
از آسمانِ هفتم اگر سر بر آورم
اعلام می کنم که فقط خاکِ این درم
مهرِ تو بود شیرۀ جان در وجود من
از لحظه ای که شیر به من داد مادرم
*من امروز دیروزی نیستم، من پدر مادرم در خونه تو پیر شدند .. من از راه نیومدم کس و کارم در خونت بودن .. اینی که می بینی شب سوم به هم ریخته ام ، ما طایفه ای شب رقیه خرابیم … ما شب سوم شب مرگمونه .. آخه دختر تو … *
با دشمن تو تا ابد الدهر دشمنم
*من هرکی با تو باشه ، من با اونم … من اینقده سر تو دعوا کردم، من اینقده سر تو حرف شنیدم …من اگر گریه برایش نکنم میمیرم ..حالا با هم بگیم …*
با دشنم تو تا ابد الدهر دشمن
حتی اگر بوَد پدرم یا برادرم
من از در سرایِ تو جایی نمی روم
*اومد تو مسجد مولاتون نماز میخوند . نماز آقا تموم شد، سلام آقا . آقا نگاهش کرد، آقا فرمود چقدر پریشونی؟ گفت گره دارم، منو که میشناسی نوکرت بودم. آقا فرمود خدا عاقبتتُ بخیر کنه، تو دنیا خیر ببینی …عرض کرد، آقا خدا یه پسری بهم داده هر کاری میکنم محبت شما را نمی فهمه” آوردم باهاش حرف بزنی، سر براه نشد قیدشو بزنم، گفت بریم ، اومدن دم در مسجد، کجاست پسرت، عبدالله، اومد جلو، چی بابا، گفت مودب وایسا، آقا میخواد باهات حرف بزنه، آدم دلش میخواد خو یه بار هم با ما حرف بزن … میدونم برا تو بده ، اما راه دوری نمیره …دست و پاهاشو جمع کرد مودب، نگاه به نگاه به حضرت امیر، آقا لحظه ای نگاهش به صورت این آدم افتاد، چشم تو چشم برگشت گفت بچتُ بردار برو، گفت آقا میخواستم باهاش حرف بزنی، میگی برو میریم؟.. بریم عبدالله . خاک بسر شدیم، آقا هم باهات حرف نمیزنه عبدالله نمیشنید.عبدالله، تو این عالم نیست، زد رو شانه اش برگشت چیه بابا، گفت بریم آقا ردت کرد، گفت ببین میخوای بری برو، من دیگه آقامو رها نمیکنم … حتی اگر جواب کنی باز نوکرم. امشب بگو آقا یه دونه از اون نگاه ها بنداز تا قیام قیامت برم جار بزنم انا عبدالعلی …*
من از در سرای تو جایی نمی روم
گیرم که رد کنی تو مرا باز نوکرم
*حسین … دلم یه کربلا میخواد …
حسین … یه گنبد طلا میخواد …
حسین … دلم امام رضا میخواد…*
عشق کاری به قیل و قال ندارد
عاشقی حرف جز کمال ندارد
شاه عشّاق که مثال ندارد
باغ او میوهای که کال ندارد
نخلهایِ علی نهال ندارد
غیر راه علی مسیر ندیدم
داخل خانهاش صغیر ندیدم
سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم
من در این خانه غیر شیر ندیدم
شیر بودن که سنّ و سال ندارد
*حالا باید تو خودتُ خرج کنی … آخ دلم ی جایی هست، اصلا دختر بچه موشو که میبافه، بزارید من روضه نخونم حالا، باید این رقیه ت را بشنو میگی ها، الهی بمیرم که زوار نداری، خادمات هم که رفتن، بچه رزمندها صبح تا غروب میجنگند، غروب میان غبار حرمت را میگرین، میایم خانم میام پایین پات روضه بابات را میخونم …*
.
چون شده حیدری تبار؛ رقیّه
هست اعجوبۀ وقار؛ رقیّه
مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه
گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه
در کمالات؛ او مثال ندارد
*میشه با روضه مجلسُ اداره کرد اما گفتم چندتا خط شعر برات بخونم کیف کنی .. بعضی ها تو شبهه که این خانم بوده یا نبوده، ما داریم براش شهید میدیم، ما سرطانی از تو حرمش بلند کردیم .. کجایید، بوده یا نبوده، بخدا زدنش … بابا یه وقت میگن یکی رو زدن، یه وقت میگن بد زدن، تو آل الله دو نفر را گفتند بد زدن، یکی مدینه مادر سادات … دیدید تو مدینه، شنیدید زهرا رو زدند، انگار بد هم زدند، آخه دیگه بلند نشد، خب، ی دونه هم خرابه ای ها، شنیدید دختر زدند، دندوناش …*
بر رخ او خدا نقاب کشیده
روی او پردۀ حجاب کشیده
جای چشمانش آفتاب کشیده
صورتش به ابوتراب کشیده
حیف در زندگی مجال ندارد
بین انظار رفت مسخره کردند
سر بازار رفت مسخره کردند
دست به دیوار رفت مسخره کردند
کوچه هر بار رفت مسخره کردند
معجر پاره قیل و قال ندارد
زجر ولکن نبود؛ حرمله میزد
دخترک را بدون فاصله میزد
گردنش را گرفت سلسله میزد
گفت جاماندهام ز قافله میزد
طفل ترسیده که سؤال ندارد
*استاد سازگار، پیر این راهِ ،گفت وقتی دید یه نفر جا مونده، همه رو نگه داشت. تو سرداراش دنبال یکی گشت بره، گفت زجر تو برو ، گفت چرا من برم؟ منم خسته ام، گفت دستور نظامیِ تو برو… بچه ها؛ عصبانی رفت .. گفت مگه پیداش نکنم .. رسید یه جا دید یه بوته داره میلرزه … اومد عقب (نزنی ها، نزنی ها) از صبح همه منو زدند … بابامون ندیدی … دستشو آورد بالا … گفت ما رو معطل میکنی … هنوز زبونش نگرفت بابامو میخوام، یهو زد … امام حسن میگه مادرم داشت باهاش حرف میزد …حرف دعوا نبود .. یهو زد … مادرم افتاد … تا زد تو صورتش دیگه نگفت بابا … زبون گرفت، سرش را کرد اونور عمو .. عمو ..*
یتیم گیر آوردنت ..
حسین … حسین ….
دریافت صوت

مستمندیم ، نگاهِ کرمت ما را بس
از فراوانیِ جودِ تو کمت ما را بس
سر به پای تو نهادیم و سرافراز شدیم
قدمی نِه که غبارِ قدمت ما را بس
خیلی من دِل به تو بستم … خبرداری؟
خیلی من مدیونت هستم … خبرداری؟
عمریه عاشقت هستم … خبرداری؟
*از کجا بگم ؟رجبُ شعبان ازدست داده ها ، من که رو نمیشه ماه رمضان” هرکه روش میشه بسم الله … من که روم سیاه” هرقولی دادم زدم زیرش، یه چند ساعتِ دیگه وقت داری ، یه کاری بکن رویِ زهرا (س) رو زمین نمیزنه … رویِ رُقیه رو زمین نمیزنه ….*
میزبان فاطمه باشد ، چه نیازی به جنان
لحظه ای گریه به زیر علمت ما را بس …
*آقام این روزا یه خرده دلتُ خون کردن … به پا ما نزار … عکسِ حرمِ امام رضا رو پاره کردن خاک به سرم ….این روزا بد دهنی وکج دهنی مردمُ پا نوکرایِ امام حسین نزار ….*
تا خدا را به زیارت بنشینیم حسین
سحر یک شبِ جمعه حَرمت ما را بس
حسین … قلبِ منم جَلا بده …
حسین … به خاطرِ خدا بده …
حسین … به ما یه کربلا بده …
عشق ربطی به قیل و قال ندارد
عاشقی حرف جز کمال ندارد
شاهِ عُشاق که مثال ندارد
باغ او میوهای کال ندارد
نخل هایِ علی نهال ندارد
غیر راه علی ، هیچ مسیر ندیدم
داخلِ خانه اش صَغیر ندیدم …
سربلندندُ سر به زیر ندیدم
من دراین خانه غیر شیر ندیدم
شیر بودن که سنُ سال ندارد
بی بی جانم …
چون شده حیدری تبار رقیه
هست عجوبۀ وِقار رقیه
*بعضی ها دنبال اینن که این خانم بوده یا نبوده ؟ … ما داریم براش شهید میدیم … ما سرطانی از حرمش بلند کردیم …بی بی … راستی خانم تولدت مبارک …*خانم … دیدی چه جشن هایی برات گرفتیم … غلط کردن زدنت … بچه گیر آوردن آی نامردا … دیدی خانم چقد عروسک دادن … چه کِیکا تَولدی برات گرفتن …*آیینۀ تبارم … تولدت مبارک …بخداحواسم جمع ما آخرشعبان فرقی هم نمیکرد اگر الان اینجا چراغونی هم بود حاله همین بودنن تا حالا جشن خانم شاد ندیدم من بدترین روضه ها رو تو تولدش شنیدم … اصلا حسین موافق با گوشواره نیست …. ای وای کجا رفت دلم … بزا اون وری نرم وقتم کمِ … سریع جمع وجور کنم … عزیزدلم بخونه براتون مهمان نوازی کردی اما یادگار میمونه قبل رمضان فردا قیامت گردن هم حق داریم اینی که من اعتقادمم هست روشنایی گریه کنید عادت کنی برا اینه همه رو تو روشنایی زدن …بابا کوچه روز بود …گودال روز بود ….وسط روز به زینب خندیدن …فقط یه نفرُ شب زدن … آره همین خانم سه ساله باقی رو هرکی رو زدن روز بود …**دروازه شام روز بود زدن … بابا چتونه هنوز روضه نخوندم …*
چون شده حیدری تبار رقیه
هست عجوبه ی وقار رقیه
همچون زینب شد استوار رقیه
گرچه دیده سه تا بهار رقیه
حیف در زندگی مجال نداد …
دست به دیوار رفت ، مسخره کردن
کوچه هر بار رفت ، مسخره کردن
پیش اَنظار رفت ، مسخره کردن
سر بازار رفت ، مسخره کردن
چادر پاره که قیلُ قال نداره ….
زجر ول کن نبود ، حرمله میزد
دخترک را بدونِ فاصله میزد ….
*سیدا برن بیرون من میخوام یه مصرع بخونم …*
گردنش را که سِلسِه میزد
گفت جامانده ام زقافله ، می زد
نزن …نزن … او با کسی جدال ندارد
حسین ..
دریافت صوت