
فوايد گريه كودكان
اى مفضل ! از منافع گريه كودكان نيز آگاه باش . بدان كه در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر در آن بماند بيماريها و نارساييهاى سخت
و ناگوار به او رساند؛ مانند نابينايى و جز آن . گريه آن رطوبت را از سر كودكان سرازير و بيرون مى كند و بدين وسيله سلامتى تن و درستى ديده ايشان را فراهم مى آورد. پدر و مادر از اين راز آگاه نيستند و مانع آن مى شوند كه كودك از گريه اش سود ببرد. اينان همواره در سختى مى افتند و مى كوشند كه او را ساكت كنند� و� با فراهم كردن خواسته هايش از گريه بازش دارند ، ولى نمى دانند كه گريه كردن به سود اوست و سرانجام نيكى پيدا مى كند.
بدين ترتيب چه بسا كه در اشيا ، منافعى نهفته باشد كه معتقدان به اهمال و بى تدبيرى در كار عالم از آن غافل اند و اگر مى دانستند هيچگاه نمى گفتند كه فلان چيز بى ثمر است ؛ زيرا آنان از اسباب و علل آگاه نيستند.براستى هرچه را كه منكران نمى دانند عارفان مى بينند.
چه بسيار است چيزهايى كه دانش اندك آفريدگان از آن كوتاه و خالق آفرينش با دانش بى پايانش از آن آگاه است . قداستش عظيم و كلمه اش والاست ــ� و اما آبى كه از دهان كودكان سرازير مى شودو خارج مى گردد، رطوبتى است كه اگر در بدنهايشان بماند، آثار وخيمى بر جاى مى گذارد.
چنانكه دانى گاه كه رطوبت بدن چيره مى شود (و بر ديگر عناصر، غلبه مى كند) شخص ، دچار كودنى ، ديوانگى ، كم عقلى ، فلج و لقوه و جز آن مى گردد.خداوند جل و علا تدبير چنان نمود كه اين رطوبت در دوران كودكى از دهانشان بيرون رود و در بزرگى از سلامت تن برخوردار گردند.
بدين ترتيب ، پروردگار به خاطر نادانى آفريدگان بر آنان منت نهاد و تفضل نمود. اگر اينان از داده ها و نعمتهاى بى شمار او آگاه بودند،هيچ گاه در معصيت و لغزش از فرمانش فرو نمى افتادند. پاك و منزه خدايى كه چه بزرگ است نعمتهاى او برمستحقان و ديگر آفريدگان ! و چه والاتر است از آنچه باطل گرايان مى پندارند.
« آفرينش آلات مجامعت و شكل مناسب آنها »اينك اى مفضل ! بنگر كه چگونه در مرد و زن ، آلات مجامعت آفريد . همه در صورتى كه شايسته است . براى مرد آلتى بلند و كشيده قرار دادتا به قعر رحم برسد و بتواند نطفه اش را در آن بريزد . براى زن نيز ظرف گودى را آفريد تا هر دو آب را يكجا گرد آورد، فرزند را جاى دهد و ( به تناسب رشد او ) گشاده شود تا او استحكام يابد . آيا اين از تدبير حكيم و لطيف نيست ؟
« اعضاى بدن و فوايد هر كدام »اى مفضل ! در تمام اعضاى جسم آدمى و تدابيرى كه در آنها نهفته است انديشه كن .
دستها براى كار كردن ، پاها براى رفتن ، ديدگان براى راه يافتن و ديدن ، دهان براى خوردن ، معده براى هضم كردن ، كبد براى تصفيه نمودن ،منافذ خروجى بدن براى دفع فضولات جسم ، ظرفهايى براى حمل آنها و فرج براى حفظ نسل آفريده شده اند ؟
اگر ژرف در كار تمام عضوهاى بدن انديشه نمايى مى يابى كه هر چيزى از سر حكمت و تدبير و استوارى پديد آمده است .
« پندار اهل طبيعت و پاسخ به آنان »مفضل مى گويد:
گفتم : آقا! برخى مى پندارند كه اين ، همه از كار « طبيعت » است .
فرمود: از اينان بپرس كه اين طبيعت كه مى گوييد، نسبت به اين افعال « علم » و « قدرت » دارد يا نه ؟
اگر علم و قدرت را براى طبيعت ثابت كردند، پس چرا از اثبات خالق سر مى زنند ؟ اين هم صنعت و تدبيرش .
و اگر مى گويند كه بدون علم و قدرت ، اين اعمال حكيمانه و با تدبير را انجام داده ، معلوم مى شود كه كار از آفريننده اى حكيم است و آنچه طبيعتش مى شمارند همان سنت الهى در آفرينش اشياست كه مطابق فرمان و حكمت الهى جريان دارد.
« هضم غذا، ساخت خون و جريان آن در تمام بدن »اى مفضل درباره تغذيه بدن و تدابير نهفته در آن نيك بينديش . غذا در آغاز به معده مى رسد. معده آن را مى پزد. ( هضم مى كند ). آنگاه عصاره آن از طريق مجارى بسيار ريز و نازكى كه مانند يك پالنده كار مى كنند به كبد مى رسد. اين مجارى ريز براى آن است كه مبادا چيزى خشن و غليظ به آن راه يابد؛ زيرا كبد در نهايت ظرافت و نازكى است و تاب فشار و خشونت را ندارد. كبد، آن را مى پذيرد و با تدبير حكيم به خون تبديل مى شود و از طريق عروق و مجارى به تمام بدن سرازير مى شود، بسان جويهايى كه در زمين است و آب را به همه جاى آن مى رسانند. نيز مواد زايد و آلوده در ظرفهاى خاص قرار مى گيرد. آنچه از صفراست به سوى كيسه صفرا، آنچه از سوداء است به سمت طحال و آنچه از ترى و رطوبت است به جانب مثانه مى رود.
در حكمت الهى در تركيب بدن درنگ كن كه چگونه هر عضوى را در جايش قرار داده و اين ظرفها را چنان نهاد كه مواد زايد و فاسد را در خود گرد آورند تا اين مواد در سراسر بدن منتشر نگردد و جسم را بيمار و زار ننمايد.
چه بلند مرتبه است كسى كه تقدير را نيكو نمود و تدبير را استوار كرد.
سپاس او را چنانكه شايد و سزد.
« آغاز رشد بدن و چگونگى شكل گيرى آن در رحم »مفضل مى گويد:
عرض كردم : رشد تدريجى بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهيد.
فرمودند : در آغاز، جنين ، در رحم جايى كه چشمى آن را نمى بيند و دستى بدان نمى رسد شكل و صورت داده مى شود. اين تدبير همچنان ادامه دارد تا اينكه انسانى كامل و استوار با تمام نيازهاى او بيرون مى آيد.
بدن اين انسان ، كامل و استوار و همه چيز در آن نهفته شده است ، از احشا و جوارح و ديگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پيه و مغزو عصب و رگها و غضروفها.
وقتى كه به جهان پاى نهاد چنانكه مى بينى تمام اعضاى او همه با هم هماهنگ چنان رشد مى كنند كه شكل و هيأت و اعضاى او ثابت مى ماند،نه افزايش مى يابد و نه كاستى مى پذيرد، اين سير همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدير باشد به سن بلوغ و كمالش برسد.
آيا اين ( پيچيدگيها و حكمتها ) جز از لطف مدبرى و حكيمى است ؟
« ايستادن و نشستن وجه تمايزى براى انسان »اى مفضل ! بنگر كه خداى جل و على به خاطر تكريم و بزرگداشت و شرافت انسان ، و برترى او بر چهار پايان چگونه در آفرينش او ويژگيهايى قرار داد.
چنان آفريده شده كه مى ايستد و راست مى نشيند تا با دست و اعضايش * رو به اشيا باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهارپايان برو در مى افتاد نمى توانست كارى كند.
« اختصاص حواس پنجگانه به آدمى و بزرگداشت او »اينك اى مفضل ! در چگونگى آفرينش حواس آدمى كه نشانه شرافت و برترى او بر ديگر مخلوقات است بينديش . بنگر كه چگونه ديدگان ،چون چراغهايى بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چيز را بدرستى و كامل ببيند و در اعضاى سافله چون دستها و پاها قرارنگرفتند تا از آفات نگاهدارى شوند و مستقيما با كار و ابزار در تماس نباشند و اين برخوردها نارسايى در آنها پديد نياورد. نيز مانند شكم و
پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشيا و ديدن آنها دشوار نشود.