2. اين روزها، روابط عاطفي بسياري از پدران و فرزندان، كم رنگ شده و كوتاهي هاي برخي پدران در تربيت فرزندان، به بروز ناهنجاري هاي اخلاقي و رفتاري در فرزندان، و رعايت نكردن حرمت پدري از سوي آنان انجاميده است. پيامد آشكار اين مسئله نيز آن شد كه بودن پدر و فرزند در كنار يكديگر، با تحمل كردن همديگر و نوعي تكلف همراه گرديده و اين دو را به دو آشنا بيشتر شبيه كرده تا پدر و فرزند.
اما وقتي روابط پدري چون امام حسين (ع) را با فرزند جواني چون علي اكبر بررسي مي كنيم، رابطهاي همراه با عواطف، عشق و دل دادگي مي بينيم. در اين روابط، هم پدر وظيفه پدرياش را خوب ادا مي كند، و هم پسر، با وظايف خويش، كاملاً آشناست. شاهد چنين ارتباط عاطفي و عاشقانه و گرمي ميان اين پدر و پسر، سخن سوزمندانه پدر، در شهادت پسر است، آنگاه كه فرمود: «عَلَي الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفي؛ پسرم پس از تو، خاك بر سر اين دنيا.»(10)
اين سخن نشان مي دهد كه پسر جوان، نزد پدر چنان جايگاهي داشت، و دلربايي او از پدر تا بدان پايه بود، كه گويا همه لذت و جاذبه دنيا براي پدر، در اين جوان خلاصه شده بود، و اكنون كه جوان از دست رفت، ديگر، خاك بر سر دنيا! و اين نمونه اي از بهترين الگوهاست براي همه پدران و پسراني كه به دنبال شيرين ترين و صميمي ترين ارتباط پدر و فرزندي هستند.
گفت كه اي تازه گل باغ من
رفتي و خون شد دل پر داغ من
اي علي، اي نوگل بستان يار
خاك پس از تو به سر روزگار
بي تو اگر باغ جهان بيصفاست
نوگل مهرش همه خار جفاست
اي علي، اي سرو و گل باغ عشق
اي ز ازل بر دل تو داغ عشق
بي تو مها! تيره رخِ ماه و مهر
بي تو شها! خاك به فرقِ سپهر(11)
3-. امام حسين (ع) خيرخواه همه بود؛ حتي دشمنانش؛ و از خدا سعادت آنها را نيز ميطلبيد. اين امام رئوف، تنها يك بار لب به نفرين گشود؛ و آن، هنگامي بود كه دشمنان، پسرش را از او گرفتند؛ آنجا بود كه فرمود: «قَتَلَ الله قَوماً قَتَلُوكَ؛ خدا بكشد قومي را كه تو را كشتند».(12)
رحمت از اين قوم دغا بازگير
نيست كن اين فرقه شوم شرير
قهر بر اين فوج تبهكار كن
كيفر اين دوزخيان، نار كن
زود بده كيفر كردارشان
در دو جهان ساز زيانكارشان(13)
و اين درسي بزرگ است براي همه پدران، كه براي فرزند جوانشان حرمت قائل شوند و عواطف را در روابط پدر و فرزندي جدي بگيرند؛ همانگونه كه حسين (ع) با فرزند جوانش، علياكبر چنين روابط دوستانه و عاشقانهاي داشت و دورنمايي از اين انس و الفت ژرف با فرزند، در نفرين پدر در حق قاتلان پسر بازتاب يافته است.
آنگاه كه بايد ميان پسر و خداي پسر، يكي را برگزيد
گرچه در اسلام درباره مهر و محبت پدر به فرزند، سفارش فراواني شده است،بايد مراقب بود كه اين محبت، انسان را از ياد خدا باز ندارد، و در مقام انتخاب، ميان عشق به فرزند و عشق به خداوند، دلبستگي به فرزند، بر عشق به آفريدگار پيشي نگيرد؛ چنانكه حسين (ع) با وجود عشق شديد به جوانش، علياكبر، آنگاه كه ميبايست در عروجي ملكوتي به ديدار خدايش بشتابد. نگذاشت كه چهره دلرباي جوانش، او را از اين ديدار باز دارد. عمان ساماني در اشعار عارفانهاش تصويري بسيار زيبا از اين انتخاب به دست داده است: