
در مقابل اين نظريه اكثر كه علي عليه السلام را نخستين مسلمان ميداند، تنها يك روايت معارض وجود دارد كه اسلام آوردن آن حضرت را پس ايمان آوردن يك گروه از مردم ميداند. ابن عساكر اين روايت را با سند و متن ذيل نقل كرده است:
أخبرنا أبوالقاسم الشحامي أنا أبو عثمان البحيري أنا أبو عمرو الحيري أنا محمد بن أحمد بن المؤمل الصيرفي ببغداد نا أبي نا بشر بن محمد اليشكري نا عثمان بن مقسم عن يزيد بن رومان عن عطاء بن يسار عن ابن عباس قال أول من أسلم مع رسول الله صلى الله عليه وسلم خديجة ثم أناس ثم علي فأمرهم رسول الله صلى الله عليه وسلم بشهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وخلع الأنداد واللات والعزى وأمرهم بالصلاة.
ابن عباس ميگويد: نخستين شخصي كه به رسول خدا صلي الله عليه وسلم اسلام آورد، خديجه است پس از آن گروهي از مردم ديگر، پس از آن علي مسلمان شد؛ پس رسول خدا به آنان دستور داد تا به وحدانيت خداوند و اين كه محمد بنده خدا و رسول اوست شهادت دهند و شرك و بت پرستي را كنار بگذارند و آنان را به اقامه نماز دستور داد.
بررسي روايت:
با بررسي كه در سند روايت انجام شد يك تن از روايان آن مجهول و يك تن د يگر از نظر علماي رجال اهل سنت، ضعيف و جاعل روايت است:
1. «ابي» احمد بن المؤمل:
اين شخص پدر محمد بن احمد مؤمل است. در كتب رجالي اهل سنت، هيچگونه توثيق و حتي مدحي براي وي ذكر نشده است. و در برنامه «جوامع الكلم» يكي از نرم افزارهاي رجال اهل سنت، به شماره: (3512 ) تضعيف شده است.
2. عثمان بن مقسم:
اين راوي را، ثوري، يحيي بن معين، سعدي كذاب و جاعل روايت دانسته و از نظر احمد بن حنبل منكر الحديث و از نظر دار قطني متروك الحديث است.
ابو الفرج ابن الجوزي در كتاب «الضعفاء والمتروكين» اقوال علماء را در تضعيف اين راوي اين گونه آورده است:
عثمان بن مقسم أبو سلمة البري الكندي البصري وقيل كوفي يروي عن هشام بن عروة كذبه الثوري وقال يزيد بن زريع لا شيء وقال أحمد بن حنبل حديثه منكر وقال يحيى ليس بشيء هو من المعروفين بالكذب ووضع الحديث وقال السعدي كذاب وقال النسائي والدارقطني متروك.
ثوري او را دروغگو ميداند، يزيد بن زريع ميگويد: روايت او چيزي نيست. احمد بن حنبل گفته: روايتش منكر است. يحيي بن معين ميگود: روايت او چيزي نيست، او دروغگويان و جاعلان معروف روايت است. سعدي گفته است: او دروغگو است. نسائي و دارقطني گفته اند: او متروك است.
ذهبي در كتاب «المغني في الضعفاء»، تصريح ميكند كه بسياري از علماء او را تكذيب كرده اند:
4066 - عثمان بن مقسم البري عن هشام بن عروة وقتادة كذبه غير واحد عنه مناكير.
ذهبي در جاي ديگر مينويسد:
[ 5617 ] عثمان بن مقسم البري أبو سلمة الكندي البصري أحد الأئمة الأعلام على ضعف في حديثه ... تركه يحيى القطان وابن المبارك و قال أحمد حديثه منكر وقال الجوزجاني كذاب وقال النسائي والدارقطني متروك.
عثمان بن مقسم ... با اين كه در حديث ضعيف است يكي از علماي اعلام است. ... يحيي و ابن مبارك روايت از وي را ترك كرده اند. احمد بن حنبل گفته: وي منكر الحديث است. جوزجاني گفته: او بسيار دروغگو است. نسائي و دارقطني متروك الحديث دانسته است.
همين عبارت را ابن حجر عسقلاني نيز در كتابش آورده است:
سخن نسائي در باره او اين است:
419 عثمان بن مقسم البري متروك الحديث.
عقيلي در كتاب «الضعفاء الكبير»، مينويسد:
حدثنا محمد بن عيسى قال حدثنا العباس بن محمد قال سمعت يحيى قال عثمان البري ليس بشيء وفى موضع آخر عثمان بن مقسم ضعيف
نتيجه:
اين روايت از نظر سند ضعيف است و روات آن دروغگو و جاعل هستند و نميتواند قول اكثر اهل العلم و الحديث را كه حضرت علي عليه السلام را نخستين مسلمان ميداند تضعيف نمايد.
در نهايت ثابت شد كه از نظر اجماع علماي متقدم اهل سنت و اكثر صاحب نظران اهل علم آنها، علي عليه السلام نخستين فرد مسلمان است.
در كلمات رسول خدا صلي الله عليه وآله روايات فراواني وجود دارد كه ثابت ميكند حضرت علي عليه السلام اولين مومن و اولين مسلمان است .
در يك بررسي كلي، در كتب اهل سنت، 16تن از صحابه «اولين مسلمان بودن اميرمؤمنان» را از زبان رسول خدا (ص) با اين تعبيرات: «اولهم اسلاما، اول المسلمين اسلاما، اقدمهم سلما، اقدمهم اسلاما، اقدم امتي سلما، اول المؤمنين ايمانا، والسابق الي علي بن ابي طالب، هذا اول من آمن بي، انه لاول اصحابي سلما، اول الناس ايمانا، اول المؤمنين بالله» نقل كردهاند ! كه بعضي از سندهاي آن صحيح و مجموع آنها قطعاً متواتر است ! و نيز اين مطلب با سند صحيح از برخي تابعين از رسول خدا (ص) نقل شده و علماي اهل سنت نيز اين فضيلت را به عنوان فضيلت قطعي حضرت مطرح كردهاند.
1. از طريق امير مؤمنان علي (ع) با سه سند
يكي از صحنههاي زيبايي كه در زندگي اميرمؤمنان عليه السلام رقم خورد، ازدواج آن حضرت با فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر گرامي رسول خدا صلي الله عليه وآله است.
طبق روايات اهل سنت، پس از آنكه رسول خدا به خواستگاري اميرمؤمنان عليه السلام از فاطمه زهرا سلام الله عليها پاسخ مثبت داد، حضرت زهرا به خاطر بدگويي برخي از زنان نسبت به شوهر ايشان رنجيده شده و گريستند ؛ رسول خدا (ص) به حضرت فاطمه فرمود: من تو را به ازدواج نخستين مسلمان از امت و صحابه در آوردهام.
اين روايت با مضمون هاي مختلف از طريق امير مؤمنان عليه السلام نقل شدهاست.
مضمون اول: «اولهم سلما» علي اولين مسلمان در بين صحابه (معتبر) (ابو مريم از ابو اسحاق از حارث از امير مومنان)
دولابي در كتاب «الذرية الطاهرة النبوية» از امير مؤمنان عليه السلام نقل كرده است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم در قضيه ازدواج حضرت زهرا امير مؤمنان را نخستين مسلمان از جمع صحابه معرفي ميكند:
حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي حدثنا إسماعيل بن أبان حدثنا أبو مريم عن أبي إسحاق عن الحارث عن علي قال خطب أبو بكر وعمر رضي الله عنهما إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأبى رسول الله عليهما فقال عمر أنت لها يا علي فقال ما لي من شيء إلا درعي أرهنها فزوجه رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فلما بلغ ذلك فاطمة بكت قال فدخل عليها رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : ما لك تبكين يا فاطمة فوالله لقد أنكحتك أكثرهم علما وأفضلهم حلما وأولهم سلما.
علي عليه السلام فرمود: ابو بكر و عمر نزد رسول خدا صلي الله عليه وسلم براي خواستگاري رفتند، رسول خدا براي آنها پاسخ مثبت نداد. عمر گفت: اي علي! شما براي خواستگاري برويد. علي فرمود: من چيزي جز سپر ندارم كه آن را گرو ميدهم. رسول خدا به علي پاسخ مثبت داد و دخترش فاطمه را به ازدواج او در آورد. چون اين خبر به فاطمه رسيد، گريه كرد. رسول خدا بر فاطمه وارد شد و فرمود : دخترم فاطمه ! چرا گرياني ؟ ترا شريك زندگي كسي قرار دادم كه از همه ي ايشان دانش بيشتر و فضل افزون تر داشته و پيش آهنگ تر از همه در پذيرش اسلام است.
سيوطي و نقل تصحيح روايت توسط ابن جرير طبري:
ابن جرير طبري، اين روايت امير مؤمنان عليه السلام را تصحيح كرده و سيوطي در «جامع الاحاديث» در ذيل اين روايت، تصحيح ابن جرير طبري را آورده است:
عَنْ عَلِيَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ : خَطَبَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ إِلاى رَسُولِ اللَّهِ فَأَبَى رَسُولُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا، فَقَالَ عُمَرُ : أَنْتَ لَهَا يَا عَلِيُّ قَالَ : مَا لِي مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ دِرْعِي وَجَمَلِي وَسَيْفِي، فَتَعَرَّضَ عَلِيٌّ ذَاتَ يَوْمٍ لِرَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ : يَا عَلِيُّ هَلْ لَكَ مِنْ شَيْءٍ ؟ قَالَ : جَمَلِي وَدِرْعِي أَرْهِنُهُمَا، فَزَوَّجَنِي رَسُولُ اللَّهِ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ ذالِكَ بَكَتْ، فَدَخَلَ عَلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ : مَا لَكِ تَبْكِينَ يَا فَاطِمَةُ ؟ وَاللَّهِ لَقَدْ أَنْكَحْتُكِ أَكْثَرَهُمْ عِلْمَاً، وَأَفْضَلَهُمْ حِلْمَاً، وَأَقْدَمَهُمْ سِلْمَاً، وَفِي لَفْظٍ : أَوَّلَهُمْ سِلْمَاً).
ابن جرير وصحَّحهُ وَالدُّولاَبي فِي الذُّريَّةِ الطَّاهِرَةِ
رسول خدا صلي الله وعليه و آله فرمود : دخترم فاطمه ! چرا گريه ميكني ؟ سوگند به خدا ترا به ازدوج شخصي در آوردم كه از همه ي صحابه علم بيشتري دارد و در قبول اسلام از تمامي مردم مقدم تر است ابن جرير نيز اين مطلب را گفته و دولابي در كتاب ذرية الطاهره سند حديث را صحيح دانسته است.
تحريف روايت در كتب طبري
با توجه به متن فوق، سيوطي در اين عبارت ميگويد: طبري اين روايت را نقل و تصحيح كرده است، ولي در كتاب طبري اصل روايت و تصحيح آن ديده نميشود و اين نشانگر تحريف در كتاب طبري است.
بررسي تفصيلي سند :
اكنون حال تك تك راويان روايت را از نظر علماي رجال اهل سنت بررسي ميكنيم:
1. أبو بشر محمد بن أحمد بن حماد الدولابي (مولف كتاب)
ذهبي در مورد او ميگويد:
الدولابي الإمام الحافظ البارع أبو بشر محمد بن أحمد بن حماد بن سعيد ابن مسلم الأنصاري الدولابي الرازي الوراق.
دولابي، پيشوا، حافظ (كسيكه صد هزار روايت حفظ باشد) متخصص و ورزيده در روايت ...
2. أحمد بن يحيى الصوفي:
مزي در مورد او ميگويد :
أحمد بن يحيى بن زكريا الأَودِيّ، أبو جعفر الكوفي الصوفي العابد ... قال أبو حاتم: ثقة. وَقَال النَّسَائي : لا بأس به.
ابو حاتم گفته: او ثقه است. نسائي گفته است: روايتش مشكلي ندارد.
3. إسماعيل بن أبان
ذهبي پس از معرفي ايشان، در مورد او ميگويد :
إسماعيل بن أبان ( خ ) الوراق الكوفي الحافظ ... وكان من أئمة الحديث وثقه أحمد وأبو داود وروى عباس الدوري عن يحيى بن معين قال إسماعيل بن أبان الوراق ثقة.
وي از پيشوايان روايت بود و احمد و ابو داود او را توثيق كرده اند. يحيي بن معين نيز وي را ثقه ميدانسته است.
4. أبو مريم:
اسم اين راوي، عبد الغفار بن قاسم است. مقدسي در مورد او ميگويد:
غريب من حديث مسعر، عن عمرو بن مرة، عن ابن أخي الحارث، عن الحارث لم يروه عنه غير أبي مريم عبد الغفار بن القاسم وجوَّد إسناده ووصله هو.
... از حارث جز ابو مريم عبد الغفار بن قاسم روايت نكرده و او سند روايت را نيكو ومتصل دانسته است.
شمس الدين سخاوي سخن ذهبي را در باره ايشان نقل كرده است:
قال الذهبي ... وقد حدث عن نافع وعطاء بن أبي رياح وجماعة وكان ذا اعتناء بالعلم والرجال.
.... و به بحث علمي و رجال اعتنا داشت.
ابن حجر عسقلاني مينويسد كه شعبه در باره او حسن رأي داشت:
وكان شعبة حسن الرأي فيه.
ابن حجر در جاي ديگر از كتابش عقيده شعبه را در باره او نوشته كه من حافظ تر از او نديده ام:
وقال شعبة لم ار احفظ منه.
مقريزي نيز مينويسد:
وقال ابن عدي : سمعت أحمد بن محمد بن سعيد يثني على أبي مريم، ويطريه ويجاوز الحد في مدحه حتى قال : لو ظهر علم أبي مريم وخرج حديثه لم يحتج الناس إلى شعبة وقال : وابن سعيد حيث مال هذا الميل الشديد لإفراطه في التشيع . قال : ولعبد الغفار أحاديث صالحة.
ابن عدي گفته: از احمد بن محمد بن سعيد شنيدم كه ابو مريم را مدح ميكرد و بيش از اندازه مدح ميكرد. حتي ميگفت: اگر علم ابو مريم ظاهر شود و رواياتش را نقل كند مردم به شعبه محتاج نميشوند. ... ابن عدي گفته: عبد الغفار روايات صالح دارد.
ابن حجر عسقلاني نيز سخن ابن عدي را نقل كرده است:
وقال بن عدي سمعت بن عقدة يثني على أبي مريم ويطريه وتجاوز الحد في مدحه حتى قال لو ظهر علم أبي مريم لما احتاج إلى شعبة أحدا قال بن عدي وإنما مال إليه بن عقدة هذا الميل لافراطه في التشيع.
با توجه به آنچه ذكر شد، روايت وي حد اقل به درجه حسن ميرسد، حتى اگر تضعيفات فراواني هم داشته باشد، جداي از اينكه تمامي تضعيفات وى حتي اگر با ادعاي وضع و ... باشد، صحت ندارد، زيرا احمد بن حنبل در مورد او ميگويد: تضعيف او به خاطر عقيدهاش بود نه به خاطر روايتش !
قال أبو عبد الله ذكر أبو عبيدة في تصنيفه عن أبي مريم فكانوا يضجون إذا قال أبو مريم وتبسم أبو عبد الله قلت لأبي عبد الله أبو مريم من أين جاء ضعفه من قبل رأيه أو من قبل حديثه قال من قبل رأيه ...
ابو عبد الله (احمد بن حنبل) ميگويد: ابو عبيده در كتابش از ابو مريم سخن به ميان آورده و گفته: وقتي ميگفتند: ابو مريم چنين گفته، مردم فرياد شان بلند مي شد، اما ابو عبد الله تبسم ميكرد. به ابو عبد الله گفتم: ضعف ابو مريم از ناحيه رأي و نظر اوست و يا از نقل حديثش؟ گفت: از ناحيه نظر ورأي او. ...
5. عمرو بن عبد الله بن عبيد أبو إسحاق السبيعي :