💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 93232
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


عذرخواهی از نیرو

جلوه های تدبیر، مدیریت و فرماندهی شهدا

قاطعیت

شهید کیومرث ( حسین) نوروزی
تابستان شصت و دو بود؛ قبل از عملیّات والفجر مقدماتی. حسین در حال صحبت با یک نفر بود. به طرفش رفتم. ناگهان دیدم سیلی محکمی به صورت شخصی که جلویش ایستاده بود، زد. تعجب کردم. آن جوان به گریه افتاد و رفت. گفتم: مرد حسابی! در خط پدافندی توی گوش مردم چرا می زنی؟
گفت: « حقش بود
گفتم: مگر چی کار کرده بود؟
لبخندی زد و گفت: « میگه دیشب خواب بقیه الله را دیدم که به من گفت: دو روز مرخصی از فرمانده ات بگیر و برو. احساس کردم دروغ میگه. اگر قرار باشه این وضع ادامه پیدا کنه، جایگاه امام زمان ... لا اله الا الله
رویش را برگرداند و ادامه داد: « یک سیلی به او زدم تا قضیه همین جا تموم بشه
آن جوان عذرخواهی نمود و به دروغی که گفته بود اعتراف کرد. (1)


محاصره ی کامل

شهید احمد باقری
اطلاع پیدا کردیم که تعدادی از نیروهای اعظم هوت وارد منطقه بنت شده اند و قصد اخلال و ناامنی را دارند. با تعدادی از نیروهای رزمنده به سفرماندهی حاج احمد جهت سرکوبی اشرار به طرف روستای مورد نظر که آن اشرار در آنجا مستقر بودند، رفتیم حدود ساعت یازده شب بود که به نزدیکی صعب العبورترین قله ی منطقه رسیدیم. مخبر ما مسافر - اسم رمز او بود - گفت: « اگر از اینجا بالا برویم، کپرهای مقر اشرار معلوم خواهد شد
وقتی به آن بالا رسیدیم، سر ستون به نقطه ای برخورد کرد که به هیچ عنوان به خاطر شیب خطرناک یک پرتگاه نمی توانستیم جلوتر برویم و احتمال سقوط همه ی ما به پائین دره 90% بود، ناگهان مسافر گفت: « من اشتباه کرده ام و راه را چون شب بوده اشتباه آمده ام و باید بر گردیم
به علت خستگی مفرط بچّه ها تصمیم گرفتیم به دستور حاج احمد در تپه های بالا و در ارتفاعات به استراحت بپردازیم. صبح هنگام با مشقت و مشکلات زیادی پائین آمدیم و روستاهای مورد نظر را محاصره کردیم.
فرماندهی حاج احمد بی نظیر بود، چون اشرار وقتی متوجّه ما شدند که روستا به محاصره ی کامل ما درآمده بود، احمد فریاد زد: « شما محاصره اید. بهتر است تسلیم شوید.» که با عکس العمل و تیراندازی اشرار روبرو شدیم و در نتیجه درگیری چند تن از اشرار به درک واصل شدند و دو تن باقی مانده و به جمع زنانی که در وسط روستا تجمع کرده بودند، رفتند و توسط بعضی از آن ها مخفی شدند. چون می دانستند که حاجی به هیچ وجه اجازه نمی دهد که تیری به طرف زنان بی گناه رها شود.
بخاطر دارم وقتی که بالای سر جنازه ی یکی از اشرار رسیدیم. یک دسته هزار تومانی در کنار جسدش افتاده بود و معلوم بود در هنگام درگیری از جیبش افتاده است. حاج احمد باقری خطاب به من گفت: « این پول فقط باید به مستحقان واقعی برسد.» و وقتی به نیکشهر رسیدیم آنرا بین عشایر مسلحی که با سپاه همکاری می کردند تقسیم کرد. (2)

تنبیه متناسب و سازنده

شهید محمود ( عبدالله) نوریان
در یکی از روزهای عملیات عده ای از نیروها خط را بخاطر فشار و آتش شدید دشمن ترک کرده و برگشته بودند عقب. در آن شرایط اگر بجای حاج عبدالله هر فرمانده دیگری بود، به آن ها تشر می زد و تنبیهشان می کرد؛ حال آنکه حاج عبدالله خیلی خونسرد به آن ها گفت:
«
وضو بگیرید و بیایید سنگر فرماندهی
همه که آمدند نشست و آیه ای از قرآن برایشان تلاوت کرد و یک ساعت تمام آن آیه را تفسیر کرد. بعد بچه ها یکی یکی در حالی که تنبیه شده و سرشان را پایین انداخته بودند از سنگر فرماندهی آمدند بیرون و برگشتند سر جای اولشان توی خط. (3)

عذرخواهی از نیرو

شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور
مصطفی اجازه نداده بود یکی از بچه ها برود عملیات. طرف هم قهر کرده بود، رفته بود اهواز.
فردایش از راه که رسید، مصطفی پرسید: « کجا بودی؟»
بنده ی خدا حسابی ترسیده بود. گفت: با بچه ها رفته بودم اهواز.
مصطفی داد زد: چرا اجازه نگرفتی؟ ما برای دلمون آمدیم اینجا یا برای تکلیف؟
رنگش پرید. سرش را انداخت پایین و چیزی نگفت.
اما مصطفی آن شب تا صبح پلک روی هم نگذاشت. هر چی استغفار می کرد؛ خودش را می خورد، به خودش می پیچید، راضی نمی شد. فردا صبح اول وقت رفت سراغش. دستش را انداخت دور گردنش. به او گفت که نگرانش بوده، خیلی دنبالش گشته. بعد کم کم همین طور که قدم هایش آرام تر می شد، لحن صدایش عوض شد. عذرخواهی کرد. ایستاد و بالاخره گفت: « حلالم کن اخوی.» (4)

گرم و خودمانی

شهید میرقاسم میرحسینی
توی عملیات خیبر، شیمیایی شده و منتقل شدم به یکی از بیمارستان های شیراز. آنجا کس و کاری نداشتم و غالباً تنها بودم. یک روز که دیگر حسابی داشت حوصله ام از بیکاری و تنهایی سر می رفت، یک دفعه دیدم برادر میرحسینی، جانشین فرمانده لشکر، آمد تو، سلام و علیک گرمی کرد و گفت:
«
چطوری برادر کیخا؟ خدا قوت دلاور.» از تعجب صدایم بند آمده بود. اسمم را از کجا می دانست؟ من یک بسیجی ساده و یک نیروی تک تیرانداز معمولی لشگر بودم. جانشین لشگر مرا از کجا می شناخت؟ باور نمی کردم. آن قدر گرم و خودمانی با من صحبت می کرد که انگار معاون یا بی سیم چی اش بودم. در حالی که من تا آن روز ایشان را فقط حین عملیات و در حال سرکشی به خطوط یا در مراسم صبحگاه لشگر دیده بودم.
کلی با هم صحبت کردیم و به من سفارش کرد که روزهایم را چطور بگذرانم. به یکی از پاسدارهای همراهش هم گفت که از توی ماشین برایم یک قرآن و چند جلد کتاب بیاورد. وقتی خداحافظی کرد و رفت، بچه های دیگر آمدند سراغم و یقه ام را گرفتند که این بنده خدا کی بود؟
گفتم: جانشین « حاج قاسم سلیمانی». گفتند مگر تو چکاره ی لشگری؟ نمی دانستم چه بگویم. بغضم گرفته بود. بعدها فهمیدم این برنامه ی همیشگی برادر میر حسینی است که بعد از هر عملیات، اسامی مجروحان لشگر را از تعاون می گرفت و می رفت سراغشان. (5)

افزایش انگیزه ی نیروها

شهید میرقاسم میر حسینی
قبل از شروع عملیات خیبر تعدادی از نیروهایی که به شهرک « سپنتا» - عقبه ی لشگر ثارالله - آمده بودند به من مراجعه کردند و گفتند ما برای پشتیبانی آمده ایم، نمی خواهیم به یگان های عملیاتی برویم. از بسیج ادارات و کارخانه جات بودند و معلوم بود که دل و جرأت این کارها را ندارند. « میرحسینی» که رسید سریع قضیه را به او منتقل کردم. گفت: « همه ی نیروها را در صبح گاه جمع کن
همین کار را کردم. میر حسینی آمد جلوی جمعیت ایستاد و شروع کرد به صحبت: « برادران من! ما وارث انبیاء ( علیهم السلام) هستیم و ذاکران جهاد آن ها. اگر طراوتی در کلام ما فرزندان اسلام دیده می شود، از آنجاست که در برکه ی شهادت به خون شهیدان کربلا آغشته شده است. ما با نگاه به گودال قتلگاه سرهای شهیدان را دیدیم که قرآن تلاوت می کردند، ما پاهای پر آبله را دیدیم که منزل به منزل در پی سالارشان روان بودند، ما پرچم تعهد بر دوش گرفته ایم و ذکر شهادت بر لب داریم و در پی قافله روانیم ...»
میر حسینی یک ساعتی صحبت کرد، بعد هم خداحافظی کرد و رفت. دیگر حتی یک نفر هم حرفی از « پشتیبانی» نزد. (6)

پی نوشت ها :

1- می خواهم حنظله شوم، ص 13.
2-
عبور از مرز آفتاب، ص 119 و 122.
3-
و خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 72.
4-
و خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 73.
5-
و خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 76-75.
6-
و خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 78-77.

منبع مقاله :
مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، (1388)، سیره ی شهدای دفاع مقدس؛ 19، تهران: مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، چاپ دوم

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 09 شهریور 1396

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709