💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 93232
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


قتل نفس

قتل نفس

قتل نفس که در عصر حاضر و در قوانين جديد بصورت جرم عمومي در آمده و قضات به نام حفظ منافع اجتماعي و برقراري نظم جامعه مرتکبين قتل را تعقيب مي نمايند، از خطرناکترين و بزرگترين جرائمي است که سابقه تاريخي آن از همه جرائم بيشتر بوده و در کليه شرايع يا قوانين باستاني، پيرامون آن بحث شده است.
قرآن مجيد نخستين تعدي و تجاوز انسان را بر انسان به صورت قتل نفس ياد آور شده و همين جنايت را منشأ و اساس اولين تشريع جنايي در نخستين ادوار زندگي اجتماعي انسان هاي اوليه، نشان مي دهد.
البته در اجتماعات ابتدايي قتل نفس و کيفر آن معمولا شکل انتقام جويي داشته و از حدود جنبه هاي شخصي و خصوصي تجاوز نمي کرده است، به اين معنا که اگر «ولي دم» قدرت داشت و مي توانست، در مقام قصاص بر مي آمد، در غير اين صورت راه ديگري براي انتقام و مجازات وجود نداشت.
مثلا اعراب در دوره قبل از اسلام قاتل را از راه هاي گوناگون و با کيفرهاي مختلف به مجازات مي رساندند که از آن جمله، قتل بود. ولي در اجراي اين کيفر، هيچ گاه جانب عدالت را رعايت نکرده و در بسياري از موارد بجاي قاتل، ديگري را مي کشتند و يا گاهي چند نفر را در برابر يک نفر به قتل مي رساندند و چه بسا که خون انساني را در مقابل کشتن چهارپايي مي ريختند و همين بي عدالتي ها بود که موجب اختلافات قبيلگي و زد و خوردهاي طايفه اي مي شد و پيوسته آنان را به جنگ هاي طولاني مي کشيد.
اعراب حتي در جراحات و ديات هم به حکم عصبيت قبيلگي و نژادي رفتار کرده و گاهي چندين برابر، ديه گرفته و يا جراحت وارد مي کردند.
در کتب تفسير در بيان مقام شأن نزول آيات قصاص، داستان زير که نموداري از رويه ظالمانه اعراب زمان جاهليت است، نقل شده:
انساني از اشراف عرب به وسيله شخصي عادي به قتل رسيد، خويشان و نزديکان قاتل جمع شده و نزد پدر مقتول رفتند و به او گفتند چه مي خواهي انجام دهي؟
پدر گفت: يکي از سه چيز را:
يا اين که پسرم را زنده کنيد! و يا خانه ام را از ستارگان آسمان پر کنيد! و يا اين که فرد فرد قبيله شما را خواهم کشت.[1]

 


حکم قتل نفس
1.
همان طور که در بحث هاي مختلف داشتيم، اسلام جامعه اي مي سازد که معمولا قتلي در آن اتفاق نيفتد، جرمي به وقوع نپيوندد و همان طور که بيان شد وضع و اجراي مجازات ها و از جمله، کيفر قتل در اسلام به عنوان آخرين سلاح، آن هم با عادلانه ترين صورت به کاربرده شده و راه هاي پيش گيري جرم و قتل از قبيل تهذيب اخلاق و تربيت و ايجاد عدالت اجتماعي و مبارزه با ظلمها و نابساماني ها در درجه اول اهميت قرار دارد. و اگر گاه و بيگاه درباره وحشيانه بودن مجازات اعدام زمزمه هايي به گوش مي رسد و عده اي تحت تأثير احساسات و عواطف کاذب، کيفر دادن قتل نفس را با اعدام شايسته نمي دانند و مي گويند قاتل را بي عدالتي هاي اجتماعي و سيستم هاي منحط اقتصادي وادار به ارتکاب قتل کرده است، بنابر اين بايد در صدد اصلاح و تربيت او برآييم نه اين که وي را در چنگال قصاص و کيفر بياندازيم، درباره جامعه اي که اسلام ساخته به هيچ وجه صدق نمي کند.
زيرا اسلام پس از فراغ کامل از سازندگي يک اجتماع انساني کامل با توجه به کليه جهات بنيادي و مصالح ساختماني آن، کيفر گناهان را تشريح نموده و مجازات اعدام را در مورد جنايت قتل در چنين جامعه ويژه و نمونه اي مقرر داشته است و کشتن قاتلي را که به طور عمد در جامعه صحيح و واقعي اسلامي، مسلماني را بکشد واجب دانسته، آن هم نه واجب «تعييني» بلکه واجب «تخييري».
آيات قصاص که در قرآن مجيد نازل شده دليل بر اين مطلب است.
حرمت قتل نفس
قال الله تعالي: «و لا تقتُلُوا النفسَ التي حرَّمَ اللهُ الا بِالحقِّ ...»؛[2]
«
و دست به خون بيگناهان نيالاييد، و نفوسي را که خداوند محترم شمرده و ريختن خون آنها مجاز نيست به قتل نرسانيد، مگر اين که طبق قانون الهي اجازه قتل آنها داده شده باشد (مثل اين که قاتل باشند)».
اثر آيات
در بحارالانوار داستان جالبي ديده مي شود که از تأثير فوق العاده آيات فوق در نفوس شنوندگان حکايت مي کند و ما جريان را طبق نقل بحارالانوار از علي بن ابراهيم به طور خلاصه ذيلا مي آوريم. «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن عبدقيس­» که از طايفه خزرج بودند به مکه آمدند در حالي که ميان طايفه اوس و خزرج جنگ طولاني بود و مدت ها شب و روز سلاح بر زمين نمي گذاشتند و آخرين جنگ آنها روز «بعاث» بود که در آن جنگ طايفه اوس بر خزرج پيشي گرفت، به همين جهت اسعد و ذکوان به مکه آمدند تا از مردم مکه پيماني بر ضد طايفه اوس بگيرند، هنگامي که به خانه «عُتبه بن ربيعه» وارد شدند و جريان را براي او گفتند در پاسخ گفت: شهر ما از شهر شما دور است، مخصوصا گرفتاري تازه اي پيدا کرده ايم که ما را سخت به خود مشغول داشته، اسعد پرسيد: چه گرفتاري؟ شما که در حرم امن زندگي داريد.
عتبه گفت: مردي در ميان ما ظهور کرده مي گويد: فرستاده خدا هستم! عقل ما را ناچيز مي شمرد و به خدايان ما بد مي گويد، جوانان ما را فاسد و اجتماع ما را پراکنده نموده است! اسعد پرسيد: اين مرد چه نسبتي با شما دارد؟ گفت: فرزند عبدالله بن عبدالمطلب و اتفاقاً از خانواده هاي شريف ما است.
اسعد و ذکوان در فکر فرو رفتند و به خاطرشان آمد که از يهود مدينه مي شنيدند به همين زودي پيامبري در مکه ظهور خواهد کرد، و به مدينه هجرت خواهد نمود. اسعد پيش خود گفت: نکند اين همان کسي باشد که يهود از او خبر مي دادند. سپس پرسيد: او کجاست؟ عُتبه گفت: در حجر اسماعيل کنار خانه خدا هم اکنون نشسته است.
آنها در دره اي از کوه محاصره هستند و تنها در موسم حج و عمره ماه رجب آزادي مي يابند و وارد جمعيت مي شوند ولي من به تو توصيه مي کنم به سخنان او گوش مده و يک کلمه با او حرف مزن که او ساحر عجيبي است. و اين در ايامي بود که مسلمانان در شعب ابي طالب محاصره بودند.
اسعد رو به عتبه کرد و گفت: پس چه کنم؟ محرم شده ام و بر من لازم است که طواف خانه کعبه کنم، تو به من مي گويي به او نزديک نشوم! عتبه گفت: مقداري پنبه در گوش هاي خود قرار بده تا سخنان او را نشنوي! اسعد وارد مسجد الحرام شد ، در حالي که هر دو گوش خود را با پنبه سخت بسته بود، مشغول طواف خانه کعبه شد در حالي که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با جمعي از بني هاشم در حجر اسماعيل در کنار خانه کعبه نشسته بودند. او نگاهي به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کرد و به سرعت گذشت، در دور دوم طواف با خود گفت: هيچ کس احمق تر از من نيست! آيا مي شود يک چنين داستان مهمي در مکه بر سر زبان ها باشد و من از آن خبري نگيرم و قوم خود را در جريان نگذارم؟
به دنبال اين فکر، دست کرد پنبه ها را از گوش بيرون آورد و به دور افکند و در جلوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار گرفت و پرسيد: به چه چيز ما را دعوت مي کني؟ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «به شهادت به يگانگي خدا و اين که من فرستاده اويم و شما را به اين کار ها دعوت مي کنم». و سپس آيات سه گانه فوق را که مشتمل بر دستورات دهگانه بود تلاوت کرد. هنگامي که اسعد اين سخنان پر معني و روح پرور را که با نهاد و جانش آشنا بود شنيد، به کلي منقلب شد و فرياد زد:
«
اَشهَدُ اَن لا اله الا الله و انَّکَ رسولُ اللهِ»؛
اي رسول خدا! پدر و مادرم فداي تو باد، من اهل يثربم، از طايفه ي خزرجم. ارتباط ما با برادران مان از طايفه اوس بر اثر جنگ هاي طولاني گسسته، شايد خداوند به کمک تو اين پيوند گسسته را بر قرار سازد.
اي پيامبر! ما وصف تو را از طايفه يهود شنيده بوديم و همواره ما را از ظهور تو بشارت مي دادند و ما اميدواريم که شهر ما هجرت گاه تو گردد. زيرا يهود از کتب آسماني خود چنين به ما خبر دادند. شکر مي کنم که خداوند مرا به سوي تو فرستاده، به خدا سوگند جز براي بستن پيمان جنگي بر ضد آنها به مکه نيامده بودم، ولي خداوند مرا به پيروزي بزرگتري نايل کرد.
سپس رفيق او ذکوان نيز مسلمان شد و هر دو از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تقاضا کردند مبلّغي همراه آنها به مدينه بفرستد تا به مردم تعليم قرآن دهد و به اسلام دعوت نمايد و آتش جنگ ها خاموش گردد. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مصعب بن عمير را همراه آنها به مدينه فرستاد و از آن زمان پايه هاي اسلام در مدينه گذاشته شد و چهره مدينه دگرگون گشت.[3]
عن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «يَجيءُ يومَ القيامهِ رجلٌ الي رجلٍ حتي يُلَطِّخَهُ بِدمهِ و الناسُ في الحسابِ، فيقولُ: يا عبداللهِ! ما لي و لَکَ؟ فيقولُ: اَعَنتَ عليَّ يومَ کذا و کذا فَقُتِلتُ»؛[4]
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «روز قيامت مردي را نزد مردي مي آورند که او را با خون خود آغشته مي کند و حال آن که مردم در حسابرسي هستند، پس آن انسان به خون آغشته مي گويد: اي بنده خدا! با من چرا چنين رفتاري کردي؟ او مي گويد: در فلان روز بر ضد من اقدام کردي و من کشته شدم».
عَن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «مَن أعانَ علي مومنٍ بشطرِ کلمهٍ لقي اللهَ عزوجل و بينَ عينيهِ مکتوبٌ آيسٌ من رحمهِ الله».[5]
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «کسي که بر ضد مؤمني با کلمه اي اقدام و کمک کند روز قيامت در حالي خدا را ملاقات مي کند که بر پيشاني و ميان دو چشمش نوشته شده: او از رحمت خدا مأيوس و نا اميد است».


[1]. تاريخ العراب (الاسلام عقيده و شريعه، ص 328 به نقل اسلام آيين زندگي حجتي کرماني ص 258 چاپ مشعل آزادي.
[2]. سوره أسراء، آيه 32.
[3]. بحار، ج19، ص 8 و 9 و 10.
[4]. وسائل، ج8، ص 615.
[5]. وسائل، ج8، ص 615.
@#@
عن أبي جعفر ـ عليه السلام ـ قال: «انَّ العبدَ يُحشرُ يومَ القيامهِ و ما أدمي دماً فَيدفَعُ إليه شبهُ المحجمهِ أو فوقَ ذلک، فيقال له: هذا سَهمُکَ من دمِ فلانٍ، فيقول: يا ربِّ إنکَ تعلم أنک قبضتني و ما سفکت دماً، قال: بلي و ما سمعتَ من فلانِ بنِ فلانٍ کذا و کذا فرويتها عنهُ فنقلتَ حتي صارَ إلي فلانٍ فقتلهُ عليها فهذا سهمُکَ من دمِهِ»؛[1]
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: «روز قيامت بنده اي محشور مي شود و حال آن که (قتلي مرتکب نشده) و خوني نريخته است ولي به مقدار خون شاخ حجامت يا بيشتر خوني به او داده مي شود و به او گفته مي شود:
اين مقدار خون سهم تو است از خون فلاني. آن بنده مي گويد: خدايا تو ميداني که خودت جان او را گرفتي و من خوني نريخته و کسي را نکشته ام. خداوند مي فرمايد: بله، آن چه را درباره مقتول از فلان شخص شنيدي و نقل کردي سپس بر سر زبان ها افتاد تا خبرش به گوش فلان ستمگر رسيد سپس او را به خاطر اين شايعات به قتل رساند، پس اين خون سهم توست از خون مقتول (و اين مقدار تو در قتل فلاني شريک هستي)».
قتل
قال الله تعالي: «مِن أجلِ ذلک کَتبنا علي بني إسرائيلَ أنه من قَتَلَ نفساً بغيرِ نفسٍ أو فسادٍ في الأرضِ فکأنما قَتَلَ الناسَ جميعاً و من احياها فکأنما أَحيا الناسَ جميعاً»؛[2]
«
به همين جهت بر بني اسرائيل مقرر داشتيم که هر کس انسان را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بکشد، چنان است که گويي همه انسان ها را کشته و هر کس انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است».
سؤال
چگونه قتل يک انسان مساوي است با قتل همه انسان ها و نجات يک نفر مساوي با نجات همه انسان ها مي باشد؟
بزرگان از مفسرين جواب هايي داده اند که مي توان در ميان آن ها به دو جواب اکتفا کرد. آن چه مي توان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است که: قرآن در اين آيه يک حقيقت اجتماعي و تربيتي را بازگو مي کند، زيرا: اولا کسي که دست به خون انسان بي گناهي مي زند در حقيقت چنين آمادگي را دارد که انسان هاي بي گناه ديگري را که با آن مقتول از نظر انساني و بيگناهي برابرند مورد حمله قرار دهد و به قتل برساند، او در حقيقت يک قاتل است و طعمه او انسان بي گناه است و مي دانيم تفاوتي در ميان انسان هاي بي گناه از اين نظر نيست.
جواب ديگري که مي توان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است که هم چنين کسي که به خاطر نوع دوستي و عاطفه انساني، ديگري را از مرگ نجات بخشد اين آمادگي را دارد که اين برنامه انساني را در مورد هر بشر ديگري انجام دهد. او علاقه مند به نجات انسان هاي بي گناه است و از اين نظر براي او اين انسان و آن انسان تفاوت نمي کند و با توجه به اين که قرآن مي گويد «فکأنما ...» استفاده مي شود که مرگ و حيات يک نفر اگر چه مساوي با مرگ و حيات اجتماع نيست اما شباهتي به آن دارد.
ثانياً جامعه انساني در حقيقت يک واحد بيش نيست و افراد در آن همانند اعضاي يک پيکرند، هر لطمه اي به عضوي از اعضاي اين پيکر برسد اثر آن کم و بيش در ساير اعضا آشکار مي گردد زيرا يک جامعه بزرگ از افراد تشکيل شده و فقدان يک فرد خواه ناخواه ضربه اي به همه جامعه بزرگ انساني است.
فقدان او سبب مي شود که به تناسب شعاع تأثير وجودش در اجتماع، محلي خالي بماند و زياني از اين رهگذر دامن همه را بگيرد، هم چنين احياي يک نفس سبب احياي ساير اعضاي اين پيکر است، زيرا هر کس به اندازه وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انساني و رفع نيازمندي هاي آن اثر دارد بعضي بيشتر و بعضي کمتر، و اگر در بعضي از روايات مي خوانيم که مجازات چنين انساني در قيامت مجازات کسي است که همه انسان ها را کشته، اشاره به همين است نه اين که از هر جهت مساوي يکديگر باشند و لذا در ذيل همين روايات مي خوانيم اگر تعداد بيشتري را بکشد مجازات او به همان نسبت مضاعف شود!
از اين آيه اهميت مرگ و حيات يک انسان از نظر قرآن کاملا آشکار مي شود، و با توجه به اين که اين آيات در محيطي نازل گرديد که خون انسان مطلقا در آن ارزشي نداشت عظمت آن آشکارتر مي گردد. قابل توجه اين که در روايات متعددي وارد شده است که آيه اگر چه مفهوم ظاهرش مرگ و حيات مادي است اما از آن مهمتر مرگ و حيات معنوي يعني گمراه ساختن يک نفر، يا نجات او از گمراهي است.
قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «لا يُحِلُّ قتلُ مسلمٍ إلا بِإحدي ثلاثِ خصالٍ: زانٍ محصنٍ فيرجم و رَجُلٍ يَقتُلُ مسلماً متعمداً فيقتلُ، و رجلٍ يَخرُجُ مِن الإسلامِ فَيُحاربُ اللهَ و رسولَهُ فيقتل او يُصلب، أو يُنفي من الأرض»؛[3]
رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد: «کشتن مسلماني جايز نيست مگر کسي که مرتکب يکي از سه جرم گردد. کس که به گناه بزرگ زناي محصنه، آلوده شود او را بايد رجم کرد، شخصي که مسلماني را از روي عمد بکشد، و فردي که از اسلام خارج گردد و با خدا و رسول او به محاربه برخيزد، او کشته مي شود يا به دار آويخته خواهد شد و يا او را تبعيد مي کنند­».
2.
اسلام با وجود اين که در مورد قتل نفس به مسئله قصاص معترف است و کشتن قاتلي را که به طور عمد کسي را بکشد واجب دانسته، هيچ گاه کشتن قاتل را به عنوان کيفر قتل نفس تنها راه غير قابل گذشت، قرار نداده بلکه «ولي دم» را مخير ميان قصاص و عفو نموده و در اين صورت ولي يا اولياي مقتول مي توانند قاتل را قصاص نمايند و يا از کشتن او در گذرند و در زمينه دوم باز اختيار دارند که با جاني صلح کرده و از او (ديه) خونبها بگيرند و يا به طور کلي وي را مورد عفو و بخشش قرار دهند.
و اين يکي از دلايل روشن و بارز تشويق اين آيين آسماني به عفو و اغماض است و نظر به اين که اسلام، آيين سهل و روشني است مسأله بخشش و گذشت در بسياري از موارد حتي در جريانات سياسي و قضايي اين آيين، مقدس، به چشم مي خورد و اين خود حرکتي است در راه استوار نمودن عاطفه برادري و روح گذشت، در جامعه انساني، قرآن مجيد صلح و عفو را مورد تأييد قرار داده و مي فرمايد:
«
فَمَن عفي و اصلَحَ فَأجرُهُ عَلَي الله»؛[4]
«
کسي که عفو کند و صلح نمايد، پاداش او بر خداوند است».
رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در موارد و زمينه هاي بسياري که به قصاص فرمان مي داد، مردم را به تسامح و گذشت نيز سفارش مي نمود.


[1]. وسائل، ج8، ص 616.
[2]. سوره مائده، آيه 32.
[3]. سنن نسائي، ج8، ص 23.
[4]. سوره شوري، آيه 40.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 19 اسفند 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709