💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 93240
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


قرآن و دوران هاي زندگي انسان (1)

 

دوران دوم: دوران وحدت اوليه و نوعي بشر

قال تعالي: ( وَ مَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا ...)(50)
از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است: ( کان الناسُ قبلُ أمّةً واحدةً علي فطرةِ الله لا مهتدين و لا ضالّين فبعّث الله النبيّين».(51)
صريح آيات قرآني اشاره به وجود دوراني در حيات بشر دارد که در آن مردم، امت واحده اي بوده اند و اختلافي ميان آنان نبوده است، سپس اختلاف کرده اند و انبيا براي رفع اين اختلاف مبعوث شده اند.
بر اساس اين آيات و روايات پيش گفته فاصله بين اتمام دوران پرستاري از انسان ( حدوداً از رحلت حضرت آدم عليه السلام تا زمان حضرت نوح عليه السلام ) را دوران وحدت اوليه بشر ناميده و آن را دوران گذار انسان ها به دوران گذار انسان ها به دوران تشريع و حاکميت دين، يعني دوران سوم مي دانيم.
پيش از آن که به بيان آيه کليدي اين مبحث و بررسي مفاد آن بپرداريم به اختصار، مختصات اين دوران و مفهوم روايت پيش گفته را عرضه مي داريم.
دوران دوم ، دوراني است که به هر دليل، انسان ها، علي رغم آغاز حيات انسان با تعليم و تعلم، از علم محروم بوده و جز در اساسي ترين نيازها اطلاعات محدودي داشته اند.
شايد علت اين مطلب که در روايات ما معلل به تقيّه شيث از قابيل و متروک و مخفي ماندن علم و ميراث آدم عليه السلام نزد او و نقل سينه به سينه و دست به دست آنها به اوصياي بعدي تا سپردن مواريث انبيا به ادريس و نوح ( و سرانجام تا پيامبر اسلام و حضرت امام زمان (عج) باشد، ولي به هر حال از علم آدم عليه السلام آدمي زادگان بهره درست را نبردند.
با اين همه، به دليل عدم تشريع دين - که خود امري مربوط به دوران سوم است - نمي توان آنان را گمراه شمرد، زيرا گمراهي اصطلاحي متأخر بر تحقق شريعت است و به همين اصطلاح ثانوي آن ها مهتدي نيز نبوده اند. تصور اين که آنان بهره ور از هدايت اوليه و تکويني بوده يا نسبت به همين هدايت اوليه از راه به در رفته اند، ممکن است، اما با ملاک هاي دوران سوم بهتر است به تعبير امام باقر عليه السلام آن ها را بر فطرت خدا « لا مهتدين و لا ضالين » بدانيم.
سادگيِ آگاهي از سادگي معيشت و بسندگي به امهات نيازها بر خاسته است و اين ها نيز از مختصات اين دوره است و به دليل کثرت منابع و قلت انسان ها، مشکلي از جهت دسترسي به منابع وجود نداشته و مايه وحدت انسان ها نوعيت آنها بوده، نه چيز ديگر، تا سرانجام بر اثر افزايش افراد و گسترش طيف اختلاف احوال و آراء انسان ها، اختلاف در معاش رخ داده و متعاقب آن انبيا براي رفع آن مبعوث شده اند. چنان که خداوند تعالي فرموده:
(کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌ )(52)
آيه مذکور حقايق بس مهمي را در مورد دو دوران زندگي بشر، يعني دوران وحدت و دوران اختلاف و پراکندگي بيان نموده،(53) خلاصه و چکيده سخن در آيه فوق اين است که نوع انساني در برهه اي از حياتش نوعي، اتحاد و اتفاق داشته و به واسطه سادگي و بساطت زندگي آن دوران، اختلافي به عنوان مشاجره و مدافعه در امور زندگي بين آن ها نبوده است و همين طور در مذاهب و آراي زندگي نيز بين آنان اختلافي نبوده و دليل بر نفي اختلاف، همان است که در آيه عنوان شده: « فبعثَ اللهُ النبيّين مبشّرين و منذرين...» که در آن بعث انبيا و حکم کتاب را پس از اختلاف امت واحده بيان داشته و صريح است در اين معنا آيه: ( وَ مَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‌ )(54) که اين اختلاف در امور زندگي بعد از وحدت پديد آمده است و دليل بر نفي اختلاف دوم نيز سخن آيه است که: ( وَ ما اختَلَفَ فِيهِ إِلاّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ ما جاءتهُمُ البَينِّاتُ بَغياً بَينَهُم ) پس اختلاف در دين از طرف حاملان کتاب بعد از انزالش و به علت بغي بوده است و در همين جا معلوم مي گردد که دو نحو اختلاف در دوران دوم پديد آمده که يکي منشأ دوران سوم است و بعداً از آن سخن خواهيم گفت.
معلوم است که اگر در زندگي بشر از ديد توسعه علمي و تسلط بر طبيعت بنگريم و به عقب بازگرديم به ميزان بازگشت به عقب، علم و تسلط بشر بر طبيعت را کمتر خواهيم يافت و اگر به انسان ابتدايي بنگريم نزد او اندکي از علم به شئون زندگي و حدود بهره وري را مي يابيم، آن چنان که گويي نزد آنان جز بديهيات و علوم اندکي که براي تهيه وسايل بقا به ساده ترين وجه آن لازم است، چيزي نخواهيم يافت؛ ( مانند تغذيه از گياهان يا صيد و پناه بردن به غارها و دفاع با سنگ و چوب و امثال آن ) و اين حال انسان در قديم ترين ايامش مي باشد.
معلوم است که آن قوم حالشان به گونه اي بوده است که در ميان آن ها اختلافي که قابل اعتنا باشد ظهور نمي کرده و در آنان فسادي که شروعش مؤثر باشد پيدا نمي شده و زندگي آن ها چون گله گوسفنداني بوده که کوشش آن ها رسيدن به آن چيزي است که ديگران به آن رسيده اند و تجمع آن ها در مسکن و چراگاه و آبشخور است، ولي انسان به واسطه وجود قريحه استخدام که از فطريات انسان است و توسط آن، هر چه را که براي کمال ضروري پندارد، متصرف مي گردد، چون انواع فنون و صنايع از چاقو براي قطع و سوزن براي خياطي و غير (ذلک بمالا يحصي کثرة من حيث الترکيب و التفصيل) از اختلاف و غلبه و مغلوب شدن در اجتماع قهري از جهت تعاون آن براي رفع حوايج يک ديگر ( به دليل بالطبع مدني بودن انسان ) باز نمي ماند؛ زيرا هر روز عملش افزون مي گردد و قدرتش براي راه هاي بهره وري، گسترش مي يابد و به نکات جديد پي مي برد و راه هاي دقيق در انتفاع را مي شناسد و چون در ميان انسان ها قوي و ضعيف به درجات گوناگون هست ( به سبب اختلاف ضروري بين آن ها از نظر ژنتيکي، اقليمي، تغذيه اي و ... که قابل احصا نيست و اين منشأ ظهور اختلاف است، اختلاف فطري که موجب آن قريحه استخدام است لامحاله و به مرور زمان رخ داده، از سويي همين قريحه عيناً موجب اجتماع نيز هست و البته در تزاحم دو حکم فطري، ايرادي نيست، اگر بالاتر از دو حکم مذکور حکم سومي باشد، که بين آن ها حَکَم باشد و بين آن ها را تعديل نمايد، مانند جاذبه تغذي که مقتضاي آن خوردن است، تا آن جا که هاضمه را گنجايش نماند و در اين جا عقل بين جاذبه تغذي و مقدار خوردن تعادلي برقرار مي نمايد، به نحوي که تزاحم رفع گردد و تنافي مذکور نيز اين گونه است و خداوند تنافي بين اجتماع و اختلاف را با بعثت انبيا به تبشير و تنذير وانزال کتاب حاکم ميان مردم در اختلافاتشان رفع مي گرداند.
به عبارت ديگر اين اختلاف بين انسان هاي مجتمع، ضروري الوقوع است؛ زيرا هر چند همه به حسب صورت انساني واحدند و وحدت در صورت به نحوي مقتضي وحدت افکار و افعال است، اما اختلاف مواد انساني ( از همه لحاظ ) اختلاف در احساسات و ادراکات و احوال را در پي دارد ( هر چند به نحوي اين ها نيز متحدند ) و اختلاف مذکور، ختلاف اغراض و مقاصد و آمال و در پي آن اختلاف افعال و سپس اختلال نظام اجتماع را در پي دارد.
لذا با ظهور اين اختلاف، قانون گذاري و تشريع لازم مي آيد، تا با عمل به آن، اختلاف از ميان برود و هر صاحب حقي به حق خود برسد و براي همين، خداوند سبحان قوانين را بر اساس توحيد، تشريع فرمود؛ به عبارت ديگر قوانيني را تشريع کرد که به مردم مي آموزند که حقيقت امر آن ها از مبدأ و معادشان چيست؟ و اين که لازم است آن ها به گونه اي در دنيا زندگي کنند که براي فرداي شان فايده داشته باشد و کارهايي بکنند که با آن ها در آخرت بهره ور باشند، پس تشريع ديني و تقنين الهي تنها بر علم بنا شده است و قال تعالي: ( إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ‌ )(55) و چه قدر بي انصافند آن ها که دين را ناشي از جل و خرافه و ... مي دانند.
براي همين، بعثت انبيا و انزال کتاب، مشتمل بر احکام و شرايعي که براندازنده اختلاف بود را مقارن فرمود و به همين دليل، منکران انبيا قول به معاد را که لازمه آن تدين به دين و پيروي احکام آن در زندگي و ياد معاد در همه احوال بود نمي پذيرفتند، تا خويش را آسوده سازند.


 (وَ قَالُوا مَا هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِکُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ مَا لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ‌ )(56)،(إِنَّ الظَّنَّ لا يُغنِي مِنَ الحَقِّ شَيئاً * فَأَعرِض عَن مَن تَوَلّي عَن ذِکرِنا وَلَم يُرِد إِلّا الحَياةَ الدُّنيا * ذلِکَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِ ).(57)
خلاصه آن که خداوند تعالي، خبر داده است که اختلاف در معاش و امور زندگي براي اولين بار توسط دين رفع گرديد و اگر قوانين غيرديني در اين جهت يافت شود، مأخوذ از دين و به تقليد از آن است، سپس خبر داد که اختلاف دوم در اصل دين بين مردم پديد آمد که موجب آن، دين داران و عالمان به دين و کتاب بودند و دليل آن بغي ايشان بود: ( وَ مَا تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ).(58)
پس اختلاف در دين مستند به بغي است نه فطرت؛ زيرا دين فطري است و آنچه فطري است در آن گمراهي راه ندارد، و حکمش تغيير نمي يابد. کما قال تعالي: ( فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لا تَبدِيلَ لَخَلقِ اللهِ ذلِکَ الدِّينُ القَيِّمُ )(59)
از بيان گذشته معلوم مي شود که مراد از امت واحده نه وحدت بر هدايت است، ( زيرا اختلاف پس از نزول کتاب و به واسطه بغي است و اگر مردم مهتدي بودند مجوز بعثت انبيا و انزال کتاب و پديداري بغي و فساد حاصل از آن چه بود؟ ) و نه وحدت بر ضلالت، ( زيرا بدين گونه وجهي براي ترتب قول خداوند در آيه: ( فَبَعَثَ اللهُ النَّبِييِّنَ...) بر اختلاف نمي ماند و قايل به ضلالت از اين نکته در آيه که هدايت از سوي خدا پس از اختلاف علماي دين و حمله کتاب بوده، غفلت کرده است و اگر قبل از بعثت انبيا و انزال کتاب، مردم گمراه بودند که همان ضلالت کفر و نفاق و فجور و معاصي است، دليل نسبت دادن اين مطلب به حمله کتاب و علما چيست؟ ) بلکه وحدتي است نوعي و بس.
از سويي با تدبر در آيه و آيات ديگر و روايتي که از امام باقر عليه السلام نقل شد، در مي يابيم که پايان دوران وحدت اوليه نوعي، با آغاز نبوت نوح عليه السلام مقارن بوده است و کتاب او، اولين کتاب آسماني است که متضمن شريعت بوده؛ زيرا اگر قبل از آن کتابي بود که شريعتش حاکم باشد در آيه: (شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى )(60) آن را ذکر مي فرمود.
ايراد محتمل بر اين بحث، اين است که آيا قصه هابيل نشان از اختلاف مذکور در آيه ندارد؟ و آيا فرض دوران دوم يک پندار بيش نيست؟
در پاسخ مي گوييم، منشأ ظهور اختلاف در آيه همان طور که ذکر گرديد اختلاف فطري برآمده از قريحه استخدام است که بين انسان هاي مجتمع ضروري الوقوع است، اما در آغاز زندگي انسان ها قهراً چنين اختلافي در جمع بسيار کوچک آغازين رخ نداده و امکان تحقق هم نداشته است.
نگاهي به روايات مربوط نشان مي دهد که عامل اختلاف بين دو پسر آدم عليه السلام حسد قابيل بوده ( يکي از سه ريشه گناه، يعني تکبر که ابليس را ذليل ساخت و حرص که آدم عليه السلام را از بهشت راند و حسد که قابيل را ...) حال به دليل جانشيني هابيل يا بر سر ازدواج و متعاقب آن تقبل قرباني هابيل براي فيصله امر، و علت آن که نمي توان آن را برخاسته از قريحه استخدام مذکور دانست، اين است که در اين ماجرا يکي از طرفين نابود مي شود، اما در رابطه با اصل استخدام، دو طرف بايد باشند تا يکي از ديگري بهره کشد و به هر حال قتل هابيل در قديم ترين ايام بشر نمي توانسته آن جمع کوچک را به تفرقه اي بکشاند که نياز به بعثت انبيا داشته باشد.
تا اين جا مختصري از خصوصيات دو دوران مهم زندگي انسان ها در قرآن را باز گفتيم. در نگاه سريع به آنچه گذشت مي يابيم که حيات انسان با علم، امانت پذيري و تکريم آغاز مي شود و بر دامن مهر ربوبي مي بالد، اما هم از آغاز با « دشمني آشکار » رو به رو است و به مکر او از بهشت رانده مي شود و به زمين که محل خليفة اللهي اوست هبوط مي کند و تکثير مي يابد تا نقش خويش را ايفا کند، با کوله باري از علم و تجربه و عمل که تحت پرستاري و حضانت الهي بدان دست يافته است.
در مرحله دوم حيات انسان ها که با تکثير آدمي زادگان از نفسي واحد و روح او آغاز مي شود، بشر نوباوه مي رود تا در زمين برويد و ببالد. در آغاز، بي گمان به دليل عدم محدوديت منابع و قلت انسان ها، مشکل پديدار نشده است، گر چه هم در آغاز قابيل، هابيل را به حسد مي کشد و نادم مي شود، اين قتل، اختلاف و مشکلي دوران ساز نبوده است.
گذشت نسل ها و تزاحم امور، مايه اختلافي شد که از فطرت استخدام مايه مي گرفت و مردمان که در حال به نوعيت وحدت داشتند و نه ضال و نه مهتدي، بر فطرت خدايي، عمر سپري مي کردند نيازمند به دست دستگيري شدند تا اختلاف براندازد و آنان که مأمور اين اختلاف براندازي گشتنند انبيا عليه السلام بودند که بعثتشان آغاز حيات نوين انسان و امري دوران ساز بود، دوراني که حيات بشر جنبه تاريخي يافت به معنايي که بعداً خواهد آمد - و آغاز حيات تاريخي بشر پايان دوران ما قبل از تاريخ و سرآمدن عمر امت واحده بدوي بشر شد.
دوران سوم يا دوران تفرقه، دوراني است که هنوز در آنيم و به گمان نگارنده و بر اساس آنچه آمد، آغاز آن را با نبوت نوح عليه السلام که شيخ الانبياست مقارن مي دانيم.
اين دوران که آغازش به بعثت يکي از پر عمرترين انسان هاست، پايانش به ظهور امام حي ولي عصر - عجل الله تعالي فرجه الشريف - که خاتم اوصيا و داراي عمري بس طولاني خواهد بود که ظهورش انسان را به دوران چهارم، دوران وحدت صالحه بشري، دوران وراي آخرالزمان و فراي تاريخ، رهنمون خواهد ساخت که بسياري از احکام حيات در آن دوران با آنچه در آنيم کماً و کيفاً تفاوت دارد.
ما در صدد نگارش « تاريخ ما بعدالظهور » نيستيم، اما سخت متوجه اين مطلب هستيم که نمي توان با حاصل عمر بشر حاضر که ماحصل آن به تعبير بعضي روايات تا ظهور امام زمان (عج) دو حرف از 72 حرف علم است سخن گفت، لذا در ادامه گفتار حاضر به بيان عمده ترين مختصات دوران حساس زندگي بشر، يعني دوران سوم که عبارت از تاريخي شدن حيات او، شکل گيري اجتماع و ظهور سنن تاريخي است، خواهيم پرداخت و به معناي تاريخ، خصوصيات عمل تاريخي، اساس حرکت تاريخ، ايده آل بزرگ بشر و نقش آن در تاريخ، تقسيم بندي دوران سوم و موارد ديگر اشارتي خواهيم نمود.

پي‌نوشت‌ها:

1.مؤمنون، آيه ي 14
2.از جمله آقاي رادمنش در کتاب قرآن، جامعه شناسي، اتوپيا، ص 94 مي گويد: « يک بعد حکايت آدم سخن از فلسفه تاريخ مي گويد »
3.حجر، آيه ي 29
4.همان، آيات 30 و 31
5.کهف، آيه ي 50
6.ص، آيات 82 و 83
7.حجر، آيه ي 39
8.آل عمران، آيه ي 101
9.مريم، آيه ي 36
10.يونس، آيه ي 32
11.اسراء، آيه ي 65
12. قال تعالي: ( إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَکَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِينَ‌ ) و اين غاوين همان عاصيان عبوديت الهي و عابدان شيطانند که عاصي بر رحمان است، و عبادت عاصي بر خدا به دليل استکبار او و تحقير انسان عين سفاهت و دشمن نشناسي است.
13.طه، آيه ي 121
14.مريم، آيه ي 44
15.حجر، آيه ي 39
16.بقره، آيه ي 35
17.همان، آيه ي 30
18.حقيقت نبوت آدم عليه السلام همين إنباء اوست و گرنه تشريع همان گونه که خواهد آمد از زمان نوح عليه السلام معنا مي يابد، مگر آن که نبوت آدم عليه السلام و پيامبران از ذريه او ( مريم، آيه 58 ) با انبيا مبعوث شده پس از نوح عليه السلام که به آنان وحي مي شد، ( نساء، آيه 163 ) ماهيتاً متفاوت فرض شود.
19.جداي از ساير موارد اين جمله در باب دوم فراز 20 سفر پيدايش تورات قابل تأمل است: و آنچه آدم هرذي حيات را خواند همان نام او شد.
20.ص، آيه ي 75
21.براي تفصيل بحث مراجعه شود به الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص 348-351
22.بقره، آيه ي 35
23.طه، آيه ي 120
24.اعراف، آيه ي 20
25.همان
26.ذاريات، آيه ي 49
27.اعراف، آيه ي 27
28.همان، آيه ي 22
29.طه، آيات 117 تا 119
30.بقره، آيه ي 35
31.طه، آيه ي 117
32.فاطر، آيه ي 6
33.طه، آيه ي 120
34.اعراف، آيه 20
35.همان، آيه ي 22
36.همان، آيه ي 19
37.همان، آيه ي 23
38.بقره، آيه ي 36
39.نحل، آيه ي 63
40.مريم، آيه ي 44
41.قياس کنيد اين مطلب را با فراز 25 باب دوم سفر پيدايش که « آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند » و اثر اين تحريف را در فرهنگ غرب پي گيري کنيد.
42.اعراف، آيه ي 22
43.اعراف، آيه ي 20
44.طه، آيه ي 120
45.اين پذيرش صورت ديگر فراموشي است و قال تعالي: ( وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً )( طه، آيه 115 ) عزم همان عدم امکان تغيير دايره اطلاعات ذهني و حقايق خارجي است که از مبدأ حق دريافت شده است، درست مثل شهود که خلاف آن نمي توان عمل کرد.
46.اسراء، آيه ي 100
47.بقره، آيه ي 37
48.احزاب، آيه ي 73
49.مفاتيح الجنان، ص 398
50.يونس، آيه ي 19
51.الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص 142
52.بقره، آيه ي 213
53.مرحوم علامه طباطبايي در تفسير شريف الميزان في تفسير القرآن ( جلد دوم ) در ذيل آيه مورد بحث ( بقره، آيه 213) بحث مبسوط و مفصلي در خصوص اين آيه دارند، ايشان جنبه هاي مختلف مسائل بسيار ارزنده اي را مورد بررسي و تحقيق قرار داده اند که با طرح مسائل و موضوع مقاله حاضر ارتباط بسياري دارد. ( علاقه مندان را جهت آگاهي بيشتر به تدبر در آن بحث ها ارجاع مي دهيم.)
54.يونس، آيه ي 19
55.يوسف، آيه ي 40
56.جاثيه، آيه ي 24
57.نجم، آيه ي 28-30
58.شوري، آيه ي 14
59.روم، آيه ي 30
60.شوري، آيه ي 13



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 18 خرداد 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709