هجر تو زدرد و داغ دلگیرم کرد
اندوه فم زمان زمین گیرم کرد
گفتند که جمعه ی دگر می آیی
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

دائم خطور می کند از ذهن و از دلم
عجل علی ظهورک یا صاحب الامور
رفت دیجوری و مهجوری ما باقی ماند
صحبت از آمدن دلبر عیار نشد

دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

تو گل ودشت ونور وباراني
من گل دشت نوربارانم
حداد
من در خیال خالت در حسرت نگاهم
ترسم که طی شود عمر ای نازنیننیایی

یك شب كه عشقت باز از دل در گذر شد
نام ترا بردم پیاپى تا سحر شد
