.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; نقد تصوّف و صوفی گری

نقد تصوّف و صوفی گری

واژه «صوف» در لغت به معنای پشم گوسفند و «صوفی» به معنای پشمینه پوش می باشد. پوشیدن جامه پشمی در مناطق سردسیر پیشینه ای بس دیرینه دارد، ولی در مناطق گرم سیر رایج نبود،جز برای افرادی كه از آن به عنوان خودنمایی استفاده می كردند، این عده در طول سال- زمستان و تابستان- برای ابزار زهد و ترك دنیا جامه پشمی می پوشیدند.

 

 

 

 

 

 

در جای جای تورات از قوم یهود و جامه های پشمی آنان سخن رفته است.  

ماسینیون می گوید:
پشمینه پوشی ویژه راهبان مسیحی بود، صوفیان این شیوه را از آنان آموختند. ولی در میان مسلمانان جامه پشمی لباس شهرت و جامه تزویر به شمار می آمد.

از این رهگذر هنگامی كه «فرقه سنجی» شاگرد حسن بصری جامه پشمی پوشید، بر او ایراد كردند و گفتند: او فرد نفوذی مسحیان در میان مسلمانان می باشد.

برخی از صوفیان احادیثی جعل كرده به پیامبر اكرم (ص) نسبت داده اند كه پوشیدن جامه پشمی برای رجال دین مستحب است!!

ماسینیون گوید: این احادیث مجهول است و احتمالاً «جویباری» آنها را جعل كرده است.

شهاب الدین سهروردی جامه پشمی را جامه پیامبران دانسته، می گوید: پیامبر اكرم(ص): و نیز حضرت عیسی(ع) جامه پشمی می پوشیدند!
آنگاه از حسن بصری نقل می كند كه وی تعداد 70 تن از اصحاب بدر را كه پشمینه می پوشیدند، درك كرده بود!

ذهبی گوید: یعقوب بن شیبه به ابن مدینی گفت: گفته می شود كه حسن بصری گفته : من از دامن 70 بدری گرفتم.

ابن مدینی گفت: دروغ است، من همه اصحاب بدر كه از آنها حدیث نقل شده شمردم، به 50 تن نرسید.  

آنگاه از فتاده نقل می كند كه گفت: حسن بصری از هیچ یك از اصحاب بدر حدیثی به طور مشافهه نقل نكرده است.

ابونصر سراج برای اثبات پیشینه پشمینه پوشی به نقل حسن بصری استناد كرده می نویسد: كسانی كه تصوف را حادث می دانند و می گویند: بغدادی ها آن را احداث كرده اند، امكان پذیر نیست، زیرا این نام در زمان حسن بصری رایج بود، او گروهی از اصحاب پیامبر را مشاهده كرده و خود می گوید:

من پشمینه پوشی را در حال طواف دیدم، چیزی به او دادم، پس آن را نگرفت و گفت: من چهار دانگ (دانق) دارم كه برای من بس است.  

از این مقدمه كوتاه روشن گردید كه ریا و تزویر هرگز از صوفیان جدا نمی شود و شالوده تصوف بر اساس حیله و تزویر استوار گشته است.

نخستین كسی كه در تاریخ به عنوان «صوفی» مشهور شده: ابرها شم صوفی است، كه«سفیان ثوری» در حق وی گوید: من اگر ابوهاشم صوفی را ندیده بودم عمق واژه ریا را هرگز درك نمی كردم.

* * * * * * * * *

و اینك اشاره ای كوتاه به جایگاه صوفیان در سخنان گوهربار پیشوایان:

1- رسول اكرم (ص) در این رابطه فرمود:

ان الارض لتعج الی ربها عن الذین یلبسون الصوف رایاءً؛  زمین به سوی پروردگارش ناله می كند از كسانی كه برای ریا و تزویر پشمینه بپوشند.

2- و در حدیث دیگری فرمود:

من لبس الصوف لیعرفه الناس، كان حقاً علی الله عزوجل ان یكسوه ثوباً عن جرب حتی تتساقط عروقه، هر كس جامه پشمی بپوشد، تا مردم او را به زهد و تقوا بشناسند، بر خدا شایسته است كه او را به بیماری گری دچار سازد، تا رگهایش فرو ریزد.

از این حدیث استفاده می شود كه در عهد رسالت افراد پشمینه پوش یافت می شد، اگر چه تصوف به معنای اصطلاحی آن هنوز ابداع نشده بود، چنانكه از حدیث بعدی استفاده می شود:
3- در فرازی از وصایای پیامبر اكرم (ع) خطاب به جناب ابوذر آمده است: یا اباذر! یكون فی آخر الزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم و شتائهم، یرون الفضل لهم بذالك علی غیرهم، اولئك تلعنهم ملائكه السموات و الارض.

ای ابوذر، در آخر الزمان قومی خواهد بود كه در تابستان و زمستان پشمینه بپوشند و آن را مایه برتری خود بر دیگران ببینند، فرشته های آسمانها و زمین آنها را لعنت می كنند.

4- در جنگ جمل حسن بصری به خدمت امیرمومنان (ع) از سروش غیبی سخن گفت، امیر مومنان(ع) فرمود:

 آیا می دانی كه آن ندا كننده چه كسی بود؟

 حسن بصری گفت: نه.

امیر مومنان (ع) فرمود: ذاك اخوك ابلیس، او برادرت ابلیس بود.

5- در جنگ جمل حسن بصری دفتری به دست گرفته وقایع جنگی را می نوشت.

امیر مومنان(ع) پرسید:

چه كاری می كنی؟

وی گفت: سخنان شما را می نویسم، تا بعد از شما آنها را باز گو كنم، فرمود: اما أن لكل قوم سامری و هذا سامری هذه الامه.

برای هر قومی یك سامری هست و این سامری این امت است.

با توجه به تاریخ تولد حسن بصری(21ق) او در جنگ جمل نوجوانی بیش نبود، ولی مولای متقیان با علم امامت آینده تاریك او را مشاهده كرده، از او به عنوان : بردار شیطان و سامری امت تعبیر فرموده است.

6- رئیس مذهب، امام به حق ناطق، حضرت صادق(ع) در مورد ابوهاشم صوفی، بنیانگذار تصوف فرمود: انه فاسد العقیده جدا و هو الذی ابتدع مذهباً یقال له التصوف و جعله مفرا لعقیدته الخبیثه.

به راستی عقیده او فاسد است، او مذهبی اختراع كرده، كه به آن تصوف گفته می شود و آن را پوششی قرار داده برای عقیدۀ پلیدش.

این حدیث شریف را مقدس اردبیلی از كتاب«قرب الاسناد» علی بن بابویه نقل كرده و فرموده: این كتاب به خط مولف به دستم رسیده است.

7- به محضر امام صادق(ع) عرض كردند كه در این زمان گروهی پیدا شده كه صوفیه نامیده می شوند، نظر شما در مورد آنها چیست؟ فرمود: أنهم اعداونا، فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم و سیكون اقوام یدعون جبّنا و یمیلون الیهم و یتشبّهون بهم و یلقبون انفسهم بلقبهم و یؤوّلون اقوالهم. الا فمن مال الیهم فلیس منا و انا منه براء. و من انكرهم و رد علیهم كان كمن جاهد الكفار مع رسول الله (ع)، آنها دشمنان ما هستند، هر كس به آنها گرایش پیدا كند، او نیز از آنهاست و با آنها محشور خواهد شد.

به زودی اقوامی پیدا می شوند كه ادعای محبت ما را می كنند ولی به سوی آنها تمایل می كنند، خود را به آنها شبیه می كنند از القاب آنها برخود می نهند و سخنان آنها را تاویل می سازند. آگاه باشید كه هر كس به آنها گرایش داشته باشد، از ما نیست و ما از او بیزار هستیم. هر كس آنها را تكذیب كند و سخنان آنها را رد كند، همانند كسی است كه در ركاب پیامبر(ع)با كفار پیكار نماید.

مقدس اردبیلی بر صحیح بودن سند این حدیث تاكید كرده است.

8- وی با سند صحیح از امام رضا (ع) روایت كرده كه فرمود:

من ذكر عنده الصوفیه و لم ینكرهم بلسانه و قلبه فلیس منا، و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بین یدی رسول الله، اگر در نزد كسی نام صوفیه برده شود و او با دل و زبانش آنها را تكذیب نكند، از ما نیست و كسی كه آنها را انكار نماید گویی در پیشاپیش پیامبر خدا با آنها جهاد می كند.

9- و در حدیث دیگری فرمود: لا یقول احد بالتصوف الا لخدعة او ضلالة او حماقة، كسی به تصوف معتقد نمی شود، جز برای نیرنگ، یا گمراهی و یا حماقت.  

شیخ حرّ عاملی می فرماید: این حدیث را شیخ مفید در كتاب «الرّد علی اصحاب الحلاج» با سلسله اسنادش از آن حضرت روایت كرده است.

10- مقدس اردبیلی با سندهای متعدد از امام هادی(ع) روایت كرده، كه آن حضرت در مسجد النبی بودند، گروهی از صوفی ها وارد مسجد شده، در گوشه ای حلقه زده مشغول ذكر شدند.
پس آن حضرت خطاب به اصحاب خود فرمود: لا تلتفتوا الی هولاء الخداعین، فانهم خلفاء الشیطان و مخربوا قواعد الدین؛ به این فریب دهندگان توجه نكنید، كه این ها خلیفه های شیطان و ویران كنندگان پایه های دین هستند.

در پایان فرمود: همه صوفی ها دشمن ما هستند و راه آنها با راه ما مغایرت دارد.

11- امام حسن عسگری(ع) در فرازی از یك حدیث طولانی، خطاب به ابوهاشم جعفری فرمود:

علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض، لانهم یمیلون الی الفلسفه والتصوف و ایم الله انهم من اهل العدول و التحرف، یبالغون فی حب مخالفینا، دانشوران آنها بدترین مردمان در روی زمین هستند، زیرا آنهابه فلسفه و تصوف تمایل می كنند. به خدا سوگند، آنها از راه راست منحرف هستند و در محبت دشمنان ما مبالغه می كنند.

12- در مورد منصور حلاج و گروهی از صوفیان زمان توقیع لعن از سوی ناحیه مقدسه به دست حسین روح نوبختی صادر گردید.

13-توقیع لعن منصور حلاج را علی بن بابویه(پدر شیخ صدوق) در كتاب قرب الاسناد نقل كرده و این كتاب به خط مولف به دست مقدس اردبیلی افتاده و ایشان آن را در كتاب حدیقه الشیحه نقل فرموده است.

14-در مورد احمد بن هلال، یكی دیگر از صوفیان، توقیع لعن از ناحیه مقدسه صادر شد و در فرازی از آن آمده بود:

احذروا الصوفی المتصنع، از این صوفی ریا كار بر حذر باشید.

این بود چهارده نمونه از چهارده نور پاك پیرامون این فرقه ناپاك، كه در برخی از آنها به صراحت از آنها نام برده، آنها را منحرف، نیرنگ باز، خلفای شیطان، دشمن اهلبیت، مخرب دین و آیین و بدترین مردمان روی زمین خوانده، در برخی دیگر اهل ایمان را از هر گونه تمایل به آنها و تشبه به آنها نهی كرده؛ در برخی دیگر بر وجوب انكار قلبی و زبانی آنان تاكید نموده، در برخی دیگر سران آنها را برادر شیطان، سامری امت، بدعت گذار و ریا كار معرفی كرده، در برخی دیگر پشمینه پوشی را جامه تزویر و موجب لعن فرشتگان زمین و آسمان دانسته و زیر بنای اعتقاد به تصوف را جهالت، حماقت و نیرنگ بازی بیان فرموده است. در مقابل مكتب معصومین(ع) مكتب نیرنگ بازان است كه آن را جامه زهد و تقوا دانسته، ارباب تصوف را تا حد عصمت بالا برده¬اند كه به یك نمونه از این نیرنگ بازی ها اشاره می كنیم:

پیشوای نیرنگ بازان جهان، پیشتاز ملحدان تاریخ، استاد بلا منازع كرسی كفر و الحاد، شیخ اكبر، غوث اعظم، محی الدین عربی، در كتاب مشهور «الفتوحات المكیه» بابی را به شناخت مقام تصوف اختصاص داده، صوفی را قائم مقام حق تعالی معرفی كرده، امانت الهی را بر دوش صوفیان دانسته، تصوف را تخلق به اخلاق خدا معرفی كرده، در پایان نتیجه گرفته كه صوفی همان معصوم است كه هرگز خطا نمی كند!  

در پایان با فرازی از پندهای جاودانه ی حضرت عیسی(ع) به این گفتار حسن ختام می بخشم كه فرمود:

چقدر فراوان است سخن پردازانی كه راست نمی گویند، به شدت خود را دور بدارید از دانشوران دروغ پردازی كه پشمینه پوش هستند، همواره سرشان به سوی زمین فرو هشته، همانند گرگی كه شكارش را زیر نظر دارد، زیر چشمی نگاه می كنند، گفتارشان با كردارشان مطابقت ندارد، از آنها بر حذر باشید كه هرگز از درخت خار انگور بر نیاید و از خنطل انجیر نتوان چید.

اینك بر پیروان راستین مكتب امام صادق علیه السلام است كه در پرتو انوار درخشان سخنان گهربار پیشوایان معصوم(ع) با آموزه های انحرافی تصوف و عرفان دروغین مبارزه جدی نموده، جوانان تشنه حق و حقیقت را از خطر سقوط در وادی تصوف آگاه ساخته، از گزینش سراب به جای آب بر حذر دارند.

مجلــۀ نورالصــادق، شمــاره ی11

ارسالی توسط آقای جعفر قرآنی


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: اصول عقاید
برچسب‌ها: اصول عقاید

تاريخ : سه شنبه 24 / 8 / 1400 | 6:0 | نویسنده : اکبر احمدی |