اثر ترک حج
حجة الاسلامسید موسی اصفهانی می گفتند :
دائی من با آیت الله العظمی حکیم مرتبط بود و به درس ایشان می رفت .
ایشان گفت آقای حکیم فرمودند با شخصی دوستی فراوانی داشتم و با هم قرار گذاشته بودیم که هر کدام زودترازدنیا رفتیم به خواب دیگری بیاییم .
دوست من وفات یافت و حدود یکسال گذشت و به خوابم نیامد .
پس از گذشت یکسال بخوابم آمد گفتم قرار بود زود به خوابم بیایی !
گفت: هنگامی که مردم به من گفتند : مت یهودیا او نصرانیا
گفتم چرا؟ گفتند چون حج به گردن داری بسیار ناراحت شدم اما در آن حال فاطمه زهرا و ائمه اطهار علیهم السلام را دیدم .
دست به دامن حضرت زهرا سلام الله علیها شدم آن بزرگوار سفارش مرا به حضرت مهدی علیه السلام کرد. آن حضرت حج مرا بگردن گرفت تا در سال آینده بجا آورد و من تا حج را آن حضرت انجام نداد آزاد نشدم.

درخواست جناب حبیب بن مظاهر
حجت الاسلام قرهی از حجه الاسلام شیخ جواد کربلایی نقل کردند که :
مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی در مکاشفه ای حبیب بن مظاهر را دیدند و از ایشان پرسیدند که :
شما می خواهید برای چه به دنیا بر گردید ؟
فرمود برای سه کار:
1- شرکت در مجلس عزای امام حسین
2- آب بدهم
3- صلوات بفرستم

آثار سوء بی توجهی به نماز و سکونت در محلی که در آن ظلم شده است
حجت الاسلام ابوالقاسم غروی می فرمودند:
شخصی نزد پدرم آمد و طلب استخاره کرد.
پدرم گفت: بد است ضرر می کنی. بلکه در هر معامله ای که انجام دهی ضرر خواهی کرد.
آن مرد گفت: آقا چرا اینطور است؟
من می توانم کار را بیافرینم. اما در عین حال همیشه متضرر می شوم.
پدرم گفت: می خواهی علت آن را بدانی؟
گفت: آری
فرمود: علت آن دو چیز است:
یکی به خاطر خانه ای که در آن زندگی میکنی؛
دوم به خاطر استخفاف و بی اهمیتی که نسبت به نماز داری. مثلا همین امروز نماز تو قضا شده است. هر گاه احتیاج به غسل داشتی باید قبل از طلوع آفتاب غسل کنی و نمازت را با طهارت بخوانی.
آن مرد گریه کرد و رفت.
بعد از مدتی نزد پدرم آمد , ولی هنوز خانه خود را تبدیل نکرده بود.
چندی بعد معلوم شد که این خانه از قبل محل زندان دولت بوده و در آنجا ظلم و ستمهای زیادی به مردم شده است.
در آب انبار آن خانه، سنگهای بزرگی بوده است که با برداشتن سنگها سیاه چالهای زندان ظاهر شد.

اثر برزخی نارضایتی مومن
مرحوم حاج سیدمهدی خرازی از حاج جعفر صابونی نقل کرده اند که :
شبی چهارده صلوات می فرستادم و از خدا می خواستم امر تازه ای را به من نشان دهد.
در عالم خواب حاج میرزا عباس شیشه بر را مشاهده کردم که حیوانی روبروی او نشسته و مزاحم اوست.
آن حیوان بسیار وحشتناک بود.
وی اظهار می داشت این حیوان در اثر نارضایتی میرزا حسام پهلوان است.
از خواب بیدار شده شخصی را پیش میرزا حسام فرستادم تا از قضیه مطلع شود. میرزا حسام پس از فهمیدن جریان اظهار داشت بلی درست است، در اثر تهمتی که به من زده است از او ناراضی هستم.
بالاخره من پیش او رفته و او را راضی کردم که از حقی که بر مرحوم میرزا عباس شیشه بر دارد بگذرد.
بعد حاج میرزا عباس را در عالم خواب دیدم که از شر آن حیوان خلاص شده است.

آثار صفات عالیه
آیت الله العظمی اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشاء در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه (س) می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند.
از ایشان سوال شد این قبر از کیست؟
|فرمودند: مرقد حاج سید عبدالمطلب رشتی است، که نه با من خویش بوده نه رفیق فقط یک منقبت برای من نقل کرده است لذا من حق او را محترم می شمارم.
سید عبدالمطلب که شخصی موثق و مورد اعتماد من بود، روزی به منزل مرحوم آیت الله العظمی سید محمدتقی خوانساری (رحمه الله علیه) آمد و چنین گفت:
وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم پیر مردی پینه دوز هر شب جمعه نزدیک غروب از نجف به کربلا طی الارض می کند و در حرم مطهر امام حسین علیه السلام مشغول عبادت می شود و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف باز می گردد.
به فکر افتادم صحت این مطلب برایم اثبات گردد، لذا از خود او هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد. سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفش داری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم در موقع غروب پنج شنبه به دکان و مغازه آن پیرمرد در نجف اشرف رفتم. نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم خواهش میکنم وقتی به کربلا رسیدید نامه را در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفش داری ایستاده برسانید، پیر مرد پذیرفت و نامه را از من گرفت.
پس از خدا حافظی از او، او درب مغازه اش را بست و رفت. دوست ما در کربلا در همان محل موعود، نامه را در زمان غروب پنجشنبه دریافت کرد.
بدین ترتیب بر ما روشن شد که پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.
در یکی از روزها به نزد پیرمرد رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی باز هم پیر مرد اظهار بی اطلاعی کرد و زیر بار نمی رفت سرانجام کاری که با او کرده بودیم را برایش باز گفتم آن پیرمرد سخت ناراحت شد.
من به او گفتم:
آیا ممکن است این مقام را به من هم تعلیم کنی؟
پیرمرد به قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد و گفت: این آقا جد تو است یا جد من؟
گفتم جد من است.
گفت: هر چه من دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟
آیت الله العظمی بهجت می فرمودند :
آقای حاج سید عبدالمطلب، ناقل این داستان عالمی خوب و اهل ریاضت بود، من با او رفت و آمد داشتم. آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم، او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نکند بلکه هر چه به او می دادند قبول میکرد و سخنی هم نمی گفت و عادت دیگر او این بود که هر شب دوشنبه جمعی از مؤمنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می نمود.

دستگیری حضرت سیدالشهدا- ع
آیت الله شب زنده دار می فرمودند:
یکی از دوستان متدین جهرمی به نام حاج مصطفی که شغل قنادی داشت نقل کرد که من در آغاز، کسب و کار خوبی نداشتم؛ ولی همیشه یکی دو نفر را جهت خواندن زیارت عاشورا دعوت می کردم و به صحرا می رفتیم پس از آن، با نان و خرما و ارده از آنها پذیرایی می کردم.
این کار سالها ادامه داشت و به قدری این برنامه توسعه یافت که در این اواخر هیأتهای مختلف عزا را اطعام مفصل می کردم.
ایشان (حاج مصطفی) گفت: در زمان جنگ بین المللی من پول داشتم ولی قند پیدا نمیشد تا جهت پذیرایی خوانندگان زیارت عاشورا آن را تهیه کنم.
تا اینکه شخصی مقداری قند آورد و به من داد، خیلی خوشحال شدم.
شب که خوابیده بودم ناگهان دیدم درب منزل را می کوبند از خواب بیدار شدم و نزدیک درب رفتم کلون درب را بیرون آوردم ولی باز نشد.
شخصی از پشت در گفت آن قند را مصرف نکن. قند دیگری برای تو می رسد.
بعد درب را که باز کردم هر چه نگاه کردم کسی پیدا نبود!
ایشان (حاج مصطفی) ادامه داد که: چیزی نگذشت که شخص دیگری قند آورد و من آن را مصرف کردم و دست به قند اولی هم نزدم.
این جریان گذشت تا اینکه روزی با کسی که قند اولی را آورده بود برخورد کردم، گفتم: این چه قندی بود که برای من آوردی؟
گفت: حاجی والله خودم دزدی نکرده بودم لکن از کسی طلب داشتم به جای بدهی خود این قند را داد ولی معلوم بود که این قند دزدی است.
آقا حاج مصطفی از دنیا رفت، پسر ایشان نقل می کرد که پدرش را در عالم رویا دیده و حالش هم خوب بوده و از او می پرسد بر شما چه گذشت؟
می گوید:
یک دقیقه ناراحت بودم و بر من سخت گذشت تا آن که آقا آمام حسین علیه السلام با تبسم به دیدنم آمدند و مرا صدا زدند و فرمودند :
حاج مصطفی میدانی چرا یک دقیقه ناراحت بودی؟
این نارحتی به خاطر آن بود که در خانه اخلاق خوبی نداشتی.

عنایت امام رضا - ع - به آیت الله میلانی
از شخص موثقی نقل کردند که :
خدمت آیت الله العظمی میلانی بودیم .
ایشان فرمودند فلانی به زیارت مشهد آمده است؟
گفتم: نه
چیزی نگذشت دوباره فرمودند فلانی به زیارت آمده است؟
گفتم: نه
چیزی نگذشت برای بار سوم فرمودند و من هم گفتم نه .
اما چیزی نگذشت که دیدم فلانی وارد شد و گفت در خواب حضرت رضا علیه السلام را دیدم که فرمودند آقای میلانی میل دارند شما را ببیند .
آنگاه آیت الله میلانی فرمودند در حرم مطهر دیدم میل دارم شما را ببینم و شرم کردم که از حضرت رضا علیه السلام این مطلب را بخواهم.
تازه بودن بدن قطب راوندی
آیت الله العظمی اراکی می فرمود:
مرحوم آخوند محمد حسن جلالی نقل کرد که:
استادم مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمود وقتی که صدراعظم (قریب به زمان مشروطیت) صحن مطهر قم را تعمیر می کرد در اثر تعمیر، روزنه ای به قبر قطب راوندی باز شده بود.
من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است.
سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن بوجود نیامد...
آیت االله اراکی می فرمودند: من قبلا این داستان را شنیده بودم و این مطلب هم بین مردم قم متواتر بود که جنازه مرحوم قطب راوندی تازه است .
|

قبر مرحوم قطب رواندی
صحن حرم مطهر حضرت معصومه - س
عکس : سایت صالحین
|
منبع :
|

|
روزنه هایی از عالم غیب
نویسنده : آیت الله سید محسن خرازی
ناشر : انتشارات مسجد مقدس جمکران - قم
تلفن : 7253340
چاپ اول / 1383 |