
آيه 37
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم.
سپس آدم از خداوندگارش كلماتى را دريافت كرد و [خدا] توبة او را پذيرفت. همانا او [ست كه] توبهپذيرِ مهربان است.
«تلقي» مصدر باب تفعّل و به معناي اخذ كردن مطاوعتي است.75 (تلقي مطاوعة لقّيته است.)76
در آية مزبور به كلمات اخذ شده و چگونگي گرفتن آنها تصريح نشده است، هرچند در برخي تفاسير احتمالاتي داده شده است، مانند اينكه كلمات مزبور، همان آية «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»77 بوده است.78
كاربردهاي توبه در قرآن
توبه به معناي رجوع و بازگشت است، ولي در قرآن دو گونه كاربرد دارد: در برخي موارد، فاعل توبه، خداوند و در مواردي فاعل، بندة توبه كننده است. بر اساس اين دو گونه كاربرد ميتوان گفت هر توبة شخص گناه كار محفوف و پيچيده به دو توبه از سوي خداست: توبهاي پيش از توبة عبد تا توفيق توبه كردن بيابد، و توبهاي پس از توبة عبد تا توبة او را بپذيرد. در نتيجه در هر توبة عبد، در واقع سه توبه روي ميدهد: أ. رجوع خداوند به بنده و شمول لطف الهي نسبت به وي تا پشيمان گردد و تصميم به بازگشت بگيرد؛ ب. رجوع بنده به طاعت خداوند متعال و اظهار پشيماني از كردة خويش؛ ج. پذيرش نهايي توبه از سوي خداوند.79
سه مرحلة مزبور در آية «وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»80 نمود روشني يافته است؛ چنانكه مرحوم علامه طباطبايي نيز در الميزان توضيح دادهاند.81
اما در آية مورد بحث نيز به سه توبه اشاره شده است؛ بدين صورت كه درمرحلة اول خداوند با اعطاي كلمات توبه به حضرت آدم زمينة توبه وي را فراهم ساخت و درمرحلة دوم آن حضرت با دريافت آن كلمات و كاربرد آنها، به درگاه الهي توبه كرد (فَتَلَقَّى) و درمرحلة سوم خداوند توبة او را پذيرفت (فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم).
آية 38
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ.
گفتيم: «همه از آن فرود آييد. پس اگر از جانب من به سوي شما هدايتى آمد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد».
نخستين پيام وحياني خداوند به حضرت آدم(ع) مضمون اين آيه بود كه فرمود اگر از سوي من هدايتي به شما رسيد آن را بپذيريد كه هر كس آن را بپذيرد ترس و اندوهي نخواهد داشت.
هدايت مورد اشاره در آية مذكور هدايت تشريعي است كه به صورت متناوب ميآيد، بر خلاف هدايت تكويني كه هميشگي است.
فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ. خوف، نگراني دربارة آينده وحزن، اندوه در مورد گذشته است.82
اين بخش از آيه را به سه گونه ميتوان تبيين كرد: 1. كساني كه از هدايت الهي پيروي ميكنند به دليل اين متابعت، نه از آينده ترسناكاند و نه بر گذشته تأسف ميخورند. اما در مورد آينده، نگران نيستند؛ چون كارهاي خوبي انجام دادهاند و از هدايت خداوند پيروي كردهاند؛ در مورد گذشته نيز به همين دليل كه از فرمانهاي الهي پيروي كردهاند، تأسف نميخورند.
2. مؤمن منتظر بهشت، با ديدن ناراحتيهاي دنيايي، با يادكرد لذتهاي پيش رو، دچار خوف و حزن نميشود؛ مانند كسي كه به شوق نجات از بيماري، دواي تلخ ميخورد.
3. مؤمن، بر پاية ايمان راسخ، با حفظ روحية پايداري در حوادث تلخ، ناراحتيها را به آساني و بدون جزع و فزع تحمل ميكند. عرفا از اين حالت با تعبير تسليم، ياد ميكنند؛ مانند حالت اميرالمؤمنان(ع) كه در حال نماز به سبب توجه كامل به حضرت باري تعالي متوجه بيرون كشيدن تير از پاي مباركشان نشدند.
خلقت آدم و نظرية تكامل انواع
برخي از نويسندگان، آيات مربوط به خلقت حضرت آدم(ع) را مستند نظرية تكامل انواع داروين گرفتهاند؛83 در حالي كه آيات قرآن ظهور در بازگشت نسل بشر به مرد وزني به نام آدم و حوا دارد و آدم را نيز آفريده شده از خاك ميداند. از اينرو نميتوان آدم را تبدل يافته از موجود ديگري دانست؛ چنانكه پيش از طرح نظرية داروين، فهم مفسران قرآن نيز بر اساس همان ظهور مورد اشاره شكل گرفته بود.84
فرضية داروين، با بهرهگيري از سه رشتة علمي زيستشناسي، جنينشناسي و فسيلشناسي در صدد اثبات ديدگاه تكامل انواع است؛ مثلاً در فسيلشناسي گفته شده كه فسيل پاي اسب مربوط به بيست هزارسال پيش، داراي انگشت است، اما در فسيل اسب مربوط به ده هزار سال پيش، انگشت به شكل سم درآمده است؛85 يا پژوهشگران زيستشناس گفتهاند موجودات، قبل از حالت فعليشان، مانند ميكروبها تكسلولي بودهاند.
اما قضايا و استنتاجات اين علوم، حقايقي ثابت و انكار ناپذير نيستند و اختلاف ميان صاحبنظران نيز گواه بر اين مدعاست. از اينرو مقدمات اثبات فرضية داروين مقدماتي ظني است و از آنها نميتوان نتايج قطعي گرفت. مثلاً درهمان موضوع فسيلشناسي، تنها ميتوان گفت آنچه تاكنون به دست آمده بر تقدم فسيل بالدار بر فسيل دستدار دلالت دارد، هرچند امكان كشف فسيلي دستدار كه بر بالدار مقدم باشد منتفي نيست.
مورد ديگر از مشكلات فرضية مزبور، عقيده به تكسلولي بودن ابتداي آفرينش است، در حالي كه براي تبديل موجود تكسلولي به يك حيوان مهرهدار بايد ميليونها سال بگذرد و چنين مدتي با طول عمر زمين، تطبيق نميكند؛ زيرا در فرضية زمينشناسي، پيدايش زمين به مدت معيني بازميگردد، يعني از وضعيت پوستة زمين نتيجه گرفته شد كه از هنگام آمادگي پرورش موجودات در زمين بيش از چند ميليون سال نميگذرد. حال اگر بخواهيم فرضية مزبور را در هريك از موجودات زنده توسعه دهيم بايد عمر زمين را چندين برابر فرض كنيم تا بتوان گفت كه موجودي تكسلولي مراحلي گذرانده و شرائط مختلفي را پشت سر گذاشته تا به صورت يك انسان تجسم يافته است.
براي حل اين مشكل، اصل جهش را ضميمه كردهاند؛ بدين بيان كه تغييرات، همواره تدريجي و با حركت كند نيست، بلكه گاهي سريع و دفعي است؛ يعني گاهي تك موجودي به صورت دفعي تغيير حالت ميدهد. از اينرو ممكن است در موجودي خاص تغييري ناگهاني پديد آيد و فاصلهاي چند ساله در مدت يك روز طي شود. مثلاً افتادن تدريجي انگشتان فلان حيوان يا بالها و دمهاي حيواني ديگر به مدت طولاني وقت نياز داشت، ولي بر اثر جهش، به مدتي كوتاه تقليل يافت. پس فرض گذشت ميليونها سال لزومي ندارد.
به هر حال مقدمات فرضية تكامل سلسلهاي از تجارب ناقص و ظني و حتي گاه احتمالي است و با كنار هم قرار دادن چند مقدمة ظني، علم پديد نميآيد. پس ناسازگاري قرآن با آن به معناي مخالفت قرآن با علم نيست؛ زيرا اساساً علميدر كار نبوده است.
آيات مورد استناد در نظرية ثبات انواع
چنانكه اشاره شد آيات قرآن در خصوص نزاع طرفداران ثبات و تكامل انواع صراحت غير قابل تأويلي ندارند، از اينرو نميتوان معتقدان به تكامل انواع را به مخالفت صريح با قرآن متهم كرد، ولي در آيات قرآن قرائن متعددي بر ضد ديدگاه آنان وجود دارد كه آن را با چالش جدي مواجه ميكند. يكي از روشنترين آن آيات كه به وضوح آفرينش آدم را از خاك معرفي ميكند و در نتيجه با احتمال خلقت وي از موجود ديگر ناسازگار است، اين كريمه است: «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون؛ (آل عمران: 59) در واقع، مَثَلِ عيسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت] آدم است [كه] او را از خاك آفريد سپس بدو گفت: «باش» پس وجود يافت». در شأن نزول اين آيه گفته شده مسيحيان به استناد پدر نداشتن عيسي(ع) او را فرزند خدا ميپنداشتند86 كه آيه جواب ميدهد: همان گونه كه آدم بدون پدر و مستقيماً از خاك آفريده شده، عيسي نيز به امر خدا و بدون پدر به دنيا آمده است.
بر حسب اين بيان اگر حضرت آدم ازنسل موجودي ميان خاك و خود به وجود آمده بود استدلال مذكور ناتمام بود و مسيحيان ميتوانستند بگويند حضرت آدم نيز از نطفة حيواني به دنيا آمده است؛87 زيرا در چنين فرضي، ويژگي منحصر به فردي براي حضرت آدم در كنار ساير انسانها نبود تا حضرت عيسي(ع) به ايشان تشبيه شود.88
مورد ديگر آيات 7 و 8 سورة سجده است: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ؛ همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد».
سپس [تداوم] نسل او را از چكيدة آبى پست مقرّر فرمود. تفكيك چگونگي آفرينش آدم از آفرينش نسل او نشانة متفاوت بودن و استثنايي بودن خلقت آدم است؛ چنانكه همين موضوع در آية 28 سورة حجر نيز مشاهده ميشود: «وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون؛ و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گلى خشك، از گلى سياه و بدبو، خواهم آفريد».
آيات مورد استدلال طرفداران نظرية تكامل انواع
در ميان معتقدان به ديدگاه تكامل، برخي افراد مسلمان معتقد به قرآن نيز يافت ميشوند كه درصدد ايجاد هماهنگي ميان اين نظريه و آيات قرآن برآمدهاند و حتي به هدف اثبات آن ديدگاه، به برخي آيات قرآن استناد نمودهاند. در ذيل به برخي از آيات مورد استناد آنان در جهت اثبات نظرية مزبور و نقد آن استدلالها ميپردازيم.
أ. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِين؛ (آل عمران: 33) همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برترى داده است».
در استدلال به اين آيه گفته شده است: معناي اصطفاي آدم(ع)، برگزيدگي وي از ميان مخلوقاتي ديگر و مستلزم وجود انسانهايي پيش از آدم است. چنانكه نوح و هريك از برگزيدگان آل ابراهيم و آل عمران، از ميان قوم خود، يعني مردميكه با آنها زندگي ميكردند، انتخاب شدهاند؛ پس آدم نيز از ميان جمعي كه مثل او بودند و از پيش با وي ميزيستند برگزيده شده و آفرينشي متأخر در مقايسه با پيدايش انسان داشته است.89
استدلال مزبور را ميتوان چنين نقد كرد كه قرآن به تصريح آدم و همسرش را پدر و مادر انسانها معرفي ميكند؛90 پس ابوالبشر بودن حضرت آدم صراحت خود قرآن است. اما اصطفا و گزينش از ميان همگنان در اينجا نه به معناي گزينش تكويني بلكه به معناي برتري دادن است؛ زيرا در آية مذكور فعل اصطفي با حرف «علي» آمده كه به معناي برتري دادن است و در فرض كاربرد با حرف «من» به معناي گزينش تكويني بود. تثبيت برتري آدم بر ساير انسانها نيز با توجه به احاطة خداوند بر همة زمانها و مكانها، مستلزم وجود انسانهايي قبل از وي يا همزمان با او نيست.91
ب. «وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِين؛ (اعراف: 11) و هر آينه شما را آفريديم، سپس شما را صورتگرى كرديم؛ آنگاه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد» پس [همه] سجده كردند، جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود».
از تعبير «ثم صورناكم» چنين برداشت شده است كه « حرف عطف ثم كه دلالت بر ترتيب زماني يعني تقدم وتأخر دارد، ميرساند كه شكل يافتن نوع انسان (مرجع ضمير كم) به صورتي كه مخصوص اوست، مدتي و يا مدتها پس از خلقت اوليه او صورت گرفته است. به علاوه از فعل "صوّر" كه از باب تفعيل و يكي از موارد استعمال آن به قصد ترتيب و تدريج است، دريافت ميكنيم كه پس از احوال اولية خلقت انسان (خلقت از گل) مراتب و مدارجي گذشته تا بشريت شكل گرفته و به هيكل و صورت كامل انساني پديد شده است...».92
همچنين از اين آيه استفاده شده كه قبل از حضرت آدم كساني بودهاند كه مخاطب قرار گرفتهاند؛ زيرا ثم بر تراخي دلالت دارد، پس قبل از آدم انسانهايي بودهاند كه بعد ازخلق و تصوير آنها، به ملائكه گفته شده است: اسجدوا.93
در پاسخ ميگوييم: اولاً با فرض دلالت آية پيشگفته بر وجود انسانهايي قبل از آدم، آفرينش آدم از نسل آنها از آيه برنميآيد؛ زيرا آنچه از آيات استفاده ميشود آفرينش آدم از خاك و نفي واسطة ميان وي و خاك است.
ثانياً ثم در همه موارد كاربرد براي تراخي زماني نيست چنانكه در خود قرآن در مواردي ترتيب ميان زمان وقوع فعل و كلمه پس از ثم مقصود نيست مانند آيات سوره بلد: «وَما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ؛ فَكُّ رَقَبَةٍ؛ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ؛ يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ؛ أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ؛ ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَواصَوْا بِالْمَرْحَمَة».94 كه از اين آيات نميتوان لزوم تأخر ايمان از كارهاي مورد اشاره در آيات قبل (مانند آزاد ساختن بنده، اطعام نيازمندان و...) را استفاده كرد.
ثالثاً اگر ثم بر تراخي زماني دلالت داشته باشد بايد همة انسانها آفريده شده باشند، سپس خدا آدم را آفريده باشد.95
رابعاً برداشت معناي ترتيب و تدريج از كاربرد باب تفعيل در واژة صوّر، مبتني بر اين پيش فرض است كه يكي از معاني باب تفعيل چنين معنايي باشد، در حالي كه چنين كاربردي قطعي نيست96 و به فرض پذيرش اصل معناي مزبور در باب تفعيل، نسبت به آية مورد بحث، قرينه ميطلبد.
ج. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَة؛ (حج: 5) اى مردم، اگر در برانگيخته شدن شك داريد، پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريدهايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از پارهگوشتي، داراى خلقت كامل و [احياناً] خلقت ناقص...».
در توضيح استدلال به آية پيشين گفته شده است: «حرف عطف ثم كه بعد از جمله فانا خلقناكم من تراب ذكر شده است دلالت بر آن دارد كه از شروع خلقت انسان از خاك، دوراني گذشته تا نطفهاي پديد آمده است».97 همچنين ادعا شده كه «معناي علق با توجه به ريشه و مشتقات آن، بستگي و پيوستگي به چيزي يا چيزهايي را ميرساند»98 و بر همين اساس آية دوم سورة علق چنين ترجمه شده است: پروردگار جهان، انسان را از يك سلسله بستگيها خلق فرموده است.