
41 - گفت و گوی علی ( ع ) با افعی
علی ( ع ) بر منبر جامع کوفه بودند ، ناگاه مردی برای وضو گرفتن از جا بلند شد .
آن شخص از مسجد بیرون رفت به سوی رحبه تا وضو بگیرد ، ناگاه مار بزرگی مانع او شد .
پس از مقابل آن مار فرار کرد و به خدمت علی ( ع ) آمد و قضیه را به آن حضرت نقل کرد . علی ( ع ) بلند شد و تشریف آورد نزدیک آن سوراخی که افعی در آن بود .
شمشیر مبارک را بر در سوراخ گذاشت و فرمود : افعی از این جا خارج شو . طولی نکشید که آن مار بیرون آمد و با آن حضرت صحبت کرد ، علی
( ع ) به آن مار عتاب کرد چرا مانع این مرد از وضو گرفتن شدی ؟ جواب داد : این مرد شما را چهارمین خلیفه می داند یعنی شیعه شما نیست . آن گاه امیرالمؤ منین ( ع ) به آن مرد فرمود : تو مرا خلیفه چهارم می دانستی ؟
پس آن مرد بر سر خود زد و اسلام خود را کامل نمود . ( 47 )
42 - شهادت فرات بر وصایت علی ( ع )
امام صادق ( ع ) می فرماید : هنگامی که علی ( ع ) از جنگ صفین برمی گشت ، در ساحل فرات ایستاد و فرمود : ای وادی ! من کیستم ؟ رود مضطرب شد و امواج به هم خوردند و مردم نگاه می کردند . صدایی از فرات شنیدند که گفت : ( اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و ان علیا امیرالمؤ منین حجه الله علی خلقه ) .
امام صادق ( ع ) می فرماید : وقتی که علی ( ع ) از صفین برمی گشت بر ساحل فرات ایستاد و با چوب دستی خود بر آب زد و فرمود : جاری شو . پس دوازده چشمه جاری شد و مردم نگاه می کردند . سپس با زبانی سخن گفت که مردم نفهمیدند . آن گاه مارها سرشان را از رودخانه بیرون آوردند و ( لااله الاالله ) و تکبیر گفتند و بعد از آن گفتند : ( السلام علیک یا حجه الله فی ارضه ، و یا عین الله فی عباده ) قوم تو در صفین تو را خوار کردند چنانچه قوم هارون بن عمران را .
حضرت به
مردم فرمود : ( آیا شنیدید ؟ )
گفتند : بلی .
پس فرمود : ( این معجزه من برای شماست و شما را بر آن شاهد می گیرم ) . ( 48 )