

یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا
تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد

دوباره صحبت يک انتظار مي آيد
و باز ثانيه ها مي کنند تحقيرم


مولاي من وقت آمدنت دير شد بـيــا
اين دل در انتظار تـو پيـر شد بـيـــــا
ديدم به خواب امدي از جاده هاي دور
گفتم دلم ؛ خواب تو تعبير شد بـيـــــــا

آقای من باکوله باری از عدالت خواهد آمد
او بانسیمی از نماهنگ سخاوت خواهد آمد

دلخسته از این غمی که در ریشه ماست
در آرزوی فجر بهارت، مددی . . .

نه وطن پرستي ازمن به وطن نموده يادي
نه زمن كسي به غربت بنموده جستجوئي
