نویسنده : ملا احمد نراقي ـ معراجالسعادة (با تلخيص)، ص162
اين صفت رذيله نتيجه ترس و ضعف نفس است، زيرا كه هر ترسوي ضعيف النفسى، هر فكر فاسدى كه به خاطرش مىگذرد و به قوه واهمه او در مىآيد اعتقاد مىكند و پى آن مىرود. و اين صفت خبيثه از مهلكات عظيمه است.
نویسنده : ملا احمد نراقي ـ معراجالسعادة (با تلخيص)، ص162
اين صفت رذيله نتيجه ترس و ضعف نفس است، زيرا كه هر ترسوي ضعيف النفسى، هر فكر فاسدى كه به خاطرش مىگذرد و به قوه واهمه او در مىآيد اعتقاد مىكند و پى آن مىرود. و اين صفت خبيثه از مهلكات عظيمه است.خداوند عالم مىفرمايد: «يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيرا مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ»[1] يعنى: اى گروه مؤمنين، اجتناب كنيد از بسيارى از گمان به درستى كه بعضى از گمانها گناه است. و در جاي ديگر مىفرمايد: «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السُّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْما بُورا»[2] يعنى: گمان بد برديد، و شما قومى بوديد به هلاكت رسيده». و حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - مىفرمايد: «بايد امر برادر مؤمن خود را به بهترين محامل حمل كنى. و بايد به سخنى كه از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى كه محمل خوبى از براى آن بيابى». و مروى است كه: «خداوند متعال حرام كرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را». و همين مذمت از براى ظن بد كافى است كه آن را قرين كشتن مسلم و دستاندازى به حريم و عرض او نموده. و شكى نيست كه هر كس در باطن، بد به ديگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مىبيند، و اكرام او را آنگونه كه سزاوار است بجا نمىآورد. و در حقوق او كوتاهى مىكند. بلكه مضايقه از غيبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمىكند. و همه اين امور منشأ هلاكت او مىشود.و شبههاى نيست در اينكه هر كه ظن بد به مسلمانان مىبرد خبيث النفس و بد باطن است، و هر كسى را مثل خود مىداند. و خباثت باطن او به ظاهرش نيز سرايت مىكند. و دل هر مؤمن پاك طينتى نسبت به همه خلايق، پاك و صاف است و ظن بد به احدى نمىبرد.آرى، آرى: از كوزه همان برون تراود كه در اوست.مرا پير دانايي دو اندرز فرمود بر روى آب يكى آنكه: بر خويش خوش بين مباش دگر آنكه: بر خلق بدبين مباش.و سرّ اينكه ظن بد به مردم بردن، علامت خباثت نفس است و شارع از آن نهى فرموده آن است كه: ظن بد چيزي نيست مگر القاى شيطان خبيث، زيرا كه بجز خداوند متعال احدى از باطن ديگرى آگاه نيست، و هيچ دلى را به دل ديگر راه نمىباشد.پس چگونه مىتواند شد كه: كسى چيزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده نكرده، و از گوش خود نشنيده، در حق غير اعتقاد كند؟ پس ظن بدى كه آدمى مىكند امرى است كه از راهى كه نمىداند به دل او افتاده. و نيست آن راه، مگر راه شيطان. پس شيطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده. و آدمى چگونه خبرى كه شيطان داده باشد قبول مىكند و حال آنكه شيطان از هر فاسقى فاسقتر است.و خداوند متعال مىفرمايد: «انْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبِيَّنُوا»[3] يعنى: اگر فاسقى شما را خبرى آورد تبين كنيد و آن را قبول نكنيد. پس از براى اهل ايمان جايز نيست كه تصديق آن لعين را كنند - اگر چه بعضى قراين و علائم ديگر به آن اضافه شود - تا به سرحد يقين رسد.پس هر گاه عالمى را در خانه امير ظالمى ببينى شيطان به گمان تو مىاندازد كه: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو بايد آن را به دل خود راه ندهى، زيرا كه شايد باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب يابى بايد جزم به اينكه او شراب حرام نوشيده است نكنى، زيرا كه مىشود كه مزمزه كرده باشد و ريخته باشد، يا بر آشاميدن آن مجبور بوده باشد، يا به تجويز طبيب حاذقى به جهت مداوائى آشاميده باشد. و بالجمله بايد حكم تو بر افعال مسلمين چون حكم و شهادت بر اموال ايشان باشد. و همچنان كه در مال حكم نمىكنى مگر به آنچه ديدهاى، يا با اقرار شنيدهاى، يا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت دادهاند، همچنين در افعال ايشان بايد چنين باشى.و اگر عادل، بدى از مسلمى نقل كند بايد توقف كنى نه تكذيب آن عادل را كنى، و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرمودند كه: «هر كه خود را در محل تهمت در آورد ملامت نكند كسى را كه به او بدگمان شود». و از حضرت امام زين العابدين - عليه السلام - مروى است كه: صفيّه دختر حى بن اخطب، حرم محترم حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - حكايت كرد كه: «وقتى حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - در مسجد معتكف بودند من به ديدن او رفتم و بعد از شام از پيش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن حضرت قدرى راه همراه من آمد و تكلم مىكرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: اين زن من صفيّه است. آن شخص عرض كرد چه جاى اين سخن بود، حاشا كه من به شما ظن بد برم، حضرت فرمود: شيطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسيدم بر شما داخل شود و باعث هلاك شما شود».آري در اين برخوردئ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - دو ارشاد مهم براى ما است: يكى اينكه: بايد نهايت دوري را از ظن بد كرد. دوم اينكه: هر كسى اگر چه مثل پيغمبر خدا باشد بايد خود را از محل تهمت دور نگاه دارد.پس كسى كه عالم پرهيزكار باشد و در ميان مردم معروف به صلاح و ديانت باشد مغرور نشود كه كسى به من ظن بد نمىبرد، و به اين جهت خود را از محل تهمت محافظت نكند، زيرا كه: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جميع مردم باشد همه كس او را به يك نظر نمىبيند. بلكه اگر جمعى كثير او را در ظاهر و باطن خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمايند، جمعى ديگر هستند كه به دنبال عيب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ايشان البته در محل تهمت زدن به او مىباشند.و عين الرضا عن كل عيب كليله و لكن عين السخط تبدى المساويا ؛ يعنى: چشم دوستى از ديدن هر عيبى كند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بديها را ظاهر مىكند.و هر دشمن حسودى نگاه نمىكند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى كه از آدمى ديد مىپوشاند و در تجسّس بديها برمىآيد. و هر بدى، البته به ديگران گمان بد مىبرد و ايشان را چون خود مىداند. و هر معيوب رسوائى، ديگران را مانند خود رسوا و عيبناك مىخواهد، عيوب ايشان را در ميان مردم ظاهر مىكند تا مردم از فكر او بيرون روند و زبان ايشان از او كوتاه گردد. «و البليّه اذا عمّت طابت» يعنى: هر بلائى كه عموميت هم مىرساند گوارا مىشود.پس بر هر مؤمنى لازم است كه خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصيت نيفتند و اين شخص هم در معصيت ايشان شريك باشد، زيرا كه هر كه سبب معصيت ديگرى شود او هم در گناه با او شريك خواهد بود.و از اين جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام ندهيد به كسانى كه غير خدا را مىخوانند، كه ايشان هم خدا را دشنام دهند». و حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود: «چگونه مىبينيد حال كسى را كه پدر و مادر خود را دشنام مىدهد؟ عرض كردند كه: آيا كسى پدر و مادر خود را دشنام مىدهد؟ فرمود: بلى كسى كه پدر و مادر غير را دشنام دهد، آن غير هم پدر و مادر او را دشنام دهد».طريقه معالجه بدگمانى به خدا و خلقو طريق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است كه: بعد از ملاحظه فساد ،آنچنان كه گذشت و شرافت ضدّش ؛كه گمان نيك باشد، هرگاه گمان بدى از كسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نكنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اكرام و احترامى كه نسبت به او به عمل مىآوردى كم ننمائى.بلكه بهتر آن است كه در تعظيم و دوستى او بيفزائى. و در خلوت او را دعا كنى، تا به اين سبب شيطان به غيظ آيد و از ترس زيادشدن احترام و دعاى به او، ديگر گمان بد را به خاطر تو نيفكند.و اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى بايد او را در خلوت نصيحت كنى، نه اينكه ابتدا غيبت و بدگوئى او نمائى. و بايد از خطا كردن او محزون باشى، همچنان كه از لغزش خود محزون مىشوى. و غرض تو از نصيحت او خلاص كردن او از هلاكت باشد. و هر گاه چنين رفتار نمائى ، براى تو ثواب ناراحتي و حزن بر خطاى او و ثواب نصيحت كردن او و نيز ثواب نجات او، هر سه جمع خواهد شد.
[1] . سوره حجرات، آيه 12.[2] . سوره فتح، آيه 12.[3] . سوره حجرات، آيه 6.