
مقدمهاي در معرفي اسماعيليه
اسماعيليه گروهي از اماميهاند كه تنها شش تن از امامان شيعه را پذيرفته معتقدند كه امام هفتم، اسماعيل بن جعفر صادق(ع) است نه امام موسي بن جعفر(ع). ايشان بر اين باورند كه امام صادق(ع) بر مادرِ اسماعيل زني يا كنيزي نيفزود (همسري به جز مادر اسماعيل برنگزيد) همانگونه كه پيامبر اكرم(ص) تا حضرت خديجه(س) در قيد حيات بودند همسري براي خود برنگيرد و يا همانگونه حضرت علي بن ابيطالب(ع) در زمان حضرت زهرا(س) همسر ديگري اختيار نكردند. اسماعيليه مرگ اسماعيل در زمان حيات پدر اختلاف پيدا كردند:
گروهي ميگويند: امام صادق(ع) پيش از اسماعيل از دنيا رفت.
گروهي ديگر ميگويند: اسماعيل پيش از پدر بزرگوارش رحلت كرد. اما قبل از مرگ صريحاً فرزند خود محمد را به عنوان جانشين خود معرفي نمود.
گروه سوم ميگويند: اسماعيل پيش از پدر فوت كرد، اما آن كس كه صريحاً امامت محمد را بيان داشت جد بزرگوارش امام جعفر صادق(ع) بودند پدرش اسماعيل گروه ديگر ميگويند: امام صادق(ع) فرزندش اسماعيل را براي امامت بعد از خود منصوب داشته است. اما اسماعيل در زمان حيات پدر فوت مييابد و حضرت صادق(ع) اين كار را كردند تا زمينه براي امامت محمد فرزند اسماعيل فراهم گردد.
بنابراين نتيجه مخاطب ساختن اسماعيل اين بود كه امامت از او به تنها فرزندش منتقل شود همانگونه كه حضرت موسي(ع) برادر خود هارون را صراحتاً جانشيني خود ساخت ولي هارون در زمان حيات حضرت موسي(ع) رحلت يافت.
تذكر: در اين باره اعتقاد به بداء[1] و يا اينكه امام نصّي بر امامت يكي از فرزندزادگان داشته باشد (به جز مواردي كه از طريق پدرانش چنين نصّي را شنيده باشد) محال و غيرمعقول است. چراكه نميتوان با ابهام و جهل به وجود كسي او را به امامت تعيين كرد. ضمناً برخي از اسماعيليه معتقدند كه اسماعيل هرگز نمرد و از سر تقيه مرگش را مطرح كردند تا سوء قصدي عليه او صورت نگيرد. اين عقيده شواهدي نيز با خود دارد. از آن جمله زماني كه محمد برادرِ مادري اسماعيل (كودكي بيش نبود) از كنار تختي كه جسد اسماعيل بر آن قرار داشت، گذشت، ملافه را كنار زد و ديد كه اسماعيل با چشمان باز به وي مينگرد با عجله به سوي پدر آمد و فرياد زد برادرم زنده است. امام صادق(ع) فرمود: حال فرزندان پيامبر در روز قيامت چنين است. و نيز ميگويند: اين كه حضرت صادق(ع) بر مرگ اسماعيل از مردم شهادت گرفت و در محضر ثبت كرد (در حالي كه چنين چيزي متعارف نبود) اين بدآن خاطر بود كه به منصور خليفه عباسي خبر رسيده بود كه اسماعيل فرزند جعفر در بصره ديده شده و هنگامي كه از كنار شخصي فلج ميگذشته براي او دعا كرده و آن فلج به اذن خداوند شفا پيدا كرده است. به دنبال آن خبر منصور به امام صادق(ع) خبر ميدهد فرزندت اسماعيل زنده است در بصره ديده شده اتس، امام صادق(ع) آن شهادت نامه را به اضافه گواهي حاكمِ مدينه را كه در مورد مرگ اسماعيليه تهيه شده بود به منصور فرستاد.
باز اسماعيليه معتقدند: پس از اسماعيل، محمد پسر وي امام هفتم كامل است و دور ِهفتگانه امامت به «مبارك» معروفند بدو ختم ميگردد. پس از محمد بن اسماعيل دوره امامان مستور فرا ميرسد كه در بلاد سير ميكنند و تنها بر دعات مبلغان اسماعيلي) آشكار ميشوند. همينطور معتقدند: زمين هرگز از وجود امام زنده و قاهر خالي نخواهد بود، حال يا امام ظاهر و آشكار خواهد بود و يا مخفي و پنهان. اگر امام مستور باشد به ناچار حجت و دَعات او حضور ظاهري خواهند داشت و اگر امام خود ظاهر باشد حجت او پنهاني به كار خود ادامه ميدهد.
ميگويند: امامان ما بر مدار هفت ميگردند مانند روزهاي هفته، آسمانها، كواكب هفتگانه، اما نُقبا بر مدار دوازده ميچرخند.
دولت فاطميه بر اساس مذهب اسماعيلي نباشد. ايشان تجمعي از گروههاي مختلفي (مثل واقفه ـ باطنيه، آغاخانيه، بُهره، دروزيه) بودند كه ظهورشان هم چون فرقههاي صوفيه از درون يكديگر و بيشتر در برخي كشورهاي آفريقايي هند و يمن صورت گرفت.
در مورد عقايد اسماعيليه و به عنوان عقيدهاي ثابت و منفرد، نميتوان به صورت منظم و كلاسيك مطالبي ارائه داد. كما اينكه گنجانيدن يا ادغام همه اين عقايد در قالب بررسي يك فرقه بسيار دشوار به نظر ميرسد.[2]
منبع و مأخذ
فرهنگنامه فرقههخاي اسلامي، 50 تا 53.
اسماعيل فرزند امام صادق(ع)
اسماعيل فرزند ارشد امام ششم حضرت صادق(ع) است. مادر وي فاطمه دختر حسين اثرم فرزند امام حسن مجتبيٰ(ع) است. نقل شده است امام صادق(ع) تا زماني فاطمه در قيد حيات بود همسر ديگري اختيار نكرد به همين سبب حدود 25 سال پيش از ولادت امام كاظم(ع) از آن حضرت به جز اسماعيل و برادرش عبدالله فرزند ديگري نداشت.
تاريخ تولد اسماعيل به درستي معلوم نيست اما با توجه به اينكه تولد امام صادق(ع) در آغاز سده نخست هجري و اسماعيل فرزند ارشد ايشان است و نيز با ملاحظه اين نكته كه تقريباً 25 سال اختلاف سنّي ميان امام كاظم(ع) و اسماعيل بوده است ميتوان حدس زد كه اسماعيل در سالهاي سده دوم ديده به جهان گشوده است در مورد رحلت اسماعيل اقوال مختلفي ذكر شده است بر طبق برخي نقلها وي در سال 138 ه. قدر عُريض[3] ديده از جهان بر بست[4] و قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.[5]
رفتار امام صادق(ع) با اسماعيل
بر طبق نقلهاي تاريخي حضرت صادق(ع) به اسماعيل كه بزرگترين فرزند ايشان بود مهر و محبت فراواني داشت او را همواره مورد احترام قرار ميدادند و براي همگان اثبات شده بود كه حضرت صادق(ع) توجه ويژه به اسماعيل دارد. لذا اين امر سبب شده بود كه بسياري از اصحاب و ياران امام ششم(ع) چنان گمان كنند كه اسماعيل هم به لحاظ اينكه فرزند ارشد آن حضرت است و هم به جهت آن كه امام(ع) علاقه فوق العادهاي به ايشان دارد و هميشه او را مشمول مهر و محبت قرار ميدهد پس وي پس از حضرت صادق(ع) جانشين وي و امام شيعيان خواهد بود. حضرت صادق(ع) براي جلوگيري از به وجود آمدن چنان تفكر ناصواب تمهيدات فراواني انديشيد كه از جمله آنهاست: تصريح به امامت و جانشيني حضرت كاظم(ع) و استشهادگيري و اقرارگيري از مردم براي رحلت اسماعيل در زمان حيات خوشان و همين طوري شيوه برخورد خاصّ كه در تشييع جنازه اسماعيل داشتند.[6] و [7]
تصريح امام صادق(ع) بر امامت حضرت موسي بن جعفر(ع)
بر خلاف آنچه معتقدات گروه اسماعيليه است. امام صادق(ع) در دوران امامت خود مسئله جانشيني خود را با صراحت كامل براي مردم بيان فرمودند. مرحوم شيخ مفيد مينويسد: «از جمله كساني از بزرگان اصحاب امام صادق(ع) كه نصّ صريح امام صادق(ع) نسبت به امامت فرزندشان موسي بن جعفر(ع) روايت كردهاند عبارتند از: مفضل بن عمر جعفي، معاذ بن كثير، عبدالرحمن بن حجاجع فيض بن مختار، يعقوب سراج، سليمان بن خالد، صفوان جمال، حمران بن اعين، ابونصير، داود رقّي، يونس بن ظبيان، يزيد بن سليط، سليمان بن خالد و...[8]
موسي صيقل از مفضل بن عمر روايت ميكند كه خدمت حضرت صادق(ص) بودم كه حضرت ابوابراهيم موسي كه جواني بود وارد شد. حضرت صادق(ع) به من فرمودند: «سفارشهاي مرا درباره او بپذير و مقامش را رعايت كن (و بدان كه او امام است). جريان امامت او را به هركدام از اصحاب كه مورد اعتمادند اظهار كن.
ثبيت از معاذ بن كثير روايت كرده است كه به امام صادق(ع) عرض كردم از آن خدايي كه اين مقام را به پدر شما داده كه جانشيني مانند شما داشته باشد ميخواهد كه پيش از مرگ شما نيز چنين جانشيني نصيب شما گرداند، حضرت صادق(ع) فرمود: «خداوند اين كار را كرده است، گفتم قربانت گردم جانشين شما كيست؟ حضرت در حالي كه به فرزندشان موسي كه در آن نزديكيها خوابيده بود اشاره كردند و فرمودند: «اين خوابيده جانشين من است. راوي ميگويد در آن زمان موسي بن جعفر(ع) كودك بودند».[9]
ابوعلي ارجائي از عبدالرحمن بن حجاج نقل ميكند كه وي گفت: روزي به خدمت امام صادق(ع) وارد شدم، آن حضرت در اتاقي نشسته مشغول دعا و راز و نياز با پروردگار بودند و فرزندشان موسي نيز در طرف راست وي نشسته بودند به دعاهاي امام صادق(ع) آمين ميگفتند. عبدالرحمن ميگويد: «عرض كردم خداوند مرا فدايت كند اي فرزند رسول خدا(ص) ميداني كه من از ديگران جدا شده به شما پيوستهام و سابقه خدمتگزاري من براي شما كاملاً مشخص است. سؤال من اين است كه پس ا زشما امام و صاحب اختيار مردم كيست؟ حضرت صادق(ع) فرمود: «اي عبدالرحمن فرزندم موسي زره (پيامبر اكرم(ص)) را پوشيده و آن به اندام وي رساست. عبدالرحمن ميگويد: چون پاسخ را از امام صادق(ع) شنيدم عرض كردم: پس از اين سخن به چيز ديگري احتياج ندارم.[10] (يعني امام پس از شما را شناختم)
عيسي بن عبدالله ميگويد: «به امام صادق(ع) عرض كردم: گر خدا ناخواسته پيشآمدي براي شما رخ داد (از دنيا رفتيد) از چه كسي پيروي كنيم؟ حضرت صادق(ع) به فرزندشان موسي اشاره فرمودند: عرض كردم: اگر براي موسي پيشآمدي شد از چه كسي پيروي كنيم. فرمودند: از فرزند ايشان آنگاه عرض كردم اگر براي ايشان اتفاقي افتاده چه كنيم؟ فرمودند از پسرش و... .[11]
محمد بن وليد ميگويد: از علي بن جعفر شنيدم كه ميگفت: «از پدرم جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) شنيدم كه به اصحاب و نزديكان خود چنين فرمود: وصيت مرا درباره فرزندم موسي بپذيريد زيرا او برترين فرزندان و وارثان من است و او جانشين من و حجت خداوند براي همه مردم پس از من است.[12]
شيخ مفيد(ره) در اين باره دوازده روايت در ارشاد نقل كرده و در پايان مينويسد: «روايات درباره نصوص بر امامت حضرت موسي بن جعفر(ع) زيادتر است كه به شمار آيد».
فيض بن مختار درباره امامت حضرت موسي بن جعفر(ع) پس از امام صادق(ع) روايتي را نقل كرده است و از جمله در آن آمده است. امام صادق(ع) فرمود: «هو صاحبك الذي سئلتَ عنه؛ اين شخص (موسي بن جعفر(ع)) همان كسي است كه تو از آن پرسيدي» (وي پرسيده بود كه بعد از شما صاحب ما كيست؟) آنگاه افزود: «نزد او برو و به حقش اعتراف كن. فيض بن مختار ميگويد: من از جا برخاستم و به سر و صورت امام صادق(ع) بوسه زدم و دعايش كردم. امام صادق(ع) فرمود: «آگاه باش كه خدا اظهار اين مطلب را به كسي پيش از تو به ما اجازه نداده است. عرض كردم فدايت شوم من اجازه دارم اين خبر را به ديگران بگويم؟ حضرت فرمود: آري به خانواده و فرزندانت. من اين خبر را به خانواده و فرزندان و رفقايم كه از جمله آنها يونس بن ظبيان بود خبر دادم. يونس بن ظبيان گفت: «من اين امر را نميپذيرم مگر اين كه خودم از حضرت صادق(ع) آن را بشنوم. وي از منزل ما خارج شد و من پشت سر او راه افتادم وقتي به درب منزل امام صادق(ع) رسيد و من هم پشت سر او رسيدم شنيدم كه امام صادق(ع) به او ميفرمايد: «اي يونس مطلب چنان است كه فيض به تو گفت: «يونس عرض كرد: شنيدم و اطاعت كردم».[13]
ابن مسكان از سليمان بن خالد روايت كرده است كه گفت: «امام صادق(ص) روزي حضرت موسي بن جعفر(ع) پيش خود خواند. در حالي كه ما هم حضور داشتيم و به ما فرمود: «عليكم بعدي فهو واللهِ صاحبكم بعدي؛ بعد از من به اين فرزندم مراجعه كنيد. او امام و صاحب امر شما پس از من است. بعد از من ملازم او باشيد...».[14]
احترام شيعيان به اسماعيل بن جعفر(ع)
شيعيان احترام فوقالعادهاي براي اسماعيل قائلند و هرگز در قداست و پاكي او ترديدي نداشتهاند. اين كه برخي از نويسندگان معاصر نوشتهاند. وي در حيات خود با گروه افراطيون و غاليها ارتباط داشت. ادعاي بدون دليل است. ضمناً آنچه كه در كتابهاي مستشرقين رايج و يا شايع شده است كه شيعيان اثني عشري اسماعيل را فرزند ناشايست پدرش محسوب ميكنند و معتقند كه امام صادق(ع) وي را به دليل خصوصيات نامطلوب از جمله شرابخواري از امامت محروم كردند. از جمله اموري است كه هيچ منبع اثني عشري بر آن شهادت نميدهد. تنها برنارد لوئيس در پيدايش اسماعيليه به عنوان يك حكم كلي مينويسد: «همگان بر آنند كه اسماعيل به دليل اين كه علاقه مفرط به شرب مسكرات داشت، امام صادق(ع) وي را نفي و طرد كرد.[15] اين موضوع در هيچ اثر ديگري مطرح نشده است. بلكه آنچه درباره اسماعيل در كتب و متون روايي ذكر شده است همه جنبه تكريم و احترام را مورد تأكيد قرار ميدهند. لذا در جلالت منزلت و شأن اسماعيل نزد اماميه همين بس كه كليني (متوفي 329ه .ق) در كتاب كافي همه احاديث وي را معتبر ميداند و از خود وي روايت نقل ميكند و در عبارتي دارد كه وي هنگامي به بيماري سختي مبتلا شد پزشكان به او تجويز كردند كه براي درمان مقداري شراب بخورد وي اين تجويز پزشكان را نپذيرفت و فرمود: «انّا اهلُ بيت لا نَستشفي بالحرام؛ خانداني هستيم كه به وسيله شراب طلب تندرستي نميكنيم.»[16] به علاوه شيخ مفيد(ره) مينويسد: «امام صادق(ع) علاقه شديدي به اسماعيل داشتند و بسيار به او محبت ميكردند تا آنجا كه اين محبتها و احترام سبب شد كه گروهي از شيعيان گمان كنند كه چون وي هم بزرگترين فرزند پسر امام صادق(ع) است و هم به او احترام فوقالعادهاي قائل هستند. بنابراين او بعد از پدر بزرگوارش حتماً جانشين پدر و امام مردم خواهد بود. كه البته اين موضوع هم با روشنگريهاي امام صادق(ع) منتفي شد و باز شيخ مفيد تصريح دارند كه: «آناني كه پس از مرگ اسماعيل وفات او را انكار كردند نه از نزديكان امام صادق(ع) بودند و نه از راديان از او بلكه اين گروه از اباعه و اطراف بود.[17] (يعني اطلاع درستي از مسائل نداشتند كه تحت تأثير برخي افراد نظير ابوالخطاب و... به اين موضوع اعتقاد پيدا كردند وگرنه نزديكان امام(ع) بطلان اين موضوع را ميدانستند و به آن ادعا وقعي نمينهادند.
منبع و مأخذ
اسماعيليه از گذشته تا حال، صص 16 و 17.