💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 93236
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


حکایات اخلاقی


 


جراحی بدون بی هوشی !

آورده اند: 
مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت، از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود.

پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه بی هوش کردن را به پزشک ندادند [چون به نظر ایشان در وضعیت بی هوشی، تثقلید مقلدینشان دچار اشکال می شد] از این رو به پزشکان معالج فرمودند: 
هر گاه من مشغول قرائت سوره مبارکه انعام شدم، شما مشغول عمل شوید من توجه ام به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی آید. [ایشان آن چنان به قرآن توجه پیدا میکردند که احساس درد نمی کردند.] همان طور هم شد و با تمام شدن عمل جراحی، قرائت سوره مبارکه انعام نیز به پایان رسید!
 


آتش در خرمن!

مرحوم آیت الله العظمی اراکی می فرمودند: 
مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشتند که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد. 
یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود ودر دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد. 
شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چرا نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد. 
آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه اش را می پوشد و قرآن به دست بر سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید: 
ای آتش! این نان اهل و عیال من است، تو را به این قرآن قسم می دهم این خرمن را نسوزانی . 

در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گزید و متحیر می شد که چطور این خرمن سالم مانده است. 
این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: {یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم}، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.
بزرگان دین نیز هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین علیهم السلام، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را به خود شیرین می کردند!

یا رب این آتش که در جان من است / سرد کن آن سان که کردی بر خلیل
 


همه حرفها حساب دارد !

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود : 
گاهی با خود میخواندم «ای من فدای آن که زبان و دلش یکی است.» 
در عالم معنا، سلمان را به من نشان دادند و گفتند: این شخص زبان و دلش یکی است و می خواهیم تو را فدای او بکنیم. 
من گفتم : حاضر نیستم فدای سلمان شوم، من فدای پیامبر و امام می شوم. 
فهمیدم حرفهایی که می زنیم همه حساب دارد و بایستی آنها را راست بگوییم. 
از آن جا که حاضر بودم نوکری سلمان را به جا آورم، از آن پس می خواندم : 
«ای من غلام آنکه زبان و دلش یکی است.»
 


ادب در تلاوت قرآن

آیت الله شیخ محمد تقی آملی - ره -  می فرمود: 
من در بحث فقه آیت الله سید علی آقا قاضی شرکت می کردم. 
روزی از ایشان پرسیدم – آن روز هوا بسیار سرد بود – ما میخوانیم و می شنویم که عده ای هنگام قرائت قرآن کریم آفاق پیش روی شان باز می شود و غیب و اسرار برای آنها تجلی می کند، در حالی که ما قرآن می خوانیم و چنین اثری نمی بینیم؟! 

مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهره من نظر کرد سپس فرمود:
بلی! آنها قرآن کریم را تلاوت می کنند با شرایط ویژه، رو به قبله می ایستند، سرشان پوشیده نیست، کلام الله را با هر دو دستشان بلند می کنند و با تمام وجودشان به آنچه تلاوت می کنند، توجه دارند و می فهمند جلوی چه کسی ایستاده اند؛ اما تو قرآن را قرائت میکنی در حالی که تا چانه ات زیر کرسی رفته ای و قرآن را روی زمین می گذاری و در آن می نگری!

آیت الله شیخ محمد تقی آملی می گفت: 
بلی، من همین طور قرآن می خواندم و زیاد به قرائت آن می پرداختم، مثل این که مرحوم قاضیمراقب و ناظر وقت قرائتم بوده است. بعد از این ماجرا با تمام وجود به سویش شتافتم و ملازم جلسه هایش شدم.
 

 


اثر وضعی قطع صله ارحام !

استاد فاطمی نیا فرمودند: 
یکی از علما - که از دنیا رفته است- از یکی از صلحا برایم تعریف می کرد که :
 یک نفر گفته بود: 
من در قسمت بایگانی اداره ای کار می کردم و پرونده های متعدد و بعضا بسیار مهم می آمد و ما در قسمت بایگانی قرار می دادیم.
یک روز پرونده بسیار مهمی به دستم رسید. 
چند روزی که گذشت متوجه شدم آن پرونده گم شده است. هر چه گشتم پیدا نشد.
در آن گیر و دار که کاملا ناامید شده بودم، به بنده خبر دادند: چون شما مسئول پرونده ها هستید اگر تا چند روز دیگر پیدا نشود، حکمی که در آن مورد شما اجرا می شود یا اعدام است یا حبس ابد! 
از این رو نزد یک نفر اهل دل رفتم، ایشان دستور ختمی فرمودند که انجام بده. 
همان توسل را انجام دادم. 
روزی که قرار بود نتیجه بگیریم از پرونده خبری نبود با ناراحتی از منزل بیرون آمدم تا نزدیکی خیابان مولوی رفتم. دیدم پیرمردی جلو آمد و گفت: آقا! مشکل تو به دست آن شخص – که عرق چین به سر دارد و در حال رفتن است – حل می شود. 
بدون توجه به این شخص با شنیدن این کلمات دویدم و دامن آقا را گرفتم و گفتم: آقا جان! به دادم برس، گفته اند مشکلم به دست شما حل می شود.

پیر مرد نگاهی به من کرد و گفت: خجالت نمی کشی؟ 
حالتی بهت زده و متعجب داشتم. 
ایشان فرمودند: چهار سال است شوهر خواهرت از دنیا رفته، یک مرتبه هم به خواهرت و بچه هایش سر نزده ای، انتظار داری کارت هم پیچ نخورد؟! 
تا نروی و رضایت آنها را جلب نکنی، مشکلت حل نمی شود.
بعد از شنیدن صحبت پیرمرد بلافاصله به منزل خواهرم رفتم. 
وقتی در زدم و خواهر همراه چند فرزند رنجورش در را باز کرد ، متوجه شد من هستم، گفت: چطور است بعد از چهار سال آمده ای؟! 
گفتم: خواهر! از من راضی شو. بچه هایت را از من راضی کن. بعدا برایت تعریف می کنم، غلط کردم.

آن گاه رفتم مقداری هدیه گرفتم و آوردم و آنها را راضی کردم. فردا که به اداره برگشتم، به من خبر دادند که پرونده پیدا شده است. 
این پیر مرد عرق چین به سر، کسی نبود جز عارف بزرگ مرحوم شیخ رجبعلی خیاط .

 

ای کاش مسئله گو می شدی

محدث قمی برای فرزند بزرگش نقل کرده است: 
وقتی کتاب منازل الاخره را تألیف کردم، کتاب به دست شیخ عبدالرزاق مسئله گو – که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه مسئله می گفت- افتاد. 
مرحوم پدرم کربلایی محمد رضا از علاقه مندان او بود. 
شیخ عبدالرزاق روزها کتاب «منازل الاخره» را باز می کرد و برای شنوندگان می خواند. 

یک روز پدرم به خانه آمد و گفت: شیخ عباس! ای کاش مثل این مسئله گو می شدی و می توانستی منبر بروی و این کتاب را بخوانی. 
چند بار خواستم بگویم آن کتاب از آثار و تألیفات من است؛ اما هر بار خودداری کردم و چیزی نگفتم، فقط عرض کردم: دعا بفرمایید خداوند توفیق مرحمت بفرماید.

 


 


ادب حاج شیخ عباس قمی

فرزند شیخ عباس قمی از مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (مؤلف کتاب شب های پیشاور) نقل می کند:
در ایامی که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامرا، آن را در دست داشتم و مشغول زیارت بودم. 
دیدم شیخی با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته و مشغول ذکر است. شیخ از من پرسید: این کتاب کیست؟ 
پاسخ دادم: از محدث قمی آقای حاج شیخ عباس است و شروع کردم به تعریف کردن از آن. شیخ گفت: این قدر هم تعریف ندارد، بی خود تعریف می کنی . 
من با ناراحتی گفتم: آقا! برخیز و از این جا برو. کسی که کنارش نشسته بود، دست زد به پهلویم و گفت: مؤدب باش، ایشان خود محدث قمی هستند. 
من بر خاستم و با آن مرحوم روبوسی کردم و غذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم؛ ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سید هستید.
 


یک عمل خالص و هزاران عمل مخلوط

در دارالسلام از خزائن نراقی نقل شده است: 
یکی از علما (امیرمحمد صالح خاتون آبادی داماد مرحوم مجلسی) در گذشته بود، شبی ایشان را در خواب دیدم. 
گلایه کردم که قرار بود زودتر از این به خواب من بیایی، اکنون یک سال از فوت شما می گذرد. گفت: گرفتاری هایی داشتم که اکنون نجات یافتم.
سؤال کردم : بر شما چه گذشت؟ 
گفت: مرا در مقام خطاب الهی بازداشتند. 
ندا رسید: چه آورده ای؟ 
عرض کردم : عمرم را در تصنیف و تألیف احادیث و اختبار و تفسیر به پایان برده ام. 
خطاب رسید: صحیح است، ولی در اول کتابها نام سلاطین را می بردی و خشنود می شدی که مردم کتابها را ستایش و مدح می کنند. مدح مردم و رضای سلاطین، اجر و پاداش توست. 

عرض کردم : عمرم را درامامت نماز جمعه به سربردم. گفتند: آری همین طور است؛ ولی هر گاه نمازگزاران زیاد بودند، خوشحال و هر گاه کم بودند، ناراحت می شدی. این عمل نیز شایسته ما نیست.

بالاخره هر چه عرض کردم رد شد تا این که همه حسنات خود را تمام کردم. 
در این هنگام خطاب رسید : تو نزد ما یک عمل مقبول داری. آن عمل این است که روزی یک گلابی در دستت بود، زنی بر تو گذشت، بچه ای پشت سرش بود، چشم آن بچه به گلابی افتاد و به مادرش گفت: گلابی می خواهم و تو آن گلابی را به دست آن بچه دادی، فقط برای خشنودی خدا. آن طفل خوشحال شد. 
خداوند به خاطر همین عمل از من در گذشت.
 


جواب امام زمان علیه السلام را چه بدهم ؟

در مورد سخاوت و انفاق شیخ زین العابدین مازندرانی از شاگردان شیخ انصاری نوشته اند: 
تا می توانست قرض می کرد و به محتاجان می داد و هر وقت که بعضی از هند به کربلا می آمدند قرض های او را می دادند.
روزی بینوایی به خانه او رفت و از او چیزی خواست. 
شیخ چون پولی در بساط نداشت، بادیه مسی منزل را برداشت و به او داد و گفت: این را ببر و بفروش.
دو سه روز بعد وقتی اهل منزل متوجه شدند بادیه نیست فریاد کردند که : بادیه را دزد برده است. 
صدای آنان در کتابخانه به گوش شیخ رسید، فریاد برآورد که: دزد را متهم نکنید، بادیه را من برده ام.

در یکی از سفرها که شیخ به سامرا می رود، در آن جا سخت بیمار می شود. میرزای شیرازی از او عیادت می کند و او را دلداری می دهد. 
شیخ می گوید: من هیچ نگرانی از مرگ ندارم، نگرانی من از این است که بنا به عقیده ما امامیه ، وقتی می میریم روح ما را به امام عصر علیه السلام عرضه می کنند. 
اگر امام سؤال بفرمایند: شیخ زین العابدین! ما به تو بیش از این اعتبار و آبرو داده بودیم که بتوانی قرض کنی و به فقیران بدهی، چرا نکردی؟ من چه جوابی به آن حضرت بدهم؟!
می گویند: میرزای شیرازی پس از شنیدن این حرف متأثر شد و به منزل رفت و هر چه وجوهات شرعی در آن جا بود میان مستحقان تقسیم کرد.
 

حسن ظن به خدا

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: 
آخرین کسی را که دستور داده می شود به سوی دوزخ ببرند، ناگهان به اطراف خود نگاه می کند. 
خداوند دستور می دهد او را برگردانند، پس او را بر میگردانند. 
خطاب می رسد: چرا به اطراف خود نگاه کردی و در انتظار چه هستی؟ 
عرض می کند: پروردگارا! من در باره تو این چنین گمان نمی کردم. 
می فرماید: چه گمان می کردی؟ 
عرض می کند: گمانم این بود که گناهان مرا می بخشی و مرا در بهشت خود جای می دهی!
خداوند می فرماید: ای فرشتگان من! به عزت و جلال و نعمت ها و مقام والایم سوگند، بنده ام هرگز گمان خیر درباره من نبرده است، اگر ساعتی گمان خیر برده بود، او را به جهنم نمی فرستادم، ولی با این حال اظهار حسن ظن او را بپذیرید و او را به بهشت ببرید.

سپس پیامیر صل الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که نسبت به خداوند متعال گمان خیر ببرد، مگر این که خدا نزد گمان وی خواهد بود.
 

از موسیقی به حکمت و عرفان

مرحوم جهانگیر خان قشقایی یکی از بزرگان ایل قشقایی بود که برای تکمیل فن موسیقی به اصفهان آمد. 
او از مدرسه علمیه صدر خوشش آمده بود و همه روزه صبح و عصر به آن جا می رفت.
کنار در مدرسه، پیری  وی را می خواند و از حالش جویا می شود. 
پیر، خیره خیره او را می نگرد و می گوید: گیرم که در این فن، فارابی (معلم ثانی) شدی، باز مطربی بیش نخواهی بود. همین جا حجره ای بگیر و مشغول تحصیل شو. 
جهانگیر خان قشقایی می گوید: این گونه بود که یک مرتبه از خواب غفلت بیدار شدم. من اگر چیزی یاد گرفتم از همت و نفس آن پیربود.

 


آب لیموی خالص!

مرحوم شیخ عبدالحسین خوانساری گفت: 
عطاری مشهور در کربلا بود. 
مریض شد و جمیع اجناس دکان و اثاث خانه منزل خود را به جهت معالجه فروخت؛ اما ثمر نکرد و جمیع اطبا از او اظهار ناامیدی کردند.
گفت: یک روز به عیادش رفتم، او بسیار بد حال بود و به پسرش می گفت: اسباب منزل را به بازار ببر و بفروش و پولش را بیاور برای خانه مصرف کن تا به خوب شدن یا مردن راحت شوم !

گفتم: این چه حرفی است میزنی؟! دیدم آهی کشید و گفت: من سرمایه زیادی داشتم و جهت پولدار شدن من این بود که یک سال مرضی در کربلا شایع شد که پزشکان علاج آن را منحصر به آبلیموی شیرازی دانستند، آب لیمو گران و کمیاب شد. 

نفسم به من گفت: قدری آب لیمو داری، چیز دیگری به آن اضافه کن و به قیمت آب لیموی خالص بفروش تا پولدار شوی.
همین کار را کردم و آب لیمو در کربلا منحصر به دکان من شد و سرمایه زیادی به دست آوردم تا جایی که در صنف خودم به «پدر پولهای هزار هزاری» مشهور شدم.

مدتی نگذشت که به این بیماری مبتلا شدم، هر چه داشتم برای معالجه فروختم، اما فایده نکرد، فقط هیمن متاع مانده بود که گفتم این را بفروشند یا خوب می شوم یا می میرم و از این بیماری خلاص می شوم.
 


نشکن؛ نمی گویم!

یکی از علما می گفت: 
در مشهد مقدس به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم. 
یکی از طلبه ها که از دوستان من بود، بیمار شد و بیماری اش به قدری شدید شد که به حالت مرگ افتاد. 
در این هنگام ما او را تلقین می کردیم و به او می گفتیم: بگو «لا اله الا الله»، «الله اکبر» و ... ؛ اما او در پاسخ می گفت: نشکن، نمی گویم! 
ما تعجب کردیم؛ زیرا او طلبه خوبی بود. 
راز این ماجرا چه بود که پاسخ ما را نمی داد و به جای آن، سخن بی ربطی بر زبان می آورد؟ نمی دانستیم .
تا این که لحظاتی حالش خوب شد. 
علت را از او پرسیدیم. گفت: اول آن ساعت مخصوص من را بیاورید تا بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف می کنم. 
او گفت: من خیلی به این ساعت علاقه دارم؛ هنگام احتضار شنیدم شما به من می گویی «لا اله الا الله» و شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکشی بود و آن را بالای ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بدهم؛ اما شیطان به من می گفت: اگر «لا اله الا الله» بگویی، ساعت تو را می شکنم. 
من هم چون آن ساعت را خیلی دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم!


 


منبع :




نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 13 مرداد 1395

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709