
ریشه های مذهبی انقلاب ایران
هر دو گروه یاد شده وجه تمایز عمدهبین انقلاب اسلامی ایران و دو انقلاب دیگر را ریشه مذهبی آن و نقش روحانیت در بهحرکت در آوردن توده ها دانسته و اذعان کردهاند که انقلاب فرانسه وانقلاب روسیهفاقد آن و حتی در جهت مخالف آن بودند.
دکتر " محمود طلوعی " در کتاب "فرهنگ جامع سیاسی" آورده است:"در هر دو انقلاب فرانسه و روسیه، روحانیون در کنار دربارقرار داشتند وانقلابیون پس از به دست گرفتن قدرت به مبارزه با نفوذ کلیسا و قطعامتیازات طبقه روحانی پرداختند.
در فرانسه هزاران کشیش در جریان انقلاب قتل عامشدند و مجلس انقلاب، زمین های متعلق به کلیسا را ضبط و اعیاد و مراسم مذهبی را لغوکرد، در روسیه نیز "بلشویک "ها که در مراحل نهایی انقلاب به قدرت رسیدند آشکارامنکر خدا و اعتقادات مذهبی بودند و بعد از به دست گرفتن حکومت به مبارزه جدی با دینو روحانیت دست زدند. اما در ایران، مذهب قوه محرکه اصلی انقلاب بشمار میرفت و آتشانقلاب از درون مساجد زبانه کشید."
تحلیل گران در مقایسه شرایط و اوضاع و احوالجامعه، پیش از شکل گیری انقلاب و عواملی که منجر به بروز و پیروزی انقلاب در سه کشور فرانسه، روسیه و ایران شد، به نقش منحصر به فرد مذهب، رهبری و مردمی بودنانقلاب اسلامی ایران در شکل گیری ، هدایت و پیروزی آن اذعان داشته اند.
فرهنگنامه "کلید دانش" در توضیح واژه "انقلاب" ذیل مطلبی تحت عنوان "انقلاب پیش بینی ناپذیر" چنین آورده است: "در اغلب انقلاب های دنیا در چند قرن اخیر، طبقه ی متوسط وروشن فکر نقش محوری داشت و کشیشان (علمای دینی) در طیف مخالفان انقلاب بودند، امادر انقلاب اسلامی ایران،روحانیون رهبری انقلاب را به عهده گرفتند و حامیان اصلی انقلاب، قشر محروم و مستضعف جامعه بودند.
البته نباید فراموش کرد که نقشروحانیت در ترغیب توده های مردم برای حضور در صحنه های انقلاب به آسانی حاصل نشد وخود مولود همراهی پیوسته این قشر با مردم و همچنین زحمات و سختیهایی بود که علما وروحانیون با توجه به وابسته نبودن حوزه های علمیه به حکومت، تحمل کرده بودند


عوامل و چگونگي فرار شاه
با اوج گيري مبارزات انقلابي مردم ايران، و پس از آنکه تمامي سياستهاي محمدرضا پهلوي براي آرام کردن مردم خشمگين به شکست انجاميد، شاه شاپور بختيار که از چهره هاي شناخته شده جبهه ملي بود، به نخست وزيري برگزيد، اما اين اقدام شاه هم فايده نداشت و کارنامه خاندان پهلوي چنان سياه بود که مردم تنها به سرنگوني آن رضايت مي دادند. شاه كه سالها تحت حمايت اربابان آمريكايي خويش و با تكيه بر اريكه سلطنت، كشور را تحت سلطه گرفته و عرصه تركتازي و غارتگريهاي خود قرار داده بود، سرانجام فرار را بر قرار ترجيح داد و مجبور به ترك ايران شد.
پادشاهي و سلطنت به عنوان موهبتي الهي و از طريق ارث تحت حمايت هاي امپراطوري انگليس به وي تفويض شده بود. وي طي سالهاي سلطنت خود، از هيچ گونه جنايتي دريغ نكرد و ضمن ترويج فساد و ايجاد رعب و وحشت، دلاور مردان بسياري را در زندانها تحت شكنجه قرار داده و يا به شهادت رسانيد.
تبعيض و شكافهاي طبقاتي به اوج رسيده بود و ديكتاتور با توسل به حربههاي گوناگون تلاش ميكرد تا ملت آگاه و شجاع ايران را در خوابي خرگوشي فرو برد.
مورخان معتقدند شكلگيري و گسترش نهضت اسلامي و هماهنگي قيامهاي مردمي به رهبري امام خميني(ره) و برگزاري مراسم چهلمهاي شهدا در شهرهاي مختلف و كشتار 17 شهريور و اعتصاب كاركنان شركت ملي نفت، كنترل امنيت كشور را از دست نيروهاي رژيم و حتي حكومت نظامي خارج نموده و موجب شد كه در زمان كوتاهي، پايههاي اقتدار رژيم 2500 ساله شاهنشاهي سست شود. همين تحولات درنهايت منجر به فرار شاه در 26دي 1357 شد.
اعتصابات گسترده، مخالفت افكار عمومي با شاه، اقدامات امام خميني و پيروانش عليه رژيم، همگي باعث سردرگمي و آشفتگي شاه و دربار شده بود.
آمريكا در اين زمان، در جستجوي يك مكانيسم انتقالي و پيشدستي بر انقلاب بود تا عناصر معتدل سياسي علاقمند به آمريكا را جايگزين نيروهاي مذهبي كند.
