
فرق اطلاق آلت و واسطه در مورد قوا
در ادامه بحث لازم است نكته ای را متذكر شوم و آن اين كه اگر به ظرائف و لطائف معاني دو لفظ «آلت» و «واسطه» دست يابيم خواهيم دانست كه اطلاق كداميك بر قوای نفسانی صحيحتر است
«آلت» چيزي است كه فاعل بوسيله آن در شیئی خارج از خودش تأثير ميگذارد بدون اين كه آلت شأني از شئون وجودي فاعل بوده باشد، مانند بيلي كه باغبان بوسيلة آن زمين را ميكند. اما «واسطه» شیئی خارج از ذات فاعل نیست بلکه شأني از شئون فاعل بوده و فاعل علت بعيد فعل و واسطه علت قريب فعل به حساب ميآيد. مثلاً زيدي كه با دستش خطّاطي ميكند، دست واسطه فعل خطاطي و علت قريب آن و خودِ زيد به عنوان علّت بعيد آن فعل محسوب ميشود.
بر این اساس میتوان گفت اطلاق آلت بر قوا و محل آنها و بر اعضاء و جوارح به مسامحه است و تعبير رسا و شايسته تر آن است که بگوییم اینها واسطه نفس برای انجام افعال هستند، زیرا آلت در حقيقت خارج از هويّت فاعل است ولي واسطه شأني از شئون فاعل است.
به مناسبت ذکر قوه سامعه خوب است این مطلب را به دوستان خوبم تقدیم نمایم که در میان تمامی قوای ظاهری انسان، قوه سامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا این قوه بهترین وسیله برای ارتقا و تعالی معنوی و کاملترین واسطه فیض جهت دریافت علوم و حقایق از استاد است به تعبیرحکما:
درخت به بستن و پيراستن تربيت ميشود و ادب ميپذيرد، حيوان به يوغ و اَفسار و مانند آنها و انسان به شنيدن معارف و تحصيل حقايق.
به قول عارف رومي:
جانور فربه شود ليك از علف
آدمـي فربه ز عـزّ است و شرف
آدمي فربه شود از راه گـوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
گوش مجراي وارداتي آدمي براي تقويت او در جهت علمي و عرفان نظري است و انسان با زانو زدن در خدمت استاد کامل مکمل باید از اين مجرا و مجراي چشم، علم فكري را شکار كرده و خود را براي چشيدن و شهود حقايق آماده كند.
در میان حکما بحث شیرین و لطیفی مطرح است که نیکو دیدم آنرا برایتان بیان نمایم.
بحثی بین حکما هست که آیا قوه شنوایی افضل است یا قوه بینایی؟
بعضي گفتهاند كه بینایی افضل از شنوایی است زيرا كه آلت قوه بینایی، نور است ولی آلت قوه شنوایی هوا است و نور شریفتر از هواء است پس بینایی افضل از شنوایی است.
ديگر اين كه بینایی آسمان را تا بیکرانها ميبيند، ولي شنوایی بیش از يك فرسخ را نميشنود.
ديگر اين كه جاي آلت بینایی در چهره است كه شریفترین اعضاء است به خلاف شنوایی كه در دو طرف صورت است.
بعضي نیز گفتهاند كه شنوایی افضل از بینایی است و به آیه ( أَفَأَنتَ تسْمَعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كَانُوا لاَ يَعْقِلُونَ) استدلال كردهاند كه خداوند از بین رفتن عقل را در کنار از بین رفتن شنوایی بیان فرموده است نه با از بین رفتن بینایی.
و به همين بيان به آیه ( لوَ كُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنّا في أَصْحَابِ السَّعِيرِ) نیز احتجاج نمودهاند.
و نيز همين گروه به آیه( خَتَمَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ) و آیه (قُلْ أَرَءَيْتُمْ إنْ أَخَذَ اللهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ) استدلال كرده و گفتهاند: مفرد آمدن کلمه سمع دلالت بر سلطنت و شدت قوّت و زیادی تجرد آن دارد، به خلاف ابصار كه به صورت جمع است.
فخر رازي در تفسير قرآن كريم (ج 1 صفحة 275) موافق با همين گروه گفته است : سمع افضل از بصر است بدين دليل كه خداي سبحان در قرآن كريم همه جا سمع را بر بصر مقدم داشت و این مقدم داشتن دلیل بر افضلیت است.
و نیز بدين دليل كه اگر شنوایی از بین برود گویایی انسان نيز از بین خواهد رفت، اما اگر بینایی از بین برود گویایی از بین نمی رود.
و نیز بدين دليل كه شنوایی از هر سوي یعنی از شش جهت ميشنود به خلاف بینایی كه فقط از يك سوي ميبيند.
و نیز بدين دليل كه سمع نتايج عقول و معقولات را به يكديگر ميرساند كه كانّه سبب استكمال عقل به معارف است، ولي بصر فقط تو را به محسوسات واقف ميكند.
و بدين دليل كه شنوايي شرط نبوت است به خلاف بينايي، به همين جهت هيچ ناشنوايي به نبوت مبعوث نشده در حالي كه در بين رسولان كسي بود كه مبتلا به كوري شده باشد.
جناب حكيم الهي قمشهاي در كتاب شريف «حكمت الهي» قوت سامعه را اشرف از باصره دانسته و فرمودهاند:
«سامعه قويتر و اثرش در مساعدت به استكمال نفس بيشتر است، كه هرگاه كسي در اصل خلقت, باصره نداشته و ديگري سامعه، آن بيبصر به قوت سامعه به مقامات علمي و تهذيب نفس تواند رسيد و براي جنبة بقاء و مراتبِ تجردِ روحِ خود از راه گوش تواند كوشيد؛ گرچه از تماشاي عالم پر نقش و نگار محروم است، به نور بصيرت و علم به تماشايِ لطايفِ معارفِ شهود و حقايق وجود و جهانِ غيب و شهود تواند پرداخت. ليكن آن كس كه قوّه سامعه ندارد به حسّ بصر تماشاي جهانِ صورت و نقش و نگارِ عالمِ طبيعت تواند كرد، اما از طي مراتب علمي و فهم افكار بزرگان عالم و درك حقايق عقلي نامحسوس محروم ماند، و در تهذيب و تكامل عقل نظري خود چندان سعي نتواند كرد، و از كتاب و آثار قلم و مسطورات افكار اهل عالم و نشئه روحاني و معنوي كه تنها با سامعه توان يافت، بيبهره باشد. لذا در كتاب الهي فرموده: (الَّذِي عَلَّمَ بِالقَلَمِ* عَلَّمَ الإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ).
مکتوبات و هر آنچه به قلم آمده است از این باب که مورد ادراک بینایی انسان قرار گرفته میتواند زمینه علم آموزی انسان را فراهم سازد اما باید توجه داشت که رکن اساسی در علم آموزی، صرفا کتاب و مکتوبات و خواندن آنها نیست که بگوییم چون چشم آنها را دیده و خوانده است پس علم آموزی تحقق یافته و از این حیث افضل از قوه شنوایی است بلکه مهمتر از کتاب و خواندن آن در علم آموزی، نقش استاد و شنیدن حرفهای اوست که در تلقی و ادراک علوم و حقایق موثر است.
قرآن را هم که یگانه کتاب سعادت انسان است اگر در نظر بگیرید میبیند که حتما باید انسان کاملی در غالب نبی یا امام باشد تا آن را برای دیگران تبیین نماید تا انجا که فرموده اند اگر ولایت نباشد(یعنی اکر انسان کامل و دل دادن به او نباشد) اعتقادات انسان حتی در باب توحید و معاد نیز مورد تایید حضرت حق نخواهد بود.
لذا باید توجه داشت که نقش استاد و شنیدن راهنماییها، انذارها و بشارتهای وی در کسب کمالات و عروج به مقامات لایتناهی انسانی، بسیار مهمتر از خواندن کتابهای موجود در کتابخانه ها است و از اینجااست که افضلیت قوه شنوایی نسبت به بینایی در باب کسب علم دانسته می شود.