
معنای لغوی و اصطلاحی معنویت
مـعـنـویت یکی از کلماتی است که به معانی مختلفی به کار می رود که به تعدادی از آن هااشاره می کنیم :
1. گـاه مـعـنـویـت را در بـرابـر امـور مـادی بـه کار می برند. این کاربرد در تأ لیفات بـسـیـاری از انـدیـشـمـنـدان اسـلامـی دیـده مـی شـود. بـه عـنـوان مـثـال استاد شهید مطهری در بحثی تحت عنوان ((فقر معنوی )) با استفاده از روایتی از امام حـسـن مـجـتـبـی عـلیـه السلام که می فرماید: ((عجب است از کسانی که در باره مأ کولات و خـوردنـی هـای خـود فـکر می کنند، اما در باره معقولات و یادگرفتنی های خود هیچ گونه زحـمـت انـدیـشـه ای بـه خـود راه نـمـی دهـنـد.)) مـعـنـویـت را در مـقـابـل هـر آن چـه مـادی نـیست مانند فکر و اندیشه به کار می برد.196 ((... به دو جناح مـادیـت و مـعـنـویـت ...))197 (مـعـنـویـت در بـرابـر مـادیـت ). ایـن استعمال بسیار شایع و عام است .
2. گاه معنویت مرادف دین ، ارزش های دینی و اخلاق به کار می رود. این کاربرد نیز به شـکل وسیعی در ادبیات دینی اندیشمندان مسلمان به چشم می خورد که به تعدادی از آن ها اشاره می کنیم . استاد آیت الله مصباح یزدی در ((لزوم تقویت معنویات )) می گوید: ... در سـالهـای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس ، گرایش جوانان به مـعـنـویـات و ارزشـهـای دیـنـی تـا حـدی بـود کـه تا سر حد شهادت و جانفشانی از آن ها پـاسـداری مـی کردند. ... این عوامل در کنار روشنگری رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، حضرت امام خمینی (ره ) مردم را بر آن داشت که بحق نجات و سعادت خود را در پناه آوردن به دین و مـعـنـویـات بـبینند و با پشتوانه بزرگ فکری به طرف اخلاق اسلامی و رفتار دینی حرکت کنند.198 ((با وجود این همه ترقیات فکری و علمی و پیشرفت روزافزون تکنیک و صنعت نه تنها اخلاق و معنویت پیشرفت نمی کند، بلکه با سرعت تکان دهنده و اندوهباری عقب گرد نموده به سوی سقوط و نابودی می گراید.))199
3. مـعـنـویـت در اصـل بـه اشـخـاص و افـعـال آن هـا و بـا عـنـایـت و بـه شـکـل مـجـازی بـه مـکـان و اشـیـاء نـیـز نـسـبـت داده مـی شـود. ((... بـه مـعـنـویـت و اهـل بـاطن بودن سید اعتقاد تام داشتند.))200 مراد از معنویت در این مورد شخصیت های دینی مثل علمای عامل و اهل عرفان صحیح اسلامی و احتمالا صاحب کرامت می باشند. مولف روضات می نویسد: ((تا این زمان که سال 1263 هجری قمری است ، هیچکس از علمای بزرگ را یاد ندارم که در بزرگواری ، وسعت فکر، مقام بلند، خوش فهمی ، تصمیم و اراده ... معنویت کـلام و تـصـنـیـفـات جـامـع و کـامل به پایه شهید ثانی رسیده باشد.))201 در این مورد (معنویت کلام ) کلام شخص که به شکل مکتوب در آمده به تبع شخصیت معنوی نویسنده به مـعـنـوی متصف گشته است . در موارد مجازی مثلا گفته می شود مسجد با معنویت که منظور آن اسـت کـه بـه دلائل ویـژه ای شـرائط در آن مـکـان بـرای تـوجـه بـه خـدای متعال فراهم است .
4. ((تـا یـک نـوع مـعـنـویـت ، تـقـوا، خداترسی ، ایمان به خدا و سرای دیگر در طراحان مـجـریـان و مـوسسان حکومت واحد جهانی به وجود نیاید، هیچ گاه این طرح های خوش خط و خال نتیجه بخش نخواهد بود.))202 مجموعه این صفات (ایمان ، تقوا و خداترسی و ایمان به سرای دیگر) یعنی دینداری در این مورد معنویت نامیده شده است .
5. در میان دانشمندان غربی معنویت 203 اصطلاحی است که دو معنای فلسفی و دینی دارد. در فـلسـفـه گـاهـی مـرادف ایـده گـرایـی 204 بـه کـار مـی رود که اولین بار توسط لایـبـنـیـز205 در قـرن هـیـجـدهم میلادی نخست در مورد افکار افلاطون 206 در برابر ماده گـرائی 207 اپـیکور208 و سپس در مورد فلسفه هایی به کار رفت که ذهن و تصاویر ذهـنـی را کـلیـد دسـتـیابی به حقیقت می دانند. فلسفه های ایده گرایی ذهنی 209 فیخته ،210 ایـده گـرایـی عـیـنـی 211 شـلیـنـگ 212 و هـگـل از ایـن دسـت بـه حـسـاب مـی آیـنـد.213 گـرایش به معنی یا ایده گرایی به معنای فـلسـفـی مـورد نـظـر ایـن بـحـث نـیـسـت بـنـابـر ایـن بـه اشـاره ای بسنده می کنیم و به تفصیل آن نمی پردازیم .
6. بـه مـعـنای دینی در مسیحیت گاه به معنای ساکن شدن روح القدس در فرد به کار می رود. بـنـابـر ایـن وقـتی گفته می شود فردی دارای معنویت است به این معنی است که به نـحـوی روح القـدس در او و رفـتـارش تـأ ثـیـر مـی گذارد. در میان ارباب کلیسا امروزه بـسـیـارند کسانی که ادعای ارتباط با روح القدس دارند و به گونه ای ادعای دریافت الهام مستقیم از وی می کنند. با توجه به اعتقاد عام مسیحیت به تثلیث و این که روح القدس یـکـی از اضـلاع مـثـلث خـدایـی پـدر ـ پـسـر ـ روح القـدس را تشکیل می دهد، گاه تعبیر می کنند که خدا یا مسیح به من چنین و چنان گفت .
7. در ایـتـالیـا در قـرن بـیـسـتـم نـهـضـتـی تـحـت عـنـوان مـعـنـویـت مـسـیـحـی شـکـل گـرفـت کـه از افـکـار فـیـلسـوف ایـتـالیـایـی جـنـتـایـل (1875 ـ 1944)214 مـنـشـعـب مـی شـد. وی مـعـتـقـد بـه عـمـل خـالص بـود کـه آن را واقـع گـرایـی 215 مـی نـامـیـد. عـمـل خالص در این دیدگاه همان مطلق یا روح القدس است که خود را در دنیای بیرون محقق مـی کند با این تفاوت که جنتایل فاعل را در نظریه خود به انسان ها گسترش می دهد که آگاهی آن ها در مورد عمل خالص شامل شکل و محتوا می شود.216 بنابر این نظریه انسان ها با آگاهی از شکل و محتوای عمل خالص به انجام آن می پردازند.
صرف نظر از جنبه شرک آلود کاربرد معنویت در معنای دینی آن در مسیحیت ، می توان وجه اشتراکی با مصادیق آن در کاربرد دینی در آثار اندیشمندان مسلمان پیدا نمود. با استفاده از این عناصر مشترک معنویت را می توان این گونه تعریف کرد:
مـعـنـویـت عـبـارت از نـوعـی ارتـبـاط با خدای متعال از راه ایمان به خدا و غیب جهان ، عواطف وانگیزه های الهی و نیز استعانت از نیروهای غیبی بر اثر قرب الهی است . آثار عملی این ایـمان و ارتباط در جهت بخشی به زندگی و نوع نگاه به آن دیده می شود که در قالب اخلاق الهی بروز و ظهور می یابد.
همه این عناصر یا بعضی از آن ها را می توان معنویت نامید. در حقیقت کاربردهایی که به آن اشـاره داشـتیم هرکدام با عنایت به بعضی از ابعاد معنویت به کار رفته است . به هر صـورت چون معنویت به اصطلاح مشترک معنوی است از قرائن حالی و مقامی نظیر به کار بردن مرادف یا متضاد آن در جمله و یا با توجه به موضوع بحث و دیگر شواهد می توان مـعـنای آن را معین نمود. منظور از معنویت در این مقاله همان معنای وسیع و مشترکی است که در بـالا بـه آن اشـاره شـد. از یـک سـو سـرچـشـمـه مـعـنـویـت ذات لایـزال الهـی اسـت و انـسـان از سـوی دیـگـر بـه وسـیله ارتباط با او از راه بندگی به درجاتی از معنویت نائل می شود.
معنویت در اسلام
بـا تـوجـه بـه تـعـریـف بـالا، مـی تـوان گـفـت مـعـنـویـت در اسـلام در درجـه اول بـا ارتـبـاط انـبـیـاء الهی با جهان غیب آغاز می شود. بدون شک انبیاء در میان انسان ها دارای مـعنویت بالایی بودند. سِرّ برتری آنان ، در معنویت ، ایمان به غیب و امور مرتبط بـا آن و پـیـگیری رضوان الهی بود. قرآن کریم علاوه بر پیامبر، مومنان را هم در ایمان بـه غـیب و اهداف آن شریک می کند. بنابر این در میان افراد بشر سلسله انبیاء و پیروان آن ها سردمداران معنویت هستند:
آَمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آَمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نـُفـَرِّقُ بـَیـْنَ أَحـَدٍ مـِنْ رُسـُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ، (بقره /285)
پـیـامـبـر بـه آنـچـه بـه او از سـوی پـروردگـارش نـازل شـده ایـمـان آورده . هـمـچـنـیـن مـومـنـان ، هـر یک به خدا و فرشتگانش و کتاب هایش و پـیـامـبـرانـش ایـمـان آوردنـد و گـفـتـنـد: شـنـیـدیـم و اطـاعـت نـمـودیـم بـه مـنـظـور نیل به غفرانت ای پروردگار ما، و بازگشت به سوی توست .
مـی تـوان ایـن آیـه را نـمـوداری از عـنـاصـر مـعـنـویـت دانـسـت کـه بـه شـکـل مـخـتـصـر و در همان حال جامع در این آیه ذکر شده اند. این ایمان باعث به وجود آمدن روحـیـه ویـژه و مـنـحصر به فردی در آن ها و پیروان آن ها و در نتیجه برخورداری از تأ یـیـدهـای الهی و آیات و معجزات روشن می گردند که در معنویت حقیقی آن ها نقش بسزایی داشت .
عـنـاصـری کـه در شـکـل دادن و تـقـویـت مـعـنـویت دخالت شاخص دارند در مفاهیم ((ایمان ))، ((تـقـوا))، ((زهـد))، ((نـورانـیـت ))، ((روح القـدس )) و ((مـلائکـه )) قابل بررسی است که بحث را در ضمن اشاره به آیاتی در هر یک از این زمینه ها پی می گیریم .
ایمان
ایمان به خدا
می توان مرز معنویت و عدم آن را ایمان به خدای یگانه و عدم آن دانست . گر چه اخیرا تحت تـأ ثـیـر گرایش های سکولاریستی تلاش هایی صورت می گیرد تا معنویت بدون اعتقاد بـه خـدای مـتـعـال مـطـرح و تـرویـج شـود. روشـن اسـت کـه اخـلاق بـدون اعـتقاد به خدای مـتـعـال و روز واپـسـیـن محدوده بسیار تنگی را می پوشاند و پشتوانه علمی و عملی متقن و قابل اعتنایی به دست نمی دهد. البته این خود مقاله جداگانه ای می طلبد تا ابعاد مختلف آن مـورد بـحـث و بـررسی قرارگیرد. آنچه در این مقاله مورد بحث واقع می شود معنویتی اسـت کـه از ایـمـان بـه خـدای مـتـعـال سـرچـشـمـه مـی گـیـرد. قـرآن کـریـم اصل وجود خدای متعال را روشن تر از آن معرفی می کند که بتوان در آن شک کرد:
قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ
(ابراهیم /10)
پیامبران آن ها به آن ها گفتند: آیا در خدا که شکافنده آسمان ها و زمین از عدم به وجوداست شـکـی وجـود دارد؟ او کـه شـمـا را می خواند تا از گناهان شما بیامرزد و شما را تا هنگام نامیده شده ای به تأ خیر بیندازد... .
ایـن آیه ـ در اصطلاح ـ استفهام انکاری است و جواب آن این است که شکی وجود ندارد. وجود مبدأ دانا و توانا و حکیمی که جهان و انسان را با هدف صحیح و عقلایی آفریده تنها منبع حـقـیـقـی بـرای جـهـت بـخـشـی بـه انـسـان اسـت . خـدای مـتـعـال نـه تـنها سرچشمه وجود بلکه سرچشمه معنای عالم نیز هست ، یکی از اسماء خدای متعال قدوس یعنی بسیار مقدس است :
هـُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هـُوَ الْمـَلِکُ الْقـُدُّوسُ السَّلَامُ الْمـُؤْمـِنُ الْمـُهـَیـْمـِنُ الْعـَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ (حشر/23)
و تـنـهـا انـسـان بـا ایـمـان ودارای ارتـبـاط بـا خـدای متعال می تواند به معنویت حقیقی دست یابد.
ایمان به خدا ویژگی امت اسلام
مـی تـوان از اشارات قرآن نتیجه گرفت که امت اسلام از میان امت های دیگر با معنویت تر است ، زیرا دعوت به خوبی ها می کند و از بدی ها نهی می کند و ایمان به خدا دارد:
کـُنـْتـُمْ خـَیـْرَ أُمَّةٍ أُخـْرِجـَتْ لِلنَّاسِ تـَأْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ... .
(آل عمران /110)
این ها عناصر معنویت است که ویژگی عام امت اسلام است و نقش بسزایی در اصلاح امت های دیـگـر دارد. بـه عـنـوان مـثـال در هـمـیـن آیـه اشـاره شـده کـه اگـر اهل کتاب ایمان می آوردند برای آن ها بهتر بود، اما افسوس که تنها تعداد اندکی از آن ها دارای ایمان هستند و بسیاری از آن ها فاسقانند:
وَلَوْ آَمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ
نکته جالب توجه تقابل ایمان و فسق در این آیه است که می رساند ایمان مستلزم صلاح و معنویت است و عدم آن مستلزم عدم معنویت و فساد اخلاقی .