نماینده دروغگو را تدریس كند
به معلمت بگو این صفحه را پاره كردم تا به جای چوپان دروغگو درس جدید: "نماینده دروغگو " را تدریس كند.
معلم سر كلاس به یكی از شاگردان گفت درس چوپان دروغگو را بخوان.بچه زد زیر گریه و گفت : نمی توانم آقا معلم!معلم پرسید: چرا؟بچه پاسخ داد: آقا! پدرم این صفحه را از كتابم پاره كرده.معلم بر آشفت و جویا شد: به چه دلیل؟پسره با لحنی لرزان گفت : آقا معلم! پدرم چوپان است. از خواندن این درس سخت خشمگین شد و رو به من گفت:من و پدرم و پدر بزرگم و بسیاری از پیامبران چوپان بودیم و هیچ پیامبری دروغگو نبوده است.اما یك نفر در ده ما پیدا شد و گفت به من رای بدهید تا برای شما مدرسه بسازم، خانه بهداشت درست كنم ، به روستا جاده كشی كنم و برای فرزندانتان شغل ایجاد كنم.ما هم باور كردیم و به او رای دادیم و آقا شد نماینده مجلس و به هیچ یک از حرف هایش هم عمل نكرد و جواب سلاممان را هم نمی دهد. به معلمت بگو این صفحه را پاره كردم تا به جای چوپان دروغگو درس جدید:" نماینده دروغگو " را تدریس كند.
برگرفته از کانال داستانهای آموزنده چه کسی جرات اصلاح کردن دارد
شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند.
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند.غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که :"اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید"غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:"همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح کردن و یا پیشنهادی برای اصلاح نه"
برگرفته از کانال داستان های آموزنده
دنباله حرفِ مُفت را نگیرید تا بمیرد
در زمان مرجعیت آیتالله العظمی حاج سید محمدحجت کوه کمری عده ای از طلاب خدمت ایشان رسیدند و عرض کردند بیرون بعضی از روحانی ها پشت سر شما حرفهایی میزنند بهتر است حضرتعالی اعلامیه ای صادر کنید و یا در آخر درس خارج این حرفها را تکذیب کنید.
مرحوم آیتالله العظمی حاج میرزا جواد سلطان القراء(ره) فرمودند:در زمان مرجعیت آیتالله العظمی حاج سید محمدحجت کوه کمری عده ای از طلاب خدمت ایشان رسیدند و عرض کردند بیرون بعضی از روحانی ها پشت سر شما حرفهایی میزنند بهتر است حضرتعالی اعلامیه ای صادر کنید و یا در آخر درس خارج این حرفها را تکذیب کنید. ایشان نگاهی کردند و فرمودند:این حرفهایی که میزنند درست است؟شما این حرفها را باور میکنید؟عرض کردند خیر هیچ کس باور نمیکند آیتالله العظمی حجت کوه کمری(ره) لبخندی زدند و فرمودند:پس الباطل یموت بترک ذکره(مرگ باطل به ترک ذکر آن است.)
برگرفته از کانال داستان های آموزنده