💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 93232
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


انديشه ‏هاى اجتماعى - سیاسی

آداب داورى

1ـ ابن ابى الحديد گويد: مردى به نزد عمر بن خطاب از على بن ابى طالب عليه السلام شكايت آورد و آن حضرت در آنجا نشته بود. عمر رو به آن حضرت نموده گفت: اى ابا الحسن، برخيز و در كنار خصم خود بنشين، على عليه السلام برخاست و در كنار او نشست و با هم به گفتگو و مناظره پرداختند، سپس آن مرد رفت و على عليه السلام هم به جاى خود بازگشت اما عمر رنگ چهره على را دگرگون يافت، گفت: اى ابا الحسن، چرا رنگت دگرگون شده، آيا از اين پيشامد ناراحتى؟ فرمود: آرى، عمر گفت: چطور؟ فرمود: چرا مرا (به جهت احترام) با كنيه در حضور خصم من صدا زدى و به نام صدا نزدى كه اى على، برخيز و در كنار خصم خود بنشين؟! (34)

2ـ شعبى گويد: على عليه السلام زره خود را نزد يك مردى نصرانى ديد و او را براى داورى نزد شريح برد... و فرمود: اين زره من است كه نه آن را فروخته و نه به كسى بخشيده‏ام، شريح به نصرانى گفت: امير مؤمنان چه مى‏گويد؟ نصرانى گفت: زره مال خودم است ولى امير مؤمنان را هم دروغگو نمى‏دانم.شريح رو به على عله السلام نموده گفت: اى امير مؤمنان، آيا شاهد دارى؟ فرمود: نه: شريح به نفع نصرانى حكم نمود.

نصرانى به راه افتاد، اندكى رفت، سپس بازگشت و گفت من گواهى مى‏دهم كه اين نوع داورى، داورى پيامبران است، امير مؤمنان مرا نزد قاضى مى‏برد و قاضى او بر عليه او داورى مى‏كند ! گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداى يكتاى بى شريك نيست، و محمد بنده و رسول اوست، به خدا سوگند اين زره مال شماست اى امير مؤمنان، هنگامى كه به سوى صفين رهسپار بوديد و لشكر به راه افتاد اين زره از پشت شتر خاكسترى رنگ شما افتاد.امير مؤمنان عليه السلام فرمود : اكنون كه اسلام آوردى آن را به تو بخشيدم، و اسبى هم به او عنايت فرمود. (35)

3ـ امير مؤمنان عليه السلام ابو الاسود دئلى را به منصب قضاوت گماشت سپس او را عزل كرد : وى گفت: چرا مرا معزول داشتى در حالى كه خيانت و جنايتى از من سر نزده است؟ فرمود: ديدم بر سر خصم داد مى‏زنى و سخن تو از سخن خصم بالاتر مى رود. (36)

4ـ امام صادق عليه السلام فرمود: امير مؤمنان عليه السلام فرموده‏است: كه هر كه بر منصب قضا نشيند (37) بايد در اشاره و نگاه و محل نشستن، ميان اهل دعوا برابرى را رعايت كند. (38)

5ـ على عليه السلام در عهدنامه به محمد بن ابى بكر نوشت: همه اهل دعوا را به يك چشم نگاه كن تا بزرگان چشم طمع به ستم تو به نفع آنان نداشته باشند، و ضعيفان از عدل تو با آنان نوميد نگردند. (39)

6ـ و در عهدنامه به مالك اشتر نوشت: و مانند گرگ خونخوار به جان مردم نيفت كه خوردن آنان را غنيمت شمارى، زيرا مردم دو دسته‏اند، يا برادر دينى تو هستند يا انسانى مانند تو. (40)

7ـ روكس بن زائد گويد: امام على عليه السلام اعجوبه‏اى از عجايب داروى است، زيرا او نخستين كسى است كه ميان شهود جدايى افكند تا مبادا دو نفر از آنها در اثر تبانى شهادتى دهند كه جمال حق را زشت و آثار حق را خاموش سازند.وى با اين سنت پسنديده نيكو مبنايى را براى داورى پايه گذارى كرد كه راه فهم حق را براى داوران روشن مى‏سازد و احكام آنها را از شك و شبهه منزه مى‏دارد و ميان كسانى كه با احساسات و عواطف مردم بازى مى‏كنند جدايى مى‏افكند... و نيز امام على عليه السلام نخستين كسى است كه براى شهادت شاهدان پرونده تشكيل داد و گواهى آنان را ثبت نمود تا شهادتها در اثر رشوه يا تدليس به جهت طمع يا ميل عاطفى دگرگون نشود، و آن حضرت با اين كار يكى از بزرگترين مبتكران عالم به شما مى‏رود، زيرا حفظ حقوق مردم از دستكارى و خيانت گرانبهاتر از خود حيات آنهاست، و نسلها و ملتها و حكومتها و دولتهاى آينده بر اساس همان طرحى كه آن امام بزرگ ترسيم نموده حركت خواهند كرد...

و نيز گويد: او نخستين مكتشف يا مبتكرى است كه ميان شير مادر دختر و مادر پسر فرق نهاد . (41)

علاوه بر اينها امام عليه السلام در قضاوت از رابطه عميق مادرى نيز در كشف حقيقت‏استفاده نمود و آن حضرت نخستين كسى است كه از وجدان باطنى و ضمير ناخود آگاه در اين راه بهره جست، چنانكه خواهد آمد.

چند نمونه از داوريهاى آن حضرت

8ـ امام باقر عليه السلام در حديثى فرمود: جوانى به امير مؤمنان عليه السلام گفت: اين چند نفر پدرم را با خود به سفر بردند و خود بازگشتند و پدرم باز نيامد، از آنان حال پدر را پرسيدم گفتند: مرده است. از مالش پرسيدم گفتند: مالى به جاى ننهاد. آنان را نزد شريح برده و او آنان را سوگند داد، و من مى‏دانم كه پدرم مال فراوانى را با خود برده بود.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: به خدا سوگند، در ميان آنان حكمى كنم كه جز داود پيامبر عليه السلام كسى پيش از من چنين حكمى نكرده است! اى قنبر، مأموران انتظامى مرا خبر كن .قنبر آنان را فرا خواند، امام به هر يك از همسفران يكى از مأموران را گماشت، آن گاه به چهره آنان نگريسته فرمود: چه مى گوييد؟ فكر مى‏كنيد من نمى‏دانم چه بر سر پدر اين جوان آورده‏ايد؟ اگر چنين باشد آدم نادانى خواهم بود. سپس فرمود: آنان را از هم جدا كنيد و سرشان را بپوشانيد.

آنان را جدا كردند و هر كدام را كنار يكى از ستونهاى مسجد نگاه داشتند و سرهاى آنان را با لباسشان پوشاندند. آن گاه كاتب خود عبيد الله بن ابى رافع را فرا خواند و فرمود : كاغذ و قلم بياور، و خود حضرت در جاى قاضى نشست و مردم هم برابر او نشستند. فرمود: هر گاه من تكبير گفتم شما هم صدا به تكبير برداريد. سپس فرمود: بيرون رويد. آن گاه يكى از متهمان را فرا خواند و او را برابر خود نشانيد و صورتش را گشود و به عبيد الله فرمود : اقرارها و گفته‏هاى اين مرد را بنويس.

آن گاه رو به او كرده فرمود: چه روزى با پدر اين جوان از منزل بيرون شديد؟ گفت: فلان روز. فرمود: در چه ماهى؟ گفت: فلان ماه فرمود: در چه سالى؟گفت: فلان سال، فرمود: به كجا كه رسيديد پدر اين جوان مرد؟ گفت: به فلان جا. فرمود: در منزل چه كسى مرد؟ گفت: در منزل فلانى پسر فلانى. فرمود: بيماريش چه بود؟ گفت: فلان بيمارى. فرمود: چند روز بيمار بود؟ گفت: فلان و فلان روز. فرمود: چه روزى مرد و چه كسى او را غسل داد و كفن كرد؟ و او را در چه كفن كرديد و كه بر او نماز خواند و كه در قبر او رفت و او را در قبر نهاد؟

امير مؤمنان عليه السلام پس از همه اين پرسشها صدا به تكبير برداشت و همه مردم هم تكبير گفتند. باقى متهمان دو دل شدند و شك نكردند كه رفيقشان بر عليه خود آنان اقرار نموده است. امام دستور داد صورت او را پوشاندند و به زندان بردند.

سپس يكى ديگر را فرا خواند و او را برابر خود نشانيد و صورت او را گشود و فرمود: هرگز چنين نيست كه پنداشته‏ايد، شما فكر مى‏كنيد كه من نمى‏دانم چه كرده‏ايد؟ گفت: اى امير مؤمنان، من فقط يكى از آنان بودم و راضى به كشتن او هم نبودم، و بدين وسيله اقرار كرد . آن گاه امام عليه السلام يكايك آنان را فرا خواند و همگى به قتل و گرفتن مال او اقرار نمودند. امام عليه السلام آن را كه به زندان فرستاده بود به حضور طلبيد و او نيز اقرار نمود، و آن گاه امام عليه السلام آنان را به پبرداخت مال و ديه خون الزام فرمود. (42)

9ـ امام باقر عليه السلام فرمود: در حكومت على عليه السلام دو زن يكى پسر و ديگرى دختر به دنيا آورد، مادر دختر فرزند خود را در گاهواره پسر گذاشت و پسر آن زن را برداشت، آن گاه بر سر فرزند پسر با يكديگر به نزاع پرداختند و براى داورى نزد آن حضرت آمدند، امام عليه السلام دستور داد شير هر دو را وزن كنند، و فرمود: هر كدام كه شيرش سنگين‏تر است پسر از آن اوست (43)

10ـشيخ مفيد رحمه الله روايت نموده: در زمان عمر دو زن درباره كودكى دعوا كردند و هر كدام بدون داشتن شاهد مدعى بود كودك از آن اوست و شخص ديگرى هم در اين دعوا مدعى نبود . حكم مسأله بر عمر پوشيده ماند و به امير مؤمنان عليه السلام پناه برد، امام عليه اسلام آن دو زن را خواست و پند و اندرز داد اما سودى نكرد و به دعواى خود ادامه دادند، على عليه السلام فرمود: اره‏اى بياوريد، زنان گفتند: مى‏خواهى چه كنى؟ فرمود: كودك را دو نيم مى‏كنم و هر كدام شما را نيمى از آن مى‏دهم.يكى از زنها ساكت ماند و ديگرى گفت: اى ابا الحسن، تو را به خدا چنين نكن، حال كه چنين است من كودك را به اين زن مى‏دهم . امام عليه السلام تكبير گفت و فرمود: اين كودك فرزند توست نه آن زن، و اگر فرزند او بود به حال او دل مى‏سوزاند. در اين حال آن زن ديگر اعتراف كرد كه حق با اين زن است و كودك از آن اوست. (44)

11ـ امام باقر عليه السلام فرمود: در زمان امير مؤمنان عليه السلام مردى از دنيا رفت و يك پسر و يك غلام از خود به جاى گذارد و هر كدام از آنها مدعى شد كه وى فرزند اوست و ديگرى غلام است. دعوا نزد امير مؤمنان عليه السلام بردند، امام عليه السلام دستور داد دو سوراخ در ديوار مسجد ايجاد كردند و به هر كدام فرمود كه سرش را داخل سوراخ كند . سپس فرمود: اى قنبر، شمشير را بكش. ولى اشاره كرد كه دستورم را اجرا نكن. سپس فرمود : گردن غلام را بزن. غلام فورا سر خود را دزديد. امير مؤمنان عليه السلام او را گرفت و به ديگرى فرمود: تو فرزند هستى، و من اين را آزاد نموده و مولاى تو مى‏سازم. (45)

12ـ جابر جعفى از تميم بن حزام اسدى روايت كرده كه گفت: دعواى دو زن را كه بر سر يك دختر و پسر اختلاف داشتند نزد عمر بردند، عمر گفت: ابو الحسن زداينده غمها كجاست؟ على عليه السلام را آوردند، عمر داستان را براى حضرت تعريف كرد، حضرت دستور داد دو ظرف شيشه‏اى آوردند و آنها را وزن نمود، آن گاه دستور داد كه هر كدام در يكى از شيشه‏ها شير بدوشد .سپس شيشه‏ها را وزن كرد و يكى سنگين‏تر آمد. حضرت فرمود: پسر از آن زنى است كه شيرش سنگين‏تر است و دختر از آن زنى كه شيرش سبكتر است. عمر گفت: اى ابو الحسن، اين را از كجا گفتى؟ فرمود: زيرا خداوند بهره پسر را از ارث دو برابر بهره دختر قرار داده است . و پزشكان نيز همين(سنگينى شير) را اساس استدلال بر پسر و دختر قرار داده‏اند. (46)

13ـ حافظ عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن منذر با سند خود از دئلى روايت كرده‏اند كه : زنى را نزد عمر آوردند كه شش ماهه زاييده بود، عمر خواست او را سنگسار كند، خواهرش نزد على بن ابى طالب عليه السلام آمد و گفت: عمر مى‏خواهم خواهرم را سنگسار كند، تو را به خدا سوگند مى‏دهم كه اگر عذرى براى او مى‏دانى مرا از آن با خبر ساز. على عليه السلام فرمود: او عذر دارد، زن صدا به تكبير بلند كرد كه عمر و حاضران شنيدند، آن گاه به نزد عمر رفته گفت: على براى خواهرم عذرى مى‏شناسد، عمر به نزد على عليه السلام فرستاد كه عذر آن زن چيست؟ فرمود: خداوند مى‏فرمايد: «مادران فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند» (47) و فرموده: «و مدت حمل و دوران شير دادنش سى ماه است» (48) و فرموده: «و دوران‏شير دادنش دو سال است»، (49) بنابراين (با كسر دو سال از سى ماه) مدت حمل شش ماه مى‏شود. عمر آن زن را رها كرد، سپس به ما خبر رسيد كه آن زن فرزند ديگرى شش ماهه آورده است. (50)


14ـ امام صادق عليه السلام فرمود: مردى را خدمت امير مؤمنان عليه السلام آوردند كه او را در خرابه‏اى يافتند كه كارد خونين به دست داشت و بالاى سر مردى سر بريده كه در خون خود مى‏غلتيد ايستاده بود. امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: تو چه گويى؟ گفت: اى امير مؤمنان من او را كشته‏ام. فرمود: او را ببريد قصاص كنيد. همين كه او را بيرون بردند تا بكشند مردى با شتاب از راه رسيد و گفت: شتاب نكنيد و او را نزد امير مؤمنان باز گردانيد . او را باز گرداندند و آن مرد از راه رسيده گفت: اى امير مؤمنان، به خدا سوگند اين كشنده او نيست، من او را كشته‏ام.

امير مؤمنان عليه السلام به مرد اولى گفت: چه باعث شد كه بر عليه خود اقرار كردى؟ گفت : اى امير مؤمنان، من هيچ نمى‏توانستم بگويم، زيرا همه قرائن بر عليه من بود، زيرا از طرفى چنين مردانى عليه من شهادت دادند و از طرفى مرا با كارد خونين در دست بالاى سر مردى كه در خون خود مى‏غلتيد دستگير كرده‏اند. من ترسيدم كه با كتك از من اقرار بگيرند، از اين رو خودم اقرار كردم، و حقيقت اين است كه من در كنار اين خرابه گوسفندى سر بريده‏ام در اين حال بول به من فشار آورد، به خرابه رفتم چشمم به مردى افتاد كه در خون خود مى‏غلتيد و من شگفت زده بالاى سرش ايستادم كه ناگاه اينان بر سر من ريختند و دستگيرم نمودند.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اين دو نفر را بگيريد و نزد حسن ببريد و به او بگوييد : حكم اينها چيست؟ نزد حسن عليه السلام رفتند و داستان را گفتند، حضرت حسن عليه السلام فرمود: به امير مؤمنان بگوييد: اين مرد قاتل گر چه يك نفر را كشته ولى جان يك نفر ديگر را نجات داده و به او حيات تازه بخشيده است و خداوند فرموده: «و هر كه جانى را زنده كند گويى همه مردم را زنده كرده است»، (51) از اين رو بايد آن دو نفر آزاد گردند و ديه مقتول از بيت المال داده شود. (52)

15ـ مردى خدمت على عليه السلام آمد و گفت:اى امير مؤمنان، من در هنگام آميزش با همسر جلوگيرى مى‏كردم و نطفه خود را بيرون مى‏ريختم و باز هم همسرم فرزند آورده است! فرمود : تو را به خدا آيا پس از آنكه با او در آميختى پيش از آنكه بول كنى دوباره آميزش نمودى؟ گفت:آرى. فرمود: پس فرزند متعلق به توست. (53)

استاد محمد تقى فلسفى گويد: باور كردنى نبود كه مردى در موقع آميزش مراقب باشد كه نطفه در خارج رحم بريزد و باز زن باردار شود. گويى مرد نسبت به همسر خود بد گمان شده بود و الا هرگز موضوع محرمانه و داخلى خويش را فاش نمى‏كرد...على عليه السلام مى‏داند منشأ پيدايش فرزند، تمام نطفه‏اى كه از مرد خارج مى‏شود نيست بلكه يك ذره كوچك نطفه كمتر از نيش يك سنجاق كه در مجرا مانده باشد مى‏تواند زن را باردار كند و اگر فاصله دو آميزش با يكديگر چند ساعت طول بكشد مانعى ندارد زيرا نطفه در محيط مناسب تا 48 ساعت خاصيت خود را حفظ مى‏كند و زن آبستن مى‏شود. لذا فرمود: بچه مال توست و ذرات نطفه اول كه به علت ادرار نكردن در مجراى بول باقى مانده او را در وقاع دوم باردار كرده است. (54) و نيز گويد: در چهارده قرن قبل هيچ كس تصور نمى‏كرد كه منشأ پيدايش انسان موجود كوچك و ناچيزى است كه هر بار در نطفه مرد ميليونها از آن وجود دارد و همين ذره كوچك كافى است زنى را باردار كند. (55)

و نيز از دكتر الكسيس كارل نقل مى‏كند كه: اسپرماتوزوئيدها معمولا تا 48 ساعت بعد از انزال در محيط قليائى و حرارت 37 درجه خاصيت بارور كردن خود را حفظ مى‏نمايند. (56)

پى‏نوشتها:

1ـ مناقب ابن مغازلى/.129 و در حديث ديگرى است: «دست من و دست على بن ابى طالب در عدالت برابر است».(همان،ص 130)

2ـ فرائد السمطين 1/ .156

3ـ گياهى است كه شتر مى‏خورد و داراى خار و شبيه به نوك پستان است.(م)

4ـ نهج البلاغة، خطبه .224

5ـ همان، خطبه .73

6ـ همان، خطبه .175

7ـ همان، خطبه .9

8ـ شرح نهج البلاغة 1/ .269

9ـ شرح نهج البلاغة 7/ .36

10ـ وافى 3/20، جزء .14

11ـ بحار الانوار 41/ .105

12ـ همان/ .106

13ـ همان/ .107

14ـ بحار الانوار 41/ .116

15ـ همان/ .122

16ـ همان/ .118

17ـ حاشيه «الاصابة»3/ .49

18ـ بحار الانوار 41/ .131

19ـ همان/ .137

20ـ المناقب المرتضوية؟ .365

21ـ او (به خاطر نيازش)بيش از سهم مقرر از بيت المال طلب نمود. (شرح نهج البلاغه عبده)

22ـ نهچ البلاغه خطبه .222

23ـ من لا يحضره الفقيه، صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابى داود، و لفظ مطابق من لا يحضر است.

24ـ حاشسيه من لا يحضره الفقيه، چاپ مكتب الصدوق 1/322ـ .324

25ـ البته اين نوعى افراط و اغراق گويى درباره آن دو خليفه است، زيرا گر چه آنان شخصا از اموال بيت المال استفاده نكردند و به ظاهر زاهدانه مى‏زيستند اما پايه گذار تبعيض در تقسيم بيت المال و نيز روى كار آوردن بنى اميه بودند.عمر بود كه عرب را بر عجم و قريش را بر غير قريش و...ترجيح داد و با زمينه سازى براى به قدرت رسيدن عثمان مقدمه اين همه جنايتها و خيانتها را فراهم كرد.(م)

26ـ در «معجم البلدان» گويد: وادى مهزور و مذينب دو دره‏اى بوده‏اند كه آب باران در آنها جارى مى‏شد. و ابو عبيده گفته است. مهزور وادى قريظه است.

27ـ بايد به او گفت: «خرج كه از كيسه مهمان بودـ حاتم طائى شدن آسان بود».(م)

28ـ شرح نهج البلاغة 1/ .198

29ـ الغدير 8/ .286

30ـ سوره مائده/ .45

31ـ مقصود امام عليه السلام آن است كه هدف هر چه بزرگ و مهم و مقدس باشد نبايد از راه ظلم و ستم تأمين گردد و هدف مقدس وسيله نا مقدس را توجيه نمى‏كند، بلكه استفاده از وسيله نا مقدس در راه هدف مقدس، نقض غرض و خلاف مقصود است. تنها وظيفه ما آن است كه در راه پهناور حق حركت كنيم. اگر به مقصود رسيديم چه بهتر و اگر نرسيديم مانعى ندارد و گناهى بر ما نيست چرا كه وظيفه رسول تبليغ است و بس.

32ـ سوره اسراء/.33 در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد به نقل از نصر بن مزاحم اين افزوده را دارد: «و اسراف در قتل آن است كه غير قاتل را بكشى و خدا از آن نهى كرده و ستم همين است».

33ـ امالى شيخ مفيد، مجلس 15، ص .127

34ـ شرح نهج البلاغة، 17/ .65

35ـ الغارات 1/ .124

36ـ مستدرك الوسائل 3/ .197

37ـ تعبير امام چنين است: هر كه گرفتار مقام قضا شود و مسئوليت آن را بپذيرد.(م)

38ـ وسائل الشيعة 18/ .157

39ـ نهج البلاغة، نامه .27

40ـ همان، نامه .53

41ـ الامام على أسد الاسلام و قديسه.

42ـ وسائل الشيعة 18/ .204

43ـ وسائل الشيعة 18/ .210

44ـ همان/ .212

45ـ همان/ .211

46ـ مناقب ابن شهر آشوب 2/ .367

47ـ سوره بقره/ .233

48ـ سوره احقاف/ .15

49ـ سوره لقمان/ .14

50ـ الغدير 6/ .93

51ـ سوره مائده/ .32

52ـ تفسير نور الثقلين 1/ .620

53ـ بحار الانوار 104/ .64

54ـ كودك از نظر وراثت و تربيت 1/ .94

55ـ همان/ .93

56ـ همان.

اميرالمؤمنين على ابن ابيطالب عليه السلام ص 794

احمد رحمانى همدانى



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 21 آبان 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709