




آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست ، خدایا ، به سلامت دارش 




شاید برای آمدنت دیر کردهای
وقتی نگاه آینه را پیر کردهای
دیری است آسمان مرا شب گرفته است
خورشید من برای چه تأخیر کردهای؟

یاد تو میبَرد غم دل های خسته را
وا میکند تمامی درهای بسته را
از عطر سبز عاطفه سرشار میشوم
مست زلال لحظه دیدار میشوم
من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!
نهاد آدینه را موعود دیدار
هزار آدینه رفت امّا نیامد
دیری است آسمان مرا شب گرفته است
خورشید من برای چه تأخیر کردهای؟

یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا
تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد
