
در كلمات رسول خدا صلي الله عليه وآله روايات فراواني وجود دارد كه ثابت ميكند حضرت علي عليه السلام اولين مومن و اولين مسلمان است .
در يك بررسي كلي، در كتب اهل سنت، 16تن از صحابه «اولين مسلمان بودن اميرمؤمنان» را از زبان رسول خدا (ص) با اين تعبيرات: «اولهم اسلاما، اول المسلمين اسلاما، اقدمهم سلما، اقدمهم اسلاما، اقدم امتي سلما، اول المؤمنين ايمانا، والسابق الي علي بن ابي طالب، هذا اول من آمن بي، انه لاول اصحابي سلما، اول الناس ايمانا، اول المؤمنين بالله» نقل كردهاند ! كه بعضي از سندهاي آن صحيح و مجموع آنها قطعاً متواتر است ! و نيز اين مطلب با سند صحيح از برخي تابعين از رسول خدا (ص) نقل شده و علماي اهل سنت نيز اين فضيلت را به عنوان فضيلت قطعي حضرت مطرح كردهاند.
1. از طريق امير مؤمنان علي (ع) با سه سند
يكي از صحنههاي زيبايي كه در زندگي اميرمؤمنان عليه السلام رقم خورد، ازدواج آن حضرت با فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر گرامي رسول خدا صلي الله عليه وآله است.
طبق روايات اهل سنت، پس از آنكه رسول خدا به خواستگاري اميرمؤمنان عليه السلام از فاطمه زهرا سلام الله عليها پاسخ مثبت داد، حضرت زهرا به خاطر بدگويي برخي از زنان نسبت به شوهر ايشان رنجيده شده و گريستند ؛ رسول خدا (ص) به حضرت فاطمه فرمود: من تو را به ازدواج نخستين مسلمان از امت و صحابه در آوردهام.
اين روايت با مضمون هاي مختلف از طريق امير مؤمنان عليه السلام نقل شدهاست.
مضمون اول: «اولهم سلما» علي اولين مسلمان در بين صحابه (معتبر) (ابو مريم از ابو اسحاق از حارث از امير مومنان)
دولابي در كتاب «الذرية الطاهرة النبوية» از امير مؤمنان عليه السلام نقل كرده است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم در قضيه ازدواج حضرت زهرا امير مؤمنان را نخستين مسلمان از جمع صحابه معرفي ميكند:
حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي حدثنا إسماعيل بن أبان حدثنا أبو مريم عن أبي إسحاق عن الحارث عن علي قال خطب أبو بكر وعمر رضي الله عنهما إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأبى رسول الله عليهما فقال عمر أنت لها يا علي فقال ما لي من شيء إلا درعي أرهنها فزوجه رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فلما بلغ ذلك فاطمة بكت قال فدخل عليها رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : ما لك تبكين يا فاطمة فوالله لقد أنكحتك أكثرهم علما وأفضلهم حلما وأولهم سلما.
علي عليه السلام فرمود: ابو بكر و عمر نزد رسول خدا صلي الله عليه وسلم براي خواستگاري رفتند، رسول خدا براي آنها پاسخ مثبت نداد. عمر گفت: اي علي! شما براي خواستگاري برويد. علي فرمود: من چيزي جز سپر ندارم كه آن را گرو ميدهم. رسول خدا به علي پاسخ مثبت داد و دخترش فاطمه را به ازدواج او در آورد. چون اين خبر به فاطمه رسيد، گريه كرد. رسول خدا بر فاطمه وارد شد و فرمود : دخترم فاطمه ! چرا گرياني ؟ ترا شريك زندگي كسي قرار دادم كه از همه ي ايشان دانش بيشتر و فضل افزون تر داشته و پيش آهنگ تر از همه در پذيرش اسلام است.
سيوطي و نقل تصحيح روايت توسط ابن جرير طبري:
ابن جرير طبري، اين روايت امير مؤمنان عليه السلام را تصحيح كرده و سيوطي در «جامع الاحاديث» در ذيل اين روايت، تصحيح ابن جرير طبري را آورده است:
عَنْ عَلِيَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ : خَطَبَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ إِلاى رَسُولِ اللَّهِ فَأَبَى رَسُولُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا، فَقَالَ عُمَرُ : أَنْتَ لَهَا يَا عَلِيُّ قَالَ : مَا لِي مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ دِرْعِي وَجَمَلِي وَسَيْفِي، فَتَعَرَّضَ عَلِيٌّ ذَاتَ يَوْمٍ لِرَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ : يَا عَلِيُّ هَلْ لَكَ مِنْ شَيْءٍ ؟ قَالَ : جَمَلِي وَدِرْعِي أَرْهِنُهُمَا، فَزَوَّجَنِي رَسُولُ اللَّهِ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ ذالِكَ بَكَتْ، فَدَخَلَ عَلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ : مَا لَكِ تَبْكِينَ يَا فَاطِمَةُ ؟ وَاللَّهِ لَقَدْ أَنْكَحْتُكِ أَكْثَرَهُمْ عِلْمَاً، وَأَفْضَلَهُمْ حِلْمَاً، وَأَقْدَمَهُمْ سِلْمَاً، وَفِي لَفْظٍ : أَوَّلَهُمْ سِلْمَاً).
ابن جرير وصحَّحهُ وَالدُّولاَبي فِي الذُّريَّةِ الطَّاهِرَةِ
رسول خدا صلي الله وعليه و آله فرمود : دخترم فاطمه ! چرا گريه ميكني ؟ سوگند به خدا ترا به ازدوج شخصي در آوردم كه از همه ي صحابه علم بيشتري دارد و در قبول اسلام از تمامي مردم مقدم تر است ابن جرير نيز اين مطلب را گفته و دولابي در كتاب ذرية الطاهره سند حديث را صحيح دانسته است.
تحريف روايت در كتب طبري
با توجه به متن فوق، سيوطي در اين عبارت ميگويد: طبري اين روايت را نقل و تصحيح كرده است، ولي در كتاب طبري اصل روايت و تصحيح آن ديده نميشود و اين نشانگر تحريف در كتاب طبري است.
بررسي تفصيلي سند :
اكنون حال تك تك راويان روايت را از نظر علماي رجال اهل سنت بررسي ميكنيم:
1. أبو بشر محمد بن أحمد بن حماد الدولابي (مولف كتاب)
ذهبي در مورد او ميگويد:
الدولابي الإمام الحافظ البارع أبو بشر محمد بن أحمد بن حماد بن سعيد ابن مسلم الأنصاري الدولابي الرازي الوراق.
دولابي، پيشوا، حافظ (كسيكه صد هزار روايت حفظ باشد) متخصص و ورزيده در روايت ...
2. أحمد بن يحيى الصوفي:
مزي در مورد او ميگويد :
أحمد بن يحيى بن زكريا الأَودِيّ، أبو جعفر الكوفي الصوفي العابد ... قال أبو حاتم: ثقة. وَقَال النَّسَائي : لا بأس به.
ابو حاتم گفته: او ثقه است. نسائي گفته است: روايتش مشكلي ندارد.
3. إسماعيل بن أبان
ذهبي پس از معرفي ايشان، در مورد او ميگويد :
إسماعيل بن أبان ( خ ) الوراق الكوفي الحافظ ... وكان من أئمة الحديث وثقه أحمد وأبو داود وروى عباس الدوري عن يحيى بن معين قال إسماعيل بن أبان الوراق ثقة.
وي از پيشوايان روايت بود و احمد و ابو داود او را توثيق كرده اند. يحيي بن معين نيز وي را ثقه ميدانسته است.
4. أبو مريم:
اسم اين راوي، عبد الغفار بن قاسم است. مقدسي در مورد او ميگويد:
غريب من حديث مسعر، عن عمرو بن مرة، عن ابن أخي الحارث، عن الحارث لم يروه عنه غير أبي مريم عبد الغفار بن القاسم وجوَّد إسناده ووصله هو.
... از حارث جز ابو مريم عبد الغفار بن قاسم روايت نكرده و او سند روايت را نيكو ومتصل دانسته است.
شمس الدين سخاوي سخن ذهبي را در باره ايشان نقل كرده است:
قال الذهبي ... وقد حدث عن نافع وعطاء بن أبي رياح وجماعة وكان ذا اعتناء بالعلم والرجال.
.... و به بحث علمي و رجال اعتنا داشت.
ابن حجر عسقلاني مينويسد كه شعبه در باره او حسن رأي داشت:
وكان شعبة حسن الرأي فيه.
ابن حجر در جاي ديگر از كتابش عقيده شعبه را در باره او نوشته كه من حافظ تر از او نديده ام:
وقال شعبة لم ار احفظ منه.
مقريزي نيز مينويسد:
وقال ابن عدي : سمعت أحمد بن محمد بن سعيد يثني على أبي مريم، ويطريه ويجاوز الحد في مدحه حتى قال : لو ظهر علم أبي مريم وخرج حديثه لم يحتج الناس إلى شعبة وقال : وابن سعيد حيث مال هذا الميل الشديد لإفراطه في التشيع . قال : ولعبد الغفار أحاديث صالحة.
ابن عدي گفته: از احمد بن محمد بن سعيد شنيدم كه ابو مريم را مدح ميكرد و بيش از اندازه مدح ميكرد. حتي ميگفت: اگر علم ابو مريم ظاهر شود و رواياتش را نقل كند مردم به شعبه محتاج نميشوند. ... ابن عدي گفته: عبد الغفار روايات صالح دارد.
ابن حجر عسقلاني نيز سخن ابن عدي را نقل كرده است:
وقال بن عدي سمعت بن عقدة يثني على أبي مريم ويطريه وتجاوز الحد في مدحه حتى قال لو ظهر علم أبي مريم لما احتاج إلى شعبة أحدا قال بن عدي وإنما مال إليه بن عقدة هذا الميل لافراطه في التشيع.
با توجه به آنچه ذكر شد، روايت وي حد اقل به درجه حسن ميرسد، حتى اگر تضعيفات فراواني هم داشته باشد، جداي از اينكه تمامي تضعيفات وى حتي اگر با ادعاي وضع و ... باشد، صحت ندارد، زيرا احمد بن حنبل در مورد او ميگويد: تضعيف او به خاطر عقيدهاش بود نه به خاطر روايتش !
قال أبو عبد الله ذكر أبو عبيدة في تصنيفه عن أبي مريم فكانوا يضجون إذا قال أبو مريم وتبسم أبو عبد الله قلت لأبي عبد الله أبو مريم من أين جاء ضعفه من قبل رأيه أو من قبل حديثه قال من قبل رأيه ...
ابو عبد الله (احمد بن حنبل) ميگويد: ابو عبيده در كتابش از ابو مريم سخن به ميان آورده و گفته: وقتي ميگفتند: ابو مريم چنين گفته، مردم فرياد شان بلند مي شد، اما ابو عبد الله تبسم ميكرد. به ابو عبد الله گفتم: ضعف ابو مريم از ناحيه رأي و نظر اوست و يا از نقل حديثش؟ گفت: از ناحيه نظر ورأي او. ...
5. عمرو بن عبد الله بن عبيد أبو إسحاق السبيعي :
اين شخص از راويان بخاري و مسلم است؛ از اين رو، احتياجي به آوردن توثيقات وي نيست. ابن حجر در مورد او ميگويد :
ع الستة عمرو بن عبد الله بن عبيد ويقال علي
6. الحارث بن عبد الله الاعور:
اين راوي را برخي همانند شعبي تكذيب كرده اند؛ اما در عين حال و در كمال تعجب از وي روايت نيز نقل كرده اند.
ذهبي در باره ايشان تعبير «علامه، امام، و اوعية العلم» دارد و مينويسد:
الحارث الأعور هو العلامة الإمام أبو زهير الحارث بن عبد الله بن كعب بن أسد الهمداني الكوفي صاحب علي وابن مسعود كان فقيها كثير العلم ...
قلت قد كان الحارث من أوعية العلم ومن الشيعة الأول وكان يقول تعلمت القرآن في سنتين والوحي في ثلاث سنين
فأما قول الشعبي الحارث كذاب فمحمول على أنه عنى بالكذب الخطأ لا التعمد وإلا فلماذا يروي عنه ويعتقده بتعمد الكذب في الدين وكذا قال علي بن المديني وأبو خيثمة هو كذاب وأما يحيى بن معين فقال هو ثقة وقال مرة ليس به بأس وكذا قال الإمام النسائي ليس به بأس ... ثم إن النسائي وأرباب السنن احتجوا بالحارث
حارث بن اعور علامه، پيشوا، ابو زهير ... مصاحب علي و ابن مسعود و يك فقيه كثير العلم بود. ... ميگويم: حارث ظرف علم و از شيعيان نخستين بود. او ميگفت: قرآن را در دو سال ياد گرفتم و وحي را در سه سال.
اما سخن شعبي كه حارث را كذاب معرفي كرده، حمل بر اين ميشود كه مقصود شعبي كذب از روي خطا است نه از روي تعمد، و گرنه چرا شعبي از او روايت نقل كرده در حالي كه اعتقاد به تعمد كذبش در امور ديني دارد.
ابن مديني و ابو خثيمه نيز وي را كذاب دانسته اما يحيي بن معين گفته است: وي ثقه است. و مرتبه ديگر گفته : رواياتش اشكالي ندارد و نسائي نيز گفته است روايتش اشكالي ندارد. سپس نسائي و ارباب سنن به رواياتش احتجاج كرده اند.
و در جاي ديگر در باره حارث مينويسد:
وحديث الحارث في السنن الأربعة والنسائي مع تعنته في الرجال فقد احتج به وقوى أمره والجمهور على توهين أمره مع روايتهم لحديثه في الأبواب فهذا الشعبي يكذبه ثم يروي عنه والظاهر أنه كان يكذب في لهجته وحكاياته وأما في الحديث النبوي فلا وكان من أوعية العلم.
روايت حارث در سنن اربعه و نسائي با سخت گيري وي در رجال به او احتجاج كرده اند و ايشان را تقويت كرده است؛ اما شعبي امرش را سست دانسته با اين كه روايت او در تمام ابواب موجود است. مثلا شعبي وي را تكذيب كرده ولي پس از آن روايتش را نقل كرده است. ظاهر اين است كه شعبي او را در لهجه و حكاياتش تكذيب كرده است. اما در روايت نبوي نه، و ايشان از مخزنهاي علم بوده است.
با توجه به متن فوق، حارث بن عبد الله از نظر يحيي بن معين موثق و از نظر ذهبي و برخي ديگر همانند نسائي كه از وي روايت نقل كرده اند، مورد اعتبار و داراي منزلت است.
عجلي كوفي نيز اسم وي را در كتاب «معرفة الثقات» خود آورده است:
الحارث بن عبد الله الأعور ...
به نقل جرجاني «يحيي بن معين» ميگويد آنچه را كه حارث از اميرمومنان نقل ميكند، صحيح است:
حدثنا محمد بن علي المروزي ثنا عثمان بن سعيد الدارمي قال سألت يحيى بن معين قلت أي شيء حال الحارث في علي قال ثقة.
عثمان بن سعيد دارمي ميگويد: از يحيي بن معين سؤال كردم روايات حارث علي چگونه است؟ گفت: ثقه است. يعني حارث در روايتش از علي عليه السلام ثقه است.
از ديدگاه ابن كثير نيز ايشان مورد اعتماد است. ابن كثير بعد از نقل يك روايت كه در آن حارث بن عبد الله قرار دارد، ميگويد: علماء در باره حارث سخن گفته اند اما او از نظر من حافظ فرائض بود و به واجبات و حساب اهتمام ميورزيد.
[ قلت ] لكن كان حافظا للفرائض معتنيا بها وبالحساب والله أعلم
7. اميرمومنان علي بن ابي طالب عليه السلام:
جايگاه آن حضرت در نزد اهل سنت حد اقل به عنوان خليفه و صحابه و در نزد شيعه به عنوان اولين امام معصوم روشن است.
مضمون دوم : «اقدم أمتي سلما» (ايوب بن الحز از ابو اسحاق از حارث از اميرمومنان)
ابن عساكر در كتاب «مدينة دمشق» اين روايت را با اندك تغيير در متن و سند از اميرمؤمنان عليه السلام به صورت «اقدم امتي سلما» نقل كرده است:
أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا عاصم بن الحسن بن محمد بن عاصم أنا أبو عمر بن مهدي أنا أبو العباس بن عقدة نا الفضل بن يوسف الجعفي نا محمد بن عكاشة نا أبو المغراء وهو حميد بن المثنى عن يحيى بن طلحة النهدي عن أيوب بن الحز عن أبي إسحاق السبيعي عن الحارث عن علي قال إن فاطمة شكت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال ألا ترضين أني زوجتك أقدم أمتي سلما وأحلمهم حلما وأكثرهم علما أما ترضين أن تكوني سيدة نساء أهل الجنة إلا ما جعل الله لمريم ابنة عمران وأن ابنيك سيدا شباب أهل الجنة.
حارث از علي نقل ميكند كه فاطمه به رسول خدا شكايت كرد. آن حضرت فرمود: آيا راضي نيستي كه تو را به ازدواج كسي در آوردم كه در اسلام آوردن پيشگام ترين، و در ازنظر بردباري برد بار ترين و از نظر علم داناترين امت من است. آيا راضي نيسيت كه سرور زنان اهل بهشت باشيد...
مضمون سوم : «اقدمهم سلما» امام صادق (ع) از اميرمومنان (ع)
اين روايت با اندك تغيير در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد نقل شده و رسول خدا تصريح ميكند كه ازدواج فاطمه زهرا با اميرمؤمنان عليهم السلام به دستور خداوند بوده است. متن روايت اين است:
وروى عبد السلام بن صالح، عن إسحاق الأزرق، عن جعفر بن محمد، عن آبائه، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما زوج فاطمة، دخل النساء عليها، فقلن : يا بنت رسول الله، خطبك فلان وفلان، فردهم عنك، وزوجك فقيراً لا مال له، فلما دخل عليها أبوها صلى الله عليه وسلم رأى ذلك في وجهها، فسألها فذكرت له ذلك، فقال : يا فاطمة، إن الله أمرني فأنكحتك أقدمهم سلماً، وأكثرهم علماً، وأعظمهم حلماً وما زوجتك إلا بأمر من السماء، أما علمت أنه أخي في الدنيا والآخرة .
هنگاميكه رسول خدا صلي الله عليه وآله فاطمه را به ازدواج علي در آورد، زنان بر فاطمه وارد شدند و به ايشان گفتند: اي دختر رسول خدا! فلاني و فلاني از تو خواستگاري كردند، رسول خدا به آنها پاسخ رد داد و تو را به ازدواج مرد فقيري در آورد كه هيچ مالي ندارد. هنگامي كه رسول خدا نزد فاطمه آمد ناراحتي در ايشان ديد و از اين ناراحتي سؤال كرد، فاطمه زهرا اين قضيه را با حضرت گفت. رسول خدا فرمود: اي فاطمه ! خداوند به من دستور داد كه تو را به ازدواج پيشگام ترين مسلمان و كسي كه داراي بيشترين علم و با عظمت ترين مردم از نظر حلم است. اين ازدواج به دستور آسماني است. آيا نميداني كه او برادر من در دنيا و آخرت است؟
قاضي عياض در كتاب «مشارق الأنوار على صحاح الآثار»، جمله «اقدمهم سلما» را اينگونه معنا كرده است:
وقوله أقدمهم سلما أي إسلاما
فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره نخستين بودن اميرمؤمنان عليه السلام در ميان امت اسلامي از طريق حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز با چند سند نقل شده است: