و اعتصاب نامحدودی را آغاز کردند آنها زمانی تصمیم به این اقدام گرفتند که اویسی فرماندار نظامی تهران، دو سرهنگ را مامور کرد تا در تحریر یه روزنامه ، تمام مطالب را قبل از چاپ بخوانند و تایید کنند ... این دو روزنامه، قسمت‌هایی از پیام امام از پاریس و یک عکس از ایشان را آماده چاپ در صفحه اول کرده بودند ، اما به سبب دخالت این دو سرهنگ موفق به چاپ آنها نشدند .
اعتصابیون خواسته های خود را به این شرح اعلام نمودند: 
-اعلام الغای کامل سانسور مطبوعات در اولین شماره روزنامه
- عدم دخالت قوه مجریه و حکومت نظامی، وزارت اطلاعات و دستگاههای انتظامی در امر تهیه ، تنظیم و انتخاب عنوان و صفحه بندی و نشر خبرها
- درج کامل و دقیق جریان حضور نمایندگان سانسور و حکومت نظامی در تحریریه روزنامه
- تعهد رسمی و کتبی دولت در زمینه تضمین و تحقق خواست جامعه مطبوعات ایران و چاپ این تعهد در اولین شماره روزنامه و پخش دقیق آن از رادیو وتلوزیون

بيست‌وسوم مهر 1357

اولین اعتصاب بزرگ کارکنان مطبوعات با حمایت بی‌دریغ مردم، بازاریان ، دانشگاهیان، جمعیت‌ها و شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی به پیروزی کامل رسید تحریریه کیهان و اطلاعات در این روز مهمان مردم بود. کارگان، دانشگاهیان، محصلان، رانندگان تاکسی و کارمندان، گروه گروه با گل و شیرینی می‌آمدند و تبریک می‌گفتند در وصف آزادی شعر و مقاله می‌خواندند و سرشار از حس پیروزی می‌رفتند. از فردای این روز، روزنامه‌هایی که پر بودند از خبرهای تازه جریان‌های انقلاب، به تیراژ بی‌سابقه یک میلیون نسخه رسیدند. ظرفیت چاپ‌خانه‌ها بیشتر از این اجازه نمی‌داد وگرنه صف مردم تشنه خواندن و دانستن خبرهایی که پس از سالها بدون سانسور چاپ می‌شد تمامی نداشت.

بيست‌وچهارم مهر 1357

چهلمین روز شهدای هفده شهریور در بهشت زهرا تهران با شرکت بیش از 4 هزار نفر گرامی داشته‌شد، اما در کرمان حادثه‌ای دیگر رخ داد. ساعت 11 صبح وقتی هزاران نفر در مسجد جامع برای شنیدن سخنرانی و مراسم چهلم شهدای تهران اجتماع کرده بودند، کولی‌های اجیر شده با حمایت مامورینی که لباس شخصی پوشیده بودند، بعد از آتش زدن موتورها، دوچرخه‌ها و ماشین‌های مردم که در خیابان پارک شده بود، با سنگ، چماق، چاقو و چند اسلحه گرم وارد مسجد شدند. مردم در شبستان‌ها پناه گرفتند و درها را بستند، اما آن‌ها با پخش گاز اشک‌آور و ایجاد خفقان‌، مردم را مجبور به باز کردن درها کرده و وارد مسجد شدند و به ضرو شتم مردان و زنان پرداختند.آنان، شبستان مسجد را همراه با قرآنها و کتب وادعیه به آتش کشیدند و مغازه‌های اطراف را یا غارت کردند یا آتش زدند. در این واقعه، چند نفر کشته شدند و عده ای مجروح شدند .مردم و روحانیون کرمان در اعتراض به فاجعه مسجد جامع دست به تحصن نشسته زدند .آیت الله صالحی کرمانی تلگرافی شکایت آمیز به مراجع قم ارسال داشت و شرح واقعه را به اطلاع ایشان رساند.
روحانیون بزرگ قم ، به شدت به این واقعه اعتراض کردند وآیت الله مرعشی نجفی در پاسخ تلگراف آیت الله صالحی تلگرام تسلیتی ارسال داشت ک ه در آن خواهان مجازات عاملان واقعه شده بود . چند روز بعد ، بنی احمد، نماینده پرجوش وخروش تبریز، متنی به عنوان تذکر نامه سند تاریخی فاجعه کرمان را به مجلس شوراي ملي تحويل داد و پيشنهاد كرد كه اين اسناد به دولت ابلاغ شود. او در اين تذكرنامه جزئيات وقايع كرمان را شرح داده‌بود و در مقدمه‌ي آن نوشته‌بود: «چون بعد از وقايع آمل و كرمان و همدان سياست‌ هيئت حاكمه‌ي ايران در جهت تكرار اين صحنه‌هاي ضدملي پيش مي‌رود. براي اين كه آيندگان بتوانند دسترسي به اسناد و مدارك لازم را داشته باشند و تاريخ مبارزه‌ي حق‌طلبانه‌ي ملت ايران تحريف نكنند كميسيون ويژه‌اي براي تحقيق وقايع كرمان و حواث مشابه آن تشكيل گردد. در صورت تشكيل اين كميسيون نهايت ضرورت را خواهد داشت كه رونوشت كاميل از پرونده‌ي بسيار مستند و جالب بازپرسي دادسراي كرمان كه به وسيله‌ي آقاي احمدي‌ تدوين شده و همچنين يك كپي از حلقه‌ي فيلم پيوست پرونده كه گوه زنده‌اي بر دخالت مستقيم و اجراي نقشه‌ي فاجعه‌ي كرمان به وسيله‌ي ماموران انتظامي مي‌باشد تهيه و مورد توجه و نگهداري قرار گيرد...»

دوم آبان 1357

هزار و صد و بيست‌و شش زنداني سياسي از جمله صفر قهرماني، قديمي‌ترين زنداني سياسي ايران كه بيست‌ونه‌سال در زندان‌هاي مختلف به سر برده و شكنجه شده‌بود، آزاد شدند. آزادي اين زندانيان كه اغلب جرم‌هاي كوچكي مثل خواندن كتاب‌هاي ممنوع داشتند، در پي فشار افكار عمومي و به بهانه‌ي پنجاه‌ونهمين سالروز تولد شاه و در جهت آرام كردن مردم صورت گرفت. از شب دوم آبان، مردم براي استقبال از زندانيان مقابل زندان‌ها اجتماع كرده‌بودند. پس از ساعت‌ها انتظار، وقتي درهاي سنگين زندان نيمه‌باز شد و آن‌ها در حالي كه نور چشمهايشان را مي‌زد، يكي‌يكي بيرون مي‌آمدند. شادي مردم با غمي سنگين همراه شد. ديدن پيكرهاي بسيار جوان و بسيار زنان و مرداني كه با موهاي خاكستري، به سختي روي پاهايشان ايستاده بودند، بر خشم مردم دامن زد. آثار واضح و غيرقابل انكار شكنجه بر بدن‌هاي رنگ پريده‌ي آن‌ها و شرح آزارهاي روحي جسمي زندانيان و خاطرات آن‌ها كه در روزهاي بعد، روزنامه‌هاي تازه آزاد شده را پر كرد. ستون گم‌شدگان كه پر بود از عكس افرادي كه توسط ساواك ربوده شده‌بودند. يا هرگز از بازداشتگاه بازنگشته بودند. اين ترفند دولت نه تنها باعث اميدواري مردم به اصلاحات و آزادي‌هاي دولتي نشد بلكه آن‌ها را براي براندازي رژيم مصمم‌تر كرد. مردم زندانيان را چون قهرماناني نام‌آور بر روي دست بلند مي‌كردند و مثل عزيزي از مرگ بازگشته، گرامي‌ مي‌داشتند. مردم هر كوچه و محلي به وجود يكي از آن‌ها در ميان خود افتخار مي‌كردند. دانشگاه تهران هر روز شاهد سخنراني يكي از آن‌ها بود و مردم مشتاقانه به حرف‌هايشان گوش مي‌دادند و حكايت‌هايشان دهان به دهان بازگو مي‌شد.رژيم، در تبليغات خود سعي بسيار داشت تا آزادي اين زندانيان را نشانه‌ي آمادگي دولت براي انجام خواسته‌هاي مردم جلوه دهند، اما زندانيان تازه آزاد شده به بهشت‌زهرا رفتند و مزار شهداي روز هفده‌شهريور را گلباران كردند و در تمام سخنراني‌هايشان آزادي خود را نتيجه‌ي مبارزات مردم عنوان مي‌كردند، نه خيرخواهي و بخشش دولت شاهنشاهي.

هشتم آبان 1357

پيوستن كاركنان شركت ملي نفت به ديگر اعتصابيون. اين اقدام عملاً رژيم را فلج ساخت، زيرا به اصلي‌ترين منبع درآمد دولت ضربه‌ي سختي وارد آورد. از سوي ديگر، كمبود آشكار بنزين باعث تضعيف قدرت مانور ارتش شد، زيرا سوخت كافي براي نقل و انتقال وسيع خودروها به همه‌ي نقاط و سركوب مردم وجود نداشت.اين اعتصاب، باعث كاهش نفت سفيد هم شد. در سرماي زمستان آن سال، مردم در تمام كشور براي خريد چند ليتر نفت ساعت‌ها در صف‌هاي طولاني‌ مي‌ايستادند. اين صف‌ها، سوژه‌هاي خوبي براي عملكرد عكاسان و خبرنگاران خارجي بود تا اوضاع آشوب‌زده‌ي ايران را به تصوير بكشند. از سوي ديگر، همين صف‌هاي طولاني كم‌كم به مركز هميشگي، بحث‌هاي سياسي، رد و بدل كردن اخبار و اطلاعات تبديل شد. كاركنان صنعت نفت خواسته‌هاي خود را به اين شرح اعلام كردند: - آزادي تمام زندانيان سياسي بخصوص آيت‌الله طالقاني و آيت‌الله منتظري- پايان يافتن حكومت نظامي- اخراج تمام كارشناسان خارجي از شركت ملي نفت ايران

نهم آبان 1357

آيت‌الله محمود طالقاني و آيت‌الله حسينعلي منتظري، دو تن از قديمي‌ترين مبارزان پس از مدت‌ها حبس در زندان‌هاي مختلف، به خاطر فشار افكار عمومي و خواست مردم، در سالگرد تولد رضا پهلوي وليعهد {ن ك: شخصيت‌ها} آزاد شدند. مردم گروه گروهبراي ديدن آن‌ها و شنيدن سخنانشان مي‌رفتند. منزل آيت‌الله طالقاني به سبب محبوبيت زيادشان در بين جناح‌هاي مختلف مبارز، به مركز هماهنگي حركت‌هاي مردمي تبديل شد. استعداد و توانايي ايشان در بسيج توده‌ها و راه‌اندازي و ساماندهي تظاهرات، در راهپيمايي‌هاي بزرگ و سازمان‌يافته‌ي روزهاي بعد به خوبي نمايان بود. حتي، بسياري از اين راهپيمايي‌ها از مقابل منزل ايشان در پيچ شميران آغاز شد.

دهم آبان 1357

دولت شريف امامي توسط نماينده‌ي كرج استيضاح شد. شريف امامي كه در بيش از صد مسئله مورد بازخواست قرار گرفته‌بود، به تمام موارد در كمال اختصار و با لحني آميخته به طنز و شوخي پاسخ گفت. وي در پاسخ به اولين و مهمترين بخش استيضاح كه استمرار كشتار و خونريزي در سطح كشور بود، پاسخ داد: «در بعضي نقاط دستور داده‌ايم كه حتي‌المقدور ماموران از كشتن مردم خودداري بكنند. چون ناراحتي خواهد شد و بيش از همه گرفتاري‌اش بيخ ريش دولت خواهد ماند. چون اين كشتارها «هفتم» «چهلم» و «سال» دارد!» سرانجام شريف امامي با 176 تن موافق از مجلس راي اعتماد گرفت. اين در حالي بود كه تظاهرات مردم كرمانشاه، فيروزآباد، تويسركان و اسدآباد باز هم كشته داد و چماق‌داران با جملات خود در ميان مردم هراس مي‌آفريدند.

سيزدهم آبان 1357

دانشگاه تهران، مطابق معمول آن‌ روزها پذيراي مردمي بود كه از هر قشر طبقه‌ي اجتماعي در آن‌جا جمع مي‌شدند، بحث مي‌كردند، به سخنراني‌هاي متعدد گوش مي‌كردند و يا در راهپيمايي‌هاي كه از آنجا آغاز مي‌شد شركت مي‌كردند. شمار دانش‌آموزاني كه با تعطيل كردن كلاس‌هاي درس به دانشگاه آمده‌بودند، چشمگير بود. سربازان در پياده‌روي مقابل دانشگاه تا اطراف پارك دانشجو مستقر بودند و مردم در محوطه‌ي دانشگاه، پشت ميله‌ها، روبه‌روي سربازان ايستاده‌بودند. قرار بود جمعيت از دانشگاه به سوي منزل آيت‌الله طالقاني در پيچ‌شميران راهپيمايي كند. مردم كه كم‌كم براي حركت آماده مي‌شدند، شروع به شعار دادن خطاب به ارتشيان كردند و آن‌ها را دعوت مي‌كردند تا به انقلاب و مردم بپيوندند. ناگهان يك گروهبان كه تحت تاثير قرار گرفته بود، واحد تحت فرماندهي خود را رها كرد و به سوي مردم دويد، افسر فرمانده به سوي شليك كرد و اين آغاز درگيري بود. عده‌اي به خاك افتادند. مردمي كه غافلگير شده‌بودند، پشت ماشين‌ها، درخت‌ها و در جوي كنار خيابان پناه‌ مي‌گرفتند و عده‌اي مجروحين را از زير باران گلوله به دانشكده ي پزشكي مي‌رساندند. گروه‌هاي كوچكي از مردم و به خصوص دانش‌آموزاني كه از جاهاي مختلف به سوي دانشگاه مي‌آمدند با شنيدن صداي تيراندازي به سوي دانشگاه دويدند و به ناچار با سربازان درگير شدند و تيراندازي به خيابان‌هاي اطراف كشيده‌شد. يك خبرنگار و فيلم‌بردار تلويزيون كه در آن‌جا حضور داشتند، از تمام جريان فيلم‌ گرفتند. اين فيلم با تلاش كاركنان بخش خبر همان شب در اخبار ساعت هشت تلويزيون، در زماني حدود دو دقيقه نمايش داده‌شد. پخش تصاوير تيراندازي ارتش به سوي مردمي كه هيچ سلاحي نداشتند، تمام كشور را متاثر و خشمگين كرد و باعث اعتراض شديد مردم به مطبوعات و حتي مجلس شد. نوك تيز پيكان اين حملات، متوجه نخست‌وزير وقت و دولت آشتي‌ ملي او بود. از آن پس مردم 13 آبان را به ياد شهيدان نوجوان خود روز دانش‌آموز ناميدند.

چهاردهم آبان 1357

تهران در آتش مي‌سوخت، مردم خشمگين هر آن‌چه را كه نشانه‌اي از حكومت پهلوي داشت، سوزاندند. سينماها، بانك‌ها، مشروب فروشي‌ها، كاباره‌ها و قمارخانه‌ها همه يا ويران شدند و يا سوختند، امام شگفت آن‌كه شيشه‌ هيچ خانه‌اي نشكست، هيچ مغازه‌اي غارت نشد و به هيچ كس آزاري نرسيد. حتي دخل مشروب‌فروشي‌هاي ويران شده دست نخورده‌ ماند!بسياري معتقد بودند عامل اصلي اين آتش‌سوزي‌ها ماموران ساواك هستند كه قصد دارند به وسيله‌ي ايجاد ناامني، مقدمه‌ي روي كار امدن دولتي نظامي را فراهم سازند و محدوديت‌هاي شديدتري را اعمال كنند. مردم خشمگين نيز به اين آتش‌سوزي دامن مي‌زدند. حقيقت آن بود كه مردم خود را در شهرشان باز نمي‌شناختند و جلوه‌هاي بيگانه را آتش مي‌زدند. گويي شهر را با آتش تطهير مي‌كردند. تهران در دست مردم بود و ماموران بي‌كمترين مقاومتي فقط حوادث را تماشا مي‌كردند.در پي پخش فيلم دو دقيقه‌اي كشتار دانشگاه تهران، ايران پر آشوب و متشنج شد. جواد شهرستاني، شهردار تهران در نامه‌اي تند به شريف امامي نوشت:«... فيلم مستند جريان تكان‌دهنده‌ي هجوم مسلحانه به دانشجويان عزيز دانشگاه تهران كه از برنامه‌ي ديشب سيمای ايران پخش شد براي اهالي تهران و مردم ايران جاي ترديد باقي نگذاشت كه دولت اسمي آشتي ملي جنابعالي قادر نيست نه تنها مشكلات موجود مملكت را حل كند، بلكه از درك اوضاع واقعي كشور و افكار عمومي عاجز است...ملت شريف ايران ايران براي صدارت شما چه بهايي بايد بپردازند؟...»سرانجام مهندس جعفر شريف امامي نخست‌وزير در مقابل اوضاع نا بسامان مملكت و قيام مردم به زانو درآمد و پس از هفتاد روز صدارت ناموفق، استعفا داد.

پانزدهم آبان 1357

بعد از استعفاي شريف امامي،‌ارتشبد غلامرضا ازهاري مامور تشكيل دولت نظامي شد. ازهاري گفت: دولت نظامي او كابينه‌اي موقت است و به محض آرام شدن اوضاع جاي خود را به دولتي غيرنظامي خواهد داد.بلافاصله بعد از تشكيل دولت نظامي اعمال سانسور شديد باعث فلج شدن مطبوعات كشور شد. ماموران امنيتي بسياري از روزنامه‌نگاران را بازداشت كردند. در ساعت دوازده ظهر همين روز، در نطقي ده دقيقه‌اي از مردم خواست تا آرامش را حفظ كنند. او گفت: «ملت عزيز ايران! در فضاي باز سياسي كه از سال پيش به تدريج ايجاد شده شما ملت ايران عليه ظلم و فساد به پا خاستيد. انقلاب ملت ايران نمي‌تواند مورد تاييد من به عنوان پادشاه ايران و يك فرد ايراني نباشد. متاسفانه در كنار انقلاب ايران، دسيسه و سوءاستفاده ديگران از احساسات و خشم شما، آشوب، هرج و مرج و شورش نيز به بار آورد. موج اعتصاب‌ها كه بسياري از آن‌ها به حق بوده اخيراً تغيير ماهيت و جهت‌ يافت تا چرخ‌هاي اقتصاد مملكت و زندگي مردم فلج شود...«... من نيز پيام انقلاب شما ملت ايران را شنيدم، من حافظ سلطنت مشروطه اصلاحات حكومت مشروطه كه موهبتي است الهي و آن‌چه را كه شما براي بدست آوردنش قرباني داده‌ايد تضمين مي‌كنم. تضمين مي‌كنم كه حكومت ايران در اينده بر اساس قانون اساسي و عدالت اجتماعي و اراده‌ي ملي به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود... در وضع فعلي برقراري نظم و آرامش براي جلوگيري از سقوط و اضمحلال ايران وظيفه‌ي اصلي نيروهاي مسلح شاهنشاهي است...»نطق التماس‌آميز شاه، همزمان با روي كار آمدن يك دولت نظامي، نشانه‌ي گيجي و ضعف حكومت بود و همين امر مردم را به نزديك بودن پيروزي نزديك ساخت.

بيست‌ودوم آبان 1357

راديو و تلويزيون ملي به دست نيروهاي نظامي افتاد. كاركنان راديو و تلويزيون با انتشار اطلاعيه‌اي از همه ‌ي مردم خواستند گيرنده‌هاي خود را خاموش كرده و تماشاي برنامه‌هاي تلويزيوني را تحريم كنند زيرا نظاميان در نظارت كامل دارند. كاركنان و كارگران اداره برق نيز اعتصاب كردند و تهران در خاموشي مطلق فرو رفت.

دوم آذر 1357

تظاهرات مردم در مشهد سركوب شد. درگيري هنگامي آعاز شد كه جمعيت در اطراف صحن حضرت امام رضا(ع) مشغول راهپيمايي بودند. مردم به حرم پناه بردند، اما ماموران آن‌ها را تعقيب كرده و به روي آن‌ها آتش گشودند. با شدت يافتن تيراندازي، صحن مطهر خونين شد و عده‌اي به شهادت رسيده يا زخمي شدند.

سوم آذر 1357

امام خميني به مناسبت كشتار مردم در حرم ثامن‌الائمه پيامي فرستادند كه در بخشي از آن امده بود:
«دولت ياغي نظامي به امر شاه تر و خشك را به آتش كشيده و يكي از بزرگترين ضربه‌هاي اين جنايتكار به اسلام، به مسلسل بستن بارگاه مقدس حضرت علي‌بن موسي‌الرضا صلوات‌الله عليه است. اين بارگاه مقدس در زمان رضاخان به مسلسل بسته‌شد و قتل‌عام مسجد گوهر شاد به وجود آمد. در زمان محمدرضاخان آن جنايت تجديد و دژخيمان شاه در صحن و حريم آن حضرت ريخته و كشتار كردند. ملت مسلمان بايد از اين شاه و دولت ياغي غاصب تبري كند و مخالفت با آن لازم است... بر تمام طبقات ملت لازم است با هر وسيله‌ي ممكن به سقوط اين دستگاه جبار قيام كنند. اطاعت اين دستگاه، اطاعت طاغوت و حرام است...»امام خميني(ره) در همين پيام، روز يكشنبه پنجم آذرماه را روز عزاي عمومي اعلام كردند. آيات عظام و علماي مشهد و قم نيز اعلاميه دادند و متذكر شدند «به منظور اعتراض به اين عمل بي‌ادبانه و ظالمانه پنجم آذر عزاي ملي و تعطيل عمومي خواهد بود.»

پنجم آذر 1357

در اين روز، تمام مغازه‌ها، بازار، كلاس‌هاي درس و بسياري از بانك‌ها و ادارات كه كارمندان آن‌ها در محل كار خود حضور نيافته‌بودند، تعطيل شد. بر سر در خانه‌ها، مساجد و كوچه‌ها به نشانه‌ي عزاداري براي شهيدان حرم امام رضا (ع) ، پرچم‌هاي سياه نصب شده‌بود. مردم در مساجد، دانشگاه‌ها و ميدان‌هاي اصلي شهرها، براي اعتراض جنايت دولت نظامي اجتماع كرده‌بودند.كاركنان مطوعات كه از زمان تشكيل كابينه‌ي ارتشبد ازهاري در اعتصاب به سر مي‌بردند، با پخش يك اعلاميه از مردم تقاضاي كمك مالي كردند. مردم نيز به حساب بانكي آن‌ها پول واريز كردند تا هزاران كارمند و كارگر اين تشكيلات بزرگ بتوانند به اعتصاب خود ادامه دهند.

ششم آذر 1357

كاركنان برق تهران در اعتراض به دولت نظامي، برق شهر را از ساعت هشت شب قطع كردند تا مردم اخبار دولتي را گوش نكنند.

هفتم آذر 1357

امام خميني فرمودند: «بر اشخاص مطلع از اوضاع كشور است كه ليستي از وزراء دولت ياغي و از خائنين به كشور و از صاحب منصباني كه در سراسر كشور امر به جنايات و آدمكشي‌ها مي‌كنند تهيه كنند تا در موقع خود تكليف ملت با آن‌ها روشن شود.»در پي اين دستور، كاركنان بانك مركزي با وجود خطرات بسيار، فهرست اسامي 178 نفر از كساني كه در دو ماه شهريور و مهر ارز غيرقانوني از كشور خارج كرده‌بودند، تهيه كردند. اين فهرست كه در آن نام بلندپايگان دولتي، سرمايه‌داران معروف، خانواده‌ي سلطنتي و افراد وابسته به دربار به چشم مي‌خورد، طي اطلاعيه‌اي با عنوان «جنايتكاران اين مرز و بوم را بشناسيد» منتشر شد. پس از اين عمل كاركنان بانك مركزي، گاهي اطلاعيه‌هايي از اين دست از سوي سازمان‌هاي مختلف منتشر مي‌شد.

دهم آذر 1357

در نخستين شب ماه محرم، شب‌نامه‌هايي در حياط خانه‌هاي بسياري افتاد كه جمله‌ي كوتاهي بر‌ آن نوشته شده‌بود: «هر شب ساعت نه به بعد براي جلوگيري از كشتار رژيم اذان بي‌موقع بگوييد.»ساعت نه آغاز حكومت نظامي و زمان خاموشي برق بود. آن شب راس ساعت نه تظاهرات شبانه آغاز شد و صداهاي پراكنده‌ي تكبير كم‌كم يكي شدند تكبيرها به هم پيوست، موج برداشت و در آسمان شهر گسترده شد. از پشت پنجره‌ها، داخل حياط‌ها و روي پشت‌بام‌ها صداي تكبير مي‌امد. شهر تاريك بود و سربازان كه با تجهيزات كامل در خيابان‌ها مستقر بودند، نمي‌دانستند در مقابل فرياد يكپارچه‌اي كه شهر را در برگرفته بود، چه بكنند. آ‌ن‌ها عصبي و وحشت‌زده به هر سو شليك مي‌كردند. نورافكن‌هاي چرخان روي ماشين‌هاي ارتشي مي‌چرخيدند و به هر طرف نوي گذرا مي‌افكندند، اما باز هم چيزي پيدا نبود. جوانان كه سر پرشورتري داشتند به كوچه‌ها آمده بودند و سعي مي‌كردند خود را به مسجد محل برسانند تا دسته‌اي تشكيل دهند و تظاهرات را به خيابان بكشانند. شهرستان‌ها هم از طريق تلفن خبردار شدند، صداها در سرتاسر كشور تكرار شد. ايران تا صبح بيدار بود و تهران آن شب هفت شهيد داد. روز اول محرم نيز تظاهرات مردم در سرچشمه به خود كشيده‌شد. سربازان، خشونت زيادي از خود نشان دادند. مردم، بي‌هيچ جان‌پناهي به دام گلوله‌ها افتاده بودند كه يكي از رانندگان شركت واحد، اتوبوس دو طبقه‌اش را بين سربازان و مردم قرار داد و سنگر مردم شد، اما خود با گلوله‌اي به شهادت رسيد.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادهای سال 1357

تاريخ : جمعه 14 / 11 / 1394 | 18:1 | نویسنده : اکبر احمدی |

تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادهای سال 1357

چهارم فروردین 1357

به مناسبت نزدیک شدن چهلمین روز شهدای تبریز، از سوی امام خمینی اعلامیه‌ای انتشار یافت که در قسمت‌هايی از آن آمده بود: « با فرا رسیدن اربعین مقتولین مظلوم تبریز، غم‌های ملت غیرتمند تجدید می‌شود... کشتارهاي بی‌رحمانه قم، ایران را به هیجان آورد و تبریز عزیز را به قیام همگانی مردانه در قبال ظلم و بیدادگری کشاند و کشتار دسته جمعی تبریز، مردم غیور ایران را چنان تکان داد که در آستانه انفجار است انفجاری که دست اجانب را به خواست خدای متعال برای همیشه قطع کند. مصیبت بزرگی را که بر برادران تبریزی وارد شد، اربعین آن را در سوگ هستیم و ملت ایران نیز در آن روز با عزای عمومی خود به ملت‌های جهان بفهمانند که ما با چه شرایطی زندگی می کنیم.»

دهم فروردين 1357

ایران، عزادار چهلمین روز شهدای تبریز بود. قم و مشهد، جهرم، اصفهان، بهبهان، تبریز، کاشان، ساوه، همدان، خوی، خرمشهر و یزد یکسره تعطیل بود و مردم برای شرکت در مجلس سوگواری در مساجد اجتماع کرده بودند. در یزد، مردم که به دعوت آیت الله صدوقی در مسجد روضه محمدیه اجتماع کرده بودند، بعد از سخنرانی ایشان دست به تظاهرات زدند و هنگام عبور از میدان پهلوی با پلیس درگیر شدند. در قم و جهرم نیز ماموران که نتوانسته بودند با گازهای اشک‌آور و ماشین‌های آبپاش مردم را متفرق کنند، دست به تیراندازی زدند. یزد، سه شهید و بیش از بیست مجروح داد. در اهواز، یک جوان شهید شد و در جهرم دختری 14 ساله به شهادت رسید.

نوزدهم ارديبهشت 1357

پس از گذشت یک ماه پر التهاب و آکنده از درگیری‌ها و تظاهرات مختلف، فعالیت‌های اعتراض آمیز مردم هنوز هم ابعاد وسیعی نداشت. با فرا رسیدن چهلمین روز شهدای یزد، جهرم و اهواز، ناگهان در بیست و یک شهر کشور تظاهراتی با این وسعت در این تعداد شهر برپا می‌شد. در قم، یزد، جهرم، و کازرون، نظامیان ناچار به تیراندازی شدند. تمام کلاس‌های دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ملی تهران و همچنین دانشگاه آذرآبادگان (تبریز) تعطیل شد.

دهم خرداد 1357

در آستانه سالگرد قیام پانزده خرداد، حضرت آیت الله خمینی نطقی ایراد کردند و درباره سیاست اعطای آزادی‌های فردی و اجتماعی که از سوی دولت ایران اعلام شده بود گفتند: « این چه وضعی است که در ایران است؟ این چه آزادی است که عطا فرمودند؟ مگر آزادی عطا شدنی است؟ خود این کلمه جرم است. کلمه اینکه آزادی را عطا کردیم جرم است. آزادی مال مردم است، قانون آزادی داده، خدا به مردم آزادی داده، اسلام آزادی داده. عطا کردیم چه غلطی است؟ به تو چه که عطا کنی، تو اصلاً چه کاره هستی این آقای دروازه تمدن بزرگ، خود تهران را ملاحظه کرده است؟ این طوری که آقایان نوشته‌اند چهل و چند منطقه است که این مناطق را زاغه نشین‌ها و چادر نشین‌ها هستند... ملت ایران جنایات 15 خرداد را فراموش نخواهد کرد ... تکلیف الهی است که باید با هم باشید. اگر بنا شد صحبت کنند، همه صحبت کنند... اگر بنا شد ساکت باشند، همه ساکت باشند.... دست واحد باشید.»

پانزدهم خرداد 1357

از چند روز قبل اعلامیه‌هایی در مشهد و چند شهر دیگر پخش شد که در آن از مردم خواسته شده بود روز دوشنبه پانزدهم خرداد در خانه‌های خود متحصن شوند و تا ساعت 5 بعد از ظهر، تدارک آذوقه ببینند تا مجبور به خروج از خانه نشوند. در این اطلاعیه آمده بود «سکوت باشکوه سراسر مملکت، گویاترین زبان ملت و کوبنده‌ترین مشت بر دهان استبداد خواهد بود. بهانه از دست دشمن گرفته و مجال برای خرابکاری و میدان برای آدمکشی به او ندهیم.»
با انتشار اعلامیه‌های مختلفی که مخفیانه میان مردم پخش می‌شد، بازاریان، کارمندان و دانشجویان نیز اعلام کردند که روز دوشنبه به محل کار و درس خود نخواهد رفت. دولت طی بخشنامه شدید اللحنی به کارمندان اخطار کرد چنانچه روز دوشنبه در محل کار خود حضور نیابند، اخراج خواهند شد. جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت نیز گفت: مردم اتفاقاً باید در این روز بیشتر به خیابان بیایند. باید مغازه‌ها باز باشند تا نشان بدهند که یک عده معدود گمراهی نمی توانند پیشرفت یك مملکت را متوقف سازند.» این اعتصاب، اگر چه فراگیر نشد، اما بسیاری از شهرهای کشور را به صورت نیمه تعطیل درآورد دانشجویان نیز در بعضی از دانشگاه‌ها دست به اعتصاب زدند و کلاس‌ها را تعطیل کردند. در هند و آمریکا نیز دانشجویان ایرانی علیه دولت تظاهرات کردند.

بيست‌وهشتم خرداد 1357

اولین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی موجب برپایی راهپیمایی و برگزاری مراسم ختم در اکثر شهرهای ایران شد. این مراسم در بابل و مشهد به درگیری با ماموران انجامید و باز هم منجر به شهادت عده‌ای شد.

هشتم تير 1357

دفتر حزب رستاخیز – تنها حزب سیاسی– کشور تقسیم حزب به سه جناح مختلف را تصویب کرد. این سه جناح عبارت بودند از: جناح مرکزی، چپ با گرایش‌های سوسیال، دمکراسی، و جنبش راست میانه‌رو. این گروها به طور نسبی مستقل و دارای کرسی‌هایی در مجلس بودند و وظیفه احزاب مختلف را برعهده داشتند.
هدف دولت از اقدام به چنین کاری کاستن از فشار فزاینده مردم ناراضی و بازکردن کانالی مطمئن و قابل کنترل برای هدایت سیل اعتراض و آشوب بود، به نحوی که اصل حکومت صدمه‌ای نبیند.

نهم تير 1357

کرمانشاه، شاهد بزرگترین راهپیمایی تاریخ خود تا آن زمان بود. پنج هزار نفر در سطح شهر راهپیمایی کردند. پلیس که قادر به کنترل مردم نبود ، به رویشان آتش گشود و دو نفر کشته و صدها نفر مجروح شدند. شیراز نیز درگیر ناآرامی‌های هر روزه بود و مردم، دو مامور پلیس را مجروح کردند.

دوازدهم تير 1357

امام(ره) در پیامی از مردم خواستند تا به عنوان اعتراض جشن‌های سوم و پانزدهم شعبان را برگزار نکنند. در قسمت‌هایی از این پیام آمده بود:
«کراراً از ایران نظر اینجانب را درباره مراسمی که به عنوان جشن‌های سوم و پانزدهم ماه شعبان برپا می‌شده خواسته‌اند. مع‌الاسف رژیم منحط، برای ایران عیدی نگذاشته‌است. در حال حاضر ملت عزیز در عزای عزیزان خود نشسته، چگونه ممکن است کسی نظر بدهد که جشن بگیرند و شادمانی کنند. اکنون لازم است در این اعیادی که در سلطنت این دودمان ستمگر برای ملت ما عزا شده‌است، بدون هیچ تشریفات که نشانگر عید و شادمانی باشد در تمام ایران در مراکز عمومی مثل مساجد بزرگ، اجتماعات عظیم به پا کنند و گویندگان شجاع و محترم مصائب وارده بر ملت را به گوش شنودگان برسانند و هر چه بیشتر کارهای ضداسلامی و قانونی رژیم را افشا کنند و خوف را که از جنود ابلیس است از دل بیرون کنند و در ادامه نهضت که موافق رضای خداوند متعال و ولی عصر(عج) است کوشش کنند و این چراغ فرزنده هدایت را روشن و روشن‌تر نگهدارند.»

سي‌ام تير 1357

در این روز که برابر با پانزدهم شعبان و میلاد حضرت قائم (عج) بود، به جای جشن و شادمانی در سراسر کشور تظاهرات ضددولتی برپا شد. این راهپیمایی‌های اعتراض‌آمیز در پی پیام دوازدهم تیر ماه امام خمینی صورت گرفت. در تهران، پلیس از سخنرانی استاد مرتضی مطهری جلوگیری کرده و جلسه را بر هم زد و متن این سخنرانی، بعداً به طور مخفیانه در کتابی به نام «نهضت‌های اسلامی در صد سال اخیر» به چاپ رسید.

يكم مرداد 1357

تظاهرات شهر مشهد به خون کشیده‌شد. مردم در اطراف صحن مطهر امام رضا(ع) و حیاط مدرسه نواب اجتماع کرده‌بودند و شعار می‌دادند. پلیس که دستورهای شدیدی برای مقابله با هر نوع اجتماع ضددولتی داشت، با دادن اخطارهای پیاپی سعی در پراکنده‌کردن مردم کرد، اما هیچ کس از جمع جدا نشد. ماموران به سوی مردم حمله کردند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. عده زیادی به سوی صحن امام رضا(ع) گریختند و در حرم پناه گرفتند. دو چرخبال نظامی، از آسمان گلوله‌های گاز اشک‌آور را در صحن حرم فرو ریختند، اما مردم همچنان مقاومت می‌کردند. صدای فریاد و شعار جمعیت تا چند خیابان آن‌سوتر شنیده می‌شد. پلیس دست به تیراندازی زد و صحن حرم از خون مردم رنگین شد. مردم خشمگین به خیابان ریختند و با ماموران تن به تن درگیر شدند. شهر مشهد تا ساعت‌هایی از شب ناآرام بود.

چهاردهم مرداد 1357

سالگرد قیام مشروطه با شکوهی غیرعادی و بی‌سابقه در ایران جشن گرفته شد. شاه به همین مناسبت پیامی خطاب به ملت ایران فرستاد و در خلال آن وعده‌های بسیاری به مردم داد که مهم‌ترین آنها چنین بود «ما به اندازه ممالک دمکراتیک اروپایی آزادی خواهیم داشت و مثل ممالک اروپایی حدود آزادی هم تعیین خواهد شد.... ما آزادی اجتماعات خواهیم داشت. باید اجتماعاتمان مسالمت آمیز باشد و کسی حامل اسلحه نباشد....آزادی گفتار، آزادی قلم نیز مطابق قانون مطبوعات خواهد بود، آنچه که به طور قطع می‌توانم بگویم این است که انتخابات باید صددرصد آزاد باشد یعنی هر کس رای خودش را بدهد و آن رای خوانده شود...»شاه صریحاً اظهار داشت که «رژیم سلطنتی با سرنوشت ملت ایران آمیخته است»به رغم این وعده‌ها، در شیراز تظاهرات شبانه و کوچک عده‌ای از مردم که بعد از سخنرانی از مهدیه بر می‌گشتند به خون کشیده‌شد. در خرم‌آباد، دفتر حزب رستاخیز مورد حمله قرار گرفت و دانشگاه تهران صحنه اعتراض‌ها، تظاهرات و اعتصاب‌های هر روزه بود.

پانزدهم مرداد 1357

ماه مبارک رمضان فرا رسید. با آغاز این ماه، مساجد به صورت پایگاه‌های اصلی مبارزه مردم درآمد: محلی مطمئن برای شنیدن سخنانی تازه که همه مشتاق شنیدن و دانستنش بودند: مکانی برای تبادل اطلاعات و بحث و گفت‌وگو یا دست‌به‌دست شدن اعلامیه‌ها و نوارها و کتاب‌ها.

بيستم مرداد 1357

مردم اصفهان‌ در بزرگترین تظاهرات خود، از اولین ساعات صبح با اجتماع در خیابان‌ها، راهپیمایی بزرگی را آغاز کردند که پس از دخالت پلیس به عکس العمل مردم و آتش زدن تمام مشروب فروشی‌ها و قمارخانه‌های شهر انجامید.در این روز، به دفتر حزب رستاخیز، برخی بانک‌ها و ادارات دولتی نیز خساراتی وارد آمد. حرکت خودروهای نظامی در سطح شهر به اصفهان چهره‌ای نظامی داد. مردم با تنه درختان، بعضی از خیابان‌های اصلی شهر را بستند تا به این وسیله از جابه‌جایی خودروهای نظامی جلوگیری کنند . صدای تیر اندازی تا ساعت‌ها ادامه داشت، دولت درباره وقایع اصفهان اعلامیه بسیار تندی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود:
«عده‌ای خرابکار که هیچ هدفی جز نابودی و ویرانی ندارند در شهر اصفهان دست به تظاهرات زدند و شروع به آتش زدن اموال عمومی و اموال مردم کردند. درخت‌ها را بریدند و شیشه ها را شکستند به طوری که بیم آن می‌رفت تمام شهر را به آشوب وآتش بکشند. به دنبال این حوادث، دولت از نظر وظیفه‌ای که به عهده دارد در اصفهان حکومت نظامی اعلام کرد تا از خرابکاری و اتلاف اموال مردم و کشت و کشتار جلوگیری شود. دولت وظیفه خود می‌داند با کمال قدرت جلوی این آشوبگران را بگیرد، دولت همه اقدامات لازم را برای دستگیری و مجازات قانونی خرابکاران و آشوبگران خواهدکرد ... از این پس تا اطلاع ثانوی عبور و مرور در سطح شهر اصفهان از ساعت 8 شب تا 6 صبح ممنوع اعلام می‌شود.»

بيست‌ويكم مرداد 1357

سرلشکر ناجی، فرماندار نظامی اصفهان شد. فرودگاه این شهر از ساعت 8 شب تا شش صبح بر روی تمام پروازهای داخلی و خارجی بسته شد، در همایون‌شهر و نجف‌آباد نیز تظاهرات گسترده‌ای برگزار شده بود، حکومت نظامی و مقررات منع رفت و آمد اعلام شد.در شیراز ، مردم برای مخالفت با جشن هنر که هر ساله در این شهر برگزار می‌شد و شامل برنامه‌هایی خلاف اعتقادات مردم و عفت عمومی بود، تظاهرات کردند. در نتیجه، میان آن‌ها و ماموران زدو خورد شدیدی روی داد که طی آن سه نفر به شهادت رسیدند و ساختمان‌های دولتی و بانک‌ها بر اثر حمله مردم صدمه دیدند.
منوچهر آزمون استاندار فارس اعلام کرد که من: «من با قدرت هر چه تمام‌تر به وظایف قانونی خود عمل می‌کنم» اما مردم با اعلام عزای عمومی، مغازه‌ها را بستند و شهر را به تعطیلی کشاندند. در تبریز نیز چهار هزار دانشجوی دانشگاه آزاد آبادگان دست به تظاهراتی پر شور زدند. در ماه‌های گذشته، این دانشگاه دستخوش اعتصاب‌ها، تحریم کلاسهای درس و تظاهرات گوناگون بود. داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی با اظهار تاسف از وقایع اصفهان و شیراز اعلام کرد که در جریان ناآرامی‌ها اصفهان چهار نفر از مردم کشته و هفت نفر زخمی شده‌اند و پنجاه و نه نفر از ماموران انتظامی و آتش‌نشانی نیز مصدوم شده‌اند. او گفت: «البته جای هیچ‌گونه نگرانی نیست، ما وارد یک جریان آزادی‌های سیاسی و باز کردن فضای سیاسی کشور شده‌ایم و انتظار چنین حوادث طبیعی را داریم، اما مردم نباید نگران باشند. ما از آشوب با وسایل مختلف جلوگیری می‌کنیم و یکی از این وسایل حکومت نظامی است.»

بيست‌وهشتم مرداد 1357

هفتصد زن و مرد و کودک در سینما رکس آبادان سوختند. ساعت ده شب، تماشاگران فیلم (گوزن‌ها) در سینما رکس آبادان، خود را در محاصره شعله‌های آتش دیدند. مردم به سمت درهای خروجی هجوم بردند، اما درها از پشت قفل شده‌بود. شعله‌ها هر لحظه بیشتر می‌شدند و راه فراری نبود. ماشین‌های آتش‌نشانی بسیار دیر رسیدند. آتش، چهار ساعت بعد یعنی حدود ساعت دو بامداد مهار شد، در حالی که سیصدو هفتادوهفت تماشاگر خاکستر شده وبقیه نیز به شدت سوخته بودند. شهر آبادان یکسره ماتم زده‌بود. دولت، عامل حریق آشوبگران و خرابکاران معرفی کرد، اما امام در پیام تسلیت خود ساواک را مسوول مستقیم این جنایت دانست. مردم نیز معتقد بودند رژیم برای بدنام کردن انقلابیون دست به این جنایت زده‌است، تا هفته‌ها بعد در سراسر ایران مجالس ختم و ترحیم قربانیان این فاجعه بزرگ برپا می‌شد البته در بیشتر مواقع این مجالس به اجتماعات ضد دولتی تبدیل می‌شد، آبادان تا چندین روز به صورت شهری نیمه تعطیل و آشوب زده درآمد. هیئت رسیدگی به علل آتش‌سوزی، پس از بررسی‌های فنی، وقوع حریق و گسترش آن را عمدی تشخیص داد و مسدود کدن را خروج تماشاچیان، عدم حضور مسوولان در داخل سینما و عدم تجهیز دستگاه‌های آتش‌نشانی را از علل افزایش قربانیان دانست.

پنجم شهريور 1357

دکتر جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت و دبیر کل حزب رستاخیز، به دلیل ناتوانی در کنترل اوضاع جامعه استعفا داد. شاه فرمان نخست وزیری مهندس جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا و مدیر عامل بنیاد پهلوی را امضا کرد. شریف امامی از شاه اختیار تام گرفت و بعد از معرفی هیئت وزیران، اعلامیه‌ای داد که از طریق رسانه‌های گروهی در داخل و خارج از کشور منتشر شد. در این اعلامیه خطاب به مردم آمده‌بود:
«اینک که خطراتی مهلک میهن ما را تهدید می‌کند همه به پا خیزید تا با هم در فروغ جهانگیر قرآن و تعالیم عالیه‌ اسلام و در قلمرو قانون اساسی به نجات مملکت همت ببندیم تا در گذرگاه خطیر تاریخی در پیشگاه تاریخ وطن و نسل‌های آینده سرافکنده نباشیم.مهمترین بخش این اعلامیه وعده‌هایی بود که برای آرام کردن مردم داده شده‌بود (ماموران و مسوولان اجرایی که در حوادث اخیر به وظایف قانونی خود عمل نکرده‌اند مورد تعقیب قرار خواهند گرفت.- هر گونه تجمل‌پرستی از دستگاه‌های دولت رخت برخواهد بست و امکان مداخله غیر قانونی و توصیه و سفارش در امور مملکتی به احدی داده نخواهد شد.- برای رسیدن به هدف باید مبارزه پیگیر، مستمر و همه جانبه با فساد و فاسد صورت بگیرد.)- شریف امامی که کابینه خود را به نام «دولت آشتی ملی» تشکیل داده‌بود، تاکید کرد:
«برای آرام کردن اوضاع همه کار خواهیم‌کرد. آن قدر امتیاز می‌دهیم که مخالفان تمام خواسته‌های خود را برآورده شده ببینند و دیگر چیزی برای خواستن نداشته باشند» - شریف امامی در نخستین روز کار خود برای جلب اعتماد مردم، دستور بستن تمام کاباره‌ها و کازینوها را در سطح کشور صادر کرد و تاریخ شاهنشاهی را دوباره به هجری شمسی تغییر داد. به دنبال تشکیل دولت جدید و سیاست‌های تازه‌اش، اعلامیه‌ای از سوی امام خمینی (ره) صادر شد که در آن آمده‌بود:
«در محیطی حکومت آشتی ملی اعلام نمودند که توپ‌ها و نان‌ها و مسلسل‌ها توسط ارتش و سایر ماموران در شهرستان‌ها مشغول سرکوبی ملتی که حقوق اولیه بشر و اجرای احکام اسلام را خواستار است. امر بی‌ارزش بستن قمارخانه‌ها نیرنگ دیگری است برای اغفال جناح روحانی ... در محیطی قمارخانه را به خاطر اسلام می‌بندند که تمام مراکز فحشا به قوت خود باقی است. ‌جناح‌های سیاسی و جبهه‌ها و نهضت‌ها نخواهند آشتی کرد و نمی‌توانند آشتی کنند که آشتی به اسارت کشیدن ملت و از دست دادن مصالح کشور است. آشتی کنیم که خون عزیزان اسلام را هدر بدهیم ؟مردم تهران نیز با شدت بخشیدن به تظاهرات اعتراض‌آمیز خود ویران‌كردن مشروب فروشی‌ها و سینماها، دولت جدید آشتی ملی استقبال کردند.

هشتم شهريور 1357

عکس حضرت آیت الله خمینی (ره) برای نخستین بار در صفحه اول روزنامه‌های تهران به چاپ رسید. شاه در مصاحبه‌ای با تلوزیون فرانسه گفت: «درگذشته اشتباهات و سهل انگاری‌های زیادی شده‌است که جبران خواهد شد و سیاست دولت در جهت آشتی با ملت»

دهم شهريور 1357

در آخرین شب‌های احیاء، ماموران مسلح در میدان ژاله به سوی عده‌ای از مردم که هنگام بازگشتن از جلسه دعا و سخنرانی علامه نوری به صورت دسته کوچکی شعار می دادند ، تیر اندازی کردند .ده نفر به شهادت رسیدند و بسیاری مجروح شدند. بعد از این واقعه ، میدان ژاله (شهدا) نام گرفت. تظاهرات خونین هفده شهریور نیز به مناسبت هفتمین روز همین شهدا انجام شد. در این روز شهرهای مشهد، شوشتر، قزوین ، قم ، اردبیل و آبادان نیز در درگیری هایی با نیروهای مسلح ، ده ها شهید دادند .

سيزدهم شهريور 1357

نماز عید فطر که به امامت آیت الله دکتر محمد مفتح در تپه‌های قیطریه برگزار شد، به بزرگترین راهپیمایی مردمی تا آن زمان تبدیل شد. صدها هزار مرد و زن نمازگزار پس از شنیدن سخنرانی حجت الاسلام دکتر محمدجواد باهنر از قیطریه به سمت مرکز شهر حرکت کردند. برای نخستین بار تمام زنان باحجاب اسلامی پیشاپیش جمعیت حضور داشتند و نیز برای اولین بار حکومت اسلامی به عنوان خواست نهایی مردم در این راهپیمایی مطرح شد . نماز عید آن روز در میدان ژاله که به خاطر شهادت عده ای در شب دهم شهریور میدان شهدا نامیده می شد ، به امامت آیت الله علامه یحیی نوری در غرب تهران به امامت آیت الله مروارید اقامه شد. مردم از این دو نقطه نیز به سوی مسیر اصلی راهپیمایی، حرکت کردند. نظم این راهپیمایی حیرت‌انگیز بود .خبرنگاران خارجی آن را ( شبیه یک رژه نظامی فوق العاده ) توصیف کردند صدها موتور سوار پیشاپیش جمعیت حرکت کرده و مسیر را برای راه پیمایان باز می کردند .جوانان زیادی که با جملاتی کوتاه، بیانگر خواسته‌های مردم بود، بر فراز دست‌ها دیده می‌شد با عبور راهپیمایان از هر خیابان، مردم از خانه های اطراف به آنها می پیوستند و جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شد.
ساکنان خانه‌های سر راه با شربت خنک، آب سرد و شیرینی و ساندویچ‌های کوچک، از مردمی که هنوز روزه خود را نشکسته بودند، پذیرایی می‌کردند. از آن جا که هوا گرم بود عده‌ای با شلنگ از منازل خود بر سر راهپیمایان آب می پاشیدند .گل فروشی های سر راه در اوج هیجان همراهی با مردم ، تمام گل‌هایشان را به پای جمعیت می‌ریختند. ارتش با تجهیزات کامل، مسیر راهپیمایی را در کنترل داشت ، اما مردم با گاباران کردن آنها و شعارهایی که در آن سربازان را برادر می خواندند ، امکان هر نوع خشونتی را از آنها سلب م یکردند در مقابل حسینیه ارشاد جمعیت به یاد دکتر علی شریعتی سرود خواند و در بزرگ حسینیه را گلباران کرد. فرمانده واحد مستقر در محل سعی کرد با اخطارهای پیاپی مردم را متفرق سازد که ناگهان سربازانش را در محاصره هزاران شاخه گل و آغوشهای گشوده دید مردم شاخه های میخک و گلایل را در لوله اسلحه ها گذاشتند و سربازان را در آغوش کشیدند . نظامیان از شدت تاثر می‌گریستند.
پس از ساعت‌ها، درست هنگام ظهر جمعیت به خیابان پهلوی رسید .نماز ظهر همانجا اقامه شد. مردم، در جوی‌های کنار خیابان وضو گرفتند وروی آسفالت‌های داغ به نماز ایستادند، در حالی که عده زیادی به تماشای این صحنه ایستاده بودند و همه به احترام نمازگزاران سکوت کرده بودند. پس از اقامه نماز، راهپیمایی ادامه یافت. در چند نفطه جمعیت از حرکت ایستاد و به سخنرانی‌های کوتاهی که توسط افراد مختلف ايراد می‌شد گوش داد.
این تظاهرات که از ساعت 8 صبح آغاز شده بود، بعد از ساعت 9 شب ، خاتمه یافت در حالی که جمعیت مسیری طولانی از شمال تا جنوب تهران را طی کرده بودند. مردم پس از گذشتن از جاده قدیم شمیران، خیابان تخت طاووس، خیابان عباس آباد خیابان پهلوی و میدان 24 اسفند( انقلاب) سرانجام در میدان راه آهن در حالی که بیش از 12 ساعت را پیموده بودند ، به تدریج متفرق شدند. خواست اصلی مردم در این راهپیمایی، حکومت اسلامی، آزادی تمام زندانیان سیاسی به خصوص آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری بود . در خاتمه این راهپیمایی، روز پنج شنبه شانزدهم شهریور به یاد کشته شدگان میدان ژاله تهران و مشهد و قم تعطیل عمومی اعلام شد. مردم یکدیگر را به شرکت در تظاهرات آن روز دعوت می کردند. در این روز، شهر ایلام طی درگیری‌های شدید نروهای امنیتی با مردم، چهار شهید داد. در همدان، مجسمه داریوش را شکستند و در دیگر شهرهای کشور نیز نماز عید فطر به راهپیمایی‌های ضد دولتی تبدیل شد.

 

پانزدهم شهريور 1357

حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت راهپیمایی عید فطر خطاب به ملت ایران پیامی انتشار دادند که به سرعت در سطح کشور پخش شد. در بخش‌هایی از آن پیام آمده‌بود:
عید سعید بزرگ مسلمانان و شجاع ایران را تبریک می‌گوییم. عید فطر امسال عید حماسه و جنبش هر چه بیشتر تمام جناح‌های ملت ایران بود. ملت عظیم‌الشان ایران نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستی به خود راه ندهید که نمی‌دهید. مطمئن باشید به امید خدا پیروزی و سرافرازی نزدیک است. پس از ماه مبارک رمضان گمان نشود که تکلیف الهی فرق کرده‌است .به حرف‌های فریبنده شاه و دولت و طرفداران اندک آنان گوش ندهید که جز برای به دست آوردن فرصت‌های شیطانی چیزی نیست.همچنین در این روز، دولت طی اعلامیه‌ای که بارها از رادیو وتلوزیون قرائت شد و در روزنامه ها نیز درج گشت، هرگونه تجمع و تظاهرات را در سطح کشور ممنوع اعلام کرد.

شانزدهم شهريور 1357

راهپیمایی ، این بار نیز طبق قرار روز عید فطر، از تپه های قیطریه آغاز شد.دولت که روز چهارشنبه پانزده شهریور ممنوعیت هرگونه اجتماعی را اعلام کرده‌بود، تمام طول مسیر راهپیمایی را از ساعت 6 صبح با نیروهای مجهز به سلاح‌های سبک، مسلسل و گاز اشک‌آور پوشش داده بود ، اما مردم باز همان شیوه خلع سلاح کننده روز عید فطر را در پیش گرفتند، گلباران کردن سربازان و دعوت از آنها برای پیوستن به مردمشان و یاری دین خدا. این بار نیز حضور زنان در اولین صفوف راهپیمایی چشمگیر بود. باز هم راهپیمایان توسط اهالی منازل سر راه با آب و شربت و غذا ، پذیرایی شدند . در این روز مردم به ابتکار زیبایی دست زدند سکوت در مقابل بیمارستانها .وقتی جمعیت از مقابل بیمارستانی می‌گذشت ، همه در سکوت کامل مشت‌هایشان را بلند می‌کردند و به راه خود ادامه می‌دادند .عظمت سکوت ناگهانی بیش از یک میلیون نفر‌، بسیار زیبا و حیرت آور بود. بیمارانی که از پنجره اتاق‌هایشان ناظر این رفتار بودند با پرتاب گل به سوی مردم همبستگی خود را نشان می دادند.
نماز ظهر در پیچ شمیران به امامت آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی اقامه شد. در بخشی از مسیر میان مردم و ماموران زد و خوردی صورت گرفت که طی آن پلیس از گاز اشک آور استفاده کرد و اقدام به تیراندازی کرد و بعضی‌ها با شنیدن صدای تیر گریختند، اما عده‌ای از زنان در صفوف اول بودند بازوها را به هم زنجیر کردند و وسط خیابان ماندند و فریادزنان رو به سربازان شعار می‌دادند (برادر ارتشی چرا مرا می کشی؟ ) با دیدن این صحنه آنها که گریخته بودند بازگشتند و با حلقه کردن دست‌ها در هم، زنجیر محافظی گرد زنان تشکیل دادند و از میان دود وگازهای اشک آور گذشتند.
سرانجام جمعیت به راه خود ادامه داد. در میدان شهیاد که همین روز آزادی نام گرفت قطعنامه راهپیمایی قرائت شد که در آن، اهداف راهپیمایی مشخص شده‌بود. دستیابی به استقلال ، آزادی وجمهوری اسلامی و آزادی زندانیان سیاسی و همچنین انحلال ساواک، از مهم‌ترین خواسته‌های مردم در این راهپیمایی بود. راهپیمایی ساعت هشت و نیم شب – حدود دوازده ساعت پس از آغاز – خاتمه یافت، در حالی که مردم خطاب به هم فریاد می زدند (فردا صبح 8 صبح میدان ژاله باشیم ) بعد از این تظاهرات ، هیئت دولت با تشکیل جلسه ای فوقالعاده شبانه تصویب نامه ای صادر کرد به موجب آن از روز 17 شهریور در تهران و یازده شهر دیگر یعنی قم،مشهد، تبریز، جهرم، کازرون، کرج، اهواز، اصفهان ، قزوین و آبادان به مدت شش ماه حکومت نظامی برقرار می شد. ارتشبد غلامعلی اویسی نیز از همین روز به سمت فرماندار تهران منصوب شد.از سوی دیگر کارکنان ماشین‌سازی تبریز و اراک کارکنان وکارمندان سازمان آب منطقه‌ای فارس و مشهد ، برای به دست آوردن امکانات رفاهی بیشتر ، دست به اعتصاب زدند.

هفدهم شهريور 1357

اطلاعیه فرمانداری نظامی تهران، در اخبار ساعت شش صبح از رادیو پخش شد. در این اطلاعیه تاکید شده بود هر گونه اجتماع بیش از 3 نفر ممنوع است و مردم از ساعت ده شب تا شش صبح حق خروج از منازل خود را ندارند. این در حالی بود که بسیاری از مردم زودتر از این ساعت برای شرکت در راهپیمایی به سمت میدان ژاله به راه افتاده بودند و یا اصلاً رادیوهای خود را روشن نکرده بودند. حدود ساعت 8 صبح، جمعیت زیادی در میدان شهدا و خیابان‌های اطراف آن اجتماع کرده بودند در خود میدان تیربارهایی نصب شده بود که مردم را هدف گرفته بودند و سربازان مسلح بر پشت بام‌ها ساختمان‌های مشرف به میدان مستقر بودند. یک چرخبال نیز که اکثر مردم فکر می‌کردند در حال فیلمبرداری است بالای سر جمعیت پرواز می‌کرد. جمعیت به تدریج برای آغاز راه پیمایی آماده می شد و دسته ها شکل می گرفت که فرمانده نیروی نظامی از مردم خواست تا با آرامش متفرق شوند ، بعد از چند اخطار ، مردم تکبیرگویان روی زمین نشستند .ساعت حدود نه صبح بود که تیراندازی با شدت و از هر سو آغاز شد کسانی که در صفوف عقب‌تر بودند باور نمی کردند که سربازان به مردم تیر اندازی کنند آنها فریاد می‌زدند تیراندازی هوایی است اما تیراندازی هوایی نبود در همان دقایق اول تعداد زیادی زن و مرد و کودک بر زمین افتادند مسلسل‌هایی که بر پشت بام اداره برق و دیگر بام‌ها کارگذاشته بودند، مردمی که هراسان به اطراف می‌گریختند هدف قرارداده بودند .چرخبال نیز از بالا به روی مردم آتش گشوده بود مردم که راه فراری نداشتند به کوچه ها گریختند و اهالی محل با بازگذاشتن درب خانه ها به آنها پناه دادند و از این طریق جان عده زیادی از مرگ حتمی نجات پیدا کرد تعدادی با دراز کشیدن در جوی‌های خیابان خود را تاز یر رس سربازان دور کردند صدای تیر اندازی سر و وضع کسانی که از مهلکه نجات یافته بودند و دست‌های آغشته به خونشان را بلند کرده بودند خبر کشتار به کسانی که در راه آمدن به سوی میدان شهدا بودند، رساندند و آنها را از ادامه راه بازداشتند کسانی با به خطر انداختن جان خود، مجروحان را زیر رگبار مسلسل‌ها نجات دادند و در خانه‌های اطراف پنهان کردند. تیر اندازی تا ساعت 4 عصر ادامه یافت موتورسواران، زخمی‌ها و شهدا  را تا آنجا که امکان داشت از محل دور می‌کردند و به مراکز درمانی خصوصی، بیمارستان سوم شعبان یا درمانگاه‌های خیریه می‌رساندند. شایعاتی درباره ربوده شدن زخمی‌ها از بیمارستان توسط ساواک بر سر زبان‌ها بود که باعث می‌شد مردم به بیمارستان‌های دولتی اعتماد نکنند، چند پزشک به طور داوطلبلنه در یک دو خانه نزدیک محل درگیری درمانگاه‌های موقتی تشکیل داده‌بودند که وسایل و داروهای مورد نیازشان را مردم از خانه های خود تامین می کردند .جوانان با اعلام نیاز بیمارستانها و درمانگاهها به خون ، دارو و یا دیگر لوازم کمکهای مردمی را به شیوه های گوناگون جمع آوری می کردند و به مقصد می رساندند. صف طولانی اهدا کنندگان خون در مقابل بیمارستان‌ها انتهایی نداشت و داوطلبان بسیاری بودند که مجروحین را پس از درمان‌های اولیه، تا آرامتر شدن اوضاع به خانه‌های خودشان می‌بردند. خبر قتل عام مردم که توسط موتور سواران در سراسر شهر پخش شده بود ، محله های دیگر را نیز به آشوب کشید . د رتمام طول روز ، گروه های کوچک جوانان ، ماموران را به ستوه آوردند .آنها با هم شعار می دادند و به محض ضاهر شدن سربازان ، در کوچه‌های فرعی یا خانه ها ناپدید می شدند و سربازان را خسته و عصبی در پیچ و خم کوچه‌ها سرگردان رها می کردند .صدای تیر اندازی در سراسر تهران به گوش می رسد .عصر آن روز، ارتش کنترل کامل شهر را به دست گرفت. همن شب اجساد شهدا و مجروحان باقی مانده توسط نیروهای امنیتی جمع آوری گردید و ماشین‌های آب پاش خون شهدا را از کف خیابانها شستند.
تعداد شهدای این واقعه را پانصدو پنجاه نفر گزارش کردند اما مردم معتقد بودند که رژیم بسیاری از اجساد را در گورهای دسته جمعس دفن کرد و یا به دریاچه نمک قم ریخت. همچنین بین مردم شایع شد که سربازان اسرائیلی در آن روز رو به مردم آتش گشودند .این شبهه از آن جا به وجود آمد که سربازان در آن روز، صورت‌های خود را با کلاه‌های محافظ پوشانده‌بودند و مردم نیز نمی‌توانستند باور کنند کسانی که همین دیروز آنها را برادر خود خوانده و گلبارانشان کرده بودند به رویشان آتش بگشایند.

هجدهم شهريور 1357

تهران با حضور تانک‌ها، نفر برها و سربازان مسلح، به صورت قلعه‌ای نظامی درآمد در شهرستانها نیز ارتش با تجهیزات سنگین خود خیابانها را اشغال کرده بود. شهرهای ایران در سکوتی سنگین فرو رفته‌بود. بهشت زهرا به مرکز اجتماع مردم تبدیل شده بود. ردیف قبرهای کنده شده شمار اجسادی که در انتظار شناسایی مانده بودند و هزاران هزار عزادار خشمگین که با تشییع هر شهید بر سر و سینه می‌کوفتند و شعارهای تندی علیه حکومت سر می‌دانند. مادران، همسران، پدران و بستگان شهدا که در کنار پیکر عزیزانشان سخنرانی باشکوهی ایراد می‌کردند، از قبرستان بزرگ شهر کانونی برای تجمع انقلابیون ساخته بود که حکومت نمی خواست و نمی‌توانست در آنجا با مردم روبرو شود.واقعه 17 شهریور بازتاب گسترده‌ای در میان ایرانیان مقیم خارج از کشور داشت. جوانان ایران مقیم نیویورک، واشنگتن و لندن تظاهرات گسترده‌ای علیه کشتار مردم به پا کردند، روند دستگیری مخالفان در ایران نیز شدت بیشتری یافت. بسیاری از خبرنگاران، رهبران احزاب و مخالفان سرشناس، روانه بازداشتگاه‌ها شدند.
شاه سفر خود را به کشورهای اروپای شرقی لغو کرد و هویدا از وزارت دربار استعفا داد پس از این واقعه مجلس دولت شریف امامی را استیضاح کرد. شریف امامی مردمی که در میدان شهدا گرد آمده‌بودند را آشوب‌طلبانی خواند که قصد داشتند اداره مخابرات، رادیو و تلويزیون و مجلس شورای ملی را اشغال کنند. مجلس سرانجام بار دیگر به شریف امامی رای داد.
امام خمینی به مناسبت کشتار17 شهریور پيام دادند که در قسمتی از آن آمده:
چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می‌خورد آری اینچنین است راه امیرمومنان و سرور شهیدان امام حسین(ع) ای کاش خمینی در کنار شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدا تعالی کشته می‌شد. اکنون به بهانه‌های پوچ دست به حبس و تبعید تازه زده‌اند و می‌زنند. باید علما و روشنفکران ملت زیر چکمه دژخیمان خرد شوند تا کسی خیال آزادی به خود راه ندهد.... ارتش وطن‌خواه ایران، شما دیدید که ملت با شما دوست و شما را گلباران می‌کند و می‌دانید که این چپاولگران برای ادامه ستمگری شما را آلت قتل برادران خود قرارداده‌اند. به دیگر برادران ارتشی خود که شاه را رها کرده‌اند و در پشتیبانی مردم به دشمن حمله نموده اند بپیوندید...دیگر مراجع تقلید نظیر آیت الله گلپایگانی، شیرازی و نجفی و مرعشی نیز اعلامیه‌های تندی در محکوم کردن کشتار مردم و اعمال فرمانداری نظامی منتشر کردند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - فهرست رويدادهای سال 1357

تاريخ : شنبه 13 / 11 / 1394 | 14:55 | نویسنده : اکبر احمدی |

تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - شرح رويدادها از سال 1340 تا پايان سال 1356

پانزدهم خرداد 1342

سرانجام در نیمه شب 15 خرداد مامورین رژیم ناگهان به منزل حضرت امام در قم یورش بردند و ایشان را دستگیر و شبانه به پادگان عشرت آباد تهران انتقال دادند. در مشهد آیت الله قمی و در شیراز آیت الله محلاتی نیز دستگیر و روانه زندان شدند.
خبر دستگیری حضرت امام خمینی، به سرعت در قم و تهران پخش شد و به نقاط دیگر کشور رسید. صبح روز 15 خرداد، جمعیت زیادی در اطراف منزل امام در قم اجتماع کردند و به همراه حاج سید مصطفی خمینی، بزرگترین فرزند ایشان به طرف حرم معصومه(س) حرکت کردند. شهر در اشغال نظامیان بود. اما مردم به اخطارها و تهدیدها توجه نکردند و به راه خود ادامه دادند سرانجام ماموران به روی جمعیت آتش گشودند و عده ای را مجروح کرده و به شهادت رساندند.در تهران، تظاهرات از میدان بارفروشها آغاز شد و در بازار و میدان ارگ به اوج خود رسید. گروهی به ساختمان رادیو در میدان ارگ هجوم بردند اما به سبب تیر اندازی شدید عقب نشستند. مردم به چند پاسگاه حمله بردند. چندین کامیون و اتوبوس دولتی و حتی باجه‌های تلفن را به آتش کشیدند شهر به صورت نیمه تعطیل درآمد دانشجویان دانشگاه تهران کلاسها را تعطیل کرده و به تظاهرکنندگان پیوستند، شعارها بیشتر در هواداری از امام و اعتراض از دستگیری ایشان بود. کشاورزان ورامین و روستاهای اطراف تهران با شنیدن خبر، کفن پوشیده و به سوی تهران به راه افتادند و بسیاری از آنها در برخورد با نیروهای مسلح جان باختند. همزمان با تهران و قم مردم شیراز، اصفهان و مشهد نیز به حرکت در آمدند.
شاه با اطلاع از وسعت تظاهرات به کاخ سعدآباد رفت و فرماندهی عملیات سرکوب را شخصاً به عهده گرفت شمار کشده شدگان قیام 15 خرداد دقیقاً مشخص نشد، تعداد شهدای آن روز را از هشتاد و چهار نفر تا بیش از هزار تن ذکر کرده‌اند، دولت و رسانه‌های خبری مثل همیشه اعلام کردند که این حادثه به تحریک عوامل خارجی به وجود آمده و ادعا کردند که در تاریخ 11 خرداد شخصی به نام «عبدالقیس جوجو» از بیروت با هواپیما وارد ایران شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان دلار از او به دست آمده. او اعتراف کرده آن را از طرف جمال عبدالناصر (رئیس جمهور انقلابی مصر) برای افراد معینی در ایران، به منظور ایجاد شورش آورده است. سفارت ایران در بغداد نیز طی اطلاعیه‌ای نام این شخص را «محمد توفیق القیاسی» ذکر کرده‌بود. دولت وعده داده بود تفصیل ماجرا را به زودی به اطلاع مردم برساند، اما هرگز این وعده تحقق نیافت. قیام 15 خرداد همه جانبه، گسترده و انفجار خشم مردم در مقابل حکومتی بود که جز تحقیر و سرکوب از آن چیزی ندیده‌بودند، اما این حرکت تجربه بزرگی برای مردم در مبارزه با ستم بود همچنین حضرت امام خمینی(ره) را به عنوان مبارزی مردمی، صریح و سازش ناپذیر که توانایی به حرکت درآوردن توده‌ها و جلب اعتمادشان را دارد، معرفی کرد.
وقایع 15 خرداد، بیانگر این حقیقت بود که مبارزه با رژیم کودتا دیگر از طریق قانون و به صورت مسالمت آمیز امکان ندارد.پس از اين واقعه در تهران و قم و ساير شهرها دولت به دستگيري و محاكمه روحانيون و مردم ادامه داد. زندان‌ها از روحانيون و بازاري‌ها و كسبه پر شد و عده‌اي نيز محاكمه و اعدام شدند. جريان 15 خرداد هر چند ظاهرا با سركوب خونين به نفع شاه تمام شد اما در حقيقت ماهيت رژيم ستمشاهي را بيش از پيش براي همگان آشكار كرد و نقطه آغازي براي طوفان عظيم انقلاب اسلامي گرديد كه ظرف 15 سال با مجاهدت و ايثار و جانبازي عده زيادي از حق‌طلبان و مجاهدان راه خدا به پيروزي رسيد و تار و پود رژيمي كه اقتدار خود را در وابستگي به ابر قدرت‌ها و نيروي نظامي مي‌دانست مانند تار عنكبوت از هم گسست.

 

يازدهم مرداد 1342

پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم كه از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواك در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر كامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود كه روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح كردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا كه فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را مي‌شكند.»

 

يازدهم آبان 1342

شهيد حاج اسماعيل رضايي و شهيد طيب حاج رضايي، از بارفروشان ميدان بار تهران بودند كه در برپايي قيام 15 خرداد 1342 نقش مؤثري داشتند. پس از واقعه 15 خرداد، طيب حاج رضايي به عنوان يكي از محركين اصلي تحت تعقيب قرار گرفت به طوري كه فرمانداري نظامي تهران طي گزارشي ويژه، به شاه اعلام كرد شخص طيب حاج رضايي مسئوول اصلي اين اقدامات است. از آن پس، طيب حاج رضايي و اسماعيل رضايي دستگير شدند و به مدت 5 ماه در زندان رژيم منفور پهلوي زير شكنجه‏‌ها مقاومت كردند. پايمردي آنان به حدي بود كه شهادت را بر عفو شاه خائن ترجيح دادند. شهيد طيب كه از كوثر وجود خميني بت شكن سيراب شده و زنده دست روح خدا بود، دربرابر همه شكنجه‏ها و سختي‏هاي زندان مقاومت كرد و مردانه ايستاد. او حاضر نشد از راه جديدي كه انتخاب كرده بود جدا شود و عليه نهضت اسلامي موضعي بگيرد. به همين دليل نيز وي به همراه اسماعيل رضايي، در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در يازدهم آبان 1342 تيرباران شدند.
شهيد حاج اسماعيل رضايي در ذيل ورقه دادگاه چنين نوشت: اگر صد سال زندگي كنم، مرگ به اين سعادتمندي نخواهم داشت چرا تقاضاي عفو كنم و از اين سعادت درگذرم؟" رژيم با معرفي، محاكمه و اعدام طيب حاج رضايي و برادرش اسماعيل رضايي كه در بين مردم داراي نفوذ و محبوبيت بودند، قصد داشت تا قيام بزرگ مردمي و برخاسته از اعتقادات مذهبي مردم در 15 خرداد 42 را كه در راه دفاع و حمايت از يك مرجع ديني ابراز شده بود، يك جنجال وابسته به بيگانه و ايادي وابسته آنان در داخل تلقي كرده و عاملان آن را مشتي فرصت‏طلب و قلدر معرفي نمايد.

 

هجدهم فروردين 1343

امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواك، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.رژيم شاه سعي كرد با توطئه‌اي خطرناك همزمان با آزادي رهبر نهضت اسلامي اينگونه وانمود كند كه ايشان با رژيم تفاهم كرده و با برنامه‌هاي انقلاب شاه و ملت همراه شده‌اند، اما امام بلافاصله پس از آزادي در روز 21 فروردين 1343 با نطقي كوبنده عليه رژيم اين توطئه را خنثي كرده و بار ديگر خطوط نهضت اسلامي را ترسيم كرده و سازش‌ناپذيري خود را به اثبات رساندند.

 

سوم مرداد 1343

طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتكاب جرم یا عمل خلاف قانون به كشورشان جهت بررسی یا محاكمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عكس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نكرد.

 

چهارم آبان 1343

بعد از انتشار خبر تصویب قانون كاپیتولاسیون و پایمال كردن حقوق ملت ایران در برابر یك عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یك سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه مي‌نماید و در قسمتي مي‌فرمايند: عظمت ايران از بين رفت، استقلال از دست رفت، عزت ماپايكوب شد، مگر ما مستعمره هستيم. مگر ايران در اشغال امريكاست؟... و سپس مردم را به قیام برای كسب استقلال و حقوق خود فرا مي‌خوانند.

 

سيزدهم آبان 1343

پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون كاپیتولاسیون و هراس حكومت از تكرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان مي‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها كماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل مي‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد مي‌برند و از آنجا با هواپیما به تركیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید كردند. همان روز راديو و مطبوعات كشور خبر دستگيرى و تبعيد ايشان را در يك جمله به اطلاع مردم ايران رساندند: طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشاراليه، عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده‌شد، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ كس اجازه خروج از خانه را نمي‌دهد و بدین شكل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.

يكم بهمن 1343

حسنعلی منصور كه نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیك نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید. هنگامي كه حسنعلي منصور قصد پياده شدن از اتومبيل در جلوي درب ورودي مجلس شوراي ملي را داشت، هدف گلوله شهيد محمد بخارايي قرار گرفت.

 

بيست‌ويكم فروردين 1344

حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی

 

سيزدهم مهر 1344

رژیم كه از حركت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینكه ایشان را به كشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاكراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.

 

هفدهم دی 1346

جهان پهلوان غلامرضا تختي در شهريور 1309 ش در يكي از محلات جنوبي تهران و در خانواده‏اي متوسط به دنيا آمد. وي از كودكي به ورزش روي آورد و ورزش را فقط براي سلامتي و تندرستي بدن مي‏‌خواست. او در عين حال به نجاري مشغول بود تا اين كه در بيست سالگي در اولين مسابقات قهرماني كشتي كشوري شركت كرد. از آن پس شهره عام و خاص گرديد و در ميدان‌‏هاي جهاني مدال‌‏آور شد. تختي سرشار از پاكي و صداقت بود و دلي بي‏‌باك و جسور داشت. او داراي قلبي رئوف و مالامال از عشق مردم بود و در زندگي خود، بيش از قهرماني به انسان زيستن و از خودگذشتگي مي‏‌انديشيد.
تختي با وجود قهرماني در ميادين بين‏‌المللي كشتي، هيچ گاه فروتني و تواضع خود را در برابر مردم از دست نداد. وي در دوران قهرماني خود، 9 مدال طلا و نقره جهاني و بازي‌‏هاي المپيك را كسب كرد و از جمله ورزشكاران ايراني است كه بيشترين مدال‌‏هاي طلا و نقره را در بازي‌‏هاي مهم بين‏‌المللي، به ارمغان آورده‌‏اند. جهان پهلوان تختي از مريدان آيت‌‏اللَّه سيدمحمود طالقاني به شمار مي‌‏رفت و در ملي شدن صنعت نفت حضوري فعال داشت. وي هم‏چنين در جمع‌‏آوري كمك‌‏هاي مردمي به زلزله‌‏زدگان بويين‌‏زهرا در شهريور 1341، نقش مهمي ايفا كرد به طوري كه حساسيت رژيم را دربرداشت. رژيم كه كمابيش از فعاليت‌‏هاي سياسي تختي آگاهي پيدا كرده بود، براي به سلطه كشيدن او، رياست فدراسيون كشتي كشور را به او پيشنهاد نمود؛ ولي او اين پيشنهاد و حتي پيشنهاد براي به دست گرفتن شهرداري تهران يا نمايندگي مجلس را نيز رد كرد. در نهايت، رژيم سفاك پهلوي چون هيچ راهي براي نفوذ به تختي نيافته بود و هم‏چنين محبوبيت روزافزون تختي در ميان مردم و مخالفت وي با رژيم وابسته شاه، طاغوتيان را خشمگين كرده بود، سرانجام باعث شد تا عوامل رژيم پهلوي در توطئه‌‏اي مشكوك، وي را در هفدهم دي ماه 1346 در 37 سالگي به قتل برسانند. هرچند كه در آن زمان، مرگ تختي را، خودكشي عنوان كردند، ولي اين توطئه رژيم با آگاهي يافتن مردم از اصل ماجرا، نقش بر آب گرديد. پيكر جهان پهلوان تختي با حضور خيل دوستداران و مشتاقان، در شهر ري به خاك سپرده شد.

 

بيستم خرداد 1349

آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شكنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواك به شهادت رسید.«به خدا سوگند اگر مرا بكشيد و خونم را بر زمين بريزيد، در هر قطره خونم نام مقدس خميني را خواهيد يافت» ( آيت‌ا... سعيدي خطاب به عوامل رژيم .(مجاهد شهيد حضرت آيت‌ا... محمدرضا سعيدي در دوم ارديبهشت 1308 چشم به جهان گشود. در كودكي مادرش را از دست داد و تحت نظر پدر مشغول تحصيل شد.
پس از تحصيل در حوزه‌هاي مشهد و قم و استفاده از محضر بزرگاني چون آيت‌ا... بروجردي و حضرت امام خميني (ره) به اجتهاد رسيد. مدتي براي تبليغ اسلام به كويت عزيمت كرد و با شروع نهضت امام خميني (ره) در 1341 به همراه بسياري از روحانيون و مردم به فداكاري و مجاهدت در راه اسلام پرداخت. آيت‌ا... سعيدي از تصميم و عزم راسخ امام براي قيام لله و قدرت عجيب و عظيم ايمان و توكل امام نيروي تازه گرفت و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با ميل و اشتياق انتخاب كرد و از هيچ كوشش و مجاهدتي دريغ نكرد و به فعاليت‌هاي مختلف پرداخت به گونه‌اي كه چندين بار توسط عوامل ساواك دستگير شد.
در ارديبهشت 1349 پس از آنكه رژيم شاه از سرمايه‌گذاران آمريكايي دعوت كرد تا باصطلاح در ايران سرمايه‌گذاري كنند و در واقع در يك حركت استعماري، اقتصاد ايران را كاملا در اختيار آمريكايي‌ها قرار دهند، علماي حوزه علميه قم با انتشار اطلاعيه‌اي مردم را از اين خطر بزرگ مطلع ساختند. در اين ميان آيت‌الله محمدرضا سعيدي عليه استعمارگران دست به فعاليت‌هاي شديدي زد و با انتشار اعلاميه‌اي به زبان عربي خطاب به علماي كشورهاي اسلامي، آنها را دعوت به قيام و مخالفت نمود. رژيم شاه كه از حركت پرخروش ايشان به وحشت افتاده بود، ايشان را دستگير و در قزل قلعه زنداني كرد. اين عالم مجاهد در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 پس از 9 روز تحت شديدترين شكنجه‌ها، به شهادت رسيد.

 

بيست‌ونهم خرداد 1356

دكتر علي شريعتي در سال 1312 شمسي در شهرستان مزينان در استان خراسان متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه، راهي پاريس شد و در آنجا موفق به اخذ دكتراي جامعه‏‌شناسي گرديد. او در ضمن تحصيل در فرانسه، جهت آزادي كشور مسلمان‏‌نشين الجزاير نيز كوشش‌‏هاي چشمگيري داشت. دكتر در سال 1343 به ايران بازگشت و بلافاصله به خاطر مبارزاتي كه عليه رژيم ستم‏شاهي انجام داده بود دستگير و روانه زندان شد. پس از آزادي از زندان ضمن اشتغال به تدريس، به سخنراني‏هاي روشنگرانه همت گماشت. در اين زمان، شريعتي مبارزات خود را با برگزاري جلسات سخنراني و بحث، در حسينيه ارشاد تهران ادامه داد. او در كنار استادان و متفكراني نظير استاد شهيد مرتضي مطهري و باهنر، حسينيه ارشاد را به پايگاهي جهت تغذيه فكري نسل جوان تبديل نمودند.
دكتر شريعتي به امام خميني(ره) علاقمند بود و محققي فعال به شمار مي‏‌رفت، به طوري كه در طول زندگي كوتاه خود، بيش از 200 اثر به صورت كتاب، جزوه و مجموعه نوار سخنراني از خود به جاي گذاشت. فعاليت‌‏هاي فرهنگي دكتر شريعتي، سبب دستگيري مجدد او گرديد و پس از آزادي، در تاريخ 16 ارديبهشت 1356 به لندن مسافرت كرد و در 29 خرداد همان سال در آن شهر به طرز مشكوكي درگذشت. بدنش را پس از چند روز به سوريه منتقل كرده و در زينبيه به خاك سپردند.

 

يكم آبان 1356

شهید سیدمصطفی خمینی فرزند امام خمینی (ره) در سال 1309 در قم متولد شد. ایشان دارای استعداد فراوانی بود؛ بطوری‌كه، در همان سنین جوانی به درجه اجتهاد نائل شد.
شهید سیدمصطفی خمینی از سال 1341 كه نهضت امام خمینی آغاز شد، همواره در كنار امام و یار و همراه و مشاور حضرت امام بود. ایشان پس از جریان 15 خرداد و نیز بار دیگر پس از تبعید حضرت امام، به علت اقدامات اعتراض‌آمیز خود بر علیه رژیم شاه توسط ساواك دستگیر شد و در نهایت نیز در 13 دی 1343 مأموران رژیم، به خانه او حمله كرده و ایشان را نیز به تركیه تبعید كردند. ایشان پس از ورود به نجف در كنار برنامه‌های درسی و علمی، مبارزه را در كنار حضرت امام ادامه دادند.
در سال 48 به دنبال یك سلسله فعالیت علیه رژیم بعثی عراق، دستگیر و به بغداد منتقل شدند. سرانجام در نیمه شب اول آبان 1356، آیت‌الله سید مصطفی خمینی، به شكل مرموزانه‌ای به شهادت رسید. شهادت ایشان، نهضت اسلامی ایران را جان تازه‌ای بخشید و به شكل انقلابی فراگیر درآمد كه پس از 15 ماه منجر به سقوط رژیم پهلوی شد. شاید به همین جهت بود كه حضرت امام خمینی (ره)، شهادت ایشان را از الطاف خفیه الهی دانستند.

 

هفدهم دی 1356

به مناسبت 17 دي (روز آزادي زن) از سوي مراسم بزرگداشتي در تمام شهرهاي كشور برگزار شد، اما جشن چهل و دومين سالروز كشف حجاب، در ميدان شاه شهر مشهد، توسط گروه كوچكي – نه بيشتر از صد نفر – از زنان محجبه كه شعارهايي عليه فساد و بي‌بند و باري سر داده‌بودند، به هم ريخت. پليس براي كنترل اوضاع دخالت كرد و تظاهرات به درگيري خشونت‌آميزي انجاميد كه در آن، چندين نفر مجروح شدند.
در شهر قم نيز تظاهرات طلاب علوم ديني و مردم با دخالت‌ها نيروهاي انتظامي مجروح شدن عده‌اي از مردم منجر شد.در همين روز مقاله‌ي ايران و استعمار سرخ و سياه با امضاي مستعار احمد رشيدي در صفحه‌ي سوم روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد . اين مقاله از مخالفان انقلاب شاه و ملت به عنوان مرتجع و عامل استعمار ياد كرده و امام خميني را به طور خاص مورد حمله و اهانت قرار داده بود. اين مقاله امام را مسبب بلواي پانزدهم خرداد بيگانه و غير ايراني و روحاني آشوب طلبي كه به خاطر شاعر بودن از سوي علما و مراجع بزرگ مورد قبول نبوده‌است، دانسته و دليل مخالفت ايشان با قوانين اصلاحات ارضي را، همكاري با زمين‌داران و مالكان بزرگ عنوان كرده‌بود.
اين مقاله كه به دستور شاه و با نظر و بازنويسي نهايي وي آماده‌ شده‌بود و نوشته شده بر كاغذهايي با آرم دربار شاهنشاهي توسط داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردي وقت به روزنامه اطلاعات داده‌‌شد. قرار اين بود كه اين مقاله ابتدا در روزنامه‌ي اطلاعات چاپ شود و پس از چند روز، روزنامه‌هاي كيهان آيندگان و رستاخيز نيز با متن‌هايي متفاوت همين مضمون را تكرار كنند تا جو براي حمله‌ي نهايي رژيم كه در اوج قدرت بود به مخالفان مذهبي‌اش، آماده شود.چاپ اين مقاله كه در نگاه اول چندان هم چشمگير نبود، ابتدا در قم مخالفت‌هايي را برانگيخت. عصر همان‌روز هنگامي كه كاميون حامل روزنامه براي قم و اصفهان از دروازه‌ي شهر وارد شد، مردم به آن هجوم بردند –قبلاً خبر چاپ چنين مقاله‌اي از تهران رسيده‌بود- و روزنامه‌ها را به آتش كشيدند. ماموران با مردم خشمگين درگير شدند و دامنه‌ي آشوب تا ميدان چهار مردان و مقابل صحن حضرت معصومه كشيده‌شد. همه جا تكه‌هاي سوخته‌ي روزنامه‌ به چشم مي‌خورد. با فرا رسيدن شب، تب و تاب شهر كم شد، اما شاگردان و نزديكان امام كه خارج از زندان به سر مي‌بردند، در تكاپو بودند تا با جلب موافقت علماي بزرگ شهر، كلاس‌هاي درس فردا را تعطيل اعلام كنند. معيني، رئيس ساواك قم، شبانه به تهران خبر داد كه اوضاع غيرعادي است و دستور گرفت كه با تمام توان آماده‌ي سركوبي هر حركتي از سوي مخالفان باشد.

 

نوزدهم دی 1356

صبح با تعطيل شدن حوزه‌هاي علميه، كلاس‌هاي درس و نماز جماعت در شهر قم، مردم در مدرسه‌ي خان جمع شدند و از آن‌جا به سوي منزل آيت‌الله حسين نوري، راهپيمايي آرامي انجام دادند. بعد از شنيدن سخنراني در منزل ايشان، به سمت خانه‌ي ميرزا محمد باقر سلطاني حركت كردند و از آنجا به سوي خانه‌ي مراجع ديگر رفتند. در هر خانه آن‌قدر مي‌ماندند تا تاييدي بر حركت خود و اعتراض به چاپ مقاله‌ي توهين‌آميز روزنامه‌ي اطلاعات به دست آورند.
با گذشت زمان، جمعيت بيشتر و بيشتر مي‌شد. پليس سعي در پراكنده كردن مردم داشت، اما اين اقدام نيز مثل تهديد‌ها و تيرهاي هوايي، بي‌فايده بود. مردم با سنگ و چوب به خودروهاي نظامي حمله كردند. نمايندگي روزنامه‌ي اطلاعات به آتش كشيده‌شد. تابلوي حزب رستاخيز و شيشه‌هاي بانگ شكست و تيراندازي آغاز شد. خيابان چهار مردان قم به خون كشيده‌شد. دست كم شش نفر به شهادت رسيده و ده‌ها تن مجروح شدند. ساعت‌ها طول كشيد تا پليس و نير‌وهاي امنيتي موفق به سركوبي تظاهرات شدند. بعد از پراكنده شدن مردم، ساواك در جستجويي خانه‌به‌خانه، عده‌ي زيادي را دستگير كرد. تعدادي از رهبران شورش شبانه از قم تبعيد شدند.

 

 

دوم بهمن 1356

حضرت‌ آيت‌الله خميني به مناسبت وقايع 19 دي‌ماه قم و مشهد پيامي فرستادند. در بخشي از اين پيام آمده‌بود:
«جنايات 29 محرم، 19 دي ماه امسال نقطه‌ي عطفي است در جنايات شاهانه. رحمت خداوند بر مقتولين 15 خرداد و 19 دي امسال. محرم چه ماه مصيبت‌زا و چه ماه كوبنده و سازنده‌اي است. محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياء خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد.»

 

ششم بهمن 1356

تهران، شاهد رژه‌ي گروهي از دانشجويان، دانش‌آموزان، كارمندان و ديگر اصناف عضو حزب رستاخيز در مراسم ششم بهمن سالگرد انقلاب سفید بود. جمشید آموزگار نخست وزیر وقت در سخنرانی خود گفت:
« این رژه، پاسخ دندان شکنی بود به آنها که در یکپارچگی ملت ما شک دارند، تظاهراتی که به پشتیبانی از شاهنشاه ایران برگزار می شود، نشان می‌دهد که کوششهای مخالفین شاه ایران به جایی نخواهد رسید»
این در حالی بود که در شهرهای مشهد، قم، تبریز و دزفول، ناآرامی‌های پراکنده‌ای وجود داشت و هر روز خبری تازه از تحصن، اعتصاب و راهپیمایی گروه‌های دانشجویی خارج از کشور به گوش می‌رسید.

 

بيست‌ونهم بهمن 1356

در چهلمین روز شهیدان قم و مشهد، تبریز نیز شاهد حوادثی دیگر بود. آیت الله قاضی طباطبایی از مردم دعوت کرده بود، در مجلس بزرگداشت اربعین شهدای 19 دی در مسجد میرزا یوسف بر پا می شد، شرکت کنند. اما مردم با ماموران مسلحی روبرو شدند که جلوی درهای بسته مسجد صف کشیده بودند و اجازه ورود به هیچ کس نمی دادند.
مردم تک تک و گروه گروه می آمدند و جمعیت مقابل مسجد هر لحظه بیشتر می شد فرمانده نیروی پلیس به وسیله بلندگو از مردم خواست آنجا را ترک کنند و با آرامش به خانه‌هایشان باز گردند، اما سخنان او با صلوات‌هایی برای شادی روح شهیدان، بارها قطع شد و شعارهای پراکنده‌ای از این سو وآن سو به گوش رسید. افسر پلیس تهدید کرد و مردم خشمگین به سوی مسجد یورش بردند تا به زور آن را باز کنند. ماموران به ضرب باتوم و تیراندازی هوایی آنها را به خیابان راندند. درگیری شدیدتر شد و دامنه آشوب در شهر گسترش یافت.
مجسمه‌های شاه دفتر حزب رستاخیز، چند بانک و سینما، کارخانه پپسی کولا – که مردم معتقد بودند متعلق به صهیونیست‌هاست– در آتش سوخت. نیروهای انتظامی اگر چه دیر، ولی سرانجام بر اوضاع مسلط شدند و در شهر عملاً مقررات حکومت نظامی برقرارشد. شهر در دست نظامیان بود، اما فردای آن روز هم به زد و خورد و جنگ و گریز بین مردم و پلیس گذشت. تبریز سیزده کشته و صد و بیست و پنج مجروح داد، نیروهای شهربانی تعداد زیادی را بازداشت کردند. روزنامه‌ها از قول هولاکو رامبد معاون نخست وزیر وقت نوشتند عده‌ای اخلالگر و بیگانه از آن سوی مرزها آمده‌اند و تبریز را به آشوب کشیده اند «و حتی یک آذربایجانی واقعی در بین آنها نبوده است»

 

هشتم اسفند 1356

حضرت آیت الله خمینی (ره) به مناسبت وقایع 29 بهمن، خطاب به ملت تبریز پیام دادند. در قسمتی از آن آمده بود:
«زنده باشند مردمان مجاهد و عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه‌گویانی زدند که با بوق‌های تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صد در صد، مخالف است، انقلاب شاه و ملت می خوانند. من به شما اهالی معظم آذربایجان نوید می‌دهم. نوید پیروزی نهایی. شما آذرباییجانی‌ها بودید که در صدر مشروطیت بریا کوبیدن است استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی سلاطین خود به پا خواستید و فداکاری کردید .. اهالی معظم و عزیز آذربایجان بدانند که در این راه تنها نیستند... همه در بیزاری از دودمان پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه و برزن هر شهر و ده «مرگ بر شاه» است و هر چه عمال کثیف کوشش کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت و ماموران متوجه کنند، کسی باور نمی کند. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین اطلاع صحیح ندارم اما از بوق‌های تبلیغاتی معلوم می شود که جنایت‌ها بیش از تصور ماست با این وصف، شاه افراد پلیس را که به قتل عام دلخواه او دست نزده‌اند به محاکمه می خواهد بکشد.»
به دنبال وقایع تبریز – چنانکه در پیام حضرت امام خمینی نیز آمده بود– شاه دستور داد آن دسته از مقامات محلی که غفلت ورزیدند؛ تحت تعقیب قرار گرفته به مجازات برسند.

 

بيست‌وپنجم اسفند 1356

حوزه علمیه قم، با انتشار اعلامیه‌ای جشن‌های عید نوروز را تحریم کرد. نهضت آزادی، شاخه خارج از کشور، نیز روز گذشته اعلام کرده بود: ایرانیان در سوگ عزیزان خود نشسته‌اند و امسال عید ندارند.


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تاريخچه‌ی انقلاب اسلامی - شرح رويدادها از سال 1340 تا پايان سال 1356

تاريخ : چهار شنبه 12 / 11 / 1394 | 15:54 | نویسنده : اکبر احمدی |

تاریخچه انقلاب اسلامی

مقدمه

در این بخش، رویدادهايي شرح داده شده‌اند که یا تاثیر خاص و پیش‌برنده‌ای بر روند قیام گذاشته باشند (چون اعتصاب شرکت نفت) یا ابعاد بسیار گسترده‌ای داشته‌اند (مثل راهپیمایی‌های تاسوعا و عاشورا) و یا نقطه عطفی در تاریخ انقلاب بوده باشند (مثل پیروزی کارکنان مطبوعان بر سانسور).
همچنين بخشی از پیام‌های رهبر انقلاب، «حضرت امام خمینی (س)» که نقشی جهت دهنده به حرکت مردم داشته ارائه شده است، هر چند که حداقل تاثیر پیام‌های پیاپی ایشان، گرم نگه داشتن تنور انقلاب بود. سعی شده است تا حد امکان در بازگویی پیامها، مصاحبه‌ها و اعلامیه‌ها، از نقل قول مستقیم استفاده شود تا هم به سبب نوع ادبیات گفتاری و نوشتاری خاص آن زمان، برقرار کردن ارتباطی حسی با حال و هوای آن روزها ممکن شود و هم مطالب مستندتر باشند. در موارد مهم‌تر، به قطعنامه راهپیمایی‌ها که آینه خواسته‌های مردم و جواب چرایی انقلاب بودند، اشاره شده و تنها یک مورد (قطعنامه راهپیمایی روز عاشورا) که جامع‌تر از قطعنامه‌های دیگر بوده و منشور انقلاب نامیده شده، به صورت کامل درج شده است.
منبع اصلي اين بخش، كتاب "فرهنگ‌نامه‌ی انقلاب اسلامي براي نوجوانان" نوشته "خانم مرجان فولادوند" است كه "انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان" آن را به چاپ رسانده است. ديگر منبع مورد استفاده در این بخش، روزنامه‌های منتشر شده در همان سالها بوده است. روزنامه‌هایی که ابتدا به خاطر نظارت شدید دستگاه‌های امنیتی، قادر به انتشار تمام واقعیت نبودند و در روزهای پس از لغو قانون سانسور نیز به سبب انبوهی حوادث و نیز تجربه تازه از آزادی بیان، در تب و تاب غریب آن روزها، از چاپ شایعات هم اجتناب نکرده‌اند. به همین دلیل ممکن است برخی اخبار درج شده در آنها – مثل آمار شهدا و مجروحین درگیری‌ها- منطبق با واقعیت نباشند، هر چند که خالی از حقیقت نیز نیستند.
نکته مهم دیگر اینکه درک و بررسی پیوستگی حوادث انقلاب، بدون در نظر گرفتن قیام پانزده خرداد و عوامل به وجود آورنده آن، ناقص و ناتمام خواهد بود، زیرا تعیین و تثبیت رهبری فراگیر حضرت امام خمینی (ره) که نقش وحدت آفرین و تعیین کننده ای در جریان انقلاب داشتند و نیز تاکید بر اسلامی بودن حرکت از سوی مردم، در این روز به طرز مشخصی ابراز شد و تا پیروزی انقلاب و پس از آن ادامه یافت. بنابراين تصميم گرفتيم به سبب گستردگي رويدادها، اين بخش را به دو برش تاريخي تقسيم نماييم:


موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: تاریخچه انقلاب اسلامی

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 12 / 11 / 1394 | 15:41 | نویسنده : اکبر احمدی |

صدای گام های بهار






 صدای گام های بهار

ویژه نامه گرامیداشت پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی




امام خميني (ره) :

22 بهمن باید سرمشق ما باشد در طول زندگی و برای نسلهای آینده
که همه آنها 22 بهمن را که غلبه ی ایمان بر کفر و الله بر طاغوت
و اسلام بر کفر بود، باید حفظ کنند و بزرگ بشمارند. 

بزرگ بشمارند روزی را که خدای تبارک و تعالی بر ملت ما منت
گذاشت و این ملت را یکپارچه کرد و ملت ما را غلبه داد. 




موضوعات مرتبط: ویژه نامه ها
برچسب‌ها: صدای گام های بهار

تاريخ : چهار شنبه 12 / 11 / 1394 | 15:37 | نویسنده : اکبر احمدی |

کودک را برای مدرسه آماده کنید(1)

 کودک را برای مدرسه آماده کنید(1)

می توان گفت، هیچ ویژگی و مهارتی وجود ندارد که بچه ها برای پیشرفت در مدرسه به آن نیاز نداشته باشند. برخی از این ویژگی ها و مهارت ها عبارتند از: بهداشت خوب و سلامت جسمانی، بلوغ فکری و اجتماعی، مهارت های زبانی، توانایی حل مسأله، تفکر خلاق، و اطلاعات عمومی درباره جهان. در حالی که به  فرزند خود کمک می کنید در هر یک از زمینه های یاد شده پیشرفت کند، به خاطر داشته باشید که:

 

  • میزان پیشرفت بچه ها متفاوت است.
  • بعضی بچه ها در بعضی زمینه ها قوی ترند.

 

همچنین به خاطر داشته باشید که آماده شدن برای مدرسه، تا حدی به انتظارات مدرسه مورد نظر از دانش آموز بستگی دارد. ممکن است مدرسه ای بخواهد، کودک در گوشه ای ساکت بنشیند و الفبا بیاموزد و مدرسه دیگری انتظار داشته باشد، دانش آموز با بچه های دیگر پیش برود.

 

به نظر می رسد، بچه هایی که می توانند خود را با انتظارات مدرسه وفق دهند، از آمادگی بهتری برخوردارند. ممکن است شما دوست داشته باشید از مدرسه فرزند خود دیدن کنید و از انتظارات مدیر و معلمان مدرسه اطلاع یابید و درباره اختلافات نظر خود با آن ها به بحث بپردازید. هر چند مدرسه ها در برنامه های خود اولویت های متفاوتی دارند، اما بسیاری از مربیان درباره عواملی که در موفقیت دانش آموزان نقش به سزایی دارند، هم عقیده اند. این عوامل عبارتند از:


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: کودک را برای مدرسه آماده کنید(1)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 / 11 / 1394 | 14:32 | نویسنده : اکبر احمدی |

کودک را برای مدرسه آماده کنید(2)

کودک را برای مدرسه آماده کنید(2)

مدرسه
آمادگی اجتماعی و عاطفی

بچه ها معمولاً هنگام ورود به مدرسه بسیار هیجان زده هستند. آن ها در مدرسه با محیطی رو به رو می شوند که با محیط خانه یا حتی محیط پیش دبستان فرق دارد. در مدرسه بچه ها مجبورند در گروه های بزرگ کار کنند و با بزرگسالان جدید و بچه های دیگر کنار بیایند.

 

آن ها باید توجه و محبت معلم خود را با بچه های دیگر تقسیم کنند. برنامه روزانه آن ها نیز فرق می کند. اغلب بچه ها، مدرسه را با مهارت های اجتماعی و بلوغ عاطفی آغاز نمی‏کنند. این مهارت ها را می توان با دقت و تمرین کافی آموخت. اگر از قبل فرصت هایی برای رشد برخی ویژگی ها در بچه ها فراهم شده باشد، آن ها شانس بیشتری برای کسب موفقیت در مدرسه دارند.

این ویژگی ها عبارتند از:

 

اعتماد به نفس بچه ها باید بیاموزند، نسبت به خود احساس خوبی داشته باشند و باور کنند می توانند موفق شوند. بچه هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، وقتی دست به کاری جدید می زنند و بار اول موفق نمی شوند، دست از تلاش بر نمی دارند. استقلال بچه ها باید بیاموزند کارهایشان را خود انجام دهند. انگیزه بچه ها باید خواهان یادگیری باشند و در آن ها انگیزه برای درس خواندن ایجاد شود. کنجکاوی بچه ها ذاتاً کنجکاوند و برای به دست آوردن فرصت های بیش تر یادگیری، باید همان طور کنجکاو باقی بمانند.

 

پشتکار بچه ها باید یادبگیرند، کاری را که شروع کرده اند، تمام کنند. همکاری بچه ها باید بتوانند با بچه های دیگر سازگار شوند، معنای همکاری را بفهمند و نوبت را رعایت کنند.

 


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: کودک را برای مدرسه آماده کنید(2)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 / 11 / 1394 | 14:30 | نویسنده : اکبر احمدی |

زبان و دانش عمومی دانش آموزان

زبان و دانش عمومی دانش آموزان

مدرسه

بچه ها در مدرسه در فعالیت هایی شرکت می کنند که نیازمند استفاده از زبان و حل مسائل هستند. بچه هایی که نمی خواهند و یا نمی توانند به راحتی با دیگران ارتباط بر قرار کنند، در مدرسه با مشکلات متعددی رو به رو می شوند. راه های زیادی وجود دارد که به بچه ها کمک کنید تا بیاموزند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنند، به حل مشکلاتشان بپردازند و کمک خود را از جهان پیرامون افزایش دهند. در این زمینه می توانید به توصیه های زیر عمل کنید.

 

به فرزندان خود فرصت هایی برای بازی بدهید:

بچه ها از طریق بازی می آموزند. بازی راهی طبیعی است برای آن ها تا بتوانند کشف کنند، خلاق شوند و مهارت های علمی و اجتماعی خود را رشد دهند. بازی همچنین به آن ها کمک می کند، مشکلات خود راحل کنند. بچه ها از طریق بازی با بلوک ها، با هندسه، اشکال و توازن آشنا می شوند و می توانند ضمن بازی با دیگران به سازگاری برسند.

 

از بدو تولد با بچه های خود حرف بزنید:

نوزادان نیازمند شنیدن صدای شما هستند. رادیو و تلویزیون نمی توانند جای شما را بگیرند؛ زیرا آن ها قادر نیستند به غان و غون بچه ها پاسخ گویند. هر قدر با کودکان خود بیش تر صحبت کنید، بعدها مهارت بیش تری در حرف زدن پیدا خواهند کرد. صحبت با بچه ها تنها فهم و درک آن ها را نیز از مقوله زبان و جهان پیرامون افزایش می دهد.


موضوعات مرتبط: تربیتی
برچسب‌ها: زبان و دانش عمومی دانش آموزان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 / 11 / 1394 | 14:27 | نویسنده : اکبر احمدی |

اصول عقاید

درس بيست و سوم
امامت
چهارمين اصل از اصول اعتقادي اسلام امامت است، امام در لغت به معناي پيشوا و رهبر و در اصطلاح، جانشيني پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و رهبري و امامت امامان معصوم عليهم اسلام است.
امامت در مکتب تشيع يکي از اصول دين است و وظايف امام در اين مکتب، امتداد وظايف پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد يعني فلسفه بعثت پيامبران با فلسفه نصب و تعيين امام از طرف خداوند يکي است و همان دلائل که ايجاب مي کند خداوند رسولي را بفرستد همانها ايجاب مي کند که پس از پيامبر اسلام امامي را منصوب کند تا عهده دار وظايف رسالت باشد.
علم وسيع و گسترده، عصمت و مصونيت از گناه و خطا از شرايط اصلي و اساسي امام است و شناسايي چنين فردي جز از راه وحي ممکن نيست از اين جهت شيعه معتقد است که مقام امامت يک منصب الهي است و امام بايد از جانب خداوند منصوب و معين گردد.
پس بحث درباره خلافت و امامت يک بحث تاريخي نيست بلکه بحث در ماهيت حکومت اسلام و شيوه فرمانروايي پس از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم تا پايان جهان است و با سرنوشت ما ارتباط کامل دارد همچنين بايد ديد که مردم بعد از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در مسائل فکري و عقيدتي و غير آنها به چه کسي بايد رجوع کنند.
شيعه معتقد است پس از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي عليه السلام و يازده نفر از فرزندانش يکي پس از ديگري جانشينان بحق پيامبر مي باشند و همين اصل اساسي در اختلاف بين شيعه و سني مي باشد.
هدف ما در اين بحث اين است که امامت را بر پايه دلائل عقلي و تاريخي، آيات قرآني و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پي گيري کنيم و چون معتقديم که تبلور اسلام راستين در مذهب شيعه است و اين شيعه است که مي تواند اسلام راستين را در تمام ابعادش به جها معرفي کند، بايد حقانيتش را با دليل و منطق بياموزيم.
دلائل لزوم امام، امامت عامه
1 ـ دليل لطف:
به عقيده شيعه لطف و محبت گسترده خداوند و حکمت بي انتهاي او ايجاب مي کند که پس از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نيز مردم بي رهبر نباشند يعني همان دليلي که براي لزوم بعثت بيان شد ايجاب مي کند که پس از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم نيز امامي باشد که بتواند جامعه را همانند خود آن حضرت بسوي سعادت دنيوي و اخروي رهبري کند و ممکن نيست که خداوندي چنين مهربان جامعه انسانها را پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بي سرپرست و رهبر گذارد.


موضوعات مرتبط: اعقاید شناسی
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 10 / 11 / 1394 | 15:22 | نویسنده : اکبر احمدی |

اصول عقاید

درس بيست و دوم
نبت خاصه (بخش دوم)
جهان بيني قرآن
اگر توجه به محيطي که قرآن در آن نازل شد بکنيم بيشتر به عظمت قرآن و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم پي مي بريم.
سرزمين حجاز به اعتراف همه مورخان از عقب افتاده ترين مناطق جهان در آن زمان بود، از نظر عقيدتي به بت پرستي علاقه فراوان داشتند از توحيد و يگانه پرستي سخت تعجب مي کردند و هنگاميکه پيامبر گرامي اسلام آنها را به يکتا پرستي دعوت مي کرد مي گفتند اجعل الالهه الها واحد ان هذا لشييء عجاب آيا اين همه خدايان را ميخواهد تبديل به خداي واحدي کند اين راستي چيز عجيب و باور نکردني است. 1
در محيطي که کمتر کسي پيدا مي شود که حتي سواد خواندن و نوشتن داشته باشد فردي درس نخوانده و کتب و استاد نديده برخاست و کتابي آورد آنچنان پرمحتوا که بعد از چهارده قرن هنوز دانشمندان به تفسير آن مشغولند و هر زمان حقايق تازه اي از آن کشف مي کنند. ترسيمي که قرآن از جهان هستي مي کند بسيار دقيق و حساب شده است توحيد را به کاملترين صورت بين مي کند، اسرار آفرينش زمين و آسمان و خلقت شب و روز و وجود انسان و ... را به عنوان نشانه هاي وجود خداوند با بيانات بسيار متنوع مي شمرد گاه سخن از توحيد فطري و گاه به توحيد استدلالي مي پردازد پيرامون احاطه خداوند به همه چيز تعبيرات بلند دارد، هنگامي که سخن از معاد و قيامت به ميان مي آورد در برابر تعجب مشرکان ميگويد: آيا کسي که آسمانها و زمين را با آنهمه عظمت آفريد نمي تواند مثل شما را بيافريندآري او قادر و آفريننده داناست قدرتش تا حدي است که هر چيزي را اراده کند، فرمان مي دهد موجود باش و آن فوري موجود مي شود و خلاصه قرآن کتابي است که فقط آورنده اش (پيامبر) و مفسرينش (امامان معصوم) آنرا بطور کامل شناختند و در عين حال قرآن هميشه براي ما هم طراوت و شاابي خاصي دارد هر چه بخانيم شادابتر مي شويم چون بهار دلها است آري قرآن هميشه تازه است و تا ابد زنده است زيرا معجزه جاويدان حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است.
خاتميت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و اله و سلم
حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم آخرين پيامبر خداست و سلسله نبوت به او ختم مي شود و از القاب حضرت، خاتم الانبياء است. خاتم به کسر يا فتح تاء (خاتم، خاتم) هر دو به معناي تماميت و پايان هر چيزي است از اين نظر عرب به انگشتر خاتم (به فتح) مي گويد چونکه انگشتر در آن زمان مهر و به منزله امضاي افراد بوده و چون نامه اي مي نوشتند اخر آن را با انگشتر خود مهر مي کردند.
خاتميت پيامبر گرامي اسلام از ضروريات اسلام است و هر مسلماني مي داند که بعد از حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم تا قيامت پيامبري نخواهد آمد.
براي اين اصل سه دليل هست:


موضوعات مرتبط: اعقاید شناسی
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 10 / 11 / 1394 | 15:20 | نویسنده : اکبر احمدی |

اصول عقاید

درس بيست و يکم
نبوت خاصه (بخش اول)
نبوت خاصه و بعثت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم
چهارده قرن پيش (سال 610 ميلادي) در زمانيکه شرک و بت پرستي سراسر جهان را فرا گرفته بود و انسانهاي مظلوم زير فشار طبقه حاکم دست و پا مي زدند و همه مردم گرفتار ياس و نا اميدي بودند از خانداني شريف مردي برخاست و خود را حامي مظلومان، خواستار عدل و آزادي، پاره کننده زنجيرهاي اسارت و طرفدار علم و دانش خوانده و اساس رسالت خود را فرمانهاي الهي و وحي آسماني معرفي نمود و خود را خاتم پيامبران ناميد.
او محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم است او از بني هاشم است، يعني همان طايفه اي که در شجاعت و سخاوت و پاکي و صالت در بين همه قبايل عرب مشهور بوده اند شايستگي و کمال روحي آن بزرگوار تا آنجا بود که همه تواريخ جهان از دوست و دشمن بر آن گواهي داده اند تاريخ چهل ساله حيات پر افتخار حضرت پيش از رسالت آسماني وي در دسترس است، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم در آن محيط نامساعد و تيره جزيره العرب در همه جنبه هاي فضيلت زبانزد خاص و عام بود و آنچنان مورد اعتماد همگان بود که محمد امين شهرت يافته بود، درود فراوان خداوند بر او و خاندان پاکش باد.
سند هاي رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم
راههايي که براي شناخت پيامبران بيان کرديم دليل رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است (يعني اعجاز، معرفي پيامبران قبلي، قرائن و شواهد قطعي) تاريخ گواه قرائن و شواهد رسالت و بعثت حضرت است و کتابهاي آسماني و انبياء قبل بشارت بعثت پيامبر گرامي اسلام را داده اند.
اما معجزات پيامبر گرامي اسلام دو نوع است:
نوع اول معجزاتي که به تقاضاي فردي يا جمعي انجام مي گرفت و حضرت هم از خداوند مي خواست و سپس آن معجزه بدست حضرت عملي مي شد مانند سلام کردن سنگ و درخت بر آن حضرت، شهادت دادن سوسمار به رسالت حضرت، شق القمر، زنده کردن مردگان و اخبار حضرت از مغيبات، که ابن شهر آشوب مي گويد 4440 معجزه براي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده که سه هزار از آنها ذکر شده است.
قرآن معجزه دائمي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم
نوع دوم: قرآن معجزه دائمي حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است که جاويدان و براي همه زمانها و مکانها تا قيامت مي باشد تفاوتي که ميان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و ساير پيامبران وجود دارد اين است که رسالت آنان از جهاني محدود بود، مثلا آنان براي امت و گروه محدودي مبعوث شده بودند بعضي محدود به زمان و مکان خاصي بودند و اگر بعضي از آنان از نظر مکاني محدود نبودند ولي مدت و زمان رسالت آنها کاملا محدود و موقت بود و هرگز مدعي رسالت دائمي نبودند.
ازاين جهت معجزات آنان هم، فصلي و مقطعي بود و اما حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسالتش دائمي و هميشگي است لذا غير از معجزات فصلي، معجزه دائمي (قرآن) دارد که براي هميشه باقي است و براي هميشه دلالت بر رسالت آن جنان دارد.
در نتيجه از ويژگيهاي قرآن اين است که:
1 ـ مرز زمان و مکان را در هم شکسته و تا قيامت معجزه است.
2 ـ قرآن معجزه اي روحاني است يعني معجزات ديگر چشم و گوش را تسخير مي کند ولي قرآن در اعماق جان و روان نفوذ مي کند.
3 ـ قرآن يک معجزه گويا است که براي هميشه تا قيامت مخالفان را به مبارزه دعوت مي کند و مي گويد اگر مي توانيد سوره اي مانند من بياوريد و چهارده قرن از اين دعوت گذشته و کسي نتوانسته مقابله کند و تا قيامت هم نمي توانند.
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهيرا بگو اگر جن و انس پشت در پشت يکديگر جمع شوند تا مثل اين قرآن را بياورند هرگز نخواهند توانست 1. در مرحله دوم براي اثبات عجز از مقابله مي فرمايد: اگر راست مي گوييد ده سوره مانند قرآن بياوريد 2و در مرتبه سوم مي فرمايد: و ان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقين اگر در آنچه بر بنده خود فرستاديم (قرآن) شک داريد پس يک سوره مانند قرآن بياوريد و گواهان و همفکران خود را هم دعوت کنيد اگر راست مي گوييد.3 نتيجه اينکه حتي از آوردن يک سوره مانند قرآن عاجزند.
خيلي روشن و واضح است که اگر فصحا و بلغاء آن زمان مي توانستند حتي سوره اي مانند قرآن بياورند آن همه جنگها بر عليه پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم و مسلمانها راه نمي انداختند و با همان سوره به مقابله و معارضه با اسلام بر مي خواستند و همينطور در طول چهارده قرن بعد از بعثت، ميليونها دشمن لجوج و سر خت اسلام که به عناوين مختلف با مسلمانها ستيزه جويي مي کردند اگر توانسته بودند سوره اي مانند قرآن بياورند حتما از اين راه به مبارزه بر خواسته بودند.
استادان بلاغت اعتراف نموده اند که هرگز مبارزه با قرآن ممکن نيست، فصاحت و بلاغت آن خارق العاده، قوانين آن محکم و استوار، گزارشها و پيشگوئيهاي آن حتمي و صحيح و بطور کلي فوق زمان ومکان و علم است و اين خود دليل بر آن است که ساخته و پرداخته فکر انسانها نبوده و معجزه هميشگي است.


موضوعات مرتبط: اعقاید شناسی
برچسب‌ها: اصول عقاید

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 10 / 11 / 1394 | 15:10 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

ممتحنه [زن امتحان شده]

در آيه 10 مى‏خوانيم :«زنان مؤمنى را كه بسوى شما هجرت كرده‏اند بيازمائيد. اگر واقعا ايمان آورده بودند، آنان را دوباره پيش مشركين بر نگردانيد، زيرا بر آنان حرام مى‏باشند...». 
در اين سوره، مرز دوستى‏ها و دشمنى‏ها و سياست‏خارجى مؤمنين، در رابطه با دشمن، برخى از مسائل تربيتى و همچنين يادى از قيامت، بيان شده است. 
احكام هجرت و بيعت و ايمان زنان مسلمان، از مسائل ديگر اين سوره مى‏باشد.
آيات 1 تا 9 بمناسبت جاسوسى شخصى به نفع مشركين و دادن گزارش نظامى از تصميم مسلمين به جنگ با مشركين نازل شده و بهمين جهت آيات، از داشتن رابطه دوستانه با مشركين نهى كرده است. 
نامهای دیگر این سوره« الامتحان» و«الموده» و«مرآة» است.
اين سوره نود و یکمین سوره قرآن مجید است كه در مدينه نازل شده و 13 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره ممتحنه:
دفع فقر – نورانیت دیدگان – رفع جنون –درود فرشتگان – در حکم شهید قرار گرفتن – شفاعت شدن – درمان بیماری طحال – آسودگی در زندگی
صف [رديف و صف]

خداوند پيكار گرانى را كه در راه او، همچون صفى فولادين و بنيانى استوار مى‏جنگند دوست مى‏دارد. اين مطلب در آيه 4 از اين سوره بيان شده است. 
اين سوره، تشويق و تحريك مسلمين به مبارزه با دشمن، و معرفى اسلام، بعنوان فروغى الهى و فروزان مى‏باشد و نويد غلبه و حاكميت اين آئين را بر اديان ديگر مى‏دهد.
نام ديگر اين سوره «حواريين‏» است. 
بمناسبت اينكه در آخرين آيه‏اش دعوت عيساى مسيح از «حواريين‏» براى نصرت دين خدا بيان شده است. 
كلا محور آيات اين سوره بر دو موضوع «عقيده‏» و «جهاد» است. 
اين سوره صد و یازدهمین سوره قرآن مجید است که در مدينه نازل شده است و 14 آيه دارد

فضیلت و خواص قرآئت سوره صف:
قرار گرفتن در صف فرشتگان و پیامبران – همنشینی حضرت عیسی علیه السلام - امنیت در سفرها
جمعه

جمعه، روز بزرگ و عيد هفتگى اسلامى است.
روز «جمع‏» شدن مردم در مساجد و مجالس دينى است.
روز برپائى نماز پر شكوه جمعه (اين عبادت سياسى - اجتماعى) و اقامه اين شعار است.
در اين سوره، پس از توصيف خدا و بيان فلسفه بعثت و رسالت، و اشاره به قوم يهود در رابطه با دين، دعوت به «نماز جمعه‏» مى‏كند. (آيه 9)
در ركعت اول نماز جمعه، اين سوره خوانده مى‏شود. 
و جمعه و نماز جمعه در فرهنگ اسلام، نقش بسزائى در تربيت و تهذيب و تعليم، و تحكيم پايه‏هاى جامعه اسلامى دارد. 
این سوره صد و نهمین سوره قرآن مجید است که در مدينه نازل شده است و 11 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره جمعه:
پاداش بهشت - اعطای حسنات –رفع هراس – بخشودگی گناهان – رهایی از وسوسه های شیطان
از حضرت صادق علیه السلام منقولست که واجبست بر هر مومن هر گاه شیعه ما باشد که بخواند در نماز شب سوره جمعه و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین را و هرگاه این را به عمل آورد چنان است که گویا عمل رسول خدا صلی الله را بجا آورده است و ثواب و جزای او بر خداوند بهشت است .

 منافقون [دو چهره‏ها]

در اين سوره، به تشريح اخلاق و شيوه‏هاى منافقين و خصوصيتهاى روانى آنان، همچنين توطئه‏ها و دروغپردازى های آنان پرداخته و مسلمانان را از آنها بعنوان «دشمنانى سر سخت‏» بر حذر داشته است. 
اين سوره هم در نماز جمعه خوانده مى‏شود تا در اثر يادآورى نقش منافقانه دشمنان، مسلمين هميشه آگاهى خود را حفظ كنند. 
این سوره درباره «عبد الله بن ابى» (از سران منافقين) نازل شده است. 
این سوره صد و پنجمین سوره قرآن مجید است که در مدینه نازل شده است و11 آيه دارد.
و بعضى گفته‏اند كه اين سوره در يكى از شبهاى جنگ تبوك فرود آمده است.

فضیلت و خواص قرآئت سوره منافقون:
رفتن به بهشت – رفع بیماری نفاق و شک – درمان دمل – رفع دردهای درونی – شفای بیمار – درمان چشم درد
 تغابن [گول‏خوردگى و حسرت و خسران]

«روز تغابن‏» يكى از نامهاى روز قيامت است كه در آيه 9 آمده است. 
چرا كه در قيامت، انسانها از اينكه براى حيات ابدى آن جهان، چندان كارى نكرده و عمل صالحى ذخيره نكرده‏اند و يا گناه و معصيت و فساد به همراه آورده‏اند، احساس ضرر و خسران مى‏كنند و حسرت و افسوس مى‏خورند.
در آيه 9 از رستاخيز، با اين نام ياد مى‏كند و كلا در اين سوره، تشويق فراوانى به انفاق مى‏كند تا انسان مفتون «اموال و اولاد» نگردد و در قيامت، مغبون و زيانكار به حساب نيايد.
این سوره صد و دهمین سوره قرآن مجید است که در مدینه نازل شده است و 18 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره تغابن:
شفاعت شدن – به بهشت رفتن – همجواری پیامبر – درک ظهور حضرت قائم علیه السلام ــ رفع مرگ ناگهانی – رفع شر حاکم
طلاق [رها ساختن و طلاق دادن زن]

در اين سوره، احكام و مسائلى كلى در مورد طلاق و عده زنان مطلقه و مسائل، و احكام خانواده و ... بيان مى‏شود. 
به همين جهت، اين سوره نام ديگرى هم دارد و آن «نساء» (زنان) است.
در كنار مسائل فوق، موعظه‏ها و اندرزهائى و بشارتهائى هم داده شده است. 
و يادى از هلاكت اقوامى به جهت ‏سر پيچى از فرمان خداوند. 
اين سوره نود و نهمین سوره قرآن مجید است که در مدينه نازل شده و 12 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره طلاق:
رفع آتش دوزخ –رسیدن به توبه نصوح – ایجاد فتنه در محل دشمن
 تحريم [حرام و ممنوع ساختن]

در آيه اول سوره، خداوند از پيامبرش گله و شكوه مى‏كند كه چرا براى جلب رضايت بعضى از همسرانش، آنچه را كه خدا بر آو حلال كرده، بر خود حرام مى‏كند.
اين خطاب آميخته به عتاب و سرزنش، در واقع سرزنش بعضى از آن زنان پيغمبر است كه با رفتارشان باعث چنين عكس العملى از سوى پيامبر شدند. 
نقل شده كه موضوع، مربوط به روابط خانوادگى بوده است. 
بعد از ادامه مطلب در چند آيه بعدى، با ذكرى از قيامت و عذاب دوزخ و دعوت به توبه، فرمان جهاد با كفار و منافقين و سختگيرى با آنان مى‏دهد و در پايان، بعنوان نمونه‏اى از همسران ناشايسته، از زن نوح و لوط ياد كرده و زن فرعون و حضرت مريم را بعنوان الگوهاى تعهد و ايمان و عمل و عفت، معرفى مى‏كند. این سوره صد و هشتمین سوره قرآن مجید است که در مدینه نازل شده است و 12 آيه دارد.

فضیلت و‌خواص قرآئت سوره تحریم:
نصیب شدن توبه نصوح – شفای گزیده شده – درمان صرع – دفع لرزش- درمان بی خوابی –رفع بی پولی و قرض
ملك [فرمانروائى]

فرمانروائى و حكومت در دست‏خداى تواناست. با اين فراز، سوره شروع مى‏شود. 
از خداوند و خلقت زمين و آسمان و حيوانات، سخن مى‏گويد، و از روز قيامت و پاداش و كيفر، و نعمت و نقمت‏ خدا ياد مى‏كند. 
هدف كلى سوره، بيان ربوبيت و تدبير عام خداوند نسبت به عالم است. 
نام های دیگر این سوره «المنجیه» و «الواقعیه» و «تبارک» است.
اين سوره هفتاد و هفتمین سوره قرآن مجید است که در مكه نازل شده است و 30 آيه دارد. 
به خواندن اين سوره، زياد سفارش شده است.

فضیلت و خواص قرآئت سوره ملک:
مصون بودن در روز قیامت – رفع عذاب قبر – پاداشی همچون پاداش شب قدر – مونس قبر – شفاعت شدن – رفع گرفتاری روح مردگان
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که بخواند سوره الملک را در مکتوبه پیش از آن که بخواهد پیوسته اندر امان خدایتعالی خواهد بود تا داخل صبح شود و در امان خدای خواهد بود روز قیامت تا داخل بهشت شود قطب راوندی از بن عباس نقل کرده است که مردی خیمه زد بروی قبری و ندانست که آن قبر است پس خواند این سوره را پس شنید صحیحه زننده را گفت این سوره منجیر است پس این مطلب را بحضرت رسول اکرم عرض کرد آنحضرت فرمود آن سوره نجات دهنده است از عذاب قبر.

قلم

در آيه‏هاى اول سوره، خدا به «قلم‏» و «آنچه مى‏نويسند» سوگند ياد كرده است.
سوگند به قلم و نوشته، از دين پيامبرى كه «امى‏» و درس ناخوانده است، و در ميان قوم خود از سوى مخالفين به جنون و ديوانگى متهم شده، اعجاز ديگرى از آيات قرآنى است. 
نام دیگر این سوره «ن والقلم» است.
اين سوره، ضمن دفع اتهام جنون از پيامبر و تاكيد روى رسالت او، فرمان اعراض از آنان را مى‏دهد. 
بعد از مقدارى بيان آخرت و بهشت و كيفرها، فرمان صبر و استقامت مى‏دهد. 
آيه معروف «و ان يكاد ...» كه براى دفع نظرهاى بد است در آخر اين سوره مى‏باشد. 
این سوره بعد از سوره «علق‏» نازل شده و دومين سوره قرآن مجید است که در اوائل بعثت در مكه نازل شده است و 52 آيه دارد.

فضیلت و خواص قرآئت سوره قلم:
رفع فقر – دفع عذاب قبر – رسیدن به ثواب اصحاب کهف – رفع دندان درد – آسانی محاسبه در روز قیامت – حفظ جنین هوش و حافظه ی کودک


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : یک شنبه 9 / 11 / 1394 | 7:15 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی

شیوه ‏های تبیین جامعیت قرآن 

سید ابو الفضل موسویان 

قرآن> قرآن شناسی

 



نوع تلقي و برداشت از قرآن در نحوه استفاده از اين كتاب عظيم، نقش تعيين كننده‏اي دارد. كمال قرآن به اين است كه نيازهاي ديني انسان را كاملا برآورده كند نه اين كه پاسخگوي همه مشكلات بشر باشد. بديهي است كه همه نيازهاي انسان ديني نيست؛ بنابراين روشن كردن حدودي كه قرآن در صدد بيان آن است، اين فايده را دارد كه درقرآن دنبال مسايل ديگر نگرديم و چنان چه قرآن به مسايل ديگر پرداخته است آن را اصيل ندانسته به آن وجهه ديني ندهيم و پسوند اسلامي نزنيم؛ چون اين مسايل خارج از حيطه اصلي دين است.



موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 / 11 / 1394 | 8:48 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی





قرآن در قیامت چگونه شفاعت می کند؟

كلمة شفاعت در لغت به معنای جفت شدن و كنار هم قرار گرفتن دو چیز است.[1]

در اصطلاح كلامی نیز شفاعت به معنای وساطت اولیا و برگزیدگان الهی، برای رساندن بندگان به فیض رحمت و مغفرت الهی و دستگیری و نجات آنان است.[2]

شهید مطهری می گوید: شفاعت اقسامی دارد كه برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی، صحیح و عادلانه است و وجود دارد. نوع نادرست شفاعت كه به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این است كه گناهكار بتواند وسیله ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حكم الهی جلوگیری كند، درست همان طوری كه در پارتی بازی های اجتماعات منحطّ بشری تحقق دارد.
اما شفاعت صحیح كه تأیید كنندة قانون و حافظ نظام است و آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات می كند بر دو گونه است:

1. شفاعت «رهبری» یا شفاعت «عمل».

2. شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل».

شفاعت رهبری، شفاعتی است كه شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالا رفتن درجات می باشد.

شفاعت مغرفت، شفاعتی است كه تأثیر در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است و حداكثر ممكن است سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولی بالا برندة درجة شخص نخواهد بود، و رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة این قسم از شفاعت فرمود: «من شفاعتم را برای گناهكارانی از امتم كه مرتكب گناه كبیره شده اند ذخیره كرده ام، اما نیكوكاران مورد مۆاخذه قرار نمی گیرند.»[3]



موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 / 11 / 1394 | 8:46 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی

ضرورت شناخت سوره هاي مکي و مدني

سوره هاي مكي و مدني

یكی از مسایل مهم علوم قرآنی، مساله شناخت سوره های مكی و مدنی است تشخیص آنها به دلایل ذیل ضروری است:

این آیه دو تاویل دارد:
اول، مقصود از زكات در این جا تنها پرداخت صدقات بوده است كه مشركان ازآن محرومند، زیرا شرط صحت صدقه قصد قربت است كه كافران از انجام آن عاجزند.
دوم، مقصود محرومیت از ادای زكات است و آن بدان جهت است كه كفر مانع آنان شده است و اگر ایمان داشتند، از این فیض محروم نبودند.[1]

درباره شان نزول آیه های: «یوفون بالنذر و یخافون یوما كان شره مستطیرا، و یطعمون الطعام علی حبه مسكینا و یتیما و اسیرا، انما نطعمكم لوجه اللّه لا نرید منكم جزا و لا شكورا، انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا فوقاهم اللّه شر ذلك الیوم و لقاهم نضره و سرورا، وجزاهم بما صبروا جنه و حریرا»[3] گفته اند كه حسنین بیمار شده بودند پیامبرگرامی و گروهی از بزرگان عرب به عیادت آنان آمدند و به مولی امیرمؤمنان پیش نهاد كردند: چنان چه برای شفای فرزندانت نذر كنی خداوند شفای عاجل مرحمت خواهد فرمود حضرت این پیش نهاد را پذیرفت و سه روز روزه نذركردآن گاه كه حسنین شفا یافتند در صدد ادای نذر برآمد قرص های نانی برای افطارتهیه كرد، روز اول هنگام افطار مسكینی در خانه را زد و تقاضای كمك كرد حضرت نان های تهیه شده را به او داد روز دوم نیز یتیمی آمد و نان تهیه شده را دریافت كردروز سوم اسیری آمد و نان ها به او داده شد. حضرت در این سه روز خود با اندك نان خشك و كمی آب افطار كرد طبرسی دراین زمینه روایات بسیاری از طرق اهل سنت و اهل بیت عصمت (ع) گردآورده وتقریبا آن ها را مورد اتفاق اهل تفسیر دانسته است آن گاه برای اثبات مدنی بودن تمام سوره، روایات ترتیب نزول را ـ كه سوره دهر جز سوره های مدنی به شمار رفته ـ باسندهای معتبر آورده است [4] ولی كسانی مانند عبداللّه بن زبیر كه مایل نبودنداین فضیلت به اهل بیت (ع) اختصاص یابد اصرار داشتند كه این سوره را كاملا مكی معرفی كنند[5] غافل از آن كه در مكه اسیری وجود نداشت مجاهد و قتاده ازتابعین تصریح كرده اند كه سوره دهر تماما مدنی است، ولی دیگران تفصیل قایل شده اند[6] سید قطب، از نویسندگان معاصر به قرینه سیاق، سوره را مكی دانسته است.[7]

معیار و ملاك تشخیص سوره های مكی و مدنی
طبق آماری كه از روایات ترتیب نزول به دست می آید، 86 سوره مكی و 28سوره مدنی است كه در این گروه بندی سه معیار وجود دارد:.

 

 


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 / 11 / 1394 | 8:41 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی


 

استقلال روح در قرآن

به ضرورت دين مبين اسلام ، هر يك از ما انسانها در بدن خود، يك روح مستقل داريم كه هنگام مرگ ، از بدن ما خارج شده و در جهان باقى مى ماند. و چون روز قيامت فرا رسيد، بدنها از خاك مى رويند هر كسى به بدن خود باز مى گردد. و انسان همان انسان دنيايى مى شود. انكار روح مستقل ، موجب كفر است . صريحترين آيه شريفه در اين باره - قطع نظر از آيات نفخ روح - آيه 42 سوره مباركه زمر مى باشد كه مى فرمايد:
(( الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليها الموت و يرسل الاخرى الى اجل مسمى ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون )) (92)
يعنى : ( خداوند هنگام مرگ ، ارواح را تحويل مى گيرد و آنچه نمرده است آن را هنگام خواب تحويل مى گيرد (چون در خواب تحويل گرفت ) روحى را كه بر آن مرگ و تحويل گرفته شدن ، نوشته است ، نگه مى دارد. و روح ديگر را به بدن مى فرستد. در اين سخن ، آياتى هست براى آنهايى كه اهل تفكرند.
از اين آيه شريفه چند مطلب به دست مى آيد كه ذيلا بررسى مى كنيم :
1 - نسبت (موت ) به نفس و روح ، در جمله (لم تمت ) و (قضى عليها الموت ) به علت تحويل گرفته شدن است . وگرنه براى روح مرگى نيست . (والتى لم تمت ) يعنى روحى كه بدنش ‍ نمرده است و هنوز روح ، تحويل گرفته نشده است .
2 - (توفى ) به معناى تحويل گرفتن و اخذ كامل است . (الله يتوفى الانفس ) نشان مى دهد كه مرگ ، نيستى و نابودى نيست ، بلكه تحويل گرفته شدن است . جريان رفتن از دنيا در قرآن مجيد، نوعا با كلمه (توفى ؛ به معناى تحويل گرفته شدن آمده است ) بنابراين ، مرگ ، يك امر وجودى است .
3 - آيه شريفه ، صريح است در اينكه روح يك موجود مستقلى مى باشد و دو بار از بدن خارج مى شود؛ يكى به هنگام مرگ ، و ديگر، هر روز هنگام خواب تا رسيدن اجل موعود. به عبارت ديگر: دومى پيوسته ادامه دارد.
4 - از آيه شريفه معلوم مى شود كه در بدن انسان دو تا روح وجود دارد يكى روح عقل و روح انسانى و ديگرى ، روح زندگى و حيوانى . نهايت اينكه : هنگام مرگ ، هر دو روح از بدن خارج مى شوند اما هنگام خواب ، فقط روح انسانى خارج مى شود و روح زندگى در بدن باقى مى ماند. اين مطلب ، با روايتى كه صريح مى باشند، تكميل مى شود. در بحار الانوار (93) از امام كاظم - عليه السلام - نقل شده است كه فرمود: ( وقتى كه انسان به خواب مى رود، روح حيوانى در بدن اوست ، آنچه خارج مى شود (روح عقل ) است ):
(( ان المرء اذا فان روح الحيوان باقية فى البدن و الذى يخرج منه روح العقل )) .
عبد الغفار اسلمى ، راوى حديث و يا كسى كه در محضر امام - عليه السلام - حاضر بود، عرض كرد: خداى تعالى مى فرمايد: (( ان الله الانفس حين موتها اجل مسمى )) آيا اين طور نيست كه هر دو روح به طرف خدا مى رود؟ آنچه را بخواهد نگاه مى دارد و آنچه را بخواهد به بدن مى فرستد؟
امام - صلوات الله عليه - فرمود: (نه ، فقط ارواح عقول ، به طرف خدا مى روند و ارواح حيات باقى هستند. آنها فقط با مرگ خارج مى شوند):
(( فقال عليه السلام : انما يصير اليه ارواح العقول فاما ارواح الحياة فانها باقية فى البدن لا يخرج الا بالموت )) .
سپس فرمود: (اگر روح حيات خارج مى شد، بدن مى مرد و بى حركت مى ماند):
(( و لو كان روح الحياة خارجا لكان بدنا ملقى لا يتحرك )) .
و آنگاه اضافه فرمود: خداوند براى اين كار در قرآن مثالى زده و آن فرمان اصحاب كهف است كه مى فرمايد: (( و نقلبهم ذات اليمين و ذات الشمال )) (94).
يعنى : (بدن آنها را به طرف راست و چپ ، مى گردانيم . آيا نمى بينى كه حركات بدن ، نشان مى دهد كه در آنها ارواح حيات ، بوده است ؟).
همچنين استقلال روح ، از دو آيه ذيل ، كاملا آشكار است كه منكران معاد مى گفتند: (آيا وقتى كه مرديم و پوسيديم و در زمين گم شديم باز در خلقت جديدى خواهيم بود؟! (( و قالوا اذا ضللنا فى الارض ءانا لفى خلق جديد )) (95)
خداوند متعال در جواب آنان فرمود: (( قل يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم ثم الى ربكم ترجعون )) (96).
يعنى : ((اى رسول ما به آنها) بگو شماى واقعى ، روح شماست ملك الموت كه ماءمور روح شماست ، جان شما را تحويل مى گيرد و آنگاه به سوى پروردگار باز مى گرديد).
آيه شريفه ، هم استقلال روح را مى فهماند و هم اينكه حقيقت انسان ، روح اوست نه بدن او كه مى پوسد و خاك مى شود. ولى ( روح ) در تحويل و اختيار ملك الموت است .
در اين زمينه آيات و روايات ، بسيار زياد است . تمام آيات برزخ كه درباره منعم و معذب بودن انسانها در عالم برزخ است ، و تمام آيات (( نفخت فيه من روحى )) و (( نفخ فيه من روحه )) دليل بر استقلال و بقاى روح است . مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار (97)، آيات و روايات و اقوال آن را در بابى به نام ( باب حقيقة الروح والنفس ) آورده است . در اينجا به عنوان تبريك سه حديث نقل مى شود:
(( عن اءبى جعفر عليه السلام قال : ان العباد اذا ناموا خرجت ارواحهم الى السماء فما راءت الروح فى السماء فهو الحق و ما راءت فى الهواء فهو الاضغاث )) (98).
يعنى : (بندگان چون بخوابند، ارواح آنها از بدن خارج شده و به سوى آسمان مى رود، روح ، آنچه را كه در آسمان ببيند آن حق است .
و آنچه را در هوا ببيند آن را خيالات آشفته مى باشد.).
2 - (( عن ابى عبدالله عليه السلام قال : مثل المؤ من و بدنه كجوهرة فى صندوق ، اذا خرجت الجوهرة منه طرح الصندوق و لم تتعب به قال : ان الارواح لا تمازج الابدان ولا تداخله ، انما هو كالكلل للبدن محيطة به )) .(99)
يعنى : (امام صادق - عليه السلام - فرمود: حكايت مؤ من و بدنش ؛ مانند گوهرى در صندوقى مى باشد؛ چون گوهر خارج شود، صندوق انداخته مى شود و گوهر از خارج شدن خود (يا انداخته شدن صندوق ) ناراحت نمى شود. و فرمود: ارواح با بدنها مخلوط و متداخل نمى شوند بلكه ارواح براى بدنها مانند تاجى هستند و آنها را احاطه كرده اند).
3 - (( قال امير المؤ منين عليه السلام - : لا ينام الرجل و هو جنب و لا ينام الا على طهور فان لم يجد الماء فليتيم فان روح المؤ من ترفع الى الله تبارك و تعالى فيقلبها و يبارك عليها فان كان اجلها قد حضر جعلها فى كنوز رحمته و ان لم يكن اجلها قد حضر بعث مع امنائه من ملائكته فيردونها فى جسدها )) (100)
يعنى : (اميرالمؤ منين - عليه السلام - فرمود: انسان در حال جنابت نخوابد بلكه هميشه در حال طهارت بخوابد. و اگر آب پيدا نكرد، تيمم نمايد؛ چون روح مؤ من (در حال خواب ) به طرف خدا بالا مى رود. پس خداوند آن را قبول كرده و بركت مى دهد. اگر اجلش ‍ رسيده باشد آن را در خزانه هاى رحمت خويش ، قرار مى دهد و گرنه ، آن را با ملائكه اى كه امين مى باشند مى فرستند پس ملائكه آن را به جسدش باز مى گردانند).
اين سه حديث شريف ، در استقلال و ورود و خروج ، صريح ، روشن و غير قابل تاءويل مى باشند.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : جمعه 7 / 11 / 1394 | 15:22 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی


 

آياتى در شاءن اهل بيت (ع )

در اين فصل ، آياتى كه در رابطه با اهل بيت - عليهم السلام - نازل شده است . بررسى مى شود؛ اعم از آياتى كه درباره على بن ابيطالب - عليه السلام - و يا مطلق اهل بيت مى باشد. آن آيات ، بسيارند ولى ما فقط به برخى از آنها - كه بسيار مشهور و مورد تصديق شيعه و اهل سنت است - مى پردازيم
آيه تطهير
1 - (( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا )) . (67)
يعنى : (اراده خداوند به طور مدام آن است كه پليدى ، شرك و كفر و غيره را از شما اهل بيت ببرد. و شما را به طور كامل ، پاك و مطهر گرداند).
واژه (يريد) فعليت و استمرار اراده را مى فهماند؛ يعنى : اين اراده ، فعليت يافته و واقع شده و ادامه دارد.
روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - در منزل همسرش ام سلمه بود. فاطمه زهرا - عليهاالسلام - طعامى براى آن حضرت آورد. حضرت فرمود فاطمه جان ! برو و شوهرت على و فرزندانت حسن و حسين را نيز نزد من بياور. حضرت فاطمه رفت و بعد از ساعتى هر چهار نفر به محضر آن حضرت آمدند و از آن طعام ميل فرمودند.
ام سلمه مى گويد: من در گوشه اطاق ، مشغول نماز بودم . رسول خدا بر روى رختخواب نشست و زيرش عبايى بافت خيبر قرار داشت . در آن هنگام آيه تطهير نازل گرديد: (انما يريد الله ...) حضرت فورا عبا را بر سر خود و آن چهار نفر كشيد و دست خويش را از زير عبا بالا كرد و گفت : (( اللهم هؤ لاء اهل بيتى و خاصتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا )) .
رسول خدا (ص ) با اين فعل خود اظهار كرد كه آيه ، فقط شامل آن پنج نفر است . ام سلمه مى گويد: من نيز سرم را داخل عبا كرده و گفتم : يا رسول الله ! من هم با شما هستم ؟ حضرت فرمود: (( انك على خير، انك على خير )) ؛ يعنى : تو بر خير هستى ، تو بر خير هستى (يعنى از اينها نيستى ).
و در نقل ديگرى ، حضرت عبا را از دست او كشيد و فرمود: (تو بر خير هستى ، (و از اينها نيستى )).
سيوطى در الدر المنثور، ذيل همين آيه شريفه ، از ابن عباس نقل كرده است كه مى گويد: نه ماه بود كه مى ديدم رسول خدا - صلى الله عليه و آله -هر روز، هنگام هر نماز به در خانه على بن بيطالب مى آمد و مى فرمود: (( السلام عليكم و رحمة الله و بركاته اهل البيت . (( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا )) .
پس بدين ترتيب ، آن حضرت ، اين آيه شريفه را حدود 1350 مرتبه در كنار درب خانه على ، فاطمه و حسنين - عليهم السلام - خوانده است : 1350 : 9 150* : 5 * 30 (يعنى اين آيه شريفه ، فقط درباره اهل بيت مى باشد).
در نزول اين آيه شريفه درباره پنج تن - عليهم السلام - شكى نيست . براى نمونه رجوع شود به مسند احمد، جلد 6، صفحه 293 و 323. و اسباب النزول ، تاءليف واحدى ، ذيل همين آيه شريفه صوعق ، تاءليف ابن حجر، ذيل آيات نازله در شاءن اهل بيت . و تفسير الدر المنثور و تفسير ابن كثير، ذيل آيه شريفه ، و ديگر كتابهاى اهل سنت .
مرحوم شرف الدين در (الكلمة الغراء فى تفصيل الزهراء) بعد از نقل آيه شريفه ، فرموده است : شكى نيست كه مراد از اهل بيت در اين آيه (پنج تن آل عباست ...) جلال الدين سيوطى در تفسير الدر المنثور، بيست روايت از طرق مختلف در اين باره نقل كرده .
ابن جرير طبرى در تفسير خود، پانزده روايت با سندهاى مختلف نقل كرده ... همه اهل قبله از اهل مذاهب ، اتفاق دارند كه چون وحى (تطهير) بر آن ، حضرت نازل گرديد، حسنين و پدر و مادر آنها خودش را زير عبا نمود، تا از ديگران جدا شوند. و ديگران در آن طمع نكنند. و آنگاه آيه تطهير را خواند و به آن هم اكتفا نكرد، بلكه دستش را از زير عبا خارج نمود و به آسمان بالا برد و گفت : (( اللهم هؤ لاء اهل بيتى ، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا )) . در حالى كه ام سلمه مى شنيد، گفت : يا رسول الله ! من نيز با شما هستم و عبا را بالا برد تا در زير آن بنشيند.حضرت عبا را از دست او كشيد و فرمود: (انك على خير) درباره همه اينها، روايات صحيح و متواتر از طريق اهل بيت - عليهم السلام - نيز وارد است .
در تفسير الميزان ،بعد از اشاره به روايات اهل سنت ، فرموده است : شيعه آن را از على بن ابيطالب ، امام سجاد، امام باقر، امام صادق - عليهم السلام - و از ام سلمه ، ابوذر، ابى ليلى ، ابوالاسود، عمروبن ميمون و سعد بن ابى وقاص ، نقل كرده است .
ناگفته نماند كه : (آيه تطهير) در ذيل آيه 33 از سوره احزاب واقع شده است كه آيات ماقبل و مابعد آن ، درباره زنان حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - مى باشد.از اين روى ، بعضى از دشمنان اهل بيت ، مانند (عكرمه ) در بازار مدينه فرياد مى كشيد كه : هر كس ‍ بخواهد با او مباهله مى كنم ، كه (آيه تطهير) درباره زنان آن حضرت است .
ولى قطع نظر از روايات متواتر، خود (آيه تطهير) مى گويد كه درباره زنان آن حضرت نيست ؛ زيرا خطاباتى كه در آيات قبل و بعد آن آمده همه آنها با جمع مؤ نث آمده است ؛ مثلا در آيات قبل مى خوانيم : (كنتن )، (تعالين )، (امتعكن )، (اسرحكن ) ، (منكن )، (اتقيتن ).
و در آيات بعد آمده است : (واذكرن )، (فى بيوتكن )، آن وقت در وسط اينها، خطاب ، مبدل به جمع مذكر شده و فرموده است : (ليذهب عنكم ... يطهركم ) اين كاملا مى رساند كه منظور از خطاب : (عنكم ... يطهركم ) جمعى است كه در ميان آنها اصلا زن وجود ندارد و يا در اقليت است .
وانگهى ، همه مفسران و محدثان آيه تطهير را مستقل مطرح كرده و مربوط به ماقبل و مابعد، ندانسته اند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نيز مستقل خوانده است .
آيه مودت
در سوره مباركه (شورى ) چنين آمده است . توجه فرماييد: (( قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزدله فيها حسنا ان الله غفور شكور )) . (68)
يعنى : (بگو (اى رسول خدا!) بر رسالت خويش از شما مزدى نمى خواهم ، مگر دوستى قرابتم را هر كس كه حسنه اى به دست آورد، خوبى را در آن حسنه براى او افزون مى كنم ، خداوند آمرزنده و پاداش دهنده است ).
ابن حجر در صواعق (69)، از ابن عباس نقل كرده است كه : چون اين آيه نازل شد، گفتند: يا رسول الله ! قرابت شما - كه محبتشان بر ما واجب است - كدامند؟ فرمود: (على ، فاطمه و دو پسران آنها)
(( عن ابن عباس ان هذه الآية لما نزلت قالوا: يا رسول الله من قرابتك هؤ لاء الذين وجبت علينا مودتهم ؟ قال على و فاطمة و ابناهما)) .
زمخشرى نيز آن را در كشاف ، ذيل آيه شريفه ، نقل كرده است : و آن اولين حديث از كتاب (احياء الميت ) سيوطى در حاشيه اتحاف شبراوى صفحه 238 است . و محب الدين طبرى در ذخائر العقبى ، صفحه 25، و شبلنجى در نور الابصار، صفحه 112 و صبان در اسعاف الراغبين ، صفحه 105، هامش نور الابصار صباغ در فصول المهمه ، صفحه 13 نقل كرده اند. مرحوم امينى ، در الغدير، جلد 2 صفحه 307 را از بيشتر از بيست كتاب نقل كرده است .
آيه ليلة المبيت
(( و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد )) . (70)
يعنى : ( بعضى از مردم هستند كه وجود خويش را براى طلب رضاى خدا مى فروشند، خدا به بندگان رئوف و مهربان است ).
اين آيه شريفه ، در شاءن اميرالمؤ منين - عليه السلام - نازل شده است ؛ آنگاه كه در شب هجرت رسول خدا - صلى الله عليه و آله - در بستر آن حضرت خوابيد و پيامبر اكرم هجرت فرمود و از خطر نجات يافت .
سبط ابن جوزى در تذكرة ، صفحه 41 (الحديث ليلة الهجرة ) از تفسير ابواسحاق ثعلبى نقل مى كند كه : چون رسول خدا - صلى الله عليه و آله - خواست به مدينه هجرت كند على بن ابيطالب - عليه السلام - را در مكه گذاشت تا ديون آن حضرت را بپردازد و امانتهاى مردم را به خودشان رد نمايد. و به او فرمود كه در بستر او بخوابد. و همچنين فرمود اين لباس سبز و حضرمى مرا به رخسار خويش انداز و از دشمنان ، كسى به تو نمى رسد و مكروهى نخواهى ديد. اين هنگامى بود كه كفار، خانه پيامبر اكرم را احاطه كرده بودند.
خداوند متعال به جبرئيل و ميكائيل فرمود: (من در ميان شما پيوند برادرى نهاده ام و عمر يكى از شما را از ديگرى افزون نموده ام ، كدام يك از شما حاضريد كه عمرش از رفيقش كمتر باشد؟ هر دوى آنها گفتند: ما مى خواهيم عمرمان زياد باشد. خداوند فرمود: چرا مثل على بن ابيطالب نشديد، من ميان او و محمد پيوند برادرى برقرار نموده ام . اكنون على در فراش محمد خوابيده و خودش را فداى محمد مى كند. پس به زمين نازل شويد و او را حفظ نماييد.
هر دوى آنها به زمين فرود آمدند و جبرئيل در بالاى سر و ميكائيل در پايين پاى اميرالمؤ منين ايستادند و ملائكه مى گفتند: به به ! كيست مثل تو اى على بن ابيطالب ! خداوند با تو به ملائكه افتخار مى كند. آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به طرف مدينه رفت . و رسول خدا در راه بود كه خداوند اين آيه شريفه را در شاءن على بن ابيطالب نازل فرمود كه : (( و من الناس من يشترى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رءوف بالعباد )) (71)
نزول اين آيه شريفه درباره على بن ابيطالب - صلوات الله عليه - از مسلمات و مورد تصديق شيعه و اهل سنت است . مرحوم علامه امينى ، در الغدير (72) آن را از كتابهاى بسيار از قبيل احياء العلوم غزالى ، كفاية الطالب ، فصول المهمة ، نورالابصال و... نقل كرده است . و از ابن ابى الحديد از ابوجعفر اسكافى آورده كه مى گويد: حديث ليلة الفراش ، با تواتر ثابت شده است ، و كسى آن را انكار نمى كند مگر ديوانه يا كافر باشد.
آيه خير البرية
(( ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية )) (73)
يعنى : (آنانكه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، آنها بهترين مردم مى باشند.)
خوارزمى در مناقب از جابر نقل كرده است كه مى گويد: نزد رسول خدا - صلى الله عليه و آله - كه على بن ابيطالب آمد. حضرت فرمود: برادرم آمد. بعد متوجه كعبه شد و دست به كعبه زد و فرمود: (( والذى نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة ؛ يعنى قسم به خدايى كه جانم در دست اوست ! بدرستى كه اين على و شيعيانش ، در روز قيامت ، نجات يافتگان هستند.) .
سپس فرمود:او اولين كسى است كه به من ايمان آورد، و از همه شما به عهد خدا وفادارتر و در امر خدا محكمتر و در رعيت ، عادلتر است و بهتر از شما بالسويه تقسيم كننده و بزرگتر از شما در مزيت در نزد خداوند است . در اين هنگام اين آيه شريفه نازل گرديد: (( ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية )) .
بدين سبب ، هنگامى كه على - عليه السلام - مى آمد، صحابه مى گفتند: ( جاء خير البرية ؛ يعنى بهترين خلق آمد) (74)
ابن حجر در كتاب صواعق محرقه خود(75)، آن را آيه يازدهم شمرده است و از ابن عباس نقل مى كند كه : چون اين آيه شريفه نازل شد، پيامبر اكرم به على بن ابيطالب فرمود:
(( هو انت و شيعتك تاءتى انت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضين و ياءتى عدوك غضابا مقمحين )) .
اين مطلب نيز از مسلمات است . مرحوم علامه امينى در الغدير (76)، محلهاى آن را از كتاب اهل سنت ، به طور مشروح بيان كرده است


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 / 11 / 1394 | 15:19 | نویسنده : اکبر احمدی |

قرآن شناسی


 

بحثى پيرامون آيه الى المرافق

آيه شريفه وضو در قرآن مجيد در سوره مباركه مائده ، چنين آمده است : (( يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق وامسحو برؤ سكم و ارجلكم الى الكعبين و ان كنتم جنبا فاطهروا )) (60)
يعنى : (اى اهل ايمان ! چون خواستيد براى نماز برخيزيد، صورت و دستها را تا مرفق (آرنج ) بشوييد و سر و پاها را تا برآمدگى پا مسح كنيد. و اگر جنب هستيد، پاكيزه شويد (غسل كنيد).
منظور از (قمتم ) اراده نماز است ، يعنى : چون اراده خواندن نماز كرديد، صورت و دستهايتان را بشوييد (وضو بگيريد) لفظ (ارجلكم ) عطف است به محل (روسكم ) كه مفعول (امسحوا) و منصوب است ، يعنى : (مسح كنيد سرها و پاهايتان را).
اكنون بايد ديد كه منظور از (الى المرافق ) چيست ؟ آيا اين جمله مى گويد: دستها را از سر انگشتان تا مرفق بشوييد، همانطورى كه اهل سنت ، انجام مى دهند يا معنى ديگرى دارد؟
بايد دانست كه (الى المرفق ) حد (ايديكم ) است ، يعنى در (وضو) دستها تا حد مرفق ، منظور است . توضيح اينكه (يد) در قرآن مجيد، معناى و موارد متعدد دارد:
اول : به معناى (دست تا مچ انسان ) مى باشد، مثل ذيل همين آيه كه مى فرمايد: (( فتيمموا صعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم و ايديكم منه .(61) ))
يعنى : (هنگام پيدا نكردن آب ، قصد كنيد خاك پاكى را و صورت و دستهايتان را با آن مسح كنيد). در اينجا منظور از (ايديكم ) دستها تا (مچ ) مى باشد.
دوم : به معناى (چهار انگشت ) است ، چنانچه در حد سارق ، مى فرمايد: (( و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من الله (62))) مراد از (ايديهما) چهار انگشت دست راست ، قطع مى شود.
سوم : (از شانه تا سر انگشتان ) است . در اقرب الموارد آمده است : (( اليد: الكف او من اطراف الاصابع ال الكتف )) در قرآن مجيد نيز مواردى از اين معنا را مى توان يافت .
چهارم : (از آرنج (مرفق ) تا سر انگشتان ) است ، چنانچه در آيه (الى المرافق ) مى باشد. پس منظور از حرف (الى ) در آيه ، حد مغسول است نه حد غسل ، يعنى در وضو، آن دست را بشوييد كه تا مرفق است ، نه دستى كه تا مچ يا تا شانه است .
بنابراين ، آيه شريفه از اينكه از مرفق تا سر انگشتان بشوييم و يا بالعكس ، ساكت است . و اگر ما باشيم و آيه شريفه ، هر دو نوع شستن جايز است . شيعه كه مى گويد: بايد از مرفق شسته شود، به روايات استدلال مى كند نه با آيه شريفه ، اهل سنت نيز كه از سر انگشتان تا مرفق مى شويند، به روايات استدلال مى كنند نه با آيه شريفه .
بيضاوى در تفسير خود مى گويد: (( و ايديكم الى المرافق ، الجمهور على دخول المرفقين فى المغسول و لذلك قيل )) (الى ) يعنى (مع )؛ يعنى : جمهور علما گفته اند كه : در شستن بايد مرفقها نيز شسته شود. و لذا گفته اند: (الى ) به معناى (مع ) مى باشد يعنى : (و ايديكم مع المرفق ) ملاحظه مى فرماييد كه تا مرفق شستن را مطرح نمى كند. كلام زمخشرى نيز در كشاف نظير همين كلام است ).
ابن كثير (متوفاى 774) در تفسير خود مى گويد: (الى المرافق يعنى مع المرافق ) بعد مى گويد: مستحب است وضو گيرنده از بازو شروع كند و آن را با دو ذراع خود بشويد؛ چنانكه بخارى نقل كرده است ... شرف الدين نورى در كتاب منهاج كه در فقه شافعيه است - در باب وضو(63) مى گويد: (( الثالث غسل يديه مع مرفقيه )) .
مرحوم سيد مرتضى علم الهدى در (الانتصار) (64) مى فرمايد: شيعه مى گويد شستن از مرفق است تا سر انگشتان ، ولى باقى فقهاء (فقهاى اهل سنت ) مى گويند: شخص مخير است در اينكه از مرفق شروع كند و يا از انگشتان .
مرحوم مغنيه در (الفقه على المذاهب الخمسة ) (65) فرموده است : (( ذهب الامامية الى وجوب البدئة بالمرفقين ... و قالت بقية المذاهب ، الواجب غسلهما كيف اتفق .))
بدينسان مى بينيم كه كسى از اهل سنت ، شروع از انگشتان را واجب ندانسته است . و اگر آيه شريفه دلالت مى كرد، حتما واجب مى دانستند. مرحوم امين الاسلام طبرسى - كه سخن او حجت است - در تفسير آيه شريفه فرموده است : امت اسلامى اتفاق دارند بر اينكه شستن دستها از مرفق جايز است . و وضو، صحيح مى باشد. عين عبارت ايشان چنين است : (( لكن الامة اجمعت على ان من بداء من المرفقين صح وضوئه )) .
بنابراين لفظ (الى المرافق ) قيد (ايديكم ) است نه قيد (فاغسلوا) به عبارت ديگر: حد مغسول است نه حد غسل . و اگر آن قيد نبود، معلوم نمى شود منظور از (ايدى ) كدام يك از معانى چهارگانه سابق است . شيعه نيز به روايات استدلال كرده است .(66)
شيعه ، شروع از مرفق را واجب مى داند. مگر ابن ادريس كه از پايين شستن را مكروه دانسته است و مگر سيد مرتضى كه در كتاب (انتصار) از بالا شستن را مستحب مى داند.


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی

تاريخ : جمعه 7 / 11 / 1394 | 15:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

لحظه ای تامل

 

وَ إِذَا أَذَقْنَا النَّاس رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضرَّاءَ مَستهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فى ءَايَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ(21)
هنگامى كه به مردم رحمتى پس از زيانى كه به آنها رسيده مى چشانيم آنها در آيات ما مكر مى كنند (و دست به توجيهات ناروا براى آن نعمت و رحمت مى زنند) بگو خداوند از شما سريعتر چاره جوئى مى كند، و رسولان ما آنچه مكر مى كنيد (و نقشه مى كشيد) مى نويسند.
(سوره مبارکه یونس)


آنچه در آيه فوق خوانديم 
مخصوص به بت پرستان نيست ، بلكه يك اصل كلى درباره همه افراد آلوده و دنياپرست و كم ظرفيت و فراموشكار است ، به هنگامى كه امواج بلاها آنها را احاطه مى كند و دستشان از همه جا كوتاه ، و كارد به استخوانشان مى رسد، و يار و ياورى براى خود نمى بينند، دست به درگاه خدا بر مى دارند و هزار گونه عهد و پيمان با او مى بندند و نذر و نياز مى كند كه اگر از اين بلاها رهائى يابيم چنين و چنان مى كنيم .
اما اين بيدارى و آگاهى كه انعكاسى است از روح توحيد فطرى براى اينگونه اشخاص چندان به طول نمى انجامد، همينكه طوفان بلا فرو نشست و مشكل حل شد پرده هاى غفلت بر قلب آنها فرو مى افتد پرده هاى سنگينى كه جز طوفان بلا نمى توانست آن را جابجا كند.
با اينكه اين بيدارى موقتى ، اثر تربيتى در افراد فوق العاده آلوده ندارد حجت را بر آنها تمام مى كند، و دليلى خواهد بود بر محكوميتشان .
ولى افرادى كه آلودگى مختصرى دارند در اين گونه حوادث معمولا بيدار مى شوند و مسير خود را اصلاح مى كنند، اما بندگان خدا حسابشان روشن است ، در آرامش همان قدر به خدا توجه دارند كه به هنگام سختى زيرا مى دانند هر خير و بركتى كه ظاهرا از عوامل طبيعى به آنها مى رسد آنهم در واقع از ناحيه خدا است .


وَ لا تَرْكَنُوا إِلى الَّذِينَ ظلَمُوا فَتَمَسكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنصرُونَ(113)
وتكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب مى شود آتش شما را فرو گيرد و در آن حال جز خدا هيچ ولى و سرپرستى نخواهيد داشت و يارى نمى شويد.
(سوره مبارکه هود)
در چه امورى نبايد به ظالمان تكيه كرد 
ب
ديهى است كه در درجه اول نبايد در ظلمها و ستمگريهايشان شركت جست واز آنها كمك گرفت ، و در درجه بعد اتكاء بر آنها در آنچه مايه ضعف و ناتوانى جامعه اسلامى و از دست دادن استقلال و خود كفائى و تبديل شدن به يك عضو وابسته و ناتوان مى گردد بايد از ميان برود كه اين گونه ركونها جز شكست و ناكامى و ضعف جوامع اسلامى ، نتيجه اى نخواهد داشت .
 
در آيه 100 سوره نحل مى خوانيم : 
انما سلطانه على الذين يتولونه و الذين هم به مشركون : 

تسلط شيطان تنها بر كسانى است كه ولايت و سرپرستى او را نسبت به خود پذيرفته اند و آنها كه او را شريك خداوند در مساله اطاعت قرار داده اند.
ضمنا شيطان به اين ترتيب پاسخ دندانشكنى به همه كسانى كه گناهان خويش را به گردن او مى اندازند و او را عامل انحرافات خود مى شمرند و به او لعنت مى فرستند مى دهد، و اين طرز منطق عوامانه را كه گروهى از گنهكاران براى تبرئه خويش دارند مى كوبد. 
در حقيقت سلطان حقيقى بر انسان اراده او و عمل او است و نه هيچ چيز ديگر.

يَوْمَ هُم بَرِزُونَ لا يخْفَى عَلى اللَّهِ مِنهُمْ شىْءٌ لِّمَنِ الْمُلْك الْيَوْمَ للَّهِ الْوَحِدِ الْقَهَّارِ(16)

روز تلاقى روزى است كه همه آنها آشكار مى شوند و چيزى از آنها بر خدا مخفى نخواهد ماند، حكومت امروز براى كيست ؟! براى خداوند يكتاى قهار است .

(( روز تلاقى روزى است كه همه بارز و ظاهر مى شوند)) 
(يوم هم بارزون ).
روزى است كه تمام پرده ها و حجابها كنار ميرود.

وَ كم مِّن مَّلَكٍ فى السمَوَتِ لا تُغْنى شفَعَتهُمْ شيْئاً إِلا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشاءُ وَ يَرْضى (26)
و چه بسيار فرشتگانى كه در آسمانها هستند و شفاعت آنها سودى نمى بخشد مگر بعد از آنكه خدا براى هر كس بخواهد و راضى باشد اجازه (شفاعت ) دهد.

سخنى درباره شفاعت
آيه اخير از آياتى است كه به روشنى از امكان شفاعت به وسيله فرشتگان خبر مى دهد، جائى كه آنها حق شفاعت به اذن و رضاى خدا داشته باشند انبياء و اولياى معصوم به طريق اولى چنين حقى را دارند.
ولى نبايد فراموش كرد كه آيه فوق با صراحت مى گويد: اين شفاعت بى قيد و شرط نيست ، بلكه مشروط به اذن و رضاى خدا است ، و از آنجا كه اذن و رضاى او بى حساب نيست بايد رابطه اى ميان انسان و او باشد تا اجازه شفاعت او را به مقربان درگاهش بدهد، و اينجاست كه اميد شفاعت به صورت يك مكتب تربيتى براى انسان در مى آيد، و مانع از گسستن تمام پيوندهاى او با خدا مى شود.
 
 
 

إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (160)
مگر 
كسانى كه توبه كردند، و [خود را] اصلاحنمودند، و [حقيقت را] آشكار كردند، پس بر آنان خواهم بخشود و من توبه‏پذيرمهربانم. 
(سوره مبارکه بقره)


«فاولئك اتوب عليهم»
واژه «اتوب» هرگاه به‏تنهايى بكار رود، به اين معناست كه «من توبه مى‏كنم وبازمى‏گردم»؛ امّا هنگامى كه با «
على‏» متعدّى شود، به‏مفهوم پذيرش توبه است؛ بنابراين، واژه «توبه» ميان توبه كننده و توبه‏پذير مشترك است؛ آنگاه كه گناهكاربا نيّت توبه و ندامت از گناه، به‏سوى خدا روى مى‏آورد، 
پروردگار پرمهر نيز لطف وفضل خويش را نثار وى مى‏كند 
تا
همگان دريابند كه توبه و بازگشت به‏جانب خدا،نه‏تنها عيب و عار نيست، كه بسى مايه افتخار نيز است،
تا آنجا كه واژه «توبه» همدرمورد بندگان بكار رفته است و هم درمورد خداى توبه‏پذير.
جزء 1 

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ(2)
سوره مبارکه بقره آیه 2

مـسـلـمـا قـرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده ، ولى چرا در آيه فوق هدايت قرآن مخصوص پـرهـيـزكـاران مـعـرفى گرديده ؟ 
علت آن اين است كه تامرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مـرحله تسليم در مقابل حق و پذيرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هـدايت كتابهاى آسمانى ودعوت انبيا بهره بگيرد ((زمين شوره زار هرگز سنبل برنيارد، اگر چه هـزاران مرتبه باران برآن ببارد)) سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمى پذيرد، و لذا خداوند مى فرمايد: ((قرآن هادى و راهنماى متقيان است)).
(آيه 3)ـ.

جزء 1

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3)

ايمان به غيب :
نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه ايمان به غيب دارند)) (الذين يؤمنون بالغيب).
((غيب و شهود)) دو نقطه مقابل يكديگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، وجهان غيب ، ماورا حـس ، زيـرا ((غـيـب)) در لـغـت بـمعنى چيزى است كه پوشيده و پنهان است و چون عالم ماورا مـحـسـوسـات از حس ما پوشيده است به آن غيب گفته مى شود، ايمان به غيب درست نخستين نقطه اى است كه مؤمنان را ازغيرآنها جدا مى سازد و پيروان اديان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى وقيامت قرار مى دهد و به همين دليلنخستين ويژگى پرهيزكاران ايمان به غيب ذكرشده است.
 

 


موضوعات مرتبط: لحظه ای تامل
برچسب‌ها: لحظه ای تامل

تاريخ : شنبه 6 / 11 / 1394 | 15:56 | نویسنده : اکبر احمدی |

پیام های وحی آسمانی





7 . وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْىْ‏ءٍ إِنّى فَاعِلٌ ذَالِكَ غَدًا

هرگز مگوى: فردا چنين مى ‏كنم.

در سخن گفتن و تصميم‏ گيرى خدا را فراموش نكنيم. 

«وَ لا تَقُولَنَّ»

(کهف، 23)

8. وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِرا

جز خدا گروهى كه به ياريش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت.


عاقبتِ اعتماد به غير خدا، ناكامى است.

«لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ»

( کهف، 43)



9. وَ رَءَا الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّواْ أَنهَّم مُّوَاقِعُوهَا وَ لَمْ يَجِدُواْ عَنْهَا مَصْرِفًا

چون مجرمان آتش را ببينند بدانند كه در آن خواهند افتاد
و راه رهايى از آن نيست.

مجرم در قيامت اميدى به نجات و راه فرار ندارد. 

«لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً»

(کهف، 53)


10.قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا

موسى گفتش: آيا با تو بيايم تا از آنچه به تو
آموخته ‏اند به من كمالى بياموزى؟


براى دريافت علم، بايد در مقابل استاد،ادب و تواضع داشت.

«هَلْ أَتَّبِعُكَ» 

(کهف، 66)



موضوعات مرتبط: پیام های وحی آسمانی
برچسب‌ها: پیام های وحی آسمانی

تاريخ : چهار شنبه 5 / 11 / 1394 | 7:18 | نویسنده : اکبر احمدی |

پیام های وحی آسمانی





پیـــام های آسمــانی 

جزء پانزدهم

(برگرفته از تفسیر نور)



1. ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كاَنَ عَبْدًا شَكُورًا

اى فرزندان مردمى كه با نوح در كشتيشان نشانديم،
بدانيد كه او بنده ‏اى سپاسگزار بود.


در مكتب انبيا بودن و همراهى با آنان، 
رمز نجات و بقاى انسان است. 


«ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ»

(اسراء، 3)



2.اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا

بخوان نامه‏ ات را. امروز تو خود براى حساب كشيدن از خود بسنده ‏اى.

در قيامت، همه ‏ى مردم قادر به خواندن نامه‏ ى اعمال خود مى ‏شوند.

«اقْرَأْ»

(اسراء، 14)


3. وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا

حق خويشاوند و مسكين و در راه‏ مانده را ادا كن 
و هيچ اسرافكارى مكن.


در انفاق، بايد اولويّت‏ها را در نظر گرفت. 
اوّل والدين، سپس فاميل، بعداً فقرا و ابن السبيل. 

«آتِ ذَا الْقُرْبى‏» .

(اسراء، 26)


 
4 . قُلْ كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا

بگو: سنگ باشيد يا آهن.

زنده ساختن مجدّد مردگان، حتّى اگر سنگ و آهن هم 
شده باشند، بر خدا آسان است. 


«حِجارَةً أَوْ حَدِيداً أَوْ خَلْقاً» ...

(اسراء، 50)

5. وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا محَّمُودًا

پاره ‏اى از شب را به نمازخواندن زنده بدار. اين نافله خاص تو است. 
باشد كه پروردگارت، تو را به مقامى پسنديده برساند. 

نماز شب بر پيامبر اسلام واجب بود.

«فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ» 

آرى مقام رهبرى، مستلزم تكاليف سنگين‏ترى است.

دل شب بهترين زمان براى عبادت است. 

«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ»

(اسراء، 79)


6 . وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا

بگو: حق آمد و باطل نابود شد. حقا كه باطل نابودشدنى بود.


بايد حقّ را به ميدان آورد تا باطل از بين برود.

«جاءَ ... زَهَق»

(اسراء، 81)

7 . وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْىْ‏ءٍ إِنّى فَاعِلٌ ذَالِكَ غَدًا هرگز مگوى: فردا چنين مى ‏كنم. در سخن گفتن و تصميم‏ گيرى خدا را فراموش نكنيم.  «وَ لا تَقُولَنَّ» (کهف، 23)
 
8. وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِرا جز خدا گروهى كه به ياريش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت.
عاقبتِ اعتماد به غير خدا، ناكامى است. «لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ» ( کهف، 43)
 
9. وَ رَءَا الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّواْ أَنهَّم مُّوَاقِعُوهَا وَ لَمْ يَجِدُواْ عَنْهَا مَصْرِفًا چون مجرمان آتش را ببينند بدانند كه در آن خواهند افتاد و راه رهايى از آن نيست. مجرم در قيامت اميدى به نجات و راه فرار ندارد.  «لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً» (کهف، 53)
 
10.قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا موسى گفتش: آيا با تو بيايم تا از آنچه به تو آموخته ‏اند به من كمالى بياموزى؟ براى دريافت علم، بايد در مقابل استاد،ادب و تواضع داشت. «هَلْ أَتَّبِعُكَ»  (کهف، 66)
 

 


موضوعات مرتبط: پیام های وحی آسمانی
برچسب‌ها: پیام های وحی آسمانی

تاريخ : چهار شنبه 5 / 11 / 1394 | 7:7 | نویسنده : اکبر احمدی |

خورشید کوچکتر است!

خورشید کوچکتر است!

بر پایه‌ى بررسی‌هاى تازه‌اى ادعا شده که خورشید کوچک‌تر از آن چیزى است که تصور می‌شود. اگر این گونه باشد، آن‌گاه ویژگی‌هاى دیگر خورشید مانند دماى درونى و چگالى آن نیز اندکى با محاسبات پیشین تفاوت خواهد داشت.

خورشید

آگاهى از درون خورشید مهم است زیرا می‌تواند به دانشمندان کمک کند درباره‌ى آب و هواى فضا پیش‌بینی‌هایى انجام دهند و به پرسش‌هایى درباره‌ى سامانه‌ى خورشیدى(منظومه‌ى شمسى) پاسخ دهند.

خورشید سطح جامد ندارد. هر چه از مرکز آن دورتر می‌شویم، اتمسفر آن نازک‌تر و شفاف‌تر می‌شود. در عوض، "سطح" خورشید را عمقى در اتمسفر خورشید تعریف می‌کنند که براى نور کدر و مات می‌شود. دانشمندان این عمق را با مشاهده‌ى خورشید با تلسکوپ و اندازه‌گیرى فاصله‌ى بین مرکز صفحه‌ى خورشیدى و "لبه"ى آن، یعنى جایى که روشنى آن ناگهان کاهش می‌یابد، محاسبه می‌کننند. از این محاسبه عدد 695990 کیلومتر یا نزدیک 109 برابر شعاع زمین به دست می‌آید.

 

روش دیگرى براى محاسبه‌ى اندازه‌ى خورشید استفاده از امواج گرانشى سطحى است که به مانند امواج آب در اقیانوس بر سطح خورشید موج می‌زنند. این امواج فقط بر سطح مات خورشید پدیدار می‌شوند و از مشاهده‌ى آن‌ها می‌توان براى اندازه‌گیرى شعاع خورشید بهره گرفت، زیرا طول موج آن‌ها به فاصله‌ى آن‌ها از مرکز خورشید، آن هم به گونه‌اى پیش‌بینی‌پذیر، بستگى دارد.

 

 

خورشید

 

از سال‌ها پیش ذهن دانشمندان به این موضوع مشغول بود که چرا اندازه‌گیرى شعاع خورشید با این دو روش به پاسخ‌هاى متفاوتى می‌انجامد. با روش طول موج شعاعى نزدیک 695700 کیلومتر به دست مى آید که حدود 300 کیلومتر از نتیجه‌ى روش افت نور کمتر است.

 

گرچه این اختلاف فقط 04/0 درصد است، اما هنگامى که دانشمندان می‌خواهند شناخت بهترى از درون خورشید به دست آورند، عدد بزرگى به شمار می‌آید. اکنون مارگیت هابریتر و همکارانش در مرکز جهانى پرتوشناسى در سوییس نشان داده‌اند که عدد کوچکتر به واقعیت نزدیک‌تر است.

 

آن‌ها نقطه‌ى دقیق افت نور را با کمک نرم‌افزارى که پراکنش نور را در اتمسفر خورشید شبیه‌سازى می‌کند، محاسبه کردند. نتایج به دست آمده حاکى از آن بود که بین جایى که اتمسفر خورشید مات می‌شود و نقطه‌اى که بیننده، افت نور را مشاهده می‌کند، اندکى تفاوت وجود دارد.

 

افت نور در 333 کیلومتر بالاتر از موقعیت سطح مات در اتمسفر خورشید رخ می‌دهد، یعنى جایى که امواج گرانشى سطحى رخ می‌دهند. بنابراین، پزوهشگران معتقدند که باید در مدل‌هاى نظرى از خورشید که بر پایه‌ى شعاع بزرگ‌تر پیشنهاد شده است، بازنگرى انجام شود.

 


مرکز یادگیری سایت تبیان


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: خورشید کوچکتر است!

تاريخ : سه شنبه 4 / 11 / 1394 | 7:15 | نویسنده : اکبر احمدی |

نور و رنگ ها !

نور و رنگ ها !

نیوتن می گفت نور از ذرات تشکیل شده، اما کریستین هویگنس هلندی معتقد بود که نور نیز همانند صدا موج است! نظریه تئوریکی جیمز کلارک ماکسول اسکاتلندی قدرتمندانه ثابت کرد که نور یک موج الکترو مغناطیسی است! هاینریش هرتز آلمانی در آزمایشگاه نیز نظریه ماکسول را تایید کرد. در زمانی که همه مطمئن بودند نور موج است. ماکس پلانگ آلمانی خاصیت موجی نور را به چالش کشید و اینشتین با پدیده فتو الکتریک نشان داد که نور متشکل از ذرات است.

نور و رنگ ها !

زمانی که فیزیکدانان از این دوگانگی متحیر شده بودند، سرانجام لویی دوبروی ثابت کرد که نور هم موج است و هم ذره! نه تنها نور بلکه هر ذره ای خاصیت موجی نیز دارد! البته برای ذرات بزرگ مانند یک توپ مشاهده خاصیت موجی امکان پذیر نیست! بنابر این نور هم یک موج الکترومغناطیسی و هم فوتون ذره ای است! در واقع نور مریی بخش کوچکی از طیف الکترومغناطیس است که چشمان ما توسط آن محیط را می بیند. امواج الکترو مغناطیس به ترتیب کاهش طول موج متشکل است از امواج رادیویی، که موج، مادون قرمز، نورمریی ، فوق بنفش، اشعه ایکس، اشعه گاما و اشعه کیهانی. اگر چه تمام این امواج توسط کیهان و به ویژه خورشید زمین را هدف قرار می دهند، اما شدت نور مریی در سطح زمین از بقیه بیشتر است و منطقا چشمان ما و بسیاری از جانوران به همین خاطر به نور مریی حساس شده است!

 

همان طور که نیوتن برای اولین بار نشان داد، نور سفید، خود از هفت نور (رنگین کمان) و در واقع سه نور اصلی زرد، قرمز و آبی تشکیل شده است.خورشید نور سفید منتشر می کند، پس چرا زرد دیده می شود؟! چون نور سفید خورشید با برخورد به اتمسفر زمین تجزیه می شود! نور آبی به خاطر طول موج کوتاه تر در جو زمین پراکنده می شود و آنچه مستقیم از خورشید به چشمان ما می رسد، نور سفیدی است که آبی آن حذف شده، یعنی زرد! نور آبی در کل آسمان پخش می شود و به همین خاطر آسمان آبی است! البته فکر نکنید منظور این است که نور آبی خورشید به کلی حذف می شود. اگر این طور بود که نیوتن رنگ آبی نور خورشید را کشف نمی کرد!

 

حال شما بگویید چرا زمان طلوع یا غروب خورشید قرمز دیده می شود؟ چرا طول موج کوتاه تر دچار پراکندگی می شود؟ چگونه نور به لیزر تبدیل می شود؟ هنگامی که نور به اجسام برخورد می کند چه اتفاقی می افتد؟

 ۱- از درون جسم کاملا عبور می کند که دو حالت دارد : عبور منظم شبیه شیشه، عبور نامنظم شبیه شیشه مات

 ۲- توسط جسم کاملا جذب می شود مانند اجسام سیاه (نور جذب شده به گرما تبدیل می شود).

 ۳- توسط جسم کاملا منعکس می شود که دو حالت دارد: انعکاس بی نظم مانند یک برگ سفید! ، انعکاس منظم مانند آینه (آینه شیشه ای است که یک طرف آن نقره اندود شده است).

 ۴- بخشی از نور توسط جسم جذب و بقیه از درون جسم عبور می کند مانند شیشه های رنگی!

 ۵- بخشی از نور توسط جسم منعکس و بقیه از درون جسم عبور می کند مانند شیشه های رفلکس!

 ۶- نور توسط جسم جذب و ذخیره شده و به تدریج آزاد می شود مانند اجسام فسفرسانس که به اجسام شب تاب در بین عموم معروف است ( برخی اجسام امواج الکترومغناطیس غیر مریی را جذب و به نور مریی تبدیل می کنند مانند اجسام فلوئورسانس که در لامپ های مهتابی یا کم مصرف از داخل به شیشه لامپ چسبیده اند و نور فوق بنفش را به مریی تبدیل می کنند. )

 ۷- نور توسط جسم جذب و به برق (انرژی الکتریکی) تبدیل می شود مانند سلول های فتو ولتایی.

 ۸- نور توسط جسم جذب و به انرژی شیمیایی تبدیل می شود مانند برگ گیاهان با عمل فتوسنتز.


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: نور و رنگ ها !

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 / 11 / 1394 | 7:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

اگر ماه نباشد چه اتفاقی برای زمین می افتد؟

اگر ماه نباشد چه اتفاقی برای زمین می افتد؟

همان طور که می دانید، ماه به دور زمین می چرخد و طبق قانون نیوتن، دو جسم  زمین و ماه به علت جرم های بالا روی  حرکت یکدیگر تاثیر می گذارند. در این مقاله می خواهیم به این فرضیه  رسیدگی کنیم که تا چه حد ماه روی زمین تاثیر دارد.

 

ماه همواره یکی از مهم‌ترین مولفه‌های سازنده در ایجاد شرایط مناسب برای تکامل حیات در زمین به شمار می رود، اما یافته‌های علمی اخیر نشان می‌دهد زمین آن قدرها هم که تصور می‌شده وابسته به وجود ماه نیست.

 

اگر ماه نباشد چه اتفاقی برای زمین می افتد؟

ژاک لاسکار، ستاره شناس فرانسوی در سال ۱۹۹۳ با انجام محاسبات پیچیده ریاضی به این نتیجه رسید که وجود گرانش ماه در ثابت نگه داشتن انحراف محوری زمین حیاتی است. انحراف محوری زمین در تعیین الگوی آب و هوایی نقش بسیار مهمی دارد و اگر دائم در حال تغییر باشد باعث بروز یک شرایط آب و هوایی بشدت متغیر می شود که تبعات زیست محیطی آن آرامش ساکنان زمین را مختل خواهد کرد.

لاسکار معتقد است ما زمینی ها بسیار خوش اقبال هستیم که قمری به این بزرگی بالای سرمان در آسمان داریم. هیچ کدام از سیاره های سنگی منظومه شمسی از این موهبت برخوردار نیستند. مریخ یا همان سیاره سرخ دو ماه کوچک دارد که با نام های فوبوس و دِیموس شناخته می شوند. این ها در واقع سیارک هایی بوده اند که در مدار مریخ به دام افتاده و البته تأثیر چندانی روی مریخ ندارند. از این رو، انحراف محوری مریخ میلیون ها سال است که مرتباً تغییر می کند و حتی گاهی انحراف محور چرخشی آن به بزرگی حداقل ۴۵ درجه می رسد. اما این خوش اقبالی زمینی ها در داشتن یک ماه منحصر به فرد فقط حاصل یک اتفاق بود. ۴٫۵ میلیارد سال پیش، یک سیاره یا سیارک عظیم (تقریباً به اندازه مریخ) با زمین برخورد کرد و از خرده سنگ های حاصل از این انفجار مهیب، ماه شکل گرفت. بر اساس فرضیه زمین کمیاب، پیتر وارد و دونالد براونلی در کتابی با همین عنوان استدلال کردند که فقط در سیاره های بسیار معدودی همه چیز برای تکامل حیات مهیاست. حال یافته های اخیر حاکی از آن است که باید در تحلیل های پیشین شک کرد.

 

جک لیسوئر از مرکز تحقیقات آمِس ناسا، جیسن بارنز از دانشگاه آیداهو و جان چمبرز از موسسه علوم کارنِگی به اتفاق نشان دادند که اگر ماه نبود چه اتفاقی برای زمین می افتاد. پژوهشگران دریافتند در صورت نبود ماه فقط ده درجه به انحراف فعلی محور چرخشی زمین که ۲۳٫۵ درجه است، اضافه خواهد شد. پژوهشگران گفته اند که اگر زمین سریع تر می چرخید، مثلاً این که طول یک شبانه روز کمتر از ده ساعت می شد یا جهت چرخش زمین برعکس می شد، یعنی این که خورشید از مغرب طلوع و در مشرق غروب می کرد، آن وقت زمین می توانست از نیروی گرانشی سایر سیارات به ویژه مشتری استفاده کند و دیگر نیازی به ماه نداشت.

 

زمین هر ۲۴ ساعت یک بار به دور خود می چرخد. بعد از اتفاقی که به شکل گیری ماه منجر شد، زمین هر چهار یا پنج ساعت یک بار به دور خود می چرخید. اما سرعت چرخش آن به علت وجود ماه به تدریج کم شد. سرعت چرخش زمین پیش از شکل گیری ماه هنوز مشخص نیست، اما گمان می رود که حرکت سریعی داشته و حتی گاهی جهت چرخش آن عوض می شده است. در زمان پیدایش زمین این برخورد اجرام سنگین بود که بر جهت چرخش آن اثر گذاشت.

 

پژوهشگران معتقدند که جهت چرخش بیشتر سیارات سنگی از غرب به شرق است، اما عده دیگری اظهار می کنند بعضی سیارات سنگی در هر دو جهت می چرخند و این یعنی تعداد سیاراتی که جهت چرخش آنها از شرق به غرب است کم نیست. پژوهشگران نتیجه گرفتند که حیات در سیارات سنگی به وجود ماه وابسته نیست. حتی در بعضی موارد وجود یک ماه بزرگ می تواند تبعات زیست محیطی فاجعه بار داشته باشد. یافته های اخیر موقعیت جدیدی را برای اختر زیست شناسان فراهم کرده تا در جستجوی سکونتگاه های فرازمینی به موقعیت های جدیدتری فکر کنند.

 



منبع: سایت علمی بیگ بنگ

 


موضوعات مرتبط: گونان گون
برچسب‌ها: اگر ماه نباشد چه اتفاقی برای زمین می افتد؟

تاريخ : سه شنبه 4 / 11 / 1394 | 7:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

امام شناسی


على(ع) تبلور عدالت

على(ع) در تمام شاخص‏ها در مسير عدالت قرار دارد. در داورى، در شهادت، در توزيع امكانات عمومى، در مديريت‏ها و... در هيچ موردى از محور عدالت خارج نمى‏شود. به خصوص در حكومت دارى شاخص عدالت است. آن چه براى رهبران دينى ارزش اجتماعى است حفظ معيارهاست نه به دست آوردن حكومت دارى يا حراست از حكومت. آنان هيچگاه ارزشى را زير پا نمى‏نهند تا يك ساعت بيشتر حكومت‏دارى كنند و اصولا حكومت دارى براى استقرار ارزشهاست و الا سياسيت مدارى خود ارزش به حساب نمى‏آيد. دو خطر اصلى كه استقرار عدالت را تهديد مى‏كند هيچ كدام در مورد على زمينه ندارند. زيرا نه محبت به اقربا و دوستان سبب عدول وى از عدالت مى‏شود نه دشمنى وى نسبت به دشمنان خدا، وى را وادار مى‏كند كه حقوق انسانى آنان را ناديده گرفته در حق آنان ستم روا دارد. با بررسى مواردى از رفتار حضرت على(ع) هر دو جنبه بهتر آشكار مى‏گردد.

1ـ نوع افرادى كه به حكومت‏دارى مى‏رسند خويشاوندان و دوستان وى از موقعيت آن، كمال بهره‏ورى را مى‏نمايند. فرد حكومت‏دار زمينه رفتار ناروا براى وى كاملا فراهم مى‏شود و در عرصه سازى براى بستگان خويش دچار ناهنجارى‏ها مى‏گردد. در زمان حكومت‏دارى على برادرش عقيل از يك سو به لحاظ عيال‏وارى و از سوى ديگر به لحاظ نابينا بودنش در كمال تنگدستى به سر مى‏برد. وى براى جلب توجه برادر و تحريك عواطف فرزندان ژوليده و پريشان خويش را كه فقر تاريكى را بر آنها تحميل كرده بود به همراه خويش به حضور برادر مى‏آورد و مكرر رفت و آمد مى‏كند از وى مى‏خواهد كه به حال وى ترحم نموده و سهم بيشترى از بيت المال براى وى قرار دهد. وى ازسه اهرام براى جلب توجه برادر بهره مى‏برد خويشاوندى، فقر، سهيم بودن در بيت المال. به گمان اين كه على دين خود را به دنياى ديگران مى‏فروشد . على به خواسته‏هاى برادر خوب گوش مى‏دهد و چون راه مشروع براى برآوردن نياز برادر از بيت المال وجود ندارد براى اين كه حقيقت و عاقبت كار برادر را كاملا به وى تفهيم كند آهنى را مى‏گدازد نزديك بدن برادر مى‏آورد.. عقيل با احساس حرارت خود را عقب مى‏كشد . آنگاه روى سخن با او نموده مى‏فرمايد: عقيل! چگونه از آتشى كه بنده خدا افروخته در هراسى اما برادر خويش را به آتش فرا مى‏خوانى كه خداى جبار آن را افروخته است. «يا عقيل أتئن من حديدة احماها انسانها و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه.» (8)

فرد نيازمند برادر است كه نزديكترين خويشاوندى را با على(ع) دارد و در كمال فقر و تهى‏دستى به سر مى‏برد اما پاسخ على اين است كه شنيديد. اين همان على عطوف و مهربان است كه در برابر يتيم و بى‏نوا زانويش خم برمى‏دارد ليكن عطوفت وى در برابر بى‏عدالتى شكفته نمى‏شود . ولو نيازمند، برادرش باشد و فرزندان خاك آلوده و ژوليده‏اش را در منظر وى قرار داده باشد.

2ـ عبدالله بن زمعه از شيعيان و علاقمندان على(ع) است. درخواستى مشابه درخواست عقيل را از بيت المال مسلمانان دارد. على در پاسخ وى مى‏فرمايد: اين اموال بيت المال ملسمانان است و در نتيجه جهاد و شمشير آنان مى‏باشد. اگر تو هم در جنگ شركت داشته‏اى همانند آنان سهم خواهى داشد و الا دست رنج آنان نصيب كام ديگران نمى‏شود. «و الا فجناة ايديهم لا تكون لغير افواههم. (9)جواب همان جواب است كه به عقيل داده بود. گرچه درخواست كننده از دوستان و شيعيان حضرت است.

3ـ اشعث (10) فردى است كه در زمان على(ع) از هيچ اقدامى عليه امام فروگذار نكرده است. از چهره‏هاى دوگانه و معروف و حيله‏گر جامعه است. همانند وى در زمان على و هر زمان فراوان هستند كه از راه رشوه براى جلب توجه حكومت‏دارى بهره مى‏برند. وى براى جلب نظر على از راه ارتشاء وارد مى‏شود. وى حلواى لذيذى را فراهم آورده و شبانه در خانه على را مى‏كوبد . امام از وى مى‏پرسد آيا اين صله (هديه براى صله رحم) يا زكات و يا صدقه است، هر كدام باشد، براى ما اهلبيت حرام است، زيرا اولا امام خويشاوند نسبت به وى نبود و صدقه و زكات هم براى حضرت حرام است. اشعث جواب داد هيچ كدام اينها نيست بلكه هديه است. امام كه حقيقت هديه وى، براى او آشكار بود فرمود: آيا مى‏خواهى با خدعه مرا از دين بيرون كنى و يا قاطى كرده‏اى و يا ديوانه شده‏اى و يا هذيان مى‏گويى؟ به خدا قسم اگر تمام دنيا را در اختيار من قرار دهند و از من بخواهند كه پوست جوى را از دهان مورچه‏اى به ستم بگيرم من چنين نخواهم كرد. آنگاه حقيقت هديه اشعث را آشكار مى‏كند كه اين معجون را در حقيقت با آب دهان يا استفراغ مار سمى آميخته‏اى؟ «معجونة شنئتها كانما عجنت بريق حية او قيئها .» آنگاه امام مى‏افزايد: اگر سرزمين‏ها را در اختيار من گذارند و در برابر آن از من بخواهند كه پوست جوى را به ستم از دهان مورچه‏اى بستانم اين كار را انجام نخواهم داد . (11)

آرى حقيقت رشوه را على(ع) اين گونه آشكار مى‏كند. گرچه ظاهر آن همانند غذاى شيرين و لذيذ است. ليكن حقيقت آن سم قتال است. كدام انسان عاقل تمايل دارد كه چنين سمى را فرو برد؟ هرگز هيچ عاقلى نزديك چنين غذايى نمى‏رود ولو با عنوان هديه باشد، كه البته حكومت داران و كارگزاران حكومت همواره بيش از ديگران در معرض اين خطرها قرار دارند. بخشى از هداياى پيشنهادى ارباب رجوع در واقع رشوه است كه مى‏خواهند توقع بيجاى خويش را بر آورده كنند و جام سم كشدنده را به جان كارگزار بنوشانند.


موضوعات مرتبط: امام شناسی
برچسب‌ها: امام شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 3 / 11 / 1394 | 16:14 | نویسنده : اکبر احمدی |

امام شناسی


عدالت اجتماعى

على(ع) و استقرار عدالت

كاربرد عدالت

عدالت با تفاوت‏هايى كه در كاربرد دارد هم در مورد خداى سبحان و هم درباره انسان به كار گرفته مى‏شود. عدل در آفرينش، عدل در قانون گذارى، عدل در مجازات از جمله كاربردهاى عدالت در مورد خداى سبحان است.

عدل در خلقت يعنى خداى سبحان هر موجودى را بر اساس شايستگى‏ها و استعدادهايش از مواهب و نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازد. و هر موجودى را به توان ظرفيت آن افاضه كمال مى‏نمايد: «ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى» (1) پرورش دهنده ما آن خدايى است كه به هر موجودى خلقت در خور وى را اعطا نموده و آن را رهنمون ساخته است.) عدل تشريعى يعنى خداى سبحان به توان ظرفيت و قدرت افراد آنها را مكلف مى‏كند و به بيش از توان، كسى را مسؤول و متعهد نمى‏دارد. قانون و تشريع الهى بر اساس عدل است . «لا يكلف الله نفسا الا وسعها» (2) عدل جزايى يعنى خداى سبحان هر مجرمى را بر اساس عملش كردش مستحق مجازات مى‏داند. مجازات الهى: «جزاء وفاقا» (3) است. معلوم است هيچ كدام از اين محورها موضوع سخن اين نوشتار نمى‏باشد. منظور از عدالت در اين بخش عدل اجتماعى انسانى است، كه آن هم كاربردهاى متفاوت دارد كه به تحليل برخى از آنها مفهوم عدالت اجتماعى شفاف‏تر خواهد شد.

الف ـ عدل به معناى تساوى كه مقابل آن تبعيض است. عدالت به اين مفهوم در صورتى شكل مى‏گيرد كه نسبت به موارد به صورت يكسان برخورد شود و مورد آن جايى است كه هيچ گونه زمينه تفاوت در ميان نباشد مانند اين كه دانش آموزان يك كلاس در آزمون شركت نموده‏اند و پاسخ سوال‏ها را همگان يكسان صحيح داده باشند. امتيازى كه معلم در نظر مى‏گيرد بايد يكسان باشد كه همگان را امتياز كامل بدهد. ايجاد تفاوت در اين گونه موراد تبعيض و ظلم است.

ب ـ عدل به معناى رعايت استحقاق‏هاى متفاوت وقتى شايستگى‏ها متفاوت است بايد امتيازها نيز بر اساس همان شايستگى‏ها باشد. در اين صورت تفاوت عدل است در حالى كه تساوى ظلم به حساب مى‏رود. در همان مثال قبل اگر استحقاق‏ها متفاوت باشد، در بين بيست نفر دانش‏آموز بيست نوع شايستگى باشد، بايد امتياز آنها هم متفاوت باشد. زيرا امتياز مساوى عين ظلم خواهد بود. در هر صورت در توضيح مفهوم اول و دوم مى‏توان اضافه نمود كه يك معلم در مديريت كلاس تدريس نسبت به شاگردان خويش بايد يكسان تعليم دهد تا عدالت را رعايت نموده باشد و نيز در داورى و اختصاص امتياز به شاگردان بايد رعايت استحقاق‏ها و شايستگى‏ها را نموده باشد، تا عدالت را در كلاس مستقر كند. اگر در رسيدگى به شاگردان تحت پوشش آموزش و يا در اختصاص نمره و امتياز در اولى رعايت يك نواختى و در دومى رعايت استحقاق‏ها نباشد . بى‏عدالتى خواهد بود.

ج ـ مفهوم ديگرى نيز در مورد عدل مى‏توان عنوان كرد و آن در جايگاه قرار گرفتن اشياء مى‏باشد. «العدل يضع الامور مواضعها» بر اساس عدل هر موجودى در جايگاه مناسب خود بايد قرار گيرد. در مسؤوليت‏هاى عمومى هر فردى به توان ظرفيتش مسؤوليت بپذيرد. اين معنا هماهنگ با مفهوم حكمت است. بر اساس اين معنا عادل بودن قرار دادن اشياء و كارها در ظرفيت و جايگاه خودش، كه همان معناى حكيم بودن است مى‏باشد. و اگر مسؤوليتى در ظرفيت خودش انجام نگرفت و يا به فردى كه شايستگى آن را نداشت واگذار شد، غير عادلانه و غير حكيمانه خواهد بود.

در بهره‏ورى از امكانات عمومى كه براى همگان است اگر كسى رعايت استحقاق خويش را نمايد عدل است. مانند اين كه مواد غذايى و آب براى يك اردوگاه باندازه باشد، در بهره‏ورى از آن همگان بايد يكسان استفاده كنند. اگر كسى بيش از سهم خود بهره ببرد بى‏عدالتى است .

در يك مديريت عمومى يك دولت در توزيع امكانات مانند بودجه، آب، برق، بهداست، ايجاد فضاهاى آموزشى و رسانه‏هاى اطلاع‏رسانى و ارتباطات، توزيع نيروى انسانى و داير نمودن مديريت‏ها بايد به صورت يكسان باشد. ايجاد تفاوت در اين امكانات در صورتى كه نيازها يكسان باشد، بى‏عدالتى و تبعيض است. اما اگر نياز منطقه و يا گروهى بيش از ديگران باشد تساوى بى‏عدالتى خواهد بود و نيز در بهره‏ورى از فنون و صاحبان فن مانند پزشك و معلم و استاد و ايجاد اشتغال همگان بايد يكسان باشد. ايجاد تفاوت تبعيض و بى‏عدالتى است. اگر در فراهم آوردن و بهره‏ورى از فضاهاى آموزشى دانش‏ها و فن‏آورى باعث تراكم كار و دانش و در برخى و بروز بى‏كارى و فقر در برخى ديگر شود تبعيض و بى‏عدالتى خواهد بود.


موضوعات مرتبط: امام شناسی
برچسب‌ها: امام شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 3 / 11 / 1394 | 16:12 | نویسنده : اکبر احمدی |

امام شناسی

حكمران امانتدار است نه مالك

در فصل پيش گفتيم كه انديشه‏اى خطرناك و گمراه كننده در قرون جديد ميان بعضى از دانشمندان اروپايى پديد آمد كه در گرايش گروهى به ماترياليسم سهم بسزايى دارد،و آن اينكه نوعى ارتباط تصنعى ميان ايمان و اعتقاد به خدا از يك طرف و سلب حق حاكميت توده مردم از طرف ديگر بر قرار شد.مسؤوليت در برابر خدا مستلزم عدم مسؤوليت در برابر خلق خدا فرض شد و حق الله جانشين حق الناس گشت.ايمان و اعتقاد به ذات احديت-كه جهان را به‏«حق‏»و به‏«عدل‏»بر پا ساخته است-به جاى اينكه زير بنا و پشتوانه انديشه حقوق ذاتى و فطرى تلقى شود،ضد و مناقض آن شناخته شد و بالطبع حق حاكميت ملى مساوى شد با بى خدايى.

از نظر اسلام،درست امر بر عكس آن انديشه است.در نهج البلاغه كه اكنون موضوع بحث ماست-با آنكه اين كتاب مقدس قبل از هر چيزى كتاب توحيد و عرفان است و در سراسر آن سخن از خداست و همه جا نام خدا به چشم مى‏خورد-از حقوق واقعى توده مردم و موقع شايسته و ممتاز آنها در برابر حكمران و اينكه مقام واقعى حكمران امانتدارى و نگهبانى حقوق مردم است غفلت نشده،بلكه خت‏بدان توجه شده است. در منطق اين كتاب شريف،امام و حكمران،امين و پاسبان حقوق مردم و مسؤول در برابر آنهاست،از ايندو(حكمران و مردم)اگر بناست‏يكى براى ديگرى باشد،اين حكمران است كه براى توده محكوم است نه توده محكوم براى حكمران.سعدى همين معنى را بيان كرده آنجا كه گفته است:

گوسفند از براى چوپان نيست بلكه چوپان براى خدمت اوست

واژه‏«رعيت‏»عليرغم مفهوم منفورى كه تدريجا در زبان فارسى به خود گرفته است،مفهومى زيبا و انسانى داشته است.استعمال كلمه‏«راعى‏»را در مورد«حكمران‏»و كلمه‏«رعيت‏»را در مورد«توده محكوم‏»اولين مرتبه در كلمات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سپس به وفور در كلمات على عليه السلام مى‏بينيم.

اين لغت از ماده‏«رعى‏»است كه به معنى حفظ و نگهبانى است.به مردم از آن جهت كلمه‏«رعيت‏»اطلاق شده است كه حكمران عهده‏دار حفظ و نگهبانى جان و مال و حقوق و آزاديهاى آنهاست.

حديث جامعى از نظر مفهوم اين كلمه وارد شده است،رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

كلكم راع و كلكم مسؤول،فالامام راع و هو مسؤول و المراة راعية على بيت زوجها و هى مسؤولة و العبد راع على مال سيده و هو مسؤول،الا فكلكم راع و كلكم مسؤول (16) .

همانا هر كدام از شما نگهبان و مسؤوليد،امام و پيشوا نگهبان و مسؤول مردم است،زن نگهبان و مسؤول خانه شوهر خويش است،غلام نگهبان و مسؤول مال آقاى خويش است.همان،پس همه نگهبان و همه مسؤوليد.

در فصل پيش چند نمونه از نهج البلاغه كه نمايشگر ديد على در مورد حقوق مردم بود ذكر كردم.در اين فصل نمونه‏هايى ديگر ذكر مى‏كنم.مقدمتا مطلبى از قرآن ياد آورى مى‏شود:

در سوره مباركه النساء،آيه 58 چنين مى‏خوانيم:

ان الله يامركم ان تودوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل .

خدا فرمان مى‏دهد كه امانتها را به صاحبانشان برگردانيد و در وقتى كه ميان مردم حكم مى‏كنيد به عدالت‏حكم كنيد.

طبرسى در مجمع البيان ذيل اين آيه مى‏گويد:

«در معنى اين آيه چند قول است،يكى اينكه مقصود مطلق امانتهاست،اعم از الهى و غير الهى،و اعم از مالى و غير مالى،دوم اينكه مخاطب حكمرانان‏اند.خداوند با تعبير لزوم اداى امانت،حكمرانان را فرمان مى‏دهد كه به رعايت مردم قيام كنند.»

سپس مى‏گويد:

«مؤيد اين معنى اين است كه بعد از اين آيه بلا فاصله مى‏فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم .در اين آيه مردم موظف شده‏اند كه امر خدا و رسول و ولاة امر را اطاعت كنند.در آيه پيش،حقوق مردم و در اين آيه متقابلا حقوق ولاة امر ياد آورى شده است.از ائمه عليهم السلام روايت رسيده است كه از اين دو آيه يكى مال ماست(مبين حقوق ما بر شماست)و ديگرى مال شماست(مبين حقوق شما بر ماست)...امام باقر فرمود:اداى نماز و زكات و روزه و حج از جمله امانات است.از جمله امانتها اين است كه به ولاة امر دستور داده شده است كه صدقات و غنائم و غير آنها را از آنچه بستگى دارد به حقوق رعيت تقسيم نمايند...»

در تفسير الميزان نيز در بحث روايى كه در ذيل اين آيه منعقد شده است،از درالمنثور از على عليه السلام چنين روايت مى‏كند:

حق على الامام ان يحكم بما انزل الله و ان يؤدى الامانة،فاذا فعل ذلك فحق على الناس ان يسمعوا الله و ان يطيعوا و ان يجيبوا اذا دعوا.

بر امام لازم است كه آنچنان حكومت كند در ميان مردم كه خداوند دستور آن را فرود آورده است و امانتى كه خداوند به او سپرده است ادا كند.هر گاه چنين كند،بر مردم است كه فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذيرند و دعوتش را اجابت كنند.

چنانكه ملاحظه مى‏شود،قرآن كريم حاكم و سرپرست اجتماع را به عنوان‏«امين‏»و«نگهبان‏»اجتماع مى‏شناسد،حكومت عادلانه را نوعى امانت كه به او سپرده شده است و بايد ادا نمايد تلقى مى‏كند. برداشت ائمه دين و بالخصوص شخص امير المؤمنين على عليه السلام عينا همان چيزى است كه از قرآن كريم استنباط مى‏شود.

اكنون كه با منطق قرآن در اين زمينه آشنا شديم،به ذكر نمونه‏هاى ديگرى از نهج البلاغه بپردازيم. بيشتر بايد به سراغ نامه‏هاى على عليه السلام به فرماندارانش برويم،مخصوصا آنها كه جنبه بخشنامه دارد.در اين نامه‏هاست كه شان حكمران و وظايف او در برابر مردم و حقوق واقعى آنان منعكس شده است.

در نامه‏اى كه به عامل آذربايجان مى‏نويسد چنين مى‏فرمايد:

 


موضوعات مرتبط: امام شناسی
برچسب‌ها: امام شناسی

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 3 / 11 / 1394 | 16:6 | نویسنده : اکبر احمدی |

حکایت ها وحکمت ها

خرقه ی آتشین

کمیل بن زیاد نخعی نیمه شبی همراه حضرت علی علیه السلام از مسحد کوفه خارج شدند در تاریکی شب از کوچه های کوفه عبور می کردند تا به خانه ای رسیدند از آن خانه صدای تلاوت قرآن به گوش می رسید، معلوم بود مرد پارسایی از بستر راحت برخاسته و باصدایی دانشین و پرشور قرآن می خواند آن چنان که گریه و بغض گلویش را گرفته بود کمیل سخت تحت تأثیر آن صدا قرار گرفت 

آن مرد این آیه را می خواند:
(أ مَّن هُوَ قانِتٌ اناءَ اللَّیلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحذَرُ الاخِرَةَ وَ یَرجُوا رَحمَةَ رَبِّهِ قُل هَل یَستَوی الَذینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذینَ لایَعلَمُونَ إنَّما یَتذَکَّرُ أُولُوا الألباب)
{آیا کسانی که در زیورهای دنیا غرق هستند بهترند} یا آن کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو آیا کسانی که می دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان متذکر می شوند. 

وقتی کمیل این آیه را با آن صدای پرسوز می شنید، چنان دگرگون شد که با خود گفت: ای کاش مویی بر بدن این قاری می شدم و صدای قرآن او را می شنیدم! حضرت علی علیه السلام از دگرگونی حال کمیل به خاطر آن صدای پرسوز و گداز آکاه شد و به او فرمود:

ای کمیل! صدای پراندوه این قاری تو را حیران و شگفت زده نکند؛ چرا که او از دوزخیان است و بعد از مدتی راز این سخن را به تو خواهم گفت. این سخن مولا، کمیل را از دو جهت شگفت زده کرد؛ یکی این که حضرت از دگرگونی درونی کمیل خبر داد و دیگر این که او را از دوزخی بودن آن خواننده ی قرآن باخبر کرد. مدتی گذشت تا این که جنگ نهروان پیش آمد.

در این جنگ کسانی که با قرآن سر و کار داشتند علی علیه السلام را کافر خواندند و با او به جنگ برخاستند. کمیل چون سربازی جانباز همراه علی علیه السلام بود و علی که شمشیرش از خون آن کوردلان مقدس مآب سیراب شده بود، متوجه کمیل شد، ناگهان نوک شمشیرش را بر سر یکی از هلاک شدگان فرود آورد و فرمود: ای کمیل! آن کسی که در آن نیمه شب قرآن را با آن سوز و گداز می خواند همین شخص است. کمیل سخت تکان خورد و به اشتباه خویش پی برد و دانست که نباید ظاهر افراد او را گول بزند. او در حالی که بسیار ناراحت بود، خود را روی قدم های بارک حضرت انداخت و از خدا طلب آمرزش کرد .

نقد صوف نه همه صافی و بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد .





ديروز فردي كه مانع پيشرفت شما بود در گذشت 



یکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين شركت بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم. 
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند… 
رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد! 
کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد… زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان تغییر کنند تغییر نمی کند 
زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.


جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست




لذت زندگی
لذت زندگی دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. 

گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری.میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی.در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت.

میمون دوم با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام.میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد.

هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم، ...هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند.ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود. 

پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردید. آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت.میمون دوم به اولی گفت: میبینی! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود.پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد.



 


وقتی همسفرخداست , توفقط رکاب بزن 


زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است.آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.


اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت. 

ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!
اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم. یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم. 
حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت. او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداكثر سرعت براند، او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.
بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت. 
او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.
هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى.
آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم.
سفر ما؛ سفر من و خدا.
و ما باز رفتیم و رفتیم ....
حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت:
« همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند! »
و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود. او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود. او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند.. 

من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم. این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد. 
هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم

او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید:
«تو فقط رکاب بزن من با تو هستم »


 


وقتی همسفرخداست , توفقط رکاب بزن 


در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.

گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. 

ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود.

ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.

گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. 

ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟ پس شما هم بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود. 

نکته: 
با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید

 


جوان پاک

آوازه باتقوا بودنش همه جا پیچیده بود تا اینکه روزی خبر پرهیزکاری وتقوای اوبه گوش شاه رسید وشاه تصمیم به آزمایش سیدمحمد گرفت، به دخترش دستور داد،به بهترین وجه آرایش کند، سپس اورا شبانه به درحجره سیدمحمد فرستاد،تادرخلوت شب اورا وسوسه نماید.

دختر درب حجره سیدمحمدراکوبید وسید- که مشغول مطالعه بودگفت:کیستی؟دختر گفت:دختری تنها هستم که راه راگم کرده ام ،فقط امشب ازتو پناه میخواهم.

سیدمحمد نیزاوراپناه داد.بسترخویش رابرایش پهن نمود وخودمشغول مطالعه شد.پس از ساعتی آن دختر شروع به عشوه گری و.....وسوسه سیدبه گناه نمود،ولی سیداصلا توجهی به اونمی کردوهرگاه فکر گناه درذهنش می امد دستش را روی شمع می گرفت، تاسوزش دستش اورا ازفکرگناه باز دارد .

خلاصه دختر تاسپیده به وسوسه کردن پرداخت وسید ،نیز تاصبح دستش راروی شمع نگهداشت. 

تا اینکه دختر از حجره بیرون رفت، وداستان را به عرض شاه رساند.شاه نیزهمان دختررابه ازدواج سیدمحمد، در آورد.وازاین گونه بود که سیدمحمد به میرداماد معروف شد.

ماراهمه ره به کوی بدنامی باد
وز سوختگان نصیب ما خامی باد

ناکامی ماهست چون کام دل دوست
کام دل ماهمیشه ناکامی باد

خواهی که رسی به کام بردار دو گام
یک گام ز دنیا و دگر گام زکام



منبع :کتاب چهل سرگذشت

 


هم نشین بهشتی

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: خداوند پدر و مادری را رحمت کند، که فرزندان خود را طوری تربیت کنند، که به ایشان (پدر ومادر) احترام بگذارند.

یک روز حضرت موسی (علیه السلام) به خداوند عرض کرد: یک نفر از افرادی که قرار است، در بهشت هم نشین من شود به من نشان بده.خداوند متعال توسط جبرئیل وحی فرستاد: که ای موسی به فلان محل برو تا آن قصاب جوانی را که دربهشت هم نشین توست ببینی. حضرت موسی به آن محل رفت و مغازه قصاب را پیداکرد. حضرت موسی(ع) منتظر شد، ...

تا آفتاب غروب کرد و جوان مغازه راتعطیل کرد و به طرف منزل راه افتاد و حضرت موسی(ع) به دنبال او راه افتاد، تا اینکه جوان به منزلش رسید.موسی(ع) جوان را صدا زد و فرمود: میهمان نمی خواهی؟ جوان گفت: خوش آمدید! او را به داخل خانه برد و غذایی برایش تهیه نمود سپس زنبیلی را که از سقف منزل آویزان کرده بود، پایین آورد. پیر زن ناتوانی داخل زنبیل بود!جوان پیر زن را شست و شو داد سپس به او با دستانش غذا داد بعد نزد حضرت موسی(ع) آمد و نشست.

حضرت موسی(ع) پرسید آن پیر زن کیست؟ جوان گفت: او مادرم است و چون قدرت خریدن کنیزی راندارم، خودم به کارهایش می رسم ،حضرت موسی(ع) پرسید؟ وقتی که مشغول غذا دادن بودی مادرت زیر لب چیزهایی زمزمه میکرد. او چه میگفت؟

جوان گفت: هر موقع به مادرم غذا می دهم می گوید:خداوند تو را ببخشد و در بهشت هم نشین موسی(ع) قرار دهد.

موسی(ع) نیز به آن جوان بشارت داد و فرمود: من نیز به تو بشارت می دهم که جبرئیل به من گفت:تو در بهشت همنشین من خواهی بود. 




حکایت پیرمرد و بقال

مرد فقیرى بود که همسرش کره میساخت و او آنهارا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنهارا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. 

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد ، اندازه هر کره ۹۰۰گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت : دیگر از تو کره نمى خرم ، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آنها ۹۰۰گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت : ما که ترازویی نداریم. ما یک کیلو شکر از شما می خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم. یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم !

نتیجه :

«هرچه بکاری همان بدروی »


 



موضوعات مرتبط: حکایت ها وحکمت ها
برچسب‌ها: حکایت ها وحکمت ها

تاريخ : یک شنبه 2 / 11 / 1394 | 6:55 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 ... 518 519 520 521 522 ... 565 صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.