
اين شخص از راويان بخاري و مسلم است؛ از اين رو، احتياجي به آوردن توثيقات وي نيست. ابن حجر در مورد او ميگويد :
ع الستة عمرو بن عبد الله بن عبيد ويقال علي
6. الحارث بن عبد الله الاعور:
اين راوي را برخي همانند شعبي تكذيب كرده اند؛ اما در عين حال و در كمال تعجب از وي روايت نيز نقل كرده اند.
ذهبي در باره ايشان تعبير «علامه، امام، و اوعية العلم» دارد و مينويسد:
الحارث الأعور هو العلامة الإمام أبو زهير الحارث بن عبد الله بن كعب بن أسد الهمداني الكوفي صاحب علي وابن مسعود كان فقيها كثير العلم ...
قلت قد كان الحارث من أوعية العلم ومن الشيعة الأول وكان يقول تعلمت القرآن في سنتين والوحي في ثلاث سنين
فأما قول الشعبي الحارث كذاب فمحمول على أنه عنى بالكذب الخطأ لا التعمد وإلا فلماذا يروي عنه ويعتقده بتعمد الكذب في الدين وكذا قال علي بن المديني وأبو خيثمة هو كذاب وأما يحيى بن معين فقال هو ثقة وقال مرة ليس به بأس وكذا قال الإمام النسائي ليس به بأس ... ثم إن النسائي وأرباب السنن احتجوا بالحارث
حارث بن اعور علامه، پيشوا، ابو زهير ... مصاحب علي و ابن مسعود و يك فقيه كثير العلم بود. ... ميگويم: حارث ظرف علم و از شيعيان نخستين بود. او ميگفت: قرآن را در دو سال ياد گرفتم و وحي را در سه سال.
اما سخن شعبي كه حارث را كذاب معرفي كرده، حمل بر اين ميشود كه مقصود شعبي كذب از روي خطا است نه از روي تعمد، و گرنه چرا شعبي از او روايت نقل كرده در حالي كه اعتقاد به تعمد كذبش در امور ديني دارد.
ابن مديني و ابو خثيمه نيز وي را كذاب دانسته اما يحيي بن معين گفته است: وي ثقه است. و مرتبه ديگر گفته : رواياتش اشكالي ندارد و نسائي نيز گفته است روايتش اشكالي ندارد. سپس نسائي و ارباب سنن به رواياتش احتجاج كرده اند.
و در جاي ديگر در باره حارث مينويسد:
وحديث الحارث في السنن الأربعة والنسائي مع تعنته في الرجال فقد احتج به وقوى أمره والجمهور على توهين أمره مع روايتهم لحديثه في الأبواب فهذا الشعبي يكذبه ثم يروي عنه والظاهر أنه كان يكذب في لهجته وحكاياته وأما في الحديث النبوي فلا وكان من أوعية العلم.
روايت حارث در سنن اربعه و نسائي با سخت گيري وي در رجال به او احتجاج كرده اند و ايشان را تقويت كرده است؛ اما شعبي امرش را سست دانسته با اين كه روايت او در تمام ابواب موجود است. مثلا شعبي وي را تكذيب كرده ولي پس از آن روايتش را نقل كرده است. ظاهر اين است كه شعبي او را در لهجه و حكاياتش تكذيب كرده است. اما در روايت نبوي نه، و ايشان از مخزنهاي علم بوده است.
با توجه به متن فوق، حارث بن عبد الله از نظر يحيي بن معين موثق و از نظر ذهبي و برخي ديگر همانند نسائي كه از وي روايت نقل كرده اند، مورد اعتبار و داراي منزلت است.
عجلي كوفي نيز اسم وي را در كتاب «معرفة الثقات» خود آورده است:
الحارث بن عبد الله الأعور ...
به نقل جرجاني «يحيي بن معين» ميگويد آنچه را كه حارث از اميرمومنان نقل ميكند، صحيح است:
حدثنا محمد بن علي المروزي ثنا عثمان بن سعيد الدارمي قال سألت يحيى بن معين قلت أي شيء حال الحارث في علي قال ثقة.
عثمان بن سعيد دارمي ميگويد: از يحيي بن معين سؤال كردم روايات حارث علي چگونه است؟ گفت: ثقه است. يعني حارث در روايتش از علي عليه السلام ثقه است.
از ديدگاه ابن كثير نيز ايشان مورد اعتماد است. ابن كثير بعد از نقل يك روايت كه در آن حارث بن عبد الله قرار دارد، ميگويد: علماء در باره حارث سخن گفته اند اما او از نظر من حافظ فرائض بود و به واجبات و حساب اهتمام ميورزيد.
[ قلت ] لكن كان حافظا للفرائض معتنيا بها وبالحساب والله أعلم
7. اميرمومنان علي بن ابي طالب عليه السلام:
جايگاه آن حضرت در نزد اهل سنت حد اقل به عنوان خليفه و صحابه و در نزد شيعه به عنوان اولين امام معصوم روشن است.
مضمون دوم : «اقدم أمتي سلما» (ايوب بن الحز از ابو اسحاق از حارث از اميرمومنان)
ابن عساكر در كتاب «مدينة دمشق» اين روايت را با اندك تغيير در متن و سند از اميرمؤمنان عليه السلام به صورت «اقدم امتي سلما» نقل كرده است:
أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا عاصم بن الحسن بن محمد بن عاصم أنا أبو عمر بن مهدي أنا أبو العباس بن عقدة نا الفضل بن يوسف الجعفي نا محمد بن عكاشة نا أبو المغراء وهو حميد بن المثنى عن يحيى بن طلحة النهدي عن أيوب بن الحز عن أبي إسحاق السبيعي عن الحارث عن علي قال إن فاطمة شكت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال ألا ترضين أني زوجتك أقدم أمتي سلما وأحلمهم حلما وأكثرهم علما أما ترضين أن تكوني سيدة نساء أهل الجنة إلا ما جعل الله لمريم ابنة عمران وأن ابنيك سيدا شباب أهل الجنة.
حارث از علي نقل ميكند كه فاطمه به رسول خدا شكايت كرد. آن حضرت فرمود: آيا راضي نيستي كه تو را به ازدواج كسي در آوردم كه در اسلام آوردن پيشگام ترين، و در ازنظر بردباري برد بار ترين و از نظر علم داناترين امت من است. آيا راضي نيسيت كه سرور زنان اهل بهشت باشيد...
مضمون سوم : «اقدمهم سلما» امام صادق (ع) از اميرمومنان (ع)
اين روايت با اندك تغيير در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد نقل شده و رسول خدا تصريح ميكند كه ازدواج فاطمه زهرا با اميرمؤمنان عليهم السلام به دستور خداوند بوده است. متن روايت اين است:
وروى عبد السلام بن صالح، عن إسحاق الأزرق، عن جعفر بن محمد، عن آبائه، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما زوج فاطمة، دخل النساء عليها، فقلن : يا بنت رسول الله، خطبك فلان وفلان، فردهم عنك، وزوجك فقيراً لا مال له، فلما دخل عليها أبوها صلى الله عليه وسلم رأى ذلك في وجهها، فسألها فذكرت له ذلك، فقال : يا فاطمة، إن الله أمرني فأنكحتك أقدمهم سلماً، وأكثرهم علماً، وأعظمهم حلماً وما زوجتك إلا بأمر من السماء، أما علمت أنه أخي في الدنيا والآخرة .
هنگاميكه رسول خدا صلي الله عليه وآله فاطمه را به ازدواج علي در آورد، زنان بر فاطمه وارد شدند و به ايشان گفتند: اي دختر رسول خدا! فلاني و فلاني از تو خواستگاري كردند، رسول خدا به آنها پاسخ رد داد و تو را به ازدواج مرد فقيري در آورد كه هيچ مالي ندارد. هنگامي كه رسول خدا نزد فاطمه آمد ناراحتي در ايشان ديد و از اين ناراحتي سؤال كرد، فاطمه زهرا اين قضيه را با حضرت گفت. رسول خدا فرمود: اي فاطمه ! خداوند به من دستور داد كه تو را به ازدواج پيشگام ترين مسلمان و كسي كه داراي بيشترين علم و با عظمت ترين مردم از نظر حلم است. اين ازدواج به دستور آسماني است. آيا نميداني كه او برادر من در دنيا و آخرت است؟
قاضي عياض در كتاب «مشارق الأنوار على صحاح الآثار»، جمله «اقدمهم سلما» را اينگونه معنا كرده است:
وقوله أقدمهم سلما أي إسلاما
فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره نخستين بودن اميرمؤمنان عليه السلام در ميان امت اسلامي از طريق حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز با چند سند نقل شده است:
سند اول: عايشه از فاطمه زهرا (س) «اول المسلمين اسلاما» (معتبر)
راوي اين سند عايشه است كه ميگويد:
1030 حدثنا محمد بن عُثْمَانَ بن أبي شَيْبَةَ ثنا محمد بن عُبَيْدٍ الْمُحَارِبِيُّ ثنا عبد الْكَرِيمِ بن يَعْقُوبَ عن جَابِرٍ عن أبي الطُّفَيْلِ قال قالت عَائِشَةُ اشْتَكَى رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم في بَيْتِي فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ تَمْشِي وَالَّذِي نَفْسُ عَائِشَةَ بيده كَأَنَّ مِشْيَتَهَا مِشْيَةُ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم فَسَارَّهَا رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم فَبَكَتْ ثُمَّ سَارَّهَا فَضَحِكَتْ فقلت ما رأيت كَالْيَوْمِ ضَحِكًا أَقْرَبَ من بُكَاءٍ فقلت يا فَاطِمَةُ أَخْبِرِينِي ما قال لَكِ قالت ما كنت افعل وقد رَأَى رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم مَكَانَكِ فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم سَأَلَهَا فقالت أن رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم قال إِنَّ جِبْرِيلَ كان يُعَارِضُنِي بِالْقُرْآنِ في كل سَنَةٍ مَرَّةً وقد عَارَضَنِي بِهِ الْعَامَ مَرَّتَيْنِ وَلا أُرَانِي إِلا مَدْعُوًّا بِهِ فَأَجِيبُ فَاتَّقِي اللَّهَ قالت فَجَزِعْتُ ثُمَّ سَارَّنِي فقال أَمَا تَرْضَيْنَ أَنَّ زَوْجَكِ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ إِسْلامًا وَأَعْلَمُهُمْ عِلْمًا فَإِنَّكِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أُمَّتِي كما سَادَتْ مَرْيَمُ نِسَاءَ قَوْمِهَا.
رسول خدا صلي الله عليه وسلم در خانه من مريض شد فاطمه نزد حضرت آمد . سوگند به آن كسي كه جانم به دست او است راه رفتن فاطمه همانند راه رفتن رسول خدا بود.
پس رسول خدا براي او سري گفت، فاطمه گريه كرد. سپس اسرار ديگري گفت فاطمه خنده كرد. من گفتم: همانند امروز گريه نزديك تر به خنده را نديده بودم. گفتم: اي فاطمه به من خبر بده رسول خدا به شما چه گفت؟ فرمود: تا رسول خدا زنده است من اين سر را به شما نمي گويم. وقتي آن حضرت از دنيا رفت از فاطمه سؤال شد و ايشان گفت: رسول خدا فرمود: جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من نازل ميكرد؛ اما در اين سال دو مرتبه آمد. من عقيده ام اين است كه خداوند مرا فرا بخواند ومن پاسخ ميدهم. فاطمه گفت: من ناله زدم. سپس رسول خدا با من رازي گفت و فرمود: آيا راضي نيستي كه شوهر تو نخستن فرد از نظر اسلام آوردن و داناترين آنها از نظر علم باشد؟ زيرا كه شما سيده زنان امت من هستي همانگونه كه مريم سيده زنان قوم خود بود.
الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 22، ص 416، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.