یکی از بزرگان علمای اخلاق در شب بیست و سوم، آخر شب، بعد از احیاء می گفت: خدایا من در جوانی از تو مقامات توحیدی می خواستم حالا که پیر شده ام و پایم لب گور است از تو می خواهم که من را مسلمان بمیرانی(89).
همچنین جا دارد در اینجا این خاطره را از مرحوم آیت الله اشراقی (داماد امام خمینی(رحمةالله) نقل کنیم که آن را در مصابحه ای در سیمای جمهوری اسلامی نقل می کردند. ایشان می گفت:
روزی با امام خمینی(رحمةالله) قدم می زدیم. من از ایشان پرسیدم، اگر تنها، یک حاجت از خدا بخواهید چه می خواهید؟ امام خمینی(رحمةالله) سؤال را به من برگرداندند و فرمودند: شما چی؟ من عرض کردم: من همه معارف بلند الیه را می خواهم، سپس از ایشان پرسیدم: شما، چه می طلبید؟ فرمودند: خوب، معلوم است حسن عاقبت را می خواهم.
بهمین دلیل است که وقتی از مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی(رحمةالله) می پرسند: بالاترین حاجت شما چیست؟ می فرماید: حسن عاقبت(90).
و این خاطره هم از جناب حجةالاسلام و المسلمین آقای قرائتی(حفظه الله) زیباست که می گویند:
یکی از آن خاطرات که بسیار درس آموز است از برادر عزیزم مرحوم حجةالاسلام و المسلمین حاج آقا محمدخانی بود که می گفت: من زمانی در حرم امام رضا (علیه السلام) بودم دیدم سه نفر از علماء در حال نماز و عبادتند تصمیم گرفتم از آنها سؤال کنم که شما در سن هشتاد سالگی اگر بدانید یک دعای مستجاب دارید چه دعائی می کنید؟ به خدمت آن سه عزیز بزرگوار رفتم این سؤال را تکرار کردم بالاتفاق همه فرمودند: ما دعا می کنیم که خداوند عاقبت ما را ختم به خیر نماید(91).











