
آیا میدانی این خیمه برای چیست ؟
این خیمه سبز ولایت است !
بیا ، من و تو هم کمک کنیم تا این خیمه برپا شود .125
پیامبر از علی(ع) میخواهد تا در این خیمه بنشیند و مردم برای بیعت نزد او بروند .
علی(ع) وارد خیمه میشود ، خیمه ولایت چه حال و هوایی دارد !
پیامبر وارد خیمه ولایت میشود ، کنار علی(ع) میایستد ، گویا پیامبر کار مهمّی با او دارد .
آیا میدانی در میان عرب، رسم بر این است که وقتی میخواهند ریاست شخصی را بر قومی اعلام کنند بر سر او عمامه میبندند ؟
پیامبر هم عمامه مخصوص خود را به عنوان تاج افتخار بر سر علی(ع) میبندد ، نام این عمامه ، سحاب میباشد .126
سیمای مولا، زیباتر شده است . تاج ولایت که بر سر اوست بر جلال او افزوده است .
پیامبر از خیمه بیرون میآید ، تا لحظاتی دیگر ، مراسم بیعت با علی(ع) شروع میشود .
آنجا را نگاه کن ! در این میان ، گروهی از بزرگان قریش به سوی پیامبر میآیند و به پیامبر میگویند : «ای رسول خدا ! تو میدانی که این مردم تازه مسلمان شدهاند ، آنها هنوز رسم و رسوم دوران جاهلیّت را فراموش نکردهاند ، آنها هرگز به امامت پسر عمویت ، علی ، راضی نخواهند شد ، برای همین ما از تو میخواهیم تا شخص دیگری را برای رهبری انتخاب کنی» .
پیامبر رو به آنها میکند و میگوید : «ولایت و رهبری علی به انتخاب من نبوده است که اکنون بتوانم از این تصمیم برگردم ، این دستوری است که خدا به من داده است» .
بزرگان قریش وقتی این سخن را میشنوند به فکر فرو میروند .
در این هنگام ، یکی از آنها رو به پیامبر میکند و میگوید : «ای پیامبر ! اگر میترسی مخالفت خدا را بکنی و علی را بر کنار کنی ، بیا و یکی از بزرگان قریش را در رهبری با علی شریک کن» .
پیامبر از قبول این کار خودداری میکند ، امر امامت و ولایت به دست خداست ، اگر خدا میخواست برای علی در امر امامت شریکی قرار میداد .127
این مردم نمیدانند که ولایت و امامت ، چیزی بالاتر از یک حکومت ظاهری است ، ولایت ، یک مقام خدایی است که فقط خدا آن را به هر کس که بخواهد میدهد .
بزرگان قریش با ناامیدی خیمه پیامبر را ترک میکنند .
آنجا را نگاه کن !
مردم آماده شدهاند تا مراسم بیعت را انجام دهند ، سلمان ، مقداد ، ابوذر و عمّار را نگاه کن ، آنها در اوّل صف ایستادهاند .
همه دوستان امامت ، امروز خوشحال هستند ، به راستی که امروز روز عید است .
مردم خود را برای بیعت با علی(ع) آماده میکنند ، در این میان ، چشم من به دو نفر میافتد .
آنها وقتی با پیامبر روبرو میشوند سؤل میکنند : «آیا دستور خدا این است که ما باید با علی بیعت کنیم یا این خواسته خود توست ؟» .
پیامبر در جواب میگوید : «این دستور خداست» .128
بعد از شنیدن این سخن ، آن دو نفر نیز خود را برای بیعت آماده میکنند .
همسفر خوبم ، بیا تا ما هم با مولای خود بیعت کنیم .
من میخواهم بروم تا ببینم اوّلین کسی که با علی(ع) بیعت میکند کیست ؟
آیا تو با من میآیی ؟
یک صف طولانی در اینجا هست ، مردم میخواهند با مولا و آقای خودشان بیعت کنند .
من جلو میروم ، به سوی ابتدای صف !
ــ آقا ! با تو هستم ! کجا میروی ؟ برو آخر صف !
ــ ببخشید ، من نویسنده هستم ، این هم دوستم ، خواننده عزیز کتابم است ، ما میخواهیم جلو برویم تا برای تاریخ ، گزارش بنویسیم !
من به اوّل صف میروم .
دو نفر در اوّل صف ایستادهاند ، تا من میروم اسم آنها را سؤل کنم ، آنها وارد خیمه ولایت میشوند .
صدای آنها به گوشم میرسد : «سلام بر تو ای امیر مؤنان» .
بعد، آنها با علی(ع) بیعت میکنند و با صدای بلند میگویند : «خوشا به حال تو ای علی ! به راستی که تو ، مولای ما و مولای همه مردم شدی ».129
آیا شما آن دو نفر را میشناسید ؟
باید صبر کنیم تا آنها از خیمه بیرون بیایند .
ــ ببخشید ، آیا میشود شما خودتان را معرّفی کنید ؟
ــ چطور شما ما را نمیشناسید ؟ ! من ، عُمَر بن خطّاب هستم ، این هم ابو بکر است، ما اوّلین کسانی هستم که با علی(ع)بیعت کردهایم .130
خیلیها دلشان میخواست که آنها اوّلین نفر باشند ، ولی ما ، گوی سبقت را از همه ربودیم !
امّا من فکر میکنم اصلاً مهم نیست نفر اوّلی باشی که بیعت میکنی !
مهم این است که اوّلین نفری نباشی که بیعت خود را میشکنی !!
اگر بتوانی به پیمان خود وفادار بمانی ، هنر کردهای !

خاک بر سر خود میریزیم
آیا میدانی که همه پیامبران وقتی میخواستند جانشین خود را معرّفی کنند در روز هجدهم ماه ذی الحجّه این کار را انجام میدادند ؟
روز هجدهم ماه ذی الحجّه از همان ابتدای تاریخ ، روز مقدّسی بوده است .
امروز روزی است که دین خدا کامل شده است ، آیا ما نباید شاد باشیم ؟
به نظر من که عید واقعی امروز است ، هیچ روزی به بزرگی امروز نمیرسد .131
جانِ برادر ! آنجا را نگاه کن ! چرا اینان خاک بر سر خود میریزند ؟
اینان که هستند ؟ امروز که روز سرور و شادی است ، چرا این چنین میکنند ؟
اینها همه ، شیطانهای زمین هستند که وقتی فهمیدهاند که پیامبر ، علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرّفی کرده است ناراحت شدهاند و برای همین خاک بر سر خود میریزند ، امروز برای آنها روز غصّه است .
آنها نزد رئیس خود ، ابلیس، جمع میشوند ، ابلیس به آنها نگاه میکند و به آنها میگوید : «چه شده است ؟ چرا خاک بر سر خود میریزید ؟» .
آنها جواب میدهند : «مگر ندیدی که محمّد ، ولایت علی را برای همه اعلام کرد و همه مردم با علی بیعت میکنند؟» .
ابلیس خندهای میکند و میگوید : «ناراحت نباشید ، در میان این جمعیّت عدّهای هستند که قول دادهاند به بیعت امروز خود وفا دار نمانند» .132
شیطان از پیمانی که عدّهای از بزرگان قریش در داخل کعبه بستهاند خبر دارد ، او میداند که آنها تصمیم گرفتهاند بعد از وفات پیامبر نگذارند حکومت به دست علی(ع) بیفتد .
درست است که امروز ، این گروه نمیتوانند در این اجتماع باشکوه کاری بکنند و به ظاهر با علی(ع) بیعت کردهاند ، امّا عشق به ریاست ، آنها را به شکستن این پیمان وادار میکند .
شیطان هم برای این که حکومت عدالتمحور علی(ع) برپا نشود همه سعی و تلاش خود را خواهد نمود .
آنجا را نگاه کن !
یک نفر با سرعت از جمعیّت دور میشود ، حدس میزنم او نمیخواهد با علی(ع) بیعت کند .
بعد از لحظاتی او را میبینم که به سوی خیمه پیامبر میآید .
به راستی چه شده است ، چرا او برگشته است ؟
وقتی او با پیامبر روبرو میشود چنین میگوید : «من داشتم از اینجا میرفتم و نمیخواستم با علی بیعت کنم ، ناگهان به سواری برخوردم که صورتی زیبا داشت و بسیار خوشبو بود ، او به من گفت که هر کس از بیعت غدیر، خودداری کند یا کافر است یا منافق ؛ برای همین بود که من بازگشتم تا با علی بیعت کنم ».
پیامبر لبخندی میزند و میگوید : «آیا آن سوار را شناختی ؟ او جبرئیل بود که تو را به بیعت با علی تشویق کرد» .133
خداوند در مقابل دسیسههای شیطان ، فرشتگان خود را میفرستد تا مردم را به راه راست هدایت کنند .
اکنون نوبت آن است که زنان با علی بیعت کنند ، پیامبر دستور میدهد تا همسران او هم با علی(ع) بیعت کنند .
به دستور پیامبر ظرف آبی را میآورند و پردهای بر روی آن میزنند .
زنان در آن سوی پرده دست خود را در آن آب مینهند و علی(ع) هم در سوی دیگر پرده دست خود را در آب میگذارد و به این روش آنها هم با امام خود بیعت میکنند .

هنر آسمانی در اوج میماند
نگاه کن ، حَسّان ، شاعر توانمند عرب به سوی پیامبر میآید .
وقتی او روبروی پیامبر قرار میگیرد چنین میگوید : «ای رسول خدا ! آیا اجازه میدهی شعری را که امروز در مدح علی سرودهام بخوانم ؟» .
پیامبر لبخندی میزند و به او اجازه میدهد .
حَسّان سینهای صاف میکند و با صدای بلند شروع به خواندن میکند : «یُنادیهِم یَومَ الغَدیرِ نَبیُّهُم/ بِخُمٍّ وَاَکْرَمَ بِالنَّبیِّ مُنادِیا...پیامبر در روز غدیر با امّت خویش سخن گفت و تو میدانی هیچ سخنگویی گرامیتر از پیامبر نیست ، او از امّت خود پرسید : مولایِ شما کیست ؟، همه مردم در پاسخ گفتند : خدا و شما ، مولای ما هستید و ما همه ، گوش به فرمان تو هستیم ، سپس پیامبر رو به علی(ع) کرد و گفت : ای علی ! از جای خود برخیز که من تو را امام و جانشین بعد از خود قرار دادهام» .134
شعر حسّان تمام میشود ، پیامبر به او نگاه میکند و میگوید : «ای حسّان ، تا زمانی که با شعر خود ما را یاری کنی از جانب فرشتگان یاری خواهی شد» .135
به راستی که هنر میتواند حقیقت را ماندگار کند و تا قیامت، شعر حسّان از یادها فراموش نخواهد شد ، کاش من و تو هم با زبان عربی آشنایی بیشتری داشتیم و میتوانستیم زیبایی این اشعار را بهتر درک کنیم .
این شعر آن قدر در کام عربها، زیبا و دلنشین است که دیگر ممکن نیست از ذهنها پاک شود ، این شعر در طول تاریخ همچون خورشیدی در آسمان ولایت خواهد درخشید و روشنی بخش راه آزادگان خواهد بود .
اگر اجازه بدهی، من در اینجا آرزویی بکنم : کاش همه ما ، این شعر را حفظ میکردیم ! این شعر، یکی از سندهای ولایت و امامت است .
پیامبر عاقلتر از همه است
من دیگر خسته شدهام ، اگر اجازه بدهی بروم و خیمهای برای خود آماده بسازم و قدری استراحت کنم .
آیا به من در آماده سازی خیمه کمک میکنی ؟
خدا خیرت بدهد ! تو بهترین همسفر دنیا هستی .
من وارد خیمه میشوم و قلم و کاغذ را برمیدارم و میخواهم حوادث امروز را بنویسم .
به راستی که هیچ گاه تاریخ ، امروز را فراموش نخواهد کرد .
هیچ کس نمیتواند غدیر را انکار کند .
پیامبر در حضور هزاران نفر فرمود : «هر که من مولای او هستم ، این علی ، مولای اوست» .
این سخن را همه شنیدند .
ناگهان ، مطلبی به ذهنم میرسد ، نمیدانم به تو بگویم یا نه !
تو دوست من هستی و من میتوانم خیلی راحت حرف خود را با تو بزنم .
آیا میدانی منظور پیامبر از کلمه مولا چه بود ؟
در زبان عربی کلمه مولا ، دو معنا دارد :
الف . صاحبِ ولایت .
ب . دوست .
ممکن است یک نفر با توجّه به معنای دومِ کلمه مولا ، از سخن پیامبر چنین بفهمد : «هر کس که من دوست او هستم ، علی هم دوست اوست» .
و تو خوب میدانی که با این معنا ، دیگر ولایت علی(ع) ثابت نمیشود .
همسفر خوبم ! باور کن ، فردا عدّهای از دشمنان علی(ع) ، وقتی ببینند که نمیتوانند اصل غدیر را انکار کنند ، سعی خواهند کرد در معنای سخن پیامبر ، اشکال وارد کنند .136

آیا تو به من کمک میکنی تا برای این شبهه ، جوابی پیدا کنم ؟
من فکر میکنم ، تو هم فکر کن !
آری، یک ساعت فکر کردن، بهتر از هفتاد سال عبادت است .
همسفرم ! من جواب را نیافتم ، امّا به چند سؤل مهم رسیدهام :
چرا پیامبر دستور داد تا آن همه جمعیّت در آن هوای گرم توقّف کنند ؟
چرا پیامبر همه آنهایی را که جلوتر رفته بودند، باز گرداند ؟
برای چه پیامبر از همه مسلمانان خواست تا با علی(ع) بیعت کنند ؟
چرا امروز آیه قرآن نازل شد که خدا ، دین اسلام را کامل کرد ؟
برای چه خداوند به پیامبر قول داد که او را از فتنهها حفظ میکند ؟
چرا پیامبر دستور داد تا مردم علی(ع) را امیر مؤنان خطاب کنند؟
آیا در اعلام «دوستی با علی(ع)» ، احتمال خطر و فتنهای میرفت که خدا به پیامبر وعده داد که ما تو را از فتنهها حفظ میکنیم ؟
آیا میشود اعلامِ دوستی با علی(ع) ، اینقدر مهم باشد که اگر پیامبر این کار را انجام ندهد وظیفه پیامبری خود را انجام نداده باشد ؟!
آیا اعلام دوستی با علی(ع) نیاز به آن داشت که پیامبر مردم را در غدیر جمع کند ؟!
فقط در اعلام ولایت و رهبری علی(ع) بود که احتمال فتنه دشمنان میرفت و خدا پیامبر را از این فتنهها حفظ فرمود .
این ولایت علی(ع) است که دین را کامل کرد !
فقط ولایت و رهبری علی(ع) است که با بیعت کردن سازگاری دارد .
آیا موافقی کارهای پیامبر را با هم مرور کنیم ؟
پیامبر دستور داد زیر درختان را جارو بزنند ، آب بپاشند ، منبری درست کنند ، همه مردم جمع شوند ، در نماز شرکت کنند و بعد از سخنرانی او ، همه مردان و زنان با علی(ع) بیعت کنند .
این کارهای پیامبر فقط با معنای صاحبِ ولایت سازگاری دارد .
منظور پیامبر این بود : «هر کس من بر او ولایت دارم ، علی هم بر او ولایت دارد» .
ای کسی که میگویی منظور پیامبر در غدیر فقط اعلام دوستی با علی(ع) بود ، به سخن من گوش کن : من حرفی ندارم که سخن تو را قبول کنم ، امّا در این صورت دیگر ، پیامبر انسان کاملی نخواهد بود.
