
1- ايمان
ايمان از ريشه اي أمَن يأمِن مي باشد به معني امين دانستن، اعتماد کرد، ايمان يعني باور کردن، تصديق کردن که ضد آن کفر مي باشد نتيجه ايمان به خداوند اين است که انسان مؤمن مي شودو مؤمنان کساني هستند که :
« َ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً » مؤمنان ازاحدي جز خداوند نمي ترسند. 5
ترس انواعي دارد يک نوع ترس ويرانگر است و انسان ها را به وادي پوچ گرايي و تنبلي و سستي مي کشاند که نتيجه اش رسيدن به انواع استرس ها و اضطراب ها مي باشد مانند ترس از اينکه فردا گرسنه نمانم، پول هايم را دزد نبرد، اين نوع زندگي کردن انسان سوز است نه انسان ساز.
اما يک نوع ترس آبادگر است وانسان ها را به وادي معرفت و کمال وارد مي کند اين مختص مؤمنان مي باشد آن ها از کسي جز خدا که خالق و روزي ده است ، و مالک همه چيز مي باشد مي ترسند البته خدا که ترس ندارد او رئوف و رحيم است ترس آنها از اين است که يک وقت در محضر خدا بي ادبي نکنند دنبال ادب هستند چون اعتقاد دارند در مقابل منعم و ولي نعمت بايد با ادب بود اين نوع ترس آرمان ساز است که اثر آن رسيدن به هر آن چيزي است که پروردگار آماده کرده است. اگر کسي به اين مقام رسيد ديگر سرزنش کنندگان دلشان را نمي رنجاند « وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ » 6
به آنچه دارند دلبستگي ندارند « كَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم » 7
در حوادث سخت سست نمي شوند و اندوهي بخود راه نمي دهند« وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ » 8
جايگاه ايمان:
در سوره فتح آيه 4 خداوند متعال مي فرمايد: « هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِم »
سکينه را وقار، آرامش و هيبت معنا کرده اند ( المنجد ) به آرامش خاطري مي گويند که هرگونه شک و ترديدي را از انسان زائل کند نکات در اين آيه جالب است :
1- سکينه بايد نازل شود مثل باران- قرآن چون از خزائن رحمت الهي نشأت مي گيرد بايد جايگاه پيدا کند.
2- جايگاه سکينه قلب است نه هر زمين چون سکينه از خداست بايد در حرم امن هم جا بگيرد متاعي نيست که در سر هر کوي و بازار بيايد، ارزشمند است.
3- هر قلبي قابليت درک آن را ندارد فقط قلب مؤمنين توانايي جذب و درک آن را دارد.
4- نتيجه اين سکينه افزايش ايمان مي باشد.
سکينه مانند يک نسيم بهشتي بر قلوب مؤمنين آرامش مي بخشد بايد جامعه را به سمت ايمان پيش برد نه به سمت مادي گرايي، بايد قلوب را آماده کرد نه لباس هاي رنگارنگ و مدها ، اين ها همه نشان از آن دارد که « اين ره که تو مي روي به ترکستان است » و اين وظيفه همه نهادهاي جامعه است از شهرداران و پزشکان و مهندسان ساختمان گرفته تا بقالان و بزازان و خبازان همه بايد جامعه را به سمت اين هدف پيش ببرند ، اگر ايمان بيايد امنيت کاري ، امنيت جاني، امنيت مالي تأمين خواهد شد.
1- انفاق
يکي ديگر از چيزهايي که مي تواند آرامش روح و روان به دنبال داشته باشد انفاق کردن است، که اين نوع آرامش هم اجتماعي است و هم فردي. اين همه فسادها و بلاهايي که در جامعه غرب حاکم است يکي از عوامل نبودن فرهنگ انفاق مال مي باشد اسراف در ميان ثروتمندان برابر است با از بين رفتن امنيت رواني مردم فقير و مستضعف. وقتي يک قسمت از جامعه در رنج باشد و هميشه در انديشه و فکرشان ثروت و ثروتمندان را مورد حمله قرار مي دهند دچار اضطراب و افسردگي مي شوند اين اضطراب آنها به طور ناخواسته آن گوشه از جامعه هم که در رفاه هستند را درگير مي کند. قرآن يکي از راههاي ديگري را که براي آرامش مطرح مي کند انفاق کردن است، مي فرمايد:
« الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون » 9
کساني که اموال خود را در شب و روز آشکارا و پنهان انفاق مي کنند براي آنها نزد پروردگارش پاداشي است- نه ترسي براي آنهاست و نه غمگين مي شوند.
چند نکته مي تواند ذهن هاي ما را هدايت بکند:
1- انفاق از نشانه هاي ايمان است چون در جاي ديگري قرآن مي فرمايد: « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » 10
ترس و حزن نداشتن از ويژگي هاي اهل ايمان است و مفهوم اين آيه مي رساند که هر انفاقي از بين برنده غم نيست حتما بايد صاحب آن هم اثرات خاصي داشته باشد.
2- انفاق زمان و مکان و موقعيت خاصي نياز ندارد « بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً » بستگي دارد به فرد و موقعيتي که در آن قرار ميگيرد. يک وقت در نماز انفاق بايد کرد، يک وقت در دل شبهاي تاريک و يک وقت آشکارا. اگر چيزي زمان و مکان نداشته باشد اين آرامش خيال را براي فرد به دنبال دارد که هر وقت با هر شرايطي که خواست انجام دهد اين گستردگي نوعي آرامش به دنبال خودش مي آورد.
3- جامعه که پيکره واحدي است وقتي دردي نداشته باشد و آرام باشد همه اعضاي آن هم آرام هستند ديگر پليس ، مرکز نگهداري از مجرمان و.... نياز نيست اين ها براي کنترل آرامش درجامعه مي باشد.
2- زکات
زکات از ريشه زکي يزکوا، زکاءً به معني رشد ونمومي باشد وتزکيه را به معني پاک و وارسته ، صالح شدن ، پرهيزکار و دور از گناه شدن معنا کرده اند . 12
قرآن کريم به پيامبرش « صلي الله عليه وآله » مي فرمايد:
« خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم » 13
از اموالشان صدقه بگير تا بدين وسيله آنان را ( از بخل و دنيا پرستي ) پاک سازي و رشدشان دهي و بر آنان درود فرست( و دعا کن ) زيرا دعاي تو مايه آرامش آنان است و خداوند شنوا ووبيناست.
دو تا از فلسفه هاي اخلاقي و رواني واجتماعي زکات که در اين آيه بيان شده عبارتند از : 1- پاکي 2- نمو ( تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ )
وقتي انسان ها درونشان و برونشان پاک بشود رشد مي کنند که نتيجه اين رشد مي شود آرامش فرد و اجتماع ، با پاک کردن رذائل اخلاقي ، دنيا پرستي ، بخل از جان انسانها و پرورش نهال نوعدوستي ، سخاوت، توجه به حقوق ديگران در جان مردم سلامت روح و روان حاصل مي شود.
زکات مانند هرس کردن شاخ وبرگ درختان است هيچ کشاورز و باغداري از هرس کردن درختان ناراحت نمي شود چون مي داند اين کار به ثمر دهي بهترآنها کمک مي کند وقتي انسان احساس کند زيادي هاي مالش دلي را شاد مي کند ، حياتي به انسان در حال مرگ مي دهد اگر خصايص انساني در درونش نمرده باشد قطعا به وجد مي آيد واحساس رضايت و آرامش مي کند .
البته اين آرامش زماني حاصل مي شود که شرايط پرداخت آن رعايت بشود.