

مناجات های عارفانه:
الهی، وای بر من اگر دلی از من برنجد .
الهی، وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم .
الهی، چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم .
الهی، جز این نمی شد، با که در آویز مشکلات
الهی، تو هود گواهی که این سخنان از بی تابی است؛ بر ما متاب .
الهی، کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین گردان .
الهی، از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر
الهی، این آفریده که بدین پایه مهربان است، آفریننده وی در چه پایه است؟ الهی، خوشا آنان که در جوانی شکسته نشده اند، که پیری خود شکستگی است .
الهی، عقل و عشق، سنگ و شیشه اند؛ عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان الهی، شکرت که این تهیدست پابست تو شد .
الهی، اگر کودکان سر گرم بازی اند، مگر کلانسالان در چه کارند؟
الهی، شکرت که پیر ناشده استغفار کردم، که استغفار پیر استزا را ماند
الهی، عارفان گویند عرفنی نفسک،این جاهل گوید عرفنی لنفسی .


الهی، اگر از من پرسند کیستی، چه گویم؟
الهی، از کودکان چیزها آموختم، لاجرم کودکی پیش گرفتم .
الهی، چون است که چشیده ها خاموش اند و نچشیده ها در خروش
الهی، از شیاطین جن بریدن دشوار نیست، با شیاطین انس چه باید کرد؟
الهی، خوشدلم که از درد می نالم، که هر دردی را درمانی نهاده ای .
الهی، در خلقت شیطان که آن همه فواید و مصالح است، در خلقت ملک چه ها باشد؟
الهی، شکرت که از تقلید رستم و به تحقیق پیوستم .
الهی، تو پاک آفریننده ای، ما آلوده کرداریم .
الهی، ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد، در یوم تبلی السرائر (16) چه کنیم؟
الهی، شکرت کور بینا و کر شنوا و گنگ گویایم .
الهی، اگر گلم و یا خارم از آن بوستان یارم
الهی، انسان ضعیف کجا و حمل قول ثقیل کجا.
الهی، چگونه دعوی بندگی کنم که پرندگان از من می رمند و ددان رامم نیستند .
الهی، گرگ و پلنگ را رام توان کرد، با نفس سرکش چه باید کرد؟(17)