
فرمودید:"طحال محل ریزش فضولاتی است که بسیار تند و تیز و ترش مزه می باشد اگر کبد لامسه داشت از ریزش این اخلاط در آن، دچار ناراحتی می شد. "
فرمایش شما کاملا درست است رشته عصبهایی که در جای جای بدن فرش شده اند آلت ادراک قوه لامسه هستند و با اینکه خود قوه لامسه از قوای نفس است ولی بدون این آلت نمیتواند کار انجام دهد اما توجه داشته باشید که رشته های عصبی در اکثر اعضا حتی در اعضایی چون طحال و کلیه نیز تنیده و انتشار یافته اند منتهی به جهت ضعیف بودن رشته عای عصبی در این مواضع، حس لامسه ای هم در این اعضا وجود ندارد. پس اینکه فرمودید «هرکجا که عصب دارد لامسه هست وهر کجا که عصبی نیست لامسه ای نیست» به طور مطلق صحیح نمی باشد زیرا اعضایی هستند که رشته های عصبی در آنها وجود دارد اما به جهت ضعف این رشته ها لامسه وجود ندارد.
در مورد قوه لامسه نیز باید بگویم که تعریفی که حکما و اطبایی چون جناب بوعلی سینا و زکریای رازی در کتابهایشان از این قوه ارائه میدهند بسیار گسترده تر از اصطلاح قوه لامسه ای است که امروزه صرفا در سطح پوست ظاهری بدن، بدان اطلاق می شود یعنی اصطلاح اطبای سنتی در مورد لامسه مربوط به ادراک و احساس تمامی اعضا و جوارح ظاهری و باطنی می شود.
اما اینکه گفتیم «طحال از جمله اعضایی است که لامسه ندارد و این را نشانه ای از حکمت الهی دانسته ایم که به جهت ریخته شدن فضولات حاد و تند و تیزی می بایست لامسه نداشته باشد تا ادراک امور ناملایم نکند و موجب اذیت شخص نشود» نیز مطلبی است که حکما و اطبای سنتی در کتابهایشان بدان تصریح کرده اند.
و باید توجه داشت اینکه می گوئیم فضولات تند و تیز و ترش مزه ای در این عضو ریخته می شود مرادمان این است که ترشی و تیزی زیاد این فضولات در صورت وجود لامسه در این عضو، موجب گزش و سوزش بسیاری در طحال می شود که اگر این عضو لامسه داشت احساس گزش و سوزش درد و ناراحتی زیادی را برای شخص فراهم میکند.
یکی دیگر از قوای ظاهري انسان قوة باصره (بینایی) است.
از آنجا که بیش از هشتاد درصد اطلاعاتی که از محیط اطراف به دست می آوریم از راه چشم است وجود قوه باصره براي انسان بسیار لازم و تعیین کننده است . به تعبیر لطیف جناب سهل طبری دو چشم دو چراغ بدنند.
و همین شرافت وجودیش موجب شده که خداوند آنرا در بالای سر قرار دهد تا بواسطه آن انسان بر تمامی اطرافش اشراف داشته باشد و درست دیده بانی کند.
خوب است بدانید که اعصاب به اعتبار مبادی خود به دو قسم تقسیم می شوند؛ بعضی از اعصاب انسان از مغز سر و برخی دیگر از نخاع انشعاب یافته و به همه اعضای بدن انتشار می یابند حس و حرکت در بالای گردن یعنی در قوایی چون بینایی و شنوایی و بویایی و چشایی بواسطه اعصابی صورت می گیرد که از مغز انشعاب یافته اند و حس و حرکت پوست صورت و سایر اعضا از ناحیه اعصابی است که از نخاع سرچشمه پیدا کرده اند.
از مغز هفت زوج عصب می روید که مجموع آنها چهارده عصب می شود. یک جفت از این اعصاب هفتگانه مغز سر، حامل قوه باصره است
در کتب طب سنتی همچون قانون بوعلی سینا آمده است اعصاب اجسام سفيد و نرم و قابل انعطافی هستند که بسیار سخت از هم پاره و جدا می شوند و فايده خلقت آنها به کمال رساندن اعضائی است که بالقوه صاحب حس و حركت می باشند. زيرا اعصاب در اعضا موجب حس و حركت آنها شده و سبب صدور ادراكات و حركات و کارهای گوناگون از صاحب اعضا ميشود و چون مبداء حس و حركتِ كل اعضاء، مغز است اعصاب آلت و وسیله ای برای مغزند در رساندن حس و حرکت به ساير اعضاء و آنچه موجب امتیاز و برتری حيوان از نبات و جماد می شود، همين حس و حركت ارادي و تحريك بواسطه اعصاب است.
و بايد دانست همة اعصاب در بدن تو پُر و غیر خالی اند جز دو عصب بينايي كه از مغز ميرويد و نيز عصب قضيب كه عصب اين دو عضو تو خالي ميباشد.
از مغز هفت زوج عصب ميرويد كه مجموع آنها چهارده عصب ميشود. يك جفت از اين اعصاب هفتگانه، حامل قوه بینایی است كه محل روئيدن آن دو عصب گودي جلوی مغز سر است
از آنجا دو عصب که در پهنا بزرگند و در طول کوتاهند، روئيده، يكي به طرف چپ و ديگري به طرف راست رفته و بدين ترتيب در نقطه ای به هم اتصال می یابند. يعني عصب روئيده از جانب چپ مغز به سمت راست ميآيد و عصب روئيدة از جانب راست مغز به سمت چپ ميآيد تا اين كه در محل پيشاني با هم تقاطع صليبي ميكنند.
عدهاي معتقدند كه پس از تقاطع ایندو عصب، عصبي كه از جانب راست مغز روئیده به جانب چشم چپ و آن كه از جانب چپ مغز روئیده به جانب چشم راست ميرود اما برخی دیگر همچون جناب حاجي سبزواري و علامه حسن زاده آملی برآنند كه اعصاب پس از تقاطع انعطاف يافته و عصبي كه از جانب راست مغز روئیده به چشم راست و عصبي كه از جانب چپ مغز روئیده به چشم چپ ميآيد.
وقتي اين دو عصب به نزديك چشم رسيدند شیار توخالی آنها وسيع ميگردد و حاوی رطوبت جليديه كه يكي از رطوبات سه گانه چشم است می شود. محلِ آلت اصلی قوة باصره در انسان، در حقیقت همان محل برخورد و ملاقات دو عصب روئیده از مغز است كه آن را «ملتقيالعصبتين» يا «مجمع النورين» گويند.
نوري كه از هر دو چشم وارد ميشود در اين موضع جمع شده و يكي ميشود، لذا دو چشم آن دو نور را يك چيز بدون هیچ تفاوتی ميبيند. و اگر ضربه و یا صدمه ای بر سر وارد شود و هر دو نور به يك دفعه بدان نقطه نرسند يك شيء دو شيء ديده ميشود، چنانچه چشم احول يكي را دو ميبيند.