
4 - حفظ مال و عیال
از علی ( ع ) روایت شده است که :مردی از شام برای او نوشت که : من بار عیال به دوش دارم ، و اگر از وطنم دور شوم بر آنها می ترسم ( که معاویه آزارشان کند ) و به اموالم هم علاقه مندم و دوست دارم که خدمت شما برسم ، حضرت پیغام داد : اهل و عیالت را جمع کن ، و مالت را نزد آنها بگذار ، و صلوات بر پیغمبر و آلش بفرست و بگو : خدایا همه اینها به امر بنده ات علی بن ابی طالب امانت من اند نزد تو ، پس برخیز به سوی من بیا . آن مرد چنین کرد ، و خبر به معاویه رسید که او به سوی علی ( ع ) فرار کرده ، معاویه دستور داد عیالش را اسیر کرده به غلامی و کنیزی برگیرند و اموالش را غارت کنند ، پس خداوند عیال او را شبیه عیال معاویه قرار داد و آن شر را از آنها دور کرد ، و ترسیدند که دزدان اموالشان را ببرند ، خدا آن مال را به صورت مار و عقرب قرار داد ، و هر وقت دزدان خیال بردنش را می کردند آنها را می گزیدند ، تا آن جا که علی ( ع ) به آن مرد فرمود : می خواهی مال و عیالت نزد تو بیاید ؟
گفت : آری .
حضرت گفت : خدایا آنها را بیاور ، ناگاه همه ، نزد آن مرد حاضر شدند ! و چیزی از مال و عیالش مفقود نبود . ( 4 )
5 - در آوردن دینار از زمین
از حسن بن ابی الحسن بصری از امیرالمؤ منین ( ع ) درحدیثی روایت کرده که : آن جناب با تازیانه اش خطی بر زمین کشید و یک دینار بیرون آورد و سپس خط دیگری کشید و دینار دیگری درآورد تا سه دینار ، و آنها را در دستش زیر و رو کرد تا مردم دیدند ، آن گاه آنها را برگرداند و با شستش دفن کرد ، و فرمود : بعد از من مرد نیکوکار یابد عملی صاحب اختیار تو شود ، و رفت ، و ما آن جا نشانه را گرفتیم ، و زمین را حفر کردیم تا به نم رسیدیم و چیزی نیافتیم . ( 5 )
6 - استوار نگاه داشتن دیوار
جمعی توطئه کردند که دیوار باغی را بر سر او و یارانش خراب کنند دیوار را کج کردند ، حضرت با دست چپش آن را نگه داشت و با دست راست با اصحاب غذا می خورد و چون فارغ شدند ، با دست چپ دیوار را راست و مستوی کرد . ( 6


7 - حجت خدا بر زمین و آسمان
مقداد بن اسود کندی روایت کرده ، است که : مولایم امیرالمؤ منین ( ع ) روزی به من فرمود : شمشیر مرا بیاور ، آوردم روی زانویش گذاشت و به جانب آسمان بالا رفت ، و من به او نگاه می کردم تا از چشمم پنهان شد ، و فرمود : جمعی از آسمانیان باهم نزاع و خصومت داشتند ، و من بالا رفتم و آنها را تطهیر کردم یعنی مفسدین را کشتم . گفتم : ای مولای من مگر کار آسمانی ها هم به دست شما است ؟ فرمود : ای پسر اسود من حجت خدا بر خلقش هستم ، چه از اهل آسمانهای او و چه از اهل زمینش . ( 7 )
8 - نیروی بدنی علی ( ع )
خالد بن ولید ، علی ( ع ) را در زمین های خود دید ، جسارتی به حضرت نمود ، علی ( ع ) از اسب پیاده شد و خالد را به سمت آسیای حارث بن کلده برد ، سپس میله آهنی سنگ آسیا را در آورد و آن را مانند حلقه ای بر گردن خالد انداخت ، در این حال یاران و اطرافیان خالد ترسیدند و خالد نیز شروع به قسم دادن علی نمود که مرا رها کن .
علی ( ع ) او را رها کرد و خالد در حالیکه میله آهنین مانند حلقه ای اطراف گردنش بود ، نزد ابوبکر رفت .
ابوبکر به آهنگران دستور داد که حلقه آهنین را از اطراف گردن او باز کنند ، آنها گفتند : میله آهنین فقط توسط آتش بریده می شود و خالد طاقت و توان آتش گداخته را ندارد
و می میرد . میله آهنین در گردن خالد بود و مردم با دیدن آن می خندیدند تا این که حضرت از سفر بازگشتند ، مردم شفاعت خالد را نمودند ، آن حضرت قبول کرده و حلقه آهنین را مثل خمیر قطعه قطعه کرد و بر زمین ریخت . ( 8 )
9 - تبدیل سنگ به طلا
شخص منافقی از مؤ منی مالی طلب داشت . امیرالمؤ منین ( ع ) برای او دعایی کرد تا او بتواند قرض خود را ادا کند ، سپس به او امر کرد سنگ یا کلوخی را از روی زمین بردارد ، آن شخص سنگ را برداشت و دید سنگ در دست حضرت تبدیل به طلا شده است ، علی ( ع ) طلا را به آن مرد داد آن مرد دین خویش را ادا کرد و صد هزار درهم نیز برایش باقی ماند . ( 9)
