

یک شب سر جانماز خود یادم کن
با گوشه چشم خویش آبادم کن
تا از نگرانـــی به در آیــد دل مــن
ین جمعه سر آمدنت شـادم کن

نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند
كشتی ات را بشكن و بنشین به طوفان دلم
كی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم
كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟




مهرعلیست با تو،با توست تیغ حیدر
شاه نسیم و طوفان، صاحب زمان کجایی
دنیا اسیر گشته در بند ظلم و بیداد
ای مصلح جهانی، صاحب زمان کجایی



یارمن رخسارماهش دیدنی است
دستهای گرم اوبوسیدنی است
یارمن مرهم به سینه می دهد
یارمن بوی مدینه می دهد
دل من نور نداردبیا
دل من شور نداردبیا
تو که هم نوری وشوربیا
از فکر گناه پاک بودن عشق است
از هجر تو سینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه میروی آقاجان
زیر قدم تو خاک بودن عشق است
تو می آیی و چشم های مرا برای شکفتن؛
خبر می کنی
اگر خسته باشم از این انتظار؛
به این خسته آخر نظر می کنی

برای بوسه برپای تودلبر
شبیه خاک پایت شوق دارم
عنایت کن مراباطرفة العین
برآن طرف نگاهت شوق دارم

همه فکر ماست مهدی همه ذکر ماست مهدی
همه مقتداست مهدی چه گدا چه پادشا را

ارزانیت باد قلبم،
ارزانیت باد شعرم؛
این است دار و ندارم؛
دار و ندارم همین است!

تا کی برای دیدن رویت دعا کنم؟
تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم؟
در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم
بگذار خاک پای تو را طوطیا کنم