شاید ز بزم آینه ها دورمان کنی
تا در خمار فاصله مخمورمان کنی
یک چلّه جوشش است ز انگور تا شراب
ما غوره ایم و مست که انگورمان کنی
فریاد بعد مرگ به جایی نمیرسد
تا زنده ایم کاش که در گورمان کنی
در آتشیم از تب عشقت چه باک اگر
در آتش محاکمه محصورمان کنی
با آبروی ریخته باید چه کار کرد؟!
گیرم که از مواخذه معذورمان کنی
بی شک به دور از کرم توست، ماه من!
از چارده ستاره شبی دورمان کنی!
سید محمد مهدی شفیعی
******************************************