
ضرورت شناخت دين
شناخت و معرفت دين واجب است ، قرآن مى فرمايد: چرا برخى از مردم به قصد شناخت دين و تفقّه در آن از وطن خود كوچ نمى كنند؟
تفقّه ، يعنى شناخت عميق دين كه بر عده اى واجب است در اين راه تلاش كنند تا فقيه گردند و بر سايرين نيز لازم است در مسايل و احكام دينى از اين فقيهان تقليد و پيروى كنند.
البتّه اين ، بدان معنا نيست كه لازم نباشد مردم عادى به دنبال معرفت و شناخت دين حركت نمايند، بلكه وظيفه همه ماست كه در حدّ توان ، دين را آن گونه كه هست بشناسيم .
گفتنى است كه تفقّه در دين و شناخت عميق آن ، فقط نسبت به احكام دين - از قبيل نماز، روزه ، خمس و ... - نيست ، بلكه شناخت نسبت به اصول دين و اعتقادات دينى و همچنين تاريخ اسلام نيز لازم است ، زيرا قرآن كه بيش از شش هزار آيه دارد، فقط حدود پانصد آيه آن مربوط به احكام است .
معارف ثابت اديان
اديان الهى ، مشتركات زيادى دارند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
توحيد
تمامى اديان ، مردم را به توحيد و يكتاپرستى دعوت نموده اند. (اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره )(41)
تمامى اديان الهى با شرك ، بت پرستى و طاغوت درگير مبارزه بوده اند. (ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت )(42)
نبوّت
همه اديان ، مردم را به پيروى از پيامبران الهى و راه و روش آنها - كه از طريق وحى مشخّص گرديده - دعوت كرده اند.
معاد
اديان آسمانى ، مردم را از روز قيامت و برنامه هاى آن با خبر ساخته ، آنها را از عذاب و مشكلات آن روزبر حذر داشته اند.
نماز
در تمامى اديان ، فريضه ارزشمند نماز چون خورشيدى مى درخشد. حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: (ربّ اجعلنى مُقيمَ الصلوة ) پروردگارا! مرا از بر پاى دارندگان نماز قرار ده . گمراهان قوم حضرت شعيب عليه السلام خطاب به او مى گفتند: (اءصلاتك تاءمرك ان نترك ما يعبد آباؤ نا)(43) آيا نماز تو به تو دستور مى دهد كه ما ترك كنيم آنچه را كه گذشتگانمان مى پرستيدند؟ و حضرت عيسى عليه السلام در گهواره فرمود: (و اوصانى بالصلوة ...)(44)
روزه
روزه از مشتركات تمامى اديان الهى است . (يا ايّها الّذين امنوا كُتب عليكم الصّيام كما كُتب على الّذين من قبلكم ...)(45) اى ايمان آورندگان ! روزه بر شما واجب گرديد همان گونه كه برگذشتگان شما واجب شد.
جهاد
قرآن درباره جهاد انبيا مى فرمايد: (كايّن من نبىّ قاتل معه ربّيون كثير)(46) چه بسيار پيامبرانى كه همراه آنها انسان هاى شايسته اى جنگيدند و به شهادت رسيدند.
حج
حج ، مخصوص اسلام نيست ودر اديان قبل نيز وجود داشته است .
خداوند خطاب به حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: (و اذّن فى النّاس بالحج ياءتوك رجالاً و على كلّ ضامرٍ ياءتينَ من كلّ فَجٍّ عميق )(47) و در ميان مردم ، انجام حج را اعلام كن ، آنها پياده و سواره و از راه دور به سوى تو خواهند شتافت .
زكات
زكات نيز مخصوص اسلام نيست . حضرت عيسى مى فرمايد: (و اوصانى بالصلوة و الزكاة مادمت حيّا)(48)
امر به معروف و نهى از منكر
لقمان به فرزندش مى گويد: (يابُنىّ اقم الصلوة وامربالمعروف وانه عن المنكر)(49) فرزندم ! نماز را به پاى دار وامر به معروف كن واز زشتى ها نهى كن .
اين ها پاره اى از مشتركات اديان الهى است . و همان گونه كه در اديان الهى مشتركات و تفاوت هايى وجود دارد، در يك دين نيز، احكام ثابت واحكام متغيّر هست . احكام ثابت تغيير نمى كند، ولى احكام متغيّر بنابر مصالح قابل تغييرند، مانند جنگ و صلح .
در اينجا به ذكر دو نمونه از احكام متغير مى پردازيم :
اميرمؤ منان على عليه السلام در يكى از سال هاى حكومت خود بر اسب ها زكات مقرّر كرد و در پاسخ به اعتراض برخى فرمود: امسال فقرا زيادند و درآمد بيت المال كم است ، لذا بايد صاحبان اسب نيز زكات بدهند.
امام كاظم عليه السلام هنگامى كه در زندان بودند، به خاطر مصونيّت شيعيان از شناسايى واذيّت وآزار آنها، خمس را بر آنها بخشيد وفرمود: لازم نيست شيعيان خمس بدهند. پس از شهادت امام ، برخى شيعيان طىّ طومارى از امام هشتم عليه السلام تقاضا كردند كه همچنان خمس بخشيده شود، امام در پاسخ آنها فرمود: خمس قابل بخشش نيست و اگر پدرم آن را بخشيد به خاطر حفظ جان شما بود.
جهان بينى
جهان بينى ، يعنى تفسير كلّى از هستى .
بعضى كه به جهان مى نگرند، آن راموجودى هدفدار و داراى پشتوانه اى باشعور وبراساس طرح ونظم وحساب مى يابند، اين بينش را ((جهان بينى الهى )) مى نامند.
امّا بعضى گمان مى كنند كه جهان هستى نه طرح قبلى دارد، نه طرّاح با شعور و نه هدف و حساب . اين ديد و طرز فكر را ((جهان بينى مادّى )) مى گويند.
تفاوت اين دو جهان بينى كاملاً آشكار، و اختلاف نتيجه اين دو بينش ، قابل شك و ترديد نيست . زيرا اگر عقيده داشتيم كه اين هستى خانه اى است كه نه صاحبى دارد و نه حساب و كتابى ؛ چرا داخل چنين خانه اى هر كارى كه دلمان خواست و باب ميلمان بود انجام ندهيم ؟
امّا اگر اين خانه بزرگ ((جهان هستى ))، حساب و هدفى دارد و صاحبش براى هر چيز اندازه اى مقدّر فرموده است : (قد جعل اللّه لكلّ شى ء قدرا)(50) و هيچ برگى از درخت نمى افتد، مگر با حساب و كتاب (و ما تَسقُط من وَرقةٍ الاّ يَعلمها)(51) پس من هم كه جزيى از اين جهان هستم ، بايد خود را با خواست و رضاى صاحب خانه ((خدا)) تطبيق دهم .
اگر هستى ، بى طرح و بى هدف و بى حساب است ، براى من هم دليلى بر پذيرفتن نظم و تحمّل قيد و بندها وجود ندارد.
انسانى كه فرموده خداى خود را باور دارد كه مى فرمايد: (ما كنّا عن الخلق غافلين )(52) ما از آفريده هاى خود غافل نيستيم . و عقيده دارد: (انّ ربّك لبالمرصاد)(53) پروردگار تو در كمينگاه است . چنين انسانى ، هرگز رفتار وكردار او با انسانى كه چنين اعتقادى ندارد يكسان نيست .
تنها در جهان بينى الهى است كه مى توانيم انسانى مسئول و متعهّد باشيم ، زيرا زمانى مسئوليم كه زير نظر باشيم ، و در مورد هستى مورد سؤ ال قرار گيريم .
به علاوه وقتى گفته مى شود: انسان مسئول است ، هر مسئولى سائلى مى خواهد، سائل ما كيست ؟ وقتى من معتقدم كه كلّ هستى بى صاحب است ، پس در برابر چه كسى مسئولم ؟ اگر گفته شود: در برابر خلق . مى گوييم خلق كيستند؟ خلق هم موجوداتى مانند من هستند؟ كه در مقابل كسى مسئوليّتى ندارند.
آرى از ديدگاه يك انسان مادّى ، تمام هستى بدون طرح قبلى است و به مرور زمان به اين صورت در آمده وهمه انسان ها روبه نيستى مى روند وبا مردن نابود مى شوند. هدف دنيا رفاه وخوشى وسپس نابودى است . با اين طرز تفكّر مى توان گفت : چرا باشم و خودكشى نكنم ؟ من كه پس از سال ها رنج ، نابود مى شوم ، چرا زودتر خود را خلاص نكنم ؟
امّا جهان بينى الهى به انسان آرامش مى بخشد، (الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب )(54) زيرا خداوند را بخشنده و مهربان و توبه پذير مى داند. خدايى كه به نيكوكاران پاداش فراوانى مى دهد و بسيار زود از بندگانش راضى مى شود، ((يا سريع الرّضا)).
هستى در جهان بينى الهى
# آفرينش ، براساس لطف ورحمت الهى است . (كتب على نفسه الرحمة )(55)
| بلكه تا بر بندگان جودى كنم |
# هستى در جاى خود نيكوست و به بهترين وجه آفريده شده است . (احسن كل شى خلقه )(56)
# هستى در حال تسبيح و كرنش است . (كلّ له قانتون )(57)، (يسبّح لِلّه ما فى السموات و ما فى الارض )(58) و تسبيح آنها نيز آگاهانه است . (كل قد علم صلاته و تسبيحه )(59)
# اعمال انسان - كوچك يا بزرگ ، خوب يا بد - داراى پاداش يا مجازات است . (فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره ومن يعمل مثقال ذرّة شرّا يره )(60)
# پايان جهان به سوى خداست . (و انّ الى ربّك المنتهى )(61) ، (اليه المصير)(62)
# كسى كه داراى جهان بينى الهى است ، احساس بى كسى نمى كند و خود را تحت ولايت خدا مى بيند. (اللّه ولىّ الذين امنوا)(63)
داراى ديدى باز است . (يجعل لكم فرقانا)(64)
در امورش گشايش است . (يجعل له مخرجا)(65)
مسيرش هموار است . (و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم )(66)
رهبرش آسمانى است . (انا بشر مثلكم يوحى الىّ)(67)
انسان را خليفه خدا مى داند. (انّى جاعل فى الارض خليفه )(68)
انسان را با كرامت مى داند. (و لقد كرّمنا بنى آدم )(69)
تابع و بله قربان گوى اين و آن و طاغوت ها نيست . (يكفر بالطاغوت )(70)
كارهايش رنگ خدايى دارد. (صبغة اللّه )(71)
خوبى هاى خود را از خدا مى داند. (ما اصابك من حسنة فمن اللّه ) و بدى ها را از خود. (ما اصابك من سيّئة فمن نفسك )(72) همانند زمين كه روشنايى اش از خورشيد است وتاريكى آن از خود اوست .
انسان موحّد، در حالى كه بنده خداست ، خود را صاحب اختيار و اراده مى داند. او معتقد است گرچه هستى در دست او نيست ، امّا او در رفتارش دارد.
آنچه را كه براى خود نگه داشته ، فانى و آنچه را براى خدا و در راه خدا داده ماندگار مى داند. (ما عندكم ينفد و ما عنداللّه باق )(73)
روزى در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله گوسفندى ذبح شد، پيامبر فرمودند: گوشت آن را بين نيازمندان تقسيم كنيد. ساعتى بعد يكى از همسران پيامبر گفت : يا رسول اللّه ! فقط گردن گوسفند براى ما باقى مانده است . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: چنين نيست ، بلكه همه آن براى ما مانده ، به جز گردنش !
نقش جهان بينى
كسى كه نابهنگام و در دل شب ، درِ خانه ما را بزند، تا او را نشناسيم ، هرگز در را به روى او باز نمى كنيم . تا ندانيم هواى شهرى كه قصد سفر به آن را داريم چگونه است ، نمى دانيم چه لباسى با خود برداريم . تا ندانيم مجلسى كه به آن دعوت شده ايم ، مجلس عزاست يا عروسى ، نمى توانيم تصميم بگيريم كه چه لباسى بپوشيم !. بايد بدانيم به كجا مى رويم تا وظيفه ما معلوم گردد. بنابراين ، نوع عقيده وديگر جهان بينى ما، بر رفتار و نوع انتخاب ما اثر مى گذارد.
جايگاه شناخت
همان گونه كه نوع رفتار و گفتار ما از جهان بينى ما نشاءت مى گيرد، نوع جهان بينى نيز از شناخت ما سرچشمه مى گيرد، يعنى انتخاب جهان بينى به نوع شناخت بستگى دارد. واين شناخت ما از خود وهستى است كه به انتخاب نوع خاصّى از جهان بينى منجر مى شود.
با اين بيان ، چنين نتيجه مى گيريم كه اعمال ما برخاسته از جهان بينى ما، و جهان بينى ما به شناخت ما وابسته است .
در اينجا لازم است درباره شناخت ، توضيح مختصرى ذكر كنيم .
امتياز انسان نسبت به ساير موجودات ، برخوردارى آنها از نعمت بزرگ شناخت و معرفت است . در اهميّت شناخت ، همين بس كه خداوند در بسيارى از آيات قرآن ، انسان ها را به كسب شناخت و معرفت دعوت مى كند، و كسانى را كه اهل تفكّر و تدبر و تعقل نيستند به شدّت مذمت نموده ، توبيخ مى كند.
خداوند در قرآن ، ما را از پيروى آنچه به آن شناخت نداريم ، منع كرده است (ولاتقف ما ليس لك به علم )(74) وافرادى را كه بدون شناخت ، راهى را مى روند و عملى را انجام مى دهند، كوران و كران و گنگانى مى داند كه تدبّر نمى كنند.
در ضرورت شناخت ، گفتار مولاى متقيان به كميل بسيار قابل توجّه است . امام عليه السلام مى فرمايد: ((يا كميل ما من حركةٍ الا و انت محتاج فيها الى معرفه ))(75) هيچ حركتى وجود ندارد مگر آنكه تو در آن به معرفت نياز دارى .
معرفت و شناخت ، اعمال ما را ارزشمند مى سازد. در مكتب اسلام درجات اعمال و كارهاى ما به ميزان معرفت ما بستگى دارد. هر چه معرفت ما بيشتر باشد كارهاى ما ارزشمندتر است .
در قرآن و احاديث ، مسلمانان به كسب معرفت بسيار تشويق شده اند. معرفت نسبت به خدا، پيامبران ، ائمه ، هستى ، اصول و فروع دين .
در دعا از خدا مى خواهيم كه خودش ، پيامبرش ، و وليّش را به ما بشناساند. در غير اين صورت ما گمراه مى شويم ((الّلهم عرّفنى نفسك فانّك ان لم تعرّفنى نفسك لم اعرف ...))(76)
در روايتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است : ((من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة ))(77) هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است .
ابزار شناخت
پس از آشنايى مختصر با شناخت ، واهميّت و ضرورت آن ، عوامل و ابزار شناخت را ذكر مى كنيم .
خدا براى رسيدن به شناخت ، ابزار ووسايلى را در اختيار انسان قرار داده :
1- حواسّ
حواسّ پنجگانه ، نخستين ابزار و وسايلى هستند كه خداوند در اختيار انسان ها قرار داده است . آنان به كمك اين ابزار، بسيارى از اشيا و امور اطراف خود را درك مى كنند و مى شناسند. ديدنى ها را مى بينند، شنيدنى ها را مى شنوند، بوها را استشمام مى كنند، طعم ها را مى چشند و اشيا را لمس مى كنند.
قرآن در اين باره مى فرمايد: (واللّه اءخرجكم من بطون امّهاتكم لا تعلمون شيئاً و جعل لكم السّمع و الابصار...)(78) و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد، در حالى كه هيچ چيز نمى دانستيد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد... .
2- عقل
عقل ، نعمت بزرگ الهى و حّجت باطنى انسان است . خداوند انسان را به داشتن چنين نعمت ارزشمندى مفتخر گردانيد، تا با كمك عقل هم محسوسات را بدرستى بشناسد و هم قدرت تحليل و تجزيه امور را پيدا كند.
3 - وحى
وحى ، سرچشمه بسيارى از معارف است . از آنجا كه منشاء وحى ، علم لايتناهى خداوند است ، ناب ترين شناخت ها از اين طريق نصيب بشر گرديده است . انسان از طريق وحى ، در مورد هستى و سرچشمه آن ، به آگاهى هاى ارزنده اى دست يافته است ، همچون : اسرار و رموز آفرينش ، گذشته و آينده جهان ، عالم آخرت وامور معنوى كه نيل به اين گونه معارف از راه هاى ديگر ناممكن است .
منابع شناخت
خداوند، ما را به مطالعه ، تدبّر وشناخت ، در امورى دعوت كرده است .
1- طبيعت
آيات متعدّدى از قرآن ، ما را به تدبّر در موضوعات مختلفِ طبيعى دعوت مى كند. مانند آفرينش آسمان ها و زمين ، گردش شب و روز، حركت كشتى در دريا، كوه ها، حيوانات و ... .
2- تاريخ
مطالعه تاريخ و آشنايى با فراز و نشيب ها، شكست ها و پيروزى ها، بسيار آموزنده بوده ، آدمى را صاحب معرفت و شناخت مى كند. انسان با مطالعه تاريخ به بسيارى از رموز، سنن و قوانين هستى پى مى برد.
قرآن سرگذشت پيشينيان را مايه عبرت و پندآموزى مى داند (لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب )(79) و از پيامبرش مى خواهد داستان هاى گذشتگان را بازگو كند. (فاقصص القصص لعلهم يتفكّرون )(80)
3- انسان
مطالعه انسان در ابعاد مختلف توانايى ها، استعدادها، نيازها و... موجب شناخت عميق مى گردد. خداوند در قرآن مى فرمايد: (سنريهم اياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتّى يتبيّن لهم انّه الحقّ)(81) به زودى نشانه هاى خود را در آفاق و در درون انسان ها به آنان نشان خواهيم داد تا حقّانيّت خدا براى آنها ثابت شود.
اميرمؤ منان عليه السلام نيز مى فرمايد:
| و فيك انطوى العالم الاكبر |
اى انسان ! آيا گمان مى كنى جثّه كوچكى هستى ، در حالى كه جهان بزرگ ترى در تو نهفته است .