پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش
آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود
آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .
اویس قرنی
اویس قرنی (شهادت 37 ق) در سال 37 هجری در جنگ صفین و در رکاب امام امیر المؤمنین علیه السلام بدست لشکریان معاویه به شهادت رسید. از گفتار اویس است که: به خدا سوگند درباره مرگ اندیشیدن و ترس و بیم از روز رستاخیز برای مرد با ایمان در دنیا جای شادمانی باز نمی گذارد، در برابر امر به معروف و نهی از منکر به ما دشنام می دهند و تهمت می زنند اما با این همه ما به حق خدا قیام می کنیم و برای سربلندی جامعه اسلامی از پای نمی نشینیم.(17) آنان که روی دنیا با چشم عقل دیدند - چون صید تیر خورده از دام وی رمیدند مرغان باغ جنت در کشتزار دنیا - از نیک و بد گذشته جز حق کسی ندیدند مردان حق زدنیا بستند دیده دل - از نیک و بد گذشته جز جق کسی ندیدند اویس گفت: من محضر رسول خدا را درک نکرده ام ولی مطالبی بواسطه افرادی شنیده ام که آن حضرت: بر عمر اعتمادی نیست، برای سرای آخرت باید تدارک دید و زاد و توشه تهیه کرد. و اویس بعد از تلاوت آیاتی از قرآن کریم: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین(18) ما آسمان و زمین و آن چه بین آنهاست، بیهوده نیافریدیم. ما خلقنا هما الا بالحق و لکن اکثرهم لایعلمون(19) خلق نکردیم آنها را مگر به حق و از روی حکمت ولی بسیار از مردم آگاه نیستند. ان یوم الفضل میقاتهم اجمعین(20) روز قیامت روز جدائی کافر و مؤمن و وعده گاه تمام خلایق است. یوم لایغنی مولی عن مولی شیئاً و لاهم ینصرون الارحم الله انه هو العزیز الرحیم(21) روزی است که هیچ دوست و یار و یاوری دوستش را از عذاب نرهاند و بی نیاز نگرداند، واحدی را یاری نکنند مگر اینکه خدا به او رحم کند و او است که مقتدر و مهربان است. پس از آنکه آیات فوق را تلاوت کرد، آن چنان نعره ای زد، که خوف آن بود که از دنیا برود، بعد گفت: ای هرم بن حیان، آیا این موعظه ترا کافی نیست که می بینی انسانها یکی پس از دیگری از این جهان رخت می بندند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که اشرف مخلوقات است، از این دنیای ناپایدار رفت، پدرت از دنیا رفت، نزدیک است تو هم بمیری، آدم و حوا مردند، ابراهیم خلیل از دنیا رفت و من و تو هم فردا از مردگانیم فریفته دنیا مشو، خود را دریاب، آماده مرگ باش، برای این سفر دور راحله تهیه کن که سفری بس دراز در پیش داری، وقتی که برگشتی مردم را از عذاب الهی بترسان، مبادا از دین خارج شوی.(22) در کتاب تذکرة الاولیاء آمده است: در زمان خلافت عمر، به دستور امام علی علیه السلام و عمر، لباس مخصوص از پیامبر صلی الله علیه و آله را برای اویس آوردند. اویس توانگری دو عالم را به زیر پا گذاشته بود و با گلیم شتر خود را پوشانده بود، عمر او را ستود و اظهار زهد کرد و گفت: کیست که این خلافت را از من به یک قرص نان بخرد. اویس گفت: ای عمر! آن کس را که عقل باشد چنین معامله ای نمی کند، اگر راست می گوئی آن (خلافت) را بینداز تا هر که خواهد برگیرد. از سخن اویس دو چیز انسان می فهمد: 1. خرید و فروش خلافت خلاف عقل است. 2. سخن عمر مطابق با قلبش نبود و اگر چنین بود امثال معاویه ها را خلافت را به صدها جان می فروخت. روزی عمر از اویس سؤال کرد: چرا نیامدی پیامبر صلی الله علیه و آله را ببینی؟ اویس گفت: آیا تو پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده ای؟ عمر گفت: آری دیده ام. اویس گفت: بلکه لباس پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیده ای، اگر خودش را دیده ای بگو بدانم آبروی آن حضرت پیوسته بود یا باز و گشاده؟ عمر نتوانست جواب بگوید. شاید از این سؤال فهمیده شود بیگانگی خلیفه با پیامبر صلی الله علیه و آله چقدر بوده است. در جنگ صفین اویس ندا داد: ای مردم ما کسانی هستیم که روی از جنگ نمی گیریم تا بهشت را بنگریم، مکرر این جمله را می گفت تا تیری بر قلب مبارکش خورد و به شهادت رسید.
در کتاب تذکرة الاولیاء آمده است: در زمان خلافت عمر، به دستور امام علی علیه السلام و عمر، لباس مخصوص از پیامبر صلی الله علیه و آله را برای اویس آوردند. اویس توانگری دو عالم را به زیر پا گذاشته بود و با گلیم شتر خود را پوشانده بود، عمر او را ستود و اظهار زهد کرد و گفت: کیست که این خلافت را از من به یک قرص نان بخرد. اویس گفت: ای عمر! آن کس را که عقل باشد چنین معامله ای نمی کند، اگر راست می گوئی آن (خلافت) را بینداز تا هر که خواهد برگیرد. از سخن اویس دو چیز انسان می فهمد: 1. خرید و فروش خلافت خلاف عقل است. 2. سخن عمر مطابق با قلبش نبود و اگر چنین بود امثال معاویه ها را خلافت را به صدها جان می فروخت. روزی عمر از اویس سؤال کرد: چرا نیامدی پیامبر صلی الله علیه و آله را ببینی؟ اویس گفت: آیا تو پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده ای؟ عمر گفت: آری دیده ام. اویس گفت: بلکه لباس پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیده ای، اگر خودش را دیده ای بگو بدانم آبروی آن حضرت پیوسته بود یا باز و گشاده؟ عمر نتوانست جواب بگوید. شاید از این سؤال فهمیده شود بیگانگی خلیفه با پیامبر صلی الله علیه و آله چقدر بوده است. در جنگ صفین اویس ندا داد: ای مردم ما کسانی هستیم که روی از جنگ نمی گیریم تا بهشت را بنگریم، مکرر این جمله را می گفت تا تیری بر قلب مبارکش خورد و به شهادت رسید.
نوشته شده توسط
nedayevahi در چهارشنبه 30 بهمن 1398