
13 - دعای علی ( ع ) در حق زاذان
سعد خفاف می گوید : به زاذان گفتم : تو قرآن را خوب تلاوت می کنی ، چگونه یاد گرفتی ؟
تبسمی کرد و گفت : روزی امیرالمؤ منین از کنار من می گذشت و من شعر می خواندم و اخلاق خوبی داشتم . از صدایم خوشش آمد . فرمود : ای زاذان ! چرا قرآن حفظ نکرده ای ؟
گفتم بیش از دو سوره که در نماز می خوانم ، از قرآن چیزی نمی دانم .
فرمود : نزدیک بیا . پس نزدیک او رفتم . در گوشم چیزهائی گفت که نفهمیدم چیست . سپس فرمود : ( دهانت را باز کن ، از آب دهان مبارک خود در دهان من انداخت ) به خدا سوگند وقتی که از کنار او برخاستم تمام قرآن را با اعرابش حفظ بودم ، بعد از آن هیچ مشکلی نداشتم که از آن بپرسم .
سعد می گوید : داستان زاذان را برای امام باقر ( ع ) نقل کردم فرمود : زاذان راست می گوید ، علی ( ع ) با اسم اعظمی که هیچ وقت رد نمی شود ، برای زاذان دعا نمود


14 - تعلیم قرآن
رمیله می گوید : علی ( ع ) شخصی را در حال خیاطی و آواز خوانی دید و فرمود : ( ای جوان ! اگر قرآن بخوانی برای تو بهتر است ) .
گفت : خوب نمی توانم بخوانم ، دوست داشتم خوب قرآن می خواندم .
حضرت فرمود : ( نزدیک بیا ) .
جوان نزدیک علی ( ع ) آمد و علی ( ع ) آهسته چیزی در گوش او گفت که تمام قرآندر قلب او نقش بست و حافظ کل قرآن شد . ( 15)
