💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 93232
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


قرآن و دوران هاي زندگي انسان (1)

 قرآن و دوران هاي زندگي انسان (1)

بحث حاضر از کتاب پرارزش سنت هاي تاريخ در قرآن، اثر زنده ياد، شهيد آية الله سيد محمد باقر صدر مايه گرفته است. ايشان فرموده اند: قرآن زندگي انسان را در روي زمين به سه دوره تقسيم کرده: 1. دوران پرستاري ( يا حضانت ) 2. دوران وحدت 3. دوران پراکندگي و اختلاف ( سنت هاي تاريخ در قرآن، درس 14، ص 281 ).
اين مقاله کوشيده است تا منظره اي از مناظر شگرف قرآني را از ديدگاه هاي نوبنگرد. اميد است انتقادهاي سازنده در تبيين اين بحث مؤثر افتد. از خواننده نکته سنج مي طلبم که اشتراک برخي ظواهر اين نوشتار را با ظواهر نظريات بعضي مکاتب منحرف، مايه انتقاد نسازند که علم و حکمت گم شده ماست و علم را بايد جست، و لو از مشرک.

دوران اول: دوران حضانت ربوبي

آدمي به هرگونه که پديد آمده باشد، به لحاظ عجايب خلقت او، تبريک الهي: ( فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ‌ )(1) را سزاوار است. انسان موجودي بديع است، چه ابداعي باشد و به نفخه روح الهي در صلصال و تسويه ربوبي ايجاد شده باشد و چه برآمده از موجودي کُهتر و نسلي کُهن تر و آدم و شأن پيشين باشد، اگر چه به نظر ما، ظاهر آيات بر تمايز و استقلال نوع انسان گواه تر است ( و چه مانع که خداي عيسي عليه السلام که به اذن او جل و علا، عيسي عليه السلام در هيئت گلين پرنده اي دميد و پرنده اي زنده آفريده شد، خود نيز در تنديس گلين آدم عليه السلام از روح خويش دميده و انسان را آفريده باشد؟ ) در بحث حاضر، اين موضوع که خود به جاي خويش مطلوب اهل نظر است، مدخليت ندارد.
حکايت اولين انسان و سر سلسله آدمي زادگان امروز، آدم عليه السلام با وصفي جذاب و به شکلي عميق، به بياني لطيف و موجز، پر اشارت و پر محتوا در قرآن مطرح شده است و بعضي گذشته از صورت وقوع خارجي و اذعان به تحقق حيات دو انسان به نام آدم و حوا در بهشت و هبوط آنان به زمين، داستان آدم و حوا را در قرآن تمثيل تاريخ بشرو عصاره همه حيات انسان ها يافته اند.(2)

گزارش اول: آفرينش، تعليم اسماء و سجده بر آدم

به گزارش قرآن، آدم عليه السلام که پرداخته شد و خداوند نفحه ي الهي را از روح خويش در او دميد، آن گاه سزاوار سجده فرشتگان گرديد: ( فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ‌ )(3)
مأمورين همگي سجده کردند، الا ابليس که از جنيان بود: ( فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‌ * إِلاَّ إِبْلِيسَ )(4)؛( کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ)(5)
ابليس که تقدم انسان را بر خويش بر نمي تافت، خودبيني کرد و خويش را برتر پنداشت و از امر الهي سرپيچيد و تکبر نمود و به عزت خداوند سوگند خورد که همه آدميان جز بندگان مخلص ( به فتح لام ) او را اغوا کند.(6)
و همو مقدمه اغوا را تزيين عمل قرار داد (7) و اين تزيين با قعود وي در صراط مستقيم الهي است ( اعراف، آيه 16) که مانع اعتصام حقيقي به خداست چرا که فرمود ( وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌ )(8) و حقيقت اين اعتصام تعبد است: (فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ‌ )(9) و اگر تعبد به حق و عبادت او نبود جز گمراهي در پي آن نيست.( فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ )(10) پس تزيين عمل چيزي جز گمراهي انسان از راه عبوديت نيست. قال تعالي: (إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَکَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ)(11) لازمه عبوديت عدم عصيان است، چرا که عصيان مايه اغواست: (12)( وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى‌ )(13).
پس اولين عصيان گر ابليس است: ( إِنَّ الشَّيْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً)(14) و اولين اغوا شده نيز (15) همو. و در همه ي حيات آدم و آدمي زادگان دو عنصر کليدي « تعبّد و عصيان » و « عبادت و معصيت » همواره جلوه گري مي کند.
پس از سجده ملايک بر آدم عليه السلام او صاحب زوجي مي شود و خطاب مي رسد: اي آدم، تو و همسرت در بهشت بيارام.(16)
گزارش قرآن در سوره ي بقره گوشه ي ديگري از اولين دوران زندگي انسان را باز نموده است. خداوند فرشتگان را مخاطب ساخته و از جعل خليفه در زمين سخن مي گويد، پس از پرسش فرشتگان از خداوند که آيا در زمين کسي را قرار مي دهي که در آن فساد کند و خون ريزد؟ و ما تو را به سپاست، ستايش و تقديس کنيم، خداوند در پاسخ مي فرمايد: ( إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌ )(17)
سپس آدم همه اسماء را مي آموزد و آن گاه که حقايق اين اسماء ( که عين مسمي است ) بر فرشتگان عرضه شد و آنان از خبر دادن اسماء در مي مانند، آدم اسماء را به امر الهي به اطلاع آنان مي رساند و سپس خطاب سجده بر آدم عليه السلام به فرشتگان مي رسد.
پس آدم عليه السلام پيش از سجده و تکريم الهي، صلاحيت خويش را در دو مرحله به ثبوت رسانده است:
اول، از راه تعلم همه ي اسماء که وسعت وجودي او را ثابت مي کند.
دوم، از راه آموزگاري و انباء.(18)
آن گاه که همه ملائک با عرضه حقايق وجودي، قادر به خبر دادن از اسماء آنان نمي شوند، آدم عليه السلام اسماء آنان را باز مي گويد و لياقت و صلاحيت منحصر به فرد خود در برابر همه ملائک را به ثبوت مي رساند.
دقت شود که قرآن مي فرمايد: « ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَي المَلائِکَةِ فَقالَ أَنبِئونِي بِأَسماءِ هؤلاءِ ) ضمير « هم » اشاره به ذوحيات و شعور بودن آن ها که عرضه شده است دارد. به گمان نگارنده، هنر آدم عليه السلام اين بود که همه ي اسماء را فراگرفت و آن گاه که از او خواسته شد: ( يا آدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمائِهِم )، توانست مسماي هر اسم را بيابد و اسم صاحب اسم ذوحيات و شعور را که ملائک نمي دانستند، باز گويد (19) و اين همان است که بدان خلاقيت، ابتکار و قوه تعقل نام داده اند و اين است آن غيب آسمان ها و زمين که ملائک نمي دانستند و ذات حق آن را در آدم عليه السلام مي ديد.


 تا حال معلوم شد که آدم عليه السلام چند خصلت و خصوصيت ممتاز دارد:
اول: دست ساز خداست، در آيه حاضر دقت شود که: ( قالَ يا إِبِليسُ ما مَنَعَکَ أَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِيَدَيَّ )(20)
دوم: در او از روح خدا دميده شده است.
سوم: همه اسماء را فرا گرفته است.
چهارم: اين اسماء را به امر الهي به فرشتگان رسانده است.
پنجم: اين دو امر اخير اثبات کننده صلاحيت او در خلافت الهي بر زمين است و او صحت نامزدي خلافت خويش را اثبات مي کند.
ششم: مجموع همه ي اين ها او را شايسته تکريم الهي و سجده ملائک مي کند.

گزارش دوم: عرضه امانت

يک گزارش ديگر از مراحل آغازين حيات انسان، عرضه امانت بر آسمان ها و زمين و کوه ها و خودداري آن ها از پذيرفتن آن و ترس از آن است، اما انسان آن را حمل مي کند و امانت، معياري بر تشخيص سه گروه انساني مي شود: منافقان، مشرکان و مؤمنان، چرا که حفظ امانت و عدم خيانت در آن از امور مميزه تواند بود، برخلاف آسمان ها و زمين و کوه ها که همه مؤمن و مطيع هستند. پس امانت بايد امري مرتبط به دين حق باشد که با تلبس بدان، ايمان حاصل مي گردد و عدم تلبس بدان، مايه نفاق و شرک مي شود.
و اين جز کمال حاصل از جهت تلبس به اعتقاد و عمل صالح و سلوک سبيل کمال، به ارتقا از حضيض ماده به اوج اخلاص است. اخلاصي که خداوند او را براي خود برگزيند و متولي تدبير امورش گردد و اين ولايت الهي است.
بنابراين مراد از امانت، ولايت الهيه است که با وجود عظمت، شدت و قوت در آسمان ها و زمين و کوه ها فاقد استعداد حصول آن در آن هاست و حمل امانت که ولايت الهيه است با وجود ضعف و کوچکي براي انسان، ممکن است، زيرا انسان به حسب نفس خود خالي از عدل و علم و قابل افاضه اين ها و ارتقا از حضيض ظلم و جهل به اوج عدل و علم است و ظلم و جهل در انسان گر چه از سويي ملاک لوم و عتاب است، عيناً مصحح حمل امانت نيز هست، زيرا کسي به ظلم و جهل متصف مي شود که شأن او اتصاف به علم و عدل هم باشد؛ مثلاً در کوه ها اتصاف به ظلم و جهل نيست، به دليل عدم صحت اتصاف آن به دو ويژگي انسان، يعني عدل و علم و اين ويژگي آدم عليه السلام به او موقعيت امانت پذير جهان را مي دهد و همين امانت پذيري است که او را لايق خلافت و تعلم و تعليم اسماء کرده است.(21)

گزارش سوم: سکونت در بهشت

پس از ذکر اين دو گزارش به مرحله سکونت آدم و زوج او در بهشت بر مي گرديم. ما نمي دانيم که پيش از خطاب : ( يا آدَمُ اسکُن أَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّةَ)(22) وي در کجا سکنا داشته، اما سکونت او و پيدايش زوجش را يک مرحله نوين در دوران پرستاري از انسان و حضانت ربوبي مي دانيم، گرچه هنوز تا مرحله هبوط او به زمين، مقر خلافت او، فاصله اي سرنوشت ساز وجود دارد، نمي دانيم که آيا آدم عليه السلام خود نيز از اراده ي الهي مبني بر جعل خليفه در زمين آگاه بوده است يا نه؟
بديهي است آگاهي آدم عليه السلام به اين امر، او را در برابر خطاب: ( أسکُن أنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّةَ ) دچار سرگرداني کرده و بر سر دو راهي قرار مي داده است که آيا در بهشت مي ماند يا او زمين است؟ و آيا از همين راه بوده که شيطان آدم و حوا را وسوسه کرد که با خوردن ميوه ي شجره ي ممنوعه به جاودانگي و : ( مُلکٍ لا يَبلي )(23) دست يافته يا دو فرشته شوند؟(24)
روشن است که نوعي آگاهي به اين مطلب وجود داشته است، زيرا آدمي زادگان نيز، از شجره ي ممنوعه حدود الهي خبر دارند، اما به نحوي ديگر وعده ي شيطاني ملک لايبلي، آنان را به معصيت مي کشاند و اين بار هبوط از دنيا به جهنم است که نمود ظلم دنياست، همان طور که خطاب الهي به آدم و حوا در عدم نزديکي به شجره و ترتب ظلم بر نزديکي و خوردن از آن براي آدم و حوا مفهوم بوده و هبوط از بهشت به زمين، نمود ظلم جنتي آن هاست.
از خصوصيات دوره زندگي بهشتي آدم عليه السلام نهان بودن نقش زوجيت در بهشت است، به دليل : ( ما وُرِيَ عَنهُما مِن سَوآتِهِما )(25)، چرا که زوج آدم عليه السلام بر اساس سنت خلقت: ( وَ مِن کُلِّ شَيءٍ خَلَقنا زَوجَين )(26) ما به ازاي نياز دروني آدم عليه السلام است و هم چون آب که ما به ازاي تشنگي ماست و در عالم برون پيش از ايجاد انسان و حيوان و نياز به رفع تشنگي خلق شده است، پيش از ظهور نياز، آماده شده و شيطان در پي آشکارسازي اين نهاني ها بوده است، چرا؟ چون او بين اين مطلب و اخراج رابطه مي ديده است... ( يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّکُمُ الشَّيْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا )(27) اين آيه را قياس کنيد با ( فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا )(28) که نمايانگر پيوستگي اين دو امر است.
جنت آدم عليه السلام محل رشد، آگاهي و تجربه اوست و نمي دانيم بوستاني از بساتين زمين بوده، يا از جنات برزخي، يا حتي جنت اخروي و اين، در بحث ما مؤثر نيست، ولي خصوصيات اين مأوي، مشابه آنچه در زمين مي باشد نيست. در آن انسان مشقت، تعب، گرسنگي، برهنگي، و تشنگي ندارد، از حرارت خورشيد در امان است.(29) در آن جا وفور رزق: (کُلا مِنها رَغَداً )(30) و عدم محدوديت مکاني: ( حَيثُ شِئتُما ) حاکم است و تنها يک محدوديت مکاني و رزقي هست: ( وَ لا تَقرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ ) و شيطان از راه همين يک محدوديت، به وسوسه مي پردازد.
پيش از پرداختن به مختصات ديگر حيات جنتي آدم و حوا به يک مورد مهم ديگر بايد پرداخت و آن وجود دشمن در حيات انسان است.
پس از ابا نمودن ابليس خداوند مي فرمايد: ( فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هذَا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاَ يُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى‌)(31)
اين خطاب به يقين پس از خطاب اسکن: ( يا آدَمُ اسکُن أَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّةَ) بوده است و طبق حکم صريح خدا و عقل: ( إِنَّ الشَّيْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً )(32). اما همين دشمن يک بار با وسوسه آدم: ( فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاَ يَبْلَى‌)(33) و يک بار با وسوسه آدم و حوا: ( فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ ...)(34)و سوگند دروغ آنان را فريب مي دهد و پس از رسوايي، خداوند فرمود: مگر نگفتم که شيطان دشمن شماست: (نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَ لَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ‌)(35)
و اين جاست که بر اساس پيش گويي الهي: (و لا تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ‌)(36) آدم و حوا مي گويند: (رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا )(37) و بر اساس پيش گفته الهي که : ( فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِيهِ)(38) و متعاقب آن امر هبوط، همه را به زمين رهسپار ساخت.
آدم در اين مرحله عيناً با دشمن مواجه و فريب او را مي خورد ( او و همسرش هر دو فريب مي خورند و چه قدر بي انصافند آن ها که بر خلاف نص صريح قرآن نقش شيطان را به حوا عليها السلام منتسب مي کنند )، دشمني که در مرحله سجده با تکبر سرپيچي کرده و بر نابودي و گمراهي ذريه آدم، کمر همت بسته و سوگند ياد کرده است و نه تنها افراد بلکه امت هايي را گمراه نموده است: ( تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ ).(39)
اما به دلايلي که مجال بررسي آن نيست، در قرآن از نقش شيطان در فاصله هبوط آدم عليه السلام به زمين تا ابراهيم عليه السلام، به طور صريح مطلبي ذکر نشده است و قديمي ترين موردي که پس از آدم عليه السلام نام شيطان را در قصص آن مي يابيم، ابراهيم عليه السلام پدر امت اسلام و بت شکن تاريخ است، آن جا که مي فرمايد: ( يَا أَبَتِ لاَ تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً).(40)
تمام اقوام پيش از ابراهيم عليه السلام و لوط عليه السلام انحراف ديني و شرک داشته و همه پيامبران از نوح عليه السلام تا صالح عليه السلام، براي دعوت به تقوا و توحيد به سوي آنان ارسال شده بودند و اين نکته اي قابل تأمل است.
عمده ترين مشخصات اين دشمن آشکار ( اعراف، آيه 22 ) اين است: گمراه کننده ( قصص، آيه 15)، خذلان آور ( فرقان، آيه 29 )، فريب کار( نساء، آيه 120)، عصيان گر( مريم، آيه 44 )، کافر ( بقره، آيه 34 )، فاسق ( کهف، آيه 50 )، ملعون ( سوره ص، آيه 78 )، رانده شده ( حجر، آيه 34 )، پست ( اعراف، آيه 13 )، مريد و مارد ( حج، آيه 3، صافات، آيه 7 ). شيوه کار اواغوا ( حجر، آيه 39 )، تزيين عمل ( انعام، آيه 43 )، نزغ و اختلاف افکني ( اسراء، آيه 53 ) و فتنه گري ( اعراف، آيه 27 ) مي باشد.
گفتيم آدم عليه السلام در حيات جنتي خود مواجه با يک محدوديت شد، محدوديتي که از لوازم رشد بشر و محک عيار اوست و شکلي گسترده تر از آن در زندگي آدمي زادگان شرايع و احکام است که در علل بعضي از احکام، همين موضوع ( شجره ي ممنوعه و اکل آدم ) مورد عنايت بوده است ( مثلاً در فلسفه وضوء و کيفيت آن )، اما يک محدوديت غيرمتعين نيز براي آدم و حوا بوده است و آن پوشيدگي آدم و حواست (41)
( وجود لباس بر تن آن ها در بهشت و کوشش شيطان برکندن آن، نمايش گر عدم تعين اين مطلب براي آدم و حواست ).
اين پوشيدگي جهاتي دارد که به بعضي اشاره شد، و به نظر ما نمايان گر چند مطلب ديگر هم هست؛ از جمله گرايش فطري به پوشيدگي، چرا که با اکل شجره و آشکار شدن پنهاني ها، عکس العمل هر دو پوشاندن خويش بود: ( طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ )(42) چنان که اشاره خواهيم کرد در کوتاه مدت بر اين گرايش غلبه خواهد کرد، لذا عدم رعايت اين امر قوم لوط را نابود کرد و امروزه فرهنگ برهنگي، غرب را در آستانه هلاک و بحران اخلاقي بي سابقه قرار داده است. مطلب ديگر، نفوذ شيطان و تمايل او به ضربه زدن به انسان، از راهِ برداشتن اين پوشيدگي است.
يکي ديگر از مختصات اين دوره، ظهور امر وسوسه به ابتکار ابليس است، بررسي موارد پنج گانه ي وسوسه در قرآن بر متدّبر آشکار مي سازد که وسوسه پذيري از مختصات انسان است و بس.
وسوسه علاوه بر نقشي که در تزيين عمل و تمهيد اقدام به عمل دارد، در محتوا به يک امر مهم باز مي گردد و آن امکان تغيير در فضاي هم آهنگ اطلاعات ذهني انسان با حقايق خارجي است و زمينه ي وسوسه پذيري در انسان به ميزان افزايش امکان اين تغيير بيشتر مي شود و هر قدر در کسي رسوخ باورها امکان تغيير در دايره اين اطلاعات و حقايق را ندهد وسوسه در او کمتر تأثير مي گذارد.
آدم با همه ي علم و مرتبت و شأني که به لحاظ قابليت کسب علم و عدل در او فراهم بود، او را برتر از همه مي نشاند، اما در برابر وسوسه شيطان فريب خورد، چرا؟
اول آن که، از اين راه با دشمن معين شده ي از سوي خدا رابطه برقرار ساخت و تا آن جا بدو اجازه سخن داد که بگويد: ( مانَها کُما رَبُّکُما عَن هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلّا أن تَکُونا مَلَکَينِ أَو تَکُونا مِنَ الخالِدِينَ)(43) و اين در حالي است که ابليس دليل و راهبر آدم بر يافتن ( شَجَرَةِ الخُلدِ)(44) شده بود. آدم عليه السلام عملاً سخن خداي را که يک حقيقت خارجي بود، بر اساس اطلاعات جديد تفسير کرد، در صورتي که درست عکس آن بايد عمل مي کرد و همين معناي عصيان آدم و اغواي اوست.
دوم آن که، سوگند ابليس را پذيرفت در صورتي که محدوديت متعين الهي بايد به او مي فهماند که بايد در دايره برخوردها نيز محدود بود و او با پذيرش سوگند کذب ابليس (45) و تغيير اطلاعات دريافت شده از مبدأ حقايق، عملاً به دست خويش عوامل فريب خوردن را فراهم ساخت و همواره چنين بوده است و هست و خواهد بود (همين وسوسه امروز در برابر آدمي زادگان به شکل تعدي به حدود الهي و عدم رعايت محرماتي است که مبدأ معين کرده و ممنوعيت و محدوديت، دو کليد مؤثر ديگر در بررسي عوامل رشد و غي و صعود و سقوط انسان ها و جوامع است).
با اين همه، وسوسه پذيري به يک عامل ديگر نيز بستگي دارد و آن فطرت استخدام است و شايد يکي از معاني: ( وَ کَانَ الْإِنْسَانُ قَتُوراً )(46) همين باشد که به شکل فزون طلبي و ميل به جاودانگي رخ نموده است و تأثير عامل خارجي وسوسه شيطاني و عوامل وسوسه پذيري آدمي در درون، مايه واکنش اين دو و مآلاً لغزش آدم و حوا شده است. اين نيز درسي است بر دشمن شناسي و راه هاي عمل او و نموداري مختصر از حوادثي مشابه در سراسر حيات بشر.
اينک، آدم عليه السلام با آگاهي عميق به حقايق عالم ( علم اسماء ) و درک تجربي غني و آشنايي با محدوديت ( که در حيات ارضي خود با آن مواجه خواهد شد )، آشنايي با دشمن و شيوه کار او، شناخت درون خويش، نحوه اثرپذيري، درک علل معدّه و توجه به لزوم تعبد مطلق در برابر مبدأ حق، توجه به تذکر و پرهيز از نسيان، عصيان، غفلت و اغوا، دوره آموزش هاي علمي و عملي را به پايان برده و آماده ورود به مرحله نهايي دوران پرستاري و حضانت از انسان است.
آدم و حوا به دليل نتيجه مترتب بر عمل خويش از بهشت اخراج شده و به زمين هبوط مي کنند. هبوط يادآور اساسي ترين حقايق زندگي انسان است. اگر به اساس و دلايل هبوط توجه نشود، هبوط بعدي آدمي زادگان از دنيا به جهنم است، مگر آن که راه عروج در قوس صعود به بهشت را طي کرده و از خراب آباد دنيا به فردوس برين که وطن اوست مراجعت کند.
حضانت الهي، آدم عليه السلام اين موجود بي نظير را بر صدر عرشيان و فرشيان نشاند، اما از عرش به فرش نيز بايد برود تا مراحل کمال را علماً و عملاً طي کرده و کمالات ههم مراتب صعودي و نزولي را تحصيل نموده و تفصيلاً کنوز خويش را آشکار سازد.
حال آدم به زمين آمده است، در جايي که امروز ستون هفتم مسجد کوفه است، آدم با تلقي کلماتي از پروردگار موفق به توبه مي شود: ( فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ )(47) اين آيه را با آيه امانت قياس کنيد که پس از ذکر حمل امانت توسط انسان مي فرمايد: ( لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِکِينَ وَ الْمُشْرِکَاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ).(48)
بديهي است حضانت الهي در طول سال هاي اول عمر زميني آدم و حوا شامل حال آنان بوده است؛ براي نمونه در روايات از نزول فرشته امانت دار پيمان الست بني آدم به شکل سنگ سپيد ( که بعدها حجر الاسود مي شود ) بر آدم براي انس اوست يا نزول ياقوتي از بهشت که در محل کعبه فعلي قرار مي گيرد و تا هر جا که نورش مي رود حرمت مي بخشد و نزول خيمه اي از خيام جنت و .... که استقصاي موارد صحيح آن از روايات، رساله مستقلي مي طلبد و در هر يک لطايفي بهجت آور نهفته است.
حتي به جهاتي بايد چنين تصور کرد که عمر دوران اول زندگي بشر تا تکثير نسل آدميان و حداقل تا زمان رحلت آدم عليه السلام ادامه داشته است و پس از قتل هابيل و جانشين شدن هبة الله شيث به جاي او و تهديد حيات شيث توسط قابيل و تقيه او، طومار دوران اول کم کم در هم پيچيده شده است.
السلامُ علي أبينا آدمَ، و أمنّا حوّاءَ، السلامُ علي هابيل المقتولِ ظلماً و عدواناً السلامُ علي مواهبِ الله و رضوانهِ، السلام علي شيث صفوةِ الله المختارِ الأمين، و علي الصفوةِ الصادقين من ذرّيّتهِ الطيّبين أوّلِهم و آخرِهم.(49)



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 18 خرداد 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709