
با سلام و عرض ادب و احترام فراوان!
تاملّات!(آنچه حین مطالعه به ذهنم رسید)
1.دانستیم:قوه باصره از حواس ظاهری است که جزء قوای مدرکه حیوانی نفس ناطقه است .مثل مطالبی که درباره قوه نامیه و مثلا هاضمه و... گفته شد.اما درباره چشم وارد جزئیات و تشریح عضو چشم هم شدیم در صورتی که قبلا از بیان ملاصدرا نیز تاکید کردیم نفس چیزی غیر از این قوای ظاهری است،پس چه لزومی به تشریح چشم تااین سطح بود؟چرا مثل قبلی ها به بیان کلی اکتفا نشد؟آیا استفاده خاصی قرار است از این مطلب شود؟
2.فرمودید:
"طبقه پنجم «شبكيّه» است كه حاوی رطوبت زجاجيّه و جليديّه از پشت و حاوی رطوبت عنكبوتيّه از جلو است"
که اگر شاگرد با دقتی بوده باشم
،فکر می کنم اشتباه تایپی است چون گفتیم عنکبوتیه پرده است و چشم تنها سه رطوبت دارد!(البته اگر تائید بفرمائید؟)
دلیل اینکه این موضوع به نظرم مهم آمد از این سوال سرچشمه می گرفت که رطوبت ها با پرده ها چه تفاوتی دارند؟دقیقا تفاوتشان همان معنای لغویشان است؟یعنی یکی رطوبت است و یکی پرده(مثلا قرنیه را در عمل جراحی برش می دهند و برمی دارند و دوباره می گذارند اما رطوبت را نمی شود برداشت)
با تشکر و دعای خیر برای استاد ارجمندمان جناب اویس.
"اللهم عجل لولیک الفرج"
با عرض سلام خدمت همه دوستان گرامیم
و اما اینکه چرا حقیر با اینکه قصد تشریح قوا را داشتم در بخش توضیح قوه بینایی کمی به بیان تشریح چشم پرداختم.
حقیقتش آن است که از جمله کتلها و گردنه های انسانی در رسیدن به کمالات لایقش خوکردن و عادت کردن به حقایقی است که پیرامون او را احاطه نموده است و این حجاب در هر جایی ممکن است گریبانگیر انسان شود حتی در موضع علم و معرفت. همیشه این مساله برایم مهم بوده که مبادا در پیچ و تاب مختلف طرح مباحث علمی به گونه ای غرق در مسائل گوناگون شویم که از تفکر و اندیشه انسان ساز در آنها باز بمانیم. همیشه نگران آنم که مبادا نوشته ها و حرفهایم در کلاسها و مباحثه ها مرا دچار عادت کند و لذت واقعی تفکر و استخراج حقایق نورانی غیبی را در آن مسائل از من بگیرد. لذا سعی حقیر همواره در نوشته ها و کلاسهایم بر آن است که فارغ از نظم منطقی مباحث علمی ناگهان گریزی به ذکر حقایقی بزنم که میتواند قوت عقل و اندیشه انسان را برای مشاهده حقایقی که در پیرامونمان است در مسیر حیرت قرار دهد.
به همین انگیزه در میان مباحث مربوط به تشریح قوا به تشریح یکی از آلات این قوا که به حق اندیشه کردن در آن حیرت آور است پرداختم تا بدین بهانه نظری متفکرانه بر این شگفتی آفرینش داشته باشیم.
اجزای چشم مانند همه اعضا و جوارح موجود در آدمی از شگفتیهای نامحدودی برخوردار است که تفکر و اندیشه در آنها امید است که انسان را در آستانه خروج از عادات و موت ارادی قرار دهد.
به راستی یک لقمه غذای مادی متعارف چون آب و نان چگونه تبدیل به چشم و گوش و زبان و بینی و موی و ناخن و خون و گوشت و پوست و استخوان و قلب و مغز و کبد و کلیه و معده و روده و دیگر اعضا می شود. چه سنخیتی است چشم و گوش، موی و ناخن، گوشت و استخوان، قلب و مغز، کلیه و کبد، معده و روده.
یک لقمه آب و نان از کجا می دانند در یک جای بدن باید بشنود چشم و در جای دیگر گوش و بینی و زبان و موی و دیگر اعضا. این همه طبقات و رطوبات مختلف چشم را چه کسی در چشم جای داده است؟ اگر یکی از این طبقات و یا رطوبات در چشم نبود چه میشد؟ به راستی اگر یکی از این اجزای چشم نبودند دیدن اشیاء آنگونه که هستند ممکن بود؟ چه کسی و با کدامین علم این اجزاء را در کنار یکدیگر قرار داده است؟ آیا پدر و مادر در هنگام انعقاد نطفه ساعتی نشسته اند و برای هیات و چینش اعضای فرزندشان برنامه ریزی کرده اند؟ دست چه حقیقتی در میان است و آن اکنون در کجاست؟ من کیستم از کجا آمده ام و چگونه آمده ام و چرا آمده ام و به کجا خواهم رفت و چگونه خواهم رفت؟
اینها چند نمونه است از خیل سوالاتی است که ما همواره در ساعتی از شبانه روز باید از خود بپرسیم و بدین ترتیب خود را از عادات بِرَهانیم و نپندارم آنچه که در آنیم یک رشته امور عادی و متعارف و طبیعی است بلکه اگر با دیده عقل بنگریم خواهیم دید که یکپارچه دم به دم در معجزه ایم و هیچ ذره ای در این عالم نیست که وجودش اتفاقی و بی حکمت بوده باشد و هزاران اسرار و حقایق در تار و پود وجودیش نهفته نباشد.