
آشنا بودن خدا براي هر انسان خدا نشناس
اين حديث نوراني را مرحوم كليني (رض) از معصوم (ع) نقل مي كند كه خداوند معروف ع ند كلّ جاه ل(5)، خدا پيش هر خدا نشناسي شناخته است؛ منتها آن بيچاره نمي داند به دنبال چه مي گردد. خدا نه قابل نفي اسث، نه قابل انكار است، نه قابل شك است؛ چون حقيقت،اشكال پذير نيست. اگر كسي دلش شكست و پياده شد و مغرور نبود؛ نه غرور جواني، نه غرور مال، نه غرور جمال، نه غرور جاه و جلال؛ چيزي او را نگرفت كه او را فرومايه كند، بلكه او فروتن شد؛ يقينا مهماندار خداي سبحان است: انا ع ند المنكس ره قلوبهم. در آن حال هر چه ياد گرفت، آن ياد گرفتنش علم لدني است؛ يعني اين مطلب را نزد خداي سبحان ياد گرفت.
يك وقت است مي گويند علم طبيعي، علم تجربي، علم فلسفي، علم كلامي، علم عرفاني و مانند آن. كه اينها تقسيم علوم روي مبادي و مباني و مسائل است كه اشاره شد. امّا وقتي گفتند علم لدني، يعني هر كدام از اين رشته ها را انسان از لدن، از نزد خدا ياد بگيرد؛ ديگر مي شود علم لدني، اين راه براي آدم هست و لو انسان يك مسأله را هم ياد بگيرد، اين يك مسأله، حافظ اوست و ارزش اين را دارد كه انسان مدّتها تلاش كند كه يا مهمان خداي سبحان بشود، يا مهماندار.
تقوا،حركت دربيابان پرتيغ
|
آنچه در طليعه اين سخن به عرضتان رسيد كه قرآن به ما پر و بال مي دهد، به ما همّت بلند مي دهد، همين است. اگر در تعبيرات ديني آمده است كه نماز معراج مومن است، در قرآن كريم به ما دستور دادند كه: ازخداي سبحان بخواهيد كه شما را رهبر مردان و زنان پرهيزگار كند. متّقي بودن كه خيلي سخت است، اوائل راه است، نه اواخر راه ! تقوا كار آساني نيست.
تقوا را گفتند مثل آن است كه انسان در بيابان پر تيغ طوري راه برود كه تيغي به پايش نرسد. اين همه مفاسدي كه در جامعه هست، اگر انسان چشمش را پاك كند، گوشش را پاك كند، دست و پايش را پاك كند، راه كسي را نبندد، بيراهه نرود. بالأخره اين چند سال را تحمّل بكند، تا ابد راحت خواهدبود. يك مسافري كه ابد را در پيش دارد، تحمّل چند سال خيلي سخت نيست. البته اين سختي مال اوائل امر است كه دوران آزمايشي اوست. وقتي يك چيزي را اندوخته كرد، ديگر نه به شرق آويخته مي شود، نه به غرب آميخته. اين اندوختگي،او را از هر گرايشي نجات مي دهد.
|
|
درخواست امامت بر متّقيان توسط بندگان صالح خدا
|
به ما فرمودند متّقي باشيد، بعد كم كم از خداي سبحان بخواهيد: و اجعلنا ل لمتّقين ا ماماً (6). خدايا ! آن توفيق را به ما بده كه من طوري در جامعه زندگي كنم كه پرهيزگاران به من اقتداء كنند. ببينند من چه جور كتاب مي نويسم، آنها هم همين جور بنويسند. ببينند من چه جور يك وزارتخانه را يا يك نهاد را يا يك ارگان را اداره مي كنم، آنها آنجور اداره كنند. من چه جور يك دانشگاه يا دانشكده را اداره مي كنم، آنها اينجور اداره كنند. هر كسي در هر رشته اي؛ چه زن، چه مرد. فرمود: بخواهيد از خدا: و اجعلنا ل لمتّقين ا ماماً، كه ما امام متّقيان باشيم، نه امام هر گروه. اوّلاً چرا ما مأموم باشيم، چرا دنباله رو باشيم، چرا پيشرو نباشيم؛ چرا به ما اقتداء نكنند، ما به ديگري اقتداء كنيم. چرا ما الگو نباشيم و الگو بگيريم.
|
امام بودن هنر است
|
اين همّت را قرآن به ما داد كه شما سعي كنيد طوري زندگي كنيد كه ديگران به شما اقتداء كنند. مأموم بودن هنر نيست، امام بودن هنر است. منظور امام جماعت نيست، چون روشن نيست كه آن روز كي پياده مي آيد و كي سواره ! بسا امير كه آنجا اسير خواهد شد، بسا اسير كه آنجا امير مي آيد؛ بسي پياده كه آنجا سواره خواهد شد، بسا سواره كه آنجا پياده مي آيد ! عمده آنجاست كه كي آنجا امير است، كي آنجا اسير ! امام جماعت شدن، امام جمعه شدن؛ اينها كارهاي عادي است، مي بينيد خيلي ها مي شوند. امّا انسان در محل خودش، در خانواده خودش، در فاميل خودش، در روستا يا شهر يا استان يا كشور خودش طوري زندگي كند؛ در هر رشته اي، در هر كاري، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان كه ديگران به آنها اقتداء كنند. به ما گفتند: دنباله رو بودن بد است ! در مسائل سياست و رياست گفتند: رياست قبول نكن، مبادا سعي كني رئيس بشوي ! امّا در رهبري اخلاقي، رهبري علمي، رهبري تهذيب و تزكيه فرمودند: تا مي تواني رئيس ورهبر باش: و اجعلنا ل لمتّقين ا ماماً.
ارتباط ناگسستني تربيت فرزند با رفتار والدين
حالا اگر كسي توانست در خانواده اش آنجوري باشد كه وقتي دختر يا پسر ببيند پدر يا مادر هر چه مي گويد عمل مي كند، آنجور نيست كه در جامعه يك جور حرف بزند، در درون منزل جور ديگر عمل بكند ! اين بهترين راه براي تربيت فرزند است. وقتي ببيند كه اين درست مي گويد؛ خوابيدنش، خوردنش، طرز نشستن اش در منزل، طرز حرف زدنش در منزل، طرز خنده كردنش در منزل، طرز شوخي كردنش در منزل خيلي عاقلانه است؛ اين فرزندتربيت مي شود.
نوراني شدن در فضاي جامعه، لازمه امامت بر متّقيان
|
بنابراين همّتي را كه به ما دادند، گفتند: تا مي تواني امام باش، مأموم شدن هنر نيست ! امّا امام متّقيان باش: و اجعلنا ل لمتّقين ا ماماً. خدايا ! آن توفيق را بده كه همه خوب ها ببينند من چه جورم، طبق دستور و راه من عمل بكنند. اين كم كمال نيست ! در اينجا هم هر كي پياده تر است، زودتر به مقصد مي رسد؛ چون در كوي او شكسته دلي مي خرند و بس ! هر كي آزادتر است، هر كسي وارسته تر است امير تر است. اين راه، اين برنامه كه ما بايد طوري باشيم كه ديگران به ما اقتداء بكنند. اين همان است كه فرمود: و جعلنا له نوراً يمش ي ب ه ف ي النّاس(7)، فرمود: بعضي ها نوراني اند.
|
|
|
|
|