![Image result for تاثیرگذارترین آیه قرآن]()
ياد خدا، عامل دريافت لطف خدا
آيهي دوم، قرآن ميگويد: «فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ» (بقره/152) ياد من باشيد، من هم ياد شما هستم. اگر به شما بگويند: هركس تلفن كند، به مقام معظم رهبري خودش گوشي را برميدارد. همهي ايران زنگ ميزنند، ميگويند: ببينيم صداي خودش است! يك نفر خودش گوشي را برميدارد، بگويند: رئيس جمهور خودش گوشي را برميدارد. ميگويد: تو ياد من باش، خودم گوشي را برميدارم. «فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ» ياد من باش، ياد شما هستم.ما اگر ياد خدا نباشيم، ياد چه كسي باشيم... ياد خدا خيلي مهم است. آنوقت اگر ما ياد خدا باشيم چيزي گير خدا نميآيد، ما اگر ياد خدا باشيم چيزي گير خدا نميآيد، اما خدا توجه به ما كند خيلي چيز گير ما ميآيد. «فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ» دو كلمهاي، «فَاذْكُرُوني» ياد من باشيد. «أَذْكُرْكُمْ»!
ذكر خدا چيست؟ بالاترين ذكر خدانماز است، «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري» (طه/14) بالاترين ذكر خدا قرآن است. «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر» (حجر/9) يعني «نَحْنُ نَزَّلْنَا القرآن».
مشكلات، مقدمه رشد و پرورش انسان
جملهي سوم، «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم» (بقره/216) اين هم جملهي قشنگي است. خيلي از مشكلات را حل ميكند. «عَسى» يعني چه بسا، «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا» چه بسا شما كراهت داريد، «شَيْئاً» از چيزهايي بدتان ميآيد. «وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم» ولي به نفع شماست. اينطور نيست كه من خوشم نميآيد. ممكن است خوشمان نيايد، اما خير ما در آن باشد. شما ماشينت به نرده ميخورد، ناراحت ميشويد، «تَكْرَهُوا» كراهت داريد، ناراحت ميشويد. اما وقتي ميآيي پايين ميگويي: اوه، خوب شد به نرده خورد. اگر نرده نبود، در دره ميافتادم. گاهي وقتها يك بيماري جلوي يك بيماري سختي را ميگيرد. ما نميدانيم در اين هستي چه خبر است.
يكي از خادمين امام رضا ميگفت: چهارپايههاي چوبي است كه روي آن ميروند و گلدانهايي كه روي قبر است عوض ميكنند. ميگفت: دختري بود غش ميكرد، دكتر و درمان هم چارهاي نينديشيده بودند، يا چارههايشان مفيد نبود. باباي دختر، اين دختر را حرم آورد. گفت: دختر جان، خودت پاي ضريح امام رضا برو بگو: من كه خسته شدم. دختر در جمعيت رفت و خودش را به ضريح چسباند. اين بنده خدا كه چهارپايه گذاشته بود گلدان را جا به جا كند، رفت گلدان كهنه را بدهد و گل نو روي قبر بگذارد.اين گلدان از دستش افتاد و خورد روي سر اين دختر! خون فوّاره زد! حالا رفتيم به امام رضا توسل پيدا كنيم، بدتر شد! هيچي، دختر را بيمارستان آوردند، ميگفت: اين خادم ميگفت، من هم كه گلدان عوض ميكردم منتظر بودم بيايند مرا بگيرند. بگويند: دختر مرا...! يك روز، دو روز ديديم هيچكس سراغ ما نيامد، بعد از چند روز ديدم كه يك كسي با شيريني و گل آمده، گفت: آن كسي كه گلدان را برداشت كه بود؟ گفتم: من، من منتظر هستم كه ببينم هرچه جريمه است بدهم. گفت: نه، يك رگي پاره شد، مقداري كه خون آمد، مرض حملهي دختر من هم خوب شد. حالا آمدم به شما شيريني بدهم. ما نميدانيم چه سختيهايي...
جواني عاشق دختري شد، خيره خيره نگاه كرد، رفت ببيند اين دختر كيست و خانهاش كجاست، همينطور كه ميرفت سرش به يك ديوار خورد. يك كلوخي پرت شد و سر و صورتش خوني شد. برگشت امام ايشان را ديد. گفت: چرا صورتت خوني است؟ گفت: آقا راستش را بخواهي چنين شده است. گفت: خدا تو را دوست دارد. چون دوستت دارد وسط كار حال تو را گرفت. اگر تو را دوست نميداشت رهايت ميكرد بروي تا به فساد برسي. خدا دوستت داشته كه وسط راه حال تو را گرفته است. قرآن ميفرمايد: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً» خيلي وقتها چيزي را دوست نداري «وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُم».
زشتي و زيبايي، تلخي و شيريني، سختي و راحتي در كنار هم
كسي بود شكلش خوشگل نبود، امام فرمود: اين قبيله، بچههايشان تيزهوش ميشوند. اگر ميخواهي بچه تيزهوش باشد، يك دو سه قدم از شكلش بيا پايين. گفت: من بچهي تيزهوش ميخواهم. گفت: اگر تيزهوش ميخواهي با فلان قبيله ازدواج كن. فلان قبيله نمرهي شكلشان پايين است اما نمرهي هوششان بالا است. ما فكر ميكنيم كه اگر دختر خوشگل بود، شوهر خواهرمان هم فلاني بود، داماد فلاني هم شديم، شغلمان هم چنين بود، خير است. نميدانيم!
الآن اگر شاه را از قبر بيرون بكشند، بگويند: ميخواهي شاه شوي؟ ميگويد: نه! چرا؟ ميگويد: اينقدر مرگ بر شاه گفتند كه تمام لذتهاي جاويد شاه از بين رفت. اگر شلغم فروش بوديم راحتتر بوديم. نه زنده باد، نه مرده باد! كسي نبايد ناراحت باشد، بله اگر مقصر هستي از تقصير خودت ناراحت باش. چرا روي حوض نرده نگذاشتند و بچهي من افتاد؟ چرا سيگار كشيدم و تنگي سينه پيدا كردم؟ چرا اين را بيمشورت انجام دادم؟ چرا اين تلخي پيش آمد؟ البته تلخيها را مقصر خودم هستم، چون امام كاظم فرمود، امام هفتم. فرمود: اگر كسي پول حلالي را ندهد، مثلاً خمس نميدهد. فكر ميكند ده ميليونش هشت ميليون ميشود، حيفم ميآيد. امام كاظم فرمود: به اينها بگوييد: كساني كه پول حقي را ندهند، خدا زندگيشان را چنان ميپيچاند، تا دو برابر ان دو ميليون يعني چهار ميليون ضرر كنند. اگر يك ضرر چهار ميليوني ديدي، ببين كجا بايد دو ميليون بدهي؟
سنگي را در جاده ميبيني. بيا كنار بيانداز. نگو: به ما چه! ما كه نينداختيم! ميگويي: به ما چه؟ بي اعتنا هستي. يك كسي، يك مشكلي برايت پيش ميآورد، دو برابر... در نماز هستي خوب دو تا دعا بخوان. حديث داريم بعد از نماز واجب دعا مستجاب است. ميگويد: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه» ميدود! خدا به فرشتهها ميگويد: به اين بگو كجا مي روي؟ ريشت دست من است! از اينجا ميدوي و پشت چراغ قرمز ميايستي. تيز بازي نكن. لااقل با خدا تيز بازي نكنيد. گاهي كه تلخي پيش ميآيد ما بايد راضي باشيم. اين تلخيها مقدمهي چيزي است. گاهي زير پايمان را داغ ميكنند، فكر ميكنيم بد است، نه داغ ميكنند كه برويم. چون اگر زير پايمان را داغ نكنند، ميايستيم. تلخيها باعث ميشود كه آدم دل از دنيا بكند.