
واقعه كربلا حوادث اصلي:
اگر بپذيريم كه ابن سعد سعي داشت تا شورشيان را با قرار دادن در وضعيت دشوار تشنگي و به اسارت گرفتن طالبيان يا محاصره كردن آنها، مجبور به تسليم كند(كه به نظر ميرسد بايد بررسي بيطرفانهاي درباره اين اخبار صورت گيرد)، ميتوان قبول كرد كه واقعه كربلاء از سپيدهدمان تا بعدازظهر همراه با يك سري جنگهاي تن به تن، حمله و ضدحملههايي محدودو نيز وقفهها و درگيريهايي در دفاع از خيمهها و غيره طول كشيده باشد. نيز ميتوان پذيرفت كه اين سخن كه تا غروب آفتاب سپاهيان ابن زياد به خاطر مقاومت قيامكنندگان به ستوه آمده و تصميم به پايان دادن اين ماجرا گرفتند و در نتيجه به طالبيان باقي مانده حمله ور شده و آنها را قتلعام كردند، نميتواند درست باشد. در چنين مواجههاي كه همانند يك نوع مسابقه مرگبار، تنها با تعداد اندكي جنگجو و تعداد زيادي تماشاگر و سربازان مراقب صورت گرفت، امكان وقوع گفتگوهايي ميان دو طرف بر اساس نقل منابع وجود دارد. لامنس 27 به خبري كوتاه از ابومخنف مبني بر اينكه جنگ به اندازه يك چرت بعدازظهر طول كشيده 28 اهميت زيادي ميدهد و نتيجه ميگيرد كه: "حادثه غمانگيز كربلاء به جاي هفتهها طول كشيدن تنها يك درگيري بوده و در عرض ساعتي به اتمام رسيده است ..." در ميان اخبار وارده از ابومخنف تعدادي از آنها قطعاً جعلي اند اما همه با هم داستاني منسجم و قابل قبول ميسازند؛ حاصل آن كه انتخاب يك خبر منفرد، از آنجايي كه اين خبر با قسمت عمده ديگر اخبار متفاوت بوده و يا به نظر متفاوت ميرسد، روشي انتقادي است كه ارزش آن قابل مناقشه است به ويژه در مورد حاضر كه راوي يكي است و خبر مورد بحث ممكن است يا به خودستايي يك جنگجو در برابر خليفه تعبير شود و يا به توصيف آخرين پرده اين تراژدي.
صبح دهم محرم، [امام] حسين [ع]، يارانش (32 اسب سوار و 40 سرباز پياده، جناح راست به فرماندهي زهيربن قين و جناح چپ به فرماندهي حبيب بن مظاهر) را در جلوي خيمهها به صف كرد و در حالي كه علم را به برادرش عباس ميسپرد به آنها دستور داد تا كومه چوبها و نيها را شعلهور كنند. او براي خود خيمهاي بر افراشته بود كه در آن بدن خود را نظافت كرده و با مشكي كه در كاسهاي رقيق كرده بود، خود را معطر ساخت. پس از آن، سوار اسب شد و در حالي كه قرآن در برابرش قرار داشت، در مناجاتي بلند و زيبا از خدا طلب ياري كرد29. او سخناني براي دشمنانش ايراد كرد و اعلام كرد كه خداوند ولي اوست- و از متقين حمايت ميكند- از آنها دعوت كرد كه به دقت بينديشند كه آيا كشتن او جايز است و سخن [حضرت] محمد [ص] را به يادشان آورد كه او و برادرش سيد جوانان بهشتند و امتيازات بزرگ خانواده پيامبر را برايشان بازگو كرد، بار ديگر كوفيان را به خاطر فرا خواندن او، مورد سرزنش قرار داد و خواست تا اجازه داده شود به جايي برود كه امنيتش فراهم گردد. هنگامي كه به او مكرر گفته شد كه ابتدا بايد به اطاعت عموزادگانش تن در دهد، در پاسخ گفت كه هيچ گاه خود را همچون بردهاي خوار و حقير نخواهد كرد30. پس از آن از اسب فرود آمده و دستور داد تا به اسب پا بند بزنند، به اين نشان كه هرگز نخواهد گريخت.
اگر چه اخبار متواتر قسمتهايي كه در درجه دوم اهميتاند، از بين رفتهاند: اما عبارات جنگ با وضوحي نسبي قابل پيگيرياند. بعد از سخنان [امام] حسين [ع]، زهيربن قين دشمنان را به پيروي از [امام] حسين [ع] فراخواند؛ اما هنگامي كه جز اهانت و تهديد پاسخي نشنيد، از آنها خواست تا او را نكشند31. پرتاب تير آغاز شد و جنگهاي تن به تن در گرفت32؛ جناح راست سپاه حكومتي به رهبري عمرو بن حجاج حمله ور شدند اما با مقاومت آنها دست به عقب نشيني زدند، فرمانده دستور داد كه هيچ كس نبايد در هيچ جنگ تن به تني درگير شود33. آنها ترجيح دادند كه از دور تير بيندازند. رزمايشي از حمله و محاصره توسط جناح چپ به دستور شمر صورت گرفت اما به تلفاتي منجر شد، فرمانده سواره نظام از ابن سعد خواست تا پياده نظام و تيراندازان را به كمك آنها بفرستند34؛ شيث بن ربعي كه قبلاً از هواداران [امام] علي [ع] بود و در اين جنگ تحت فرمان پياده نظام ابن زياد، هنگامي كه دستور حمله به او داده شد، به وضوح عدم علاقه خود را به اين كار ابراز داشت35. سواره نظام با اسباني زرهپوش و پانصد نفر تيرانداز وارد عمل شدند. سواران [امام] حسين [ع] كه اسبانشان پي شده بود، پياده ميجنگيدند36. از آنجايي كه [امام] حسين [ع] و طالبيان تنها راه دسترسي شان از جلو بود، ابن سعد تعدادي را از چپ و راست به سوي خيمهها فرستاد، تا خيمهها را برچينند، اما ياران [امام] حسين [ع] كه در ميان خيمهها بيسروصدا حركت ميكردند، با تمام قدرت از خيمهها دفاع كردند. ابن سعد دستور داد تا خيمهها را آتش بزنند. اين كار صورت گرفت. اما اين كار اول به نفع [امام] حسين [ع] بود، چرا كه شعلههاي آتش مانع پيشروي مهاجمان از همان سو ميشد. شمر كه به خيمه [امام] حسين [ع] و همسرانش نزديك شده بود و قصد آتش زدن آن را داشت، وقتي همدستانش نيز او را از اين كار سرزنش كردند، خجالت زده دور شد37.
هنگام ظهر، [امام] حسين [ع] و يارانش نماز ظهر را بر اساس صلاه خوف به جاي آوردند38. بعدازظهر حلقه محاصره بر همراهان [امام] حسين [ع] تنگتر شد؛ ياران او در حالي كه ميجنگيدند در پيش روي او بر زمين ميافتادند39. راه براي طالبيان كه تا اين لحظه وارد صحنه كارزار نشده بودند، هموار گشت. كشتار آنها آغاز شد. اولين نفري كه بايد كشته ميشد، علي اكبر پسر [امام] حسين [ع] بود40. بعد از آن نوبت يكي از فرزندان مسلم بن عقيل41، پسران عبدالله بن جعفر و عقيل بود و بعد نوبت قاسم پسر [امام] حسن [ع] كه مرگش با عباراتي تأثرآور نقل شده است. او جوان و زيبا بود؛ زخمي مهلك برداشته بود، فرياد زد و از عمويش كمك خواست عمو همچون بازي بر مهاجم حملهور شد و با شمشير خود به او ضربهاي زد، اما تنها اين [امام] حسين [ع] نبود كه مهاجم را كشت، اسبان سربازان ابنزياد نيز مهاجم را به زمين افكنده و با سم خود او را لگدمال كردند. وقتي گردوغبار فرونشست، [امام] حسين [ع] را ميشد ديد كه نعش برادرزادهاش را در آغوش گرفته و قاتلانش را لعن ميكند او را به جلو خيمهاش ميبرد، جايي كه اجساد علياكبر و ديگر قربانيان آرام گرفته بودند42.
جزييات مرگ عباس، برادر [امام] حسين [ع] در متون طبري و بلاذري نيامده است، آنها به نقل اين مسائل بسنده كردهاند:43. [امام] حسين [ع] كه تشنگي بر او چيره شده بود، راه خود را به سوي فرات باز كرد، اما از رسيدن به آن منع شد، او از خدا خواست تا كسي كه او را از دستيابي به هدفش باز داشته بود، در تشنگي بميراند(و البته دعايش مستجاب شد)؛ او با دهان و چانهاي زخمي خوني را كه در دستانش جمع كرده بود به سمت بالا به سوي آسمان پاشيد و در آن حال به درگاه خداوندي، از آنچه بر سر پسر دختر رسول او آمده بود شكايت كرد. اما در مورد عباس نيز كه قطعاً در كربلاء كشته شده مطمئناً بايد اخباري موجود باشد. مفيد44 آنها را به آنچه درباره [امام] حسين [ع] است ملحق ميكند:او نقل ميكند كه دو برادر با هم به سوي رودخانه رفتند و عباس كه در ميان دشمنان، دور افتاده از [امام] حسين [ع] محاصره شده بود با شهامت جنگيد و در نقطهاي كه بعدها قبر او بنا شد، كشته شد(مفيد، ص 243). اكنون سربازان ابن زياد خيلي به [امام] حسين [ع] نزديك شدهاند، اما براي لحظاتي هيچ كس جرأت نداشت حتي دستي عليه او بلند كند. عاقبت آنكه مردي از قبيله كنده بنام مالك بن نصير، او را از ناحيه سر زخمي كرد و چهرهپوش او خون آلود گشت. در حالي كه [امام] حسين [ع] آن را با فلنسوهاي عوض ميكرد و عمامهاي به دور آن ميبست مالك رداي كلاهدار او را ربود. اما اين ردا چندان به درد او نخورد، چرا كه باقي زندگي او همراه با فقر و رسوايي بود45. از ديگر قسمتهاي تأثرآور، مرگ كودكي است كه [امام] حسين [ع] بر زانوانش نهاده بود46 تيري گلوي كودك را شكافت و [امام] حسين [ع] بار ديگر خون او را در دستانش جمع كرد و به زمين ريخت، در اين حال او خشم الهي را عليه بدكاران به ياري طلبيد47. كشتار ادامه يافت. عاقبت شمر- كه نزد شيعيان ملعون است- با سربازاني اندك به سوي [امام] حسين [ع]، حركت كرد، اما حتي جرأت نداشت به او حمله كند و تنها مشاجرهاي ميان دو تن از آنها رخ داد48. در اين لحظه [امام] حسين [ع] از سكون خود به در آمد و براي جنگ آماده شد(وقتي دليل روش صلح طلبانه او مورد بررسي و مطمح نظر است، سن تقريباً 55 ساله او و نيز بيماري او را نبايد از نظر دور داشت).[9] پسر بچهاي شجاعانه در كنار [امام] حسين [ع] جاي گرفت. او به دستور بازگشت به خيمه و به فريادهاي زينب توجهي نكرد. در اين حال دستش با نوازش شمشير از تن جدا شد؛ [امام] حسين [ع] به او دلداري داد و به او اطمينان بخشيد كه به زودي نياكان خود را در بهشت ملاقات خواهد كرد. تنها سه يا چهار نفر از قيام كنندگان باقي مانده بودند، [امام] حسين [ع] به دشمن حمله كرد. او شلواري خوش دوخت از پارچهاي براق پوشيده بود اما او قبلاً آن را چاك داده بود، زيرا نگران غارت آن بعد از مرگش بود. احتياطي كه بيفايده بود، چرا كه مقدر بود او عريان بر زمين جنگ رها شود. 49 در حالي كه ابن سعد نزديك ميشد، زينب به او گفت: " اي عمربن سعد آيا ابو عبدالله(كنيه [امام] حسين [ع]) كشته ميشود و تو ميايستي و مينگري؟". اشك از چشمان ابن سعد جاري شد50. [امام] حسين [ع] قدرتمندانه جنگيد. بعضي منابع 51 نقل ميكنند كه [امام] حسين [ع] تعداد زيادي از دشمنان را كشت. اما خبري نقل ميكند كه اگر دشمنان ميخواستند، ميتوانستند او را بيدرنگ بكشند.52 عاقبت آنكه، عليرغم آخرين هشدار او نسبت به انتقام الهي، دست و كتفش مجروح شد و با صورت به زمين افتاد53. خولي بن يزيد اصبحي كه دستور به بريدن سر [امام] حسين [ع] يافته بود، به خاطر ترس زياد نتوانست اين مأموريت را انجام دهد و به جاي او سنان بن انس بن عمرو نخعي بعد از وارد كردن ضربهاي بر [امام] حسين [ع] سرش را بريد. او سر را به خولي داد و او آن را بعداً به نزد ابن زياد برد.
جنگ پايان يافته بود. سربازان به غارت اموال روي آوردند. آنها لباس، شمشير و ساز و برگ [امام] حسين [ع] را ربودند. آنها گياهان رنگزا و عباهاي يمني را غارت كرده و زيورآلات زنان و رداهاي ايشان را ربودند54. پسري بيمار در يكي از خيمهها دراز كشيده بود و شمر كه ميخواست او را نيز بكشد از اين كار منع شد؛ ابن سعد نزديك آمد و ورود به اين خيمه را قدغن اعلام كرد55. اين پسر، [امام] علي [ع] نام داشت كه بعداً او را زين العابدين ميخواندند. او تنها پسر [امام] حسين [ع] بود كه از كشتار نجات يافته بود. به عنوان نشانهاي از عنايت الهي، دودمان بزرگ [امام] حسين [ع]ي از او سرچشمه گرفتهاند. شهيدان كربلا 72 نفر ذكر شدهاند، 17 نفر از آنها از طالبيان بودند 56؛ 88 نفر از سربازان ابن زياد در صحنه جنگ كشته شدند57. اين حاصل جمع اخير را محسن امين نيز ارائه كرده اما تطبيق درباره تعداد كشته شدگان به دست هر جنگجو سخت دشوار است: 40 نفر به دست حر، 30 نفر به دست برير، 12يا 13 نفر به دست نافع و غيره و تعداد زيادي به دست [امام] حسين [ع] كشته شدند.