

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمیایدبه چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع


عمری است که در دام ولای تو اسیرم
وزعمر گران بی رخ زیبای تو سیرم
تنها زخدا خواهشم اینست بمانم
یکبار تورا بینم وآنگاه بمیرم

ما منتظریم کعبه روشن گردد
دیری است پی اجازت معبودیم

یک منتقم از طواف حج می آید
با اسب و ذوالفقار کج می آید
امین خدا برای اللهم
عجّل لولیک الفرج می آید
