
و اما در مورد سوال دوست گرامی ام جناب مفتقر باید عرض کنم که اینکه می فرمایید ممکن است همه این ادراکات از ناحیه ذهن باشد و مفید اثبات تجرد نفس نباشد حرف صحیحی نیست زیرا دانشمندان در علم پزشکی ثابت کرده اند که نخوردن صبحانه، پرخوری، خوردن قند و شکر زیاد، سیگار کشیدن، آلودگی هوا، کم خوابی، خوابیدن در حالتی که روی سر پوشیده باشد(مانند کشیدن پتو روی سر و صورت که باعث افزایش کربن و کمبود اکسیژن می شود)، کارکشیدن از مغز در دوره بیماری، از جمله علل تخریب، تحلل، و از بین رفتن سلولهای مغز می شود.
حال سوال من از جناب مفتقر این است که پس از تحلیل و ضعف سلولهای مغزی بواسطه علل یادشده، ایا میتوان گفت که «منِ» فرد ضعیف شده است و یا فردی که سلولهای مغزیش سالمتر است از من قوی تری برخوردار است؟!!
به روشنی پیداست که چنین نیست و تحلیل و تخریب سلولهای مغزی اگرچه ممکن است موجب بروز بیماریهای گوناگون در فرد شود اما موجب کمبود و ضعیف شدن منیت و هویت شخص نسبت به فرد دیگری که سلولها مغزیش سالم است نمی شود. و از همینجا معلوم میشود که استدلالهای ذکر شده تجرد نفس را اثبات نموده و هرگز مربوط به امری جسمانی همچون سلولهای مغزی نمی شود.
و اما در مورد سوال دوست خوبم جناب سید منصور باید بگویم همه قوای نفس از جمله بینایی و شنوایی از جمله شئون نفس بوده و در همه عوالم با نفس هستند و هرگز از وی جدا نمی شوند اینکه قبلا هم تاکید نمودیم و گفتیم که باید توجه داشت فرق است میان قوای نفس با آلات نفس بخاطر نیفتادن در همین اشکال بود.
نفس برای به کار گیری قوایش اگر چه در عالم ماده نیاز به آلاتی چون چشم و گوش و زبان دارد اما در عوالم مافوق ماده، که از عالم خیال آغاز شده و تا عوالم و عقل و قلب و مافوق آن ادامه می یابد، هرگز نیازمند به آلاتی چون چشم و گوش و زبان نمی باشد بلکه بدون این آلات نیز میتواند ببیند و بشنود و بچشد، همچنانکه ما در خواب چشم و گوش و زبانمان بسته است اما خواب میبینیم که میخوریم و میشنویم و میبینم.
معلوم می شود بینایی و شنوایی که از جمله قوای نفس مجرد هستند در همه عوالم با وی هستند جز اینکه این قوا برای انجام افعالشان در عالم ماده، نیازمند به آلاتی چون چشم و گوش و زبانند.
اثبات تجرد نفس از طریق توجه:
وقتی که به سمتی مینگریم،نور منعکس شده از اشیاء وارد چشم ما میشود و بینایی صورت میپذیرد.
اگر 4 شیءرا روبرویمان قرار دهیم،و قرنیه چشم تصویری از همه آن ها دریفت کند،با فرضِ مادّی بودن ادراک ما،درک ما از هر چهار شیء باید یکسان باشد.اما اگر توجه خود را معطوف به یکی از آن چهار شیء کنیم،و در همان لحظه قرنیه چشم را متمرکز بر روی یکی دیگر از آن اشیاء نماییم(1.به شیء اول توجه کنیم 2.بر شیء دیگری قرنیه را متمرکز کنیم)،خواهیمدید
شیئی که مورد توجه ما بوده مورد ادراک ما واقع میشود،اما شیئی که قرنیه چشم ما متمرکز بر آن بوده موردادراک ما واقع نشده است و شاید اصلا آن را ندیده باشیم و حتی از رنگ آن نتوانیم خبر دهیم.همین طور است در مورد اصواتی که یا به طوریکسان به گوش ما میرسند و یا یکی نزدیک تر و شدید تر ویکی دور تر و خفیف تر است.برای نمونه شما با شخصی در حال مکالمه هستید،اما از دورتر،صدای خفیفی از پچ پچ کردن دو شخص به گوشتان میرسد که به محض توجه به آن پچ پچ،از صوت نزدیک غافل میشوید وآن را ادراک نمیکنید.در صورتی که اگر "نفس" و "ادراک"،همین امور مادّی و فعل و انفعالات مغزی و عصبی بودند،یا باید به یک نسبت میشنیدیم و یا باید نزدیک تر و شدید تر را بهتر میشنیدیم.در صورتی که خلاف این را مشاهده میکنیم.و همینطور است که بعضی امورد که در دایره دید مستقیم ما نیستند،بهتر از اشایئی که در دید مستقیم ماهستند،برایما ادراک میشوند.جناب مفتقر این خصلت خوبی است که همواره سعی در کاربردی شدن مباحث دارید.
اما باید توجه کنید که بحث از مراقبت نفس اکنون مد نظر مانیست و پرداختن به آن در اینجا موجب دوری از مطالبی می شود که میخواهیم آنها را بیان نماییم. اکنون درصدد شناخت و معرفت نفس و شئون آن هستیم که بتوانیم از این جدول گامی در شناخت پروردگارمان برداریم.
اجمالا در مورد سوالتان باید بگویم که مراقبت نفس گاه در مورد اصل نفس مطرح می شود و گاه در مورد شئون آن. آنگاه که مراقبیم نفسمان به سیاه چاله هایی چون عجب و غرور و ریا نیفتد مراقبت به اصل نفس مربوط می شود و آنگاه که میخواهیم با دقت نظر در دیدن ها و یا شنیدنهایمان نفسمان را مستقیم و طبق برنامه انسان ساز قرآن بار بیاوریم در این صورت مراقبت از طریق توجه به شئون نفس محقق می شود.
نکته ای را که باید توجه داشته باشید تا مبادا به دام توحید عددی بیفتید این است که نباید بین نفس و شئون ان جدایی و تمایز حقیقی قایل باشید همچنان که بین امواج و دریا جدایی و تمایز حقیقی برقرار نیست دریا و امواج یک حقیقت اند و جدایی آنها به اعتبار است. نفس و شئون آن نیز یک حقیقت اند و جدایی میان آنها به اعتبار است نه به حقیقت.دقت در این معنایی که تقدیم محضر نمودم شما را در فهم معنای توحید صمدی قرآنی کمک می کند انشاالله. یکی دیگر از قوای مدركه ظاهری انسان، قوه ذائقه يا چشايی است، و آلت اصلی آن عصبی است كه در سطح ظاهری جرم زبان پهن شده است و کار آن ادراك طعمها يعنی يافتن مزهها اعم از شيرين و ترشی و شوری و تلخی و غير آنها است البته به واسطه رطوبت موجود در دهان كه آن رطوبت خود فاقد طعم است.
در حقيقت اين رطوبت در دهان واسطهاي است براي ادراك طعوم و موضع ایجاد و برانگيخته شدن این رطوبت انتهاي زبان است كه از آلتي به نام «مولّد اللعاب» در دهان ایجاد ميشود.
اين رطوبت حتما می بایست فاقد طعم باشد و خود دارای طعم ديگري نباشد، اگر در بدن مشکلی ایجاد شود که این رطوبت از بی طعمی خارج شده و طعم خاصی پیدا کند دیگر نمی تواند مزه غذاها رو درست ادراک کند. مثلا ممكن است صفرای بدن غلبه يافته و اين رطوبت به همین جهت از بی طعمی خود خارج شود و مزه تلخی پیدا کند، به همین خاطر كسي كه صفرا بر او غلبه يافته، حتی عسل را تلخ ادراك ميكند، و این خود یکی از نشانه های سوء مزاج و غلبه صفرا در بدن است. پس طعم داشتن رطوبت در دهان، مانع از ادراك واقعيتِ طعوم است.