
همه ملت است و همه كشور. همه كشور مال همه ملت است. اينها بايد خودشان بنشينند درستش بكنند.[1]
پياده كردن اساس اسلام با قانون اساسي
مسئله اصلي كه حالا بايد همه به آن توجه بكنند اين است كه اين قانون اساسي كه اساس اسلام را ما مي خواهيم پياده بكنيم، اين قانون اساسي درست بشود.[2]
تحقق اساس حكومت مرحله اصلي همبستگي
همه مابايد با هم دست به هم بدهيم كه اين مرحله اصلي را، اينها را محقق كنيم مراحل بعد آسان است ديگر. مهم اين است كه اين مراحل بگذرد كه مملكت ما يك حكومت مستقر پيدا بكند، يك رييس جمهوري پيدا بكند، يك مجلس شورا پيدا بكند كه اساس حكومت كه اصل است تحقق پيدا بكند.[3]
تفاهم بين ملت و دولت
هر دولتي كه متكي بر ملت نباشد بلكه مقابل ملت بايستد، اين عاقبتش، ولو يك قدري هم طولاني باشد، عاقبتش به همين عاقبتي كه اين پدر و پسر منتهي شدند، منتهي خواهد شد ... ملتها و دولت ها بايد با هم تفاهم داشته باشند يعني دولت جوري باشد، ارتش جوري باشد، شهرباني جوري باشد، ژاندارمري جوري باشد كه مردم به آنها محبت داشته باشند، احساس دوستي و محبت بكنند نه اينكه وقتي كه شهرباني بيايد يا ماءمور شهرباني بيايد توي بازار، مردم از او بترسند و از او تنفر داشته باشند چنانكه ... در طول سلطنت اينطور بوده است ... .... الان همه ما، همه قشرهاي اين ملت مكلفند كه براي اين مملكت كار بكنند تا اينكه با كار، اين مملكت اداره بشود، درست بشود. مملكت مال خودتان است، خودتان براي خودتان داريد كار مي كنيد و انشاء الله من اميدوارم كه همه ما به وظايفمان آشنا بشويم.[4]
لزوم توجه افكار به تنظيم و تصويب قانون اساسي
الان همه افكار بايد متوجه به اين باشد كه قانون اساسي مان چه جوري است، نظر بدهيم و باز تمام افكارمان متوجه به اين باشد. كه چه اشخاصي را ما براي تنظيم قانون اساسي و تصويب قانون اساسي بايد تعيين بكنيم.[5]
اداره مملكت با خود ملت
همين ملتي كه يك همچو نهضتي كرد و يك همچو پيروزي برايش حاصل شد، بايد اين مملكت را خود ملت اداره بكند، هر كس به هر اندازه اي كه مي تواند.[6]
احساس تعاون در ملت از بركات انقلاب
اين بركتي كه از ناحيه انقلاب پيدا شده است كه خود ملت مشغولند، اين احساسي كه در ملت ما پيدا شده است كه بايد تعاون كند، بايد اعانت كند، اين از بركات اين انقلاب است.[7]
جهاد سازندگي نهاد جوشيده از ملت
يكي از نهادهايي كه از خود ملت جوشيد و متكفل آن خود ملت بود، همين جهاد سازندگي بود. كميته ها و پاسداران و همه اين نهادهاي تازه و جديد بدون اينكه يك سازماني در كار باشد خود همان مردم درست كردند و مادامي كه اين معنا باشد كه مردم خودشان موظف مي دانند خودشان را براي ساختن، آسيب نخواهند ديد.[8]
تحقق دولت مردمي
الان شما در سرتاسر كشور ملاحظه بكنيد از نخست وزير و رييس جمهورش بگيريد تا آن پايين ها هر كه هست، مي بينيد كه يك مردمي هستند كه از خود مردم هستند رييس جمهور يك طلبه اي بوده است سابق و بعد هم يك آقايي شده است و بعد شده است رييس جمهوراين هم يك مسأله اي است كه الان در ايران تحقق پيدا كرده است جاهاي ديگر نيست اين مسائل كه همه مردمي هستند و همه هم با هم هستند و لهذا هم مردم پشتيبان دولتند و هم مردم پشتيبان ارتشند، هم ارتش و دولت با مردم هستند.[9]
حكومت رسول اكرم و اميرالمؤ منين (سلام الله عليهما)
ما در جمهوري اسلامي داريم زندگي مي كنيم، جمهوري اسلامي كه در اسلام مثل رسول اكرم، مثل اميرالمومنين سلام الله عليهما بر آن حكومت كرده اند، خواهيم يك همچو حكومتي باشد، يك همچو حكومتي كه كفش وصله خورده خودش را مي گويد از اين رياست ها پيش من ارزشش بيشتر است، يا رياست ها ارزشش كمتر از اين است شما بايد در روحيه تان اين مطلب را حفظ كنيد و مردم هم بايد مواظب شما باشند و مواظب همه اينها باشند و هر يك از ما و شما و همه خواستيم كه از آن راهي كه اسلام داشته است از اول راهي كه داشته است و از آن طريقه اي كه انبيا داشته اند ما بخواهيم عبور كنيم، آن روز نمونه شكست پيروزي اسلام پيدا مي شود و تا يك همچو مسأله اي پيدا نشده پيروزي در جاي خودش شك نكنيد كه هست.[10]
مسؤوليت همه اقشار در اداره كشور
امروز كه بحمدالله ايران به دست ايران و ايراني اداره مي شود و همه شؤ ون كشور در دست خود ايرانيان و خود دلبستگان به اسلام رهبري مي شود، امروز روزي است كه همه قشرهايي كه در اين كشور مسؤول هستند.[11]
جمهوري اسلامي رهين مردم
فرق ما بين جمهوري اسلامي و شاهنشاهي اين است كه جمهوري اسلامي از مردم است و جمهوري اسلامي رهين همين مردم عادي كشور است و شاهنشاهي مي گفت نه، من اينطور نيست كه به مردم كار داشته باشم ... مردم بايد تحت سلطه ما باشند و با مردم آنطور مي كرد.[12]
مسؤوليت پذيري مردم در كشور آزاد و مستقل
امروز كشور شما دست خودتان است. نه يك كسي بالاي سر شماست كه بخواهد به شما حكومت كند، نه مستشاري از كشورهاي ديگر داريد و نه كارشناسان همه چيز دست خود شماست و مسؤول، خود شماييد در رژيم سابق ملت مي گفت خوب، من چه كنم، به دست من چيزي نيست، ... امروز كه همه چيز در دست خود شماهاست. ديگر اين عذر پذيرفته نيست كه من چه كنم.[13]
دولت بدون مشاركت ملت محكوم به شكست است
دولت چنانچه كرارا تذكر داده ام بي شركت ملت و توسعه بخش هاي خصوصي جوشيده از طبقات محروم مردم و همكاري با طبقات مختلف مردم با شكست مواجه خواهد شد. كشاندن امور به سوي مالكيت دولت و كنار گذاشتن ملت، بيماري مهلكي است كه بايد از آن احتراز شود ... آزادي بخش خصوصي به صورتي باشد تا هر چه بهتر بشود به نفع مردم محروم و مستضعف كار كرد، نه چون گذشته تعدادي از خدا بي خبر در تمام امور تجاري و مالي مردم سلطه پيدا كنند.[14]