
ما مست علوفه ایم، مردن بهتر بی برگ و شکوفه ایم، مردن بهتر از غیبت طولانی تان شد معلوم ما مردم کوفه ایم، مردن بهتر

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است
لحظه ها در تپش و تاب و تب آمدنش
آسمان چشم به راه قدمش هر روز است
مودی برای من دعا کن
ظهورم را تقاضا از خدا کن
مداوم عجل الله است وردم
دعایی هم تو بر احوال ما کن
نیمه شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ماست نهضت فردای تو

وادی به وادی آمدهام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود
این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز

زهد و صلاح و شرف و فضل را
هم قدر و هم قدم حیدری
آنچه که در وصف تو گویند باز
برتر و بالاتر و والاتری
یابن الحسن مرا شد کوی تو کعبه دل
آیا شود که روزی آید از آن نشانم
ما منتظران لحظه دیداریم
از عطر گل محمدی سرشاریم
این حرمت و عزّت و سر افرازی را
از حُرمت انتظار مهدی(عج) داریم

من اصل "انتظار" تو را بردهام ز یاد؛
با انتظارهای فراوانم از «شما»
من نان، به نرخ نام "تو" خوردم حلال کن!
محض رضای ذائقه میخوانم از شما

اى نهان ساخته از ديده ما صورت خويش
بدر از پرده غيب آى و نُما طلعت خويش
شود اينكه از ترحمدمي اي سحاب رحمت
من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلوئي