
بررسي و نقد ديدگاهها
مستند ديدگاه اول طرح دو نوع زندگي در آيات قرآن براي آدم است كه در يكي از آن دو از زندگي راحت و بيزحمت و بدون گرسنگي و تشنگي و برهنگي برخوردار است كه مربوط به بهشت خلد است،49 و در ديگري زندگي همراه با مشقتها و تشنگي و گرسنگي و خستگي، كه آدم و حوا پس از خطاب «اهبطوا» بدان دچار گشتند.
در نقد اين ديدگاه به چند نكته ميتوان اشاره كرد:
اولاً در آيات متعددي از قرآن ترتيب داستان خلقت آدم، از آفرينش وي آغاز ميشود و سپس با دميده شدن روح در وي ادامه مييابد و در نهايت موضوع سجدة ملائكه مطرح ميشود. اما بر حسب ديدگاه مزبور، آدم قبل از دميده شدن روح در بدنش، در بهشت حضور داشت سپس به زمين آمد و به جسم تعلق يافت.50
ثانياً فرض بهشت خلد بودن آن مكان با خروج از آن سازگاري نداردو از سوئي شيطان با گفتن جملة «هَلْ أَدُلُّكَ عَلىَ شَجَرَةِ الخُْلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلى» (طه: 120) به آنها وعدة زندگي ابدي داد كه باز نشان از مخلد نبودن آن بهشت دارد و الا سخن وي را باور نميكردند.
اما ديدگاه دوم كه بهشت آدم را باغي در زمين با انواع ميوهها و امكانات ميدانست از چند جهت با اشكال روبهروست:
اولا با فرض زميني بودن آن، با جمله «اهبطوا منها» (كه به معناي فرود آمدن است) سازگار نيست.51
ثانياً نظرية مذكور با تعبير «و لكم في الارض مستقر و متاع الي حين» سازگاري ندارد؛ زيرا از اين جمله مستقر نبودن قبلي آن دو در زمين پيش از هبوط و استقرار پس از هبوط استفاده ميشود.
ثالثاً در بهشت آدم گرسنگي و تشنگي و برهنگي نبوده است، در حالي كه چنين اموري از لوازم زندگي مادي هستند و فرض زميني بودن آن بهشت با تحقق امور مزبور در آن، تلازم دارد.
در نقد ديدگاه سوم نيز كه بهشت آدم را در كرهاي ديگر مشابه زمين، بيان ميكرد، ميتوان گفت: با توجه به مادي بودن كرة ديگر مشابه زمين، خصوصيات زندگي مادي مانند گرسنگي و تشنگي نيز بايد در آن ميبود؛ در حالي كه در بهشت آدم، گرسنگي و تشنگي معنا نداشت.52
و سرانجام ديدگاه چهارم كه بر پاية آن، بهشت مزبور، بهشتي برزخي دانسته شده بود، در مقايسه با ديدگاههاي پيشين، با آيات قرآن تناسب بيشتري دارد و پذيرفته به نظر ميرسد. در توضيح آن، توجه به چند نكته مناسب است:
1. آفرينش آدم از گل مادي، قطعي و فرض تجرد آدم از ماديت در ابتداي خلقت (چنانكه ديدگاه اول مطرح ميكرد) فرضيهاي نادرست است.
2. بهشت مزبور، در مقايسه با زندگي مادي امتيازاتي داشته است، مانند نياز نداشتن به غذا و لباس. از اينرو نميتوان گفت آن بهشت در بخشي از كرة زمين يا كرة مادي ديگر بوده است.
3. ميان استفاده از آن درخت و خارج شدن از آن بهشت، ارتباطي خاص برقرار بوده است؛ زيرا به محض خوردن از آن درخت، نياز به لباس در آنها پديد آمد و دستور به اخراج صادر شد، بيآنكه دستوري اعتباري و قراردادي قلمداد شود؛ به تعبير ديگر، با خوردن از آن، طرز زندگي عوض شد و شرايط زندگي مادي مانند احساس گرسنگي، تشنگي و برهنگي براي انسان پديد آمد. از اينرو نوع زندگي پيش از خطاب «اهبطوا» با زندگي پس از آن نه فقط در مكان، بلكه از حيث ماهوي تفاوت داشت.
بهشت برزخي
عالم برزخ در عين تفاوت با عالم ماده، برخي خصوصيات عالم ماده را دارد، مانند كار كردن اعصاب آدمي، و خواب و خوراك داشتن. چنانكه در همين دنيا، روح انسان در هنگام خواب، با ورود به عالم برزخ، ادراكاتي مييابد كه در حالت بيداري درك نميكند و حتي گاه با ارتباطي واقعي با ارواح مردگان، توصيهها يا اطلاعاتي حقيقي و واقعي دريافت ميكند كه اين همه بر اثر كم شدن ارتباط روح با بدن و سير روح در عالم برزخ پديد ميآيد.
حضور آدم در بهشت برزخي امري خيالي يا در حالت خواب نبود، بلكه حضوري واقعي و با انضمام روح و جسم بود سپس بر اساس سيري واقعي، جسم و روح وي بر
اثر خوردن از آن درخت ممنوع، به اين عالم هبوط كرد و گويا خاصيت درخت مزبور
كم شدن تعلق روح به عالم تجرد بود، و چنانكه با مصرف داروي بيهوشي، انسان
وارد عالميديگر ميشود، آدم(ع) نيز با خوردن از آن درخت، از عالم برزخ به عالم ماده
وارد گشت.
ديدگاه بهشت برزخي، نه با آفرينش از طين و مادي بودن آدم منافات دارد نه با هبوط وي به زمين و عالم ماده؛ زيرا در عالم برزخ، در عين بيتوجهي به عالم ماده، برخي خصوصيات ماديات وجود دارد؛ چنانكه بيان آن گذشت.53
در برخي روايات نيز به وجود خصوصياتي از عالم ماده در بهشت مزبور اشاره شده است، از جمله در روايتي كه علي بن ابراهيم قمياز امام صادق(ع) در مورد دنيايي يا آخرتي بودن بهشت آدم نقل ميكند كه حضرت فرمودهاند: آن بهشت از بهشتهاي دنيايي بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع ميكرد و اگر از بهشتهاي آخرتي ميبود هرگز از آن خارج نميشد.54
تعابير در خصوص بهشت آدم دو گونه است: جنت آسماني و جنت زميني يا دنيايي؛ ولي با لحاظ اينكه در برخي آيات وروايات از عالم برزخ به «سماء» تعبير شده است55، ميتوان به آن بهشت برزخي، بهشت آسماني گفت و از سوي ديگر به اعتبار اينكه جنت مزبور در برابر عالم مجرد بوده ميتوان از آن به جنت ارضي تعبير كرد؛ چنانكه در روايت پيشين فرمود: «كانت من جنان الدنيا».
مخاطبان امر «اهبطوا»
با توجه به اينكه آدم و حوا از بهشت خارج شدند، فعل جمع «اهبطوا» در آية 36 سؤال برانگيز شده كه چرا به جاي كاربرد فعل تثنيه از صيغه جمع استفاده شده است.
علامه طباطبايي در پاسخ به اين سؤال فرمودهاند: خطاب جمع به آدم، همسرش و شيطان صورت گرفته است؛56 زيرا در سورة اعراف آيه 13 با تعبير «فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها...» به خصوص شيطان، امر به هبوط شده است.57 پس با توجه به كاربرد فعل «فَاهْبِطْ» در مورد وي، ميتوان گفت در فعل جمع اهبطوا، دو امر اهبطا58 (خطاب به آدم و حوا) و امر اهبط (خطاب به شيطان) به صورت يكجا بيان شده است.59
جمع آمدن امر مزبور به دو بيان ديگر نيز توجيه شده است: برخي مخاطب آن را جمع حضرت آدم(ع) و همسرش حوا و ذريه آن دو به لحاظ وجود يافتن آنها در آينده، دانستهاند، و به لحاظ وضعيت آينده (و در اصطلاح به اعتبار مايؤول) به ذريه نيزخطاب شده است.60
برخي ديگر با برگرداندن ضمير «ها» در «اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً» به سماء، چنين توجيه كردهاند كه با امر اول «اهبطا» (طه: 123) (خطاب به آدم و حوا) آدم از بهشت خارج شد، ولي درحومة سماء قرار گرفت (زيرا منافات ندارد كه در عين خروج از جنت، در آسمان حضور داشته باشد) ولي با امر دوم (اهبطوا) جمع آنها (آدم و حوا و شيطان) از آسمان نيز هبوط كردند.61 شاهد قرآني اين توجيه آن است كه در ابتدا در آية 19 اعراف62 فرموده: «وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» كه با اسم اشارة «هذه» براي خطاب به نزديك آمده، ولي در ادامه در آية 22 همان سوره از اسم اشارة ويژة دور استفاده كرده و فرموده است: «وَناداهُما رَبُّهُما أَلَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ».63 به هر حال بهترين توجيهِ جمع آمدن فعل اهبطوا همان فرمايش علامه در الميزان بود كه گذشت.
پاسداشت عصمت آدم(ع)
در آيات متعددي از قرآن، استفاده از آن درخت بهشتي، بر آدم و حوا ممنوع اعلام شده است64 و مسلماً نهي از آن درخت، به معناي ممنوعيت خوردن از ميوة آن درخت بوده است؛ چنانكه واژة أكل در مورد عصيان آدم و حوا به كار رفته است.65 با وجود نهي صريح خداوند دربارة خوردن از درخت ممنوعه، آدم و حوا از آن درخت تناول كردند و در نتيجة اين عمل، از بهشت بيرون شدند. در خصوص سازگاري اين جريان با عصمت حضرت آدم كه از پيامبران الهي است، مفسران دست به توجيهات مختلفي زدهاند، ولي اين توجيه كه به استناد «لاتقربا» نهي يادشده تنها نهي از نزديك شدن به درخت بوده و اما نسبت به خوردن از آن درخت، نهيي وجود نداشته است،66 با آياتي مانند آية 22 سورة اعراف و آية 121 سورة طه كه ميان خوردن از درخت و خروج از بهشت ارتباط برقراركرده است سازگار نيست. نتيجه اينكه قرب و نزديك شدن به آن درخت، خصوصيتي نداشته، بلكه خوردن از آن درخت، مورد نهي بوده است.67
بحث از عصمت انبيا در چهار حوزه جداگانه مطرح شده است:
أ. عصمت در مقام دريافت و ابلاغ وحي؛ ب. عصمت در اعتقادات؛ ج. عصمت در اعمال؛ د. عصمت از خطا ونسيان. دربارة قلمرو زماني عصمت نيز متفكران اسلامي ديدگاههاي مختلفي طرح كردهاند: 1. بسياري از معتزله معتقدند: عصمت انبيا از هنگام بلوغ آنهاست و پيش از دورة نبوت از كفر و گناهان بزرگ معصوماند.68 2. بيشتر اشاعره بر اين باورند كه عصمت انبيا تنها در زمان نبوت آنها مطرح است، اما پيش از آن امكان تحقق معصيت از سوي آنان وجود دارد.69 3. علماي شيعه پيامبران را در مورد تمامگناهان، اعم از بزرگ و كوچك، پيش از نبوت و پس از آن، معصوم ميدانند.70 شيعه معتقد است كار حضرت آدم گناه اصطلاحي نبوده، بلكه تنها ترك اولي محسوب ميشود؛ اما كاربرد واژة عصيان در مورد آن71 چنين توجيه مييابد كه با توجه به مقام رفيع نبوت، از پيامبران الهي توقع صدور ترك اولي نيز نميرود، هرچند امكان تحقق آن وجود دارد.72 دربارة نهي نقل شده در ماجرا نيز با توجه به برزخي بودن بهشت مزبور و فقدان تكليف و تشريع در آن، نهي تحريمي تشريعي نبوده است، بلكه نهي ارشادي به شمار ميآيد.73 علامه طباطبايي براي ارشادي بودن نهي مزبور شواهدي آوردهاند كه به آنها اشاره ميشود:
1. خداوند متعال به دنبال آن نهي، بر ظالمانه بودن ارتكاب آن، بدين بيان تأكيد كرده است:«لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ» و اما در سورة طه در آيات 117 تا 119 فرموده است: «فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى. إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فِيها وَلا تَعْرى. وَأَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَلا تَضْحى؛ پس گفتيم: اى آدم، در حقيقت، اين [ابليس] دشمن تو و همسرت است، زنهار تا شما را از بهشت بيرون نكند تا تيرهبخت گردى. در حقيقت براى تو در آنجا اين [امتياز] است كه نه گرسنه مىشوى و نه برهنه مىمانى و [هم] اينكه در آنجا نه تشنه مىگردى و نه آفتابزده».
در اين آيات، به جاي تعبير به ظلم، شقاوتبار بودن خوردن از آن درخت را مطرح ساخته و شقاوت را به گونهاي به گرسنگي و تشنگي و برهنگي تفسير كرده است. پس شقاوت مورد اشاره همان گرفتاريهاي دنيايي است كه بر اثر ارتكاب آن نهي بر حضرت آدم تحميل شد؛ چنانكه ظلم نيز در آية مذكور ظلم بر نفس و به سختي انداختن آن است.
2. توبة اصطلاحي كه در برابر گناهان اصطلاحي و در مورد اوامر و نواهي مولوي صورت ميگيرد باعث برطرف شدن آثار معصيت ميگردد؛ در حالي كه در داستان حضرت آدم(ع) با وجود توبة ايشان، آثار ارتكاب نهي (يعني گرفتاريهاي دنيايي) برطرف نشد. پس نهي از خوردن ميوة آن درخت، نهي مولوي نبوده، بلكه ارشادي بوده است.
3. در آيات «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ، وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» به اولين تشريعات مربوط به آدم اشاره شده است و با توجه به تأخر زمان هبوط از زمان حضور در بهشت معلوم ميشود قبل از زمان مورد اشاره درآيات پيش گفته، حكم تشريعي و مولوي فرود نيامده بود.