
عجيب است که پس از گذشت يک دقيقه به پزشکي اعتماد مي کنيم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداري !
بعد از چند روز به دوستي
بعد از چند ماه به همکاري
بعد از چند سال به همسايه اي ...
اما بعد از يک عمر به خدا اعتماد نمي کنيم !
ديگر وقت آن رسيده که اعتمادي فراتر آنچه مي بايست را به او ببخشيم.
او که يگانه است و شايسته ...
مي دانم هر از گاهي دلت تنگ مي شود. همان دل هاي بزرگي که جاي من در آن است، آن قدر تنگ مي شود که حتي يادت مي رود من آنجايم.
دلتنگي هايت را از خودت بپرس و نگران هيچ چيز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدايت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان باشي!
تو بايد در هر زمان بهترين باشي.
نگران شکستن دلت نباش!