

بخش اول: تاثیر جهاد در ماندگاری دین
در نگاه دین، جهاد به عنوان یک ضرورت و وظیفه، در حالی مطرح می شود که اسلام برای حفظ و ارزش جان انسان ها به اندازه ای اهمیت قائل است که به تعبیر قرآن کریم قتل یک انسان را برابر با کشتن تمامی انسان ها می داند (مائده، 32).
اسلام در خصوص زندگی و حیات انسان، آن چنان اهمیت قائل شده و درباره ی حق حیات او به قدری توصیه و تأکید نموده است که درباره ی هیچ موضوعی این چنین اهمیت نداده و تأکید نکرده است.
اسلام برای حفظ جان انسان ها و این که کسی به حیات دیگران قصد سوئی نداشته و خون آنان را ملعبه نسازد، از یک سو قانون قصاص و دیات را قرار داده «ر.ک. به: مائده، 45)، و از دیگر سو کشنده ی انسان را از نظر عقاب اخروی وعده ی خلود در آتش می دهد
(ر.ک. به نساء، 93 و اسراء، 33 و مائده 32).
بدین جهت است که می بینیم قریب به اتفاق نویسندگان مسلمان و تحلیل گران تاریخ اسلام، تمام نبردهای پیامبر اعظم(ص) را در قالب نبرد دفاعی قرار داده اند، تا جایی که به تعبیر نویسنده ی کتاب حقوق بشر:
اسلام هرگز به جنگ تعرضی دست نزد. اگر در تاریخ می بینیم که به پای اسلام، جهانگیری و لشکرکشی شد، به اسلام ربط نداشت. خلیفگان اموی و عباسی و بسیاری دیگر در طی چند قرن، مسند آزادگی را به ناروا اشغال، و امپریالیسم عربی را جانشین حکومت اسلامی کردند و خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل نمودند .
(مبشری، 1357، 167).

اصول مبنایی در جهاد
الف- حق گزینی
از آن جا که اسلام، به تعبیر قرآن، تنها مکتب جهانی و جاودانی است که مسئولیت هدایت تمامی انسان ها را تا پایان جهان به عهده دارد (ر.ک. به: اعراف، 158؛ احزاب، 40 و سبأ 28)، برای آن که دعوت اش به بار بنشیند و به اهداف از پیش تعیین شده ی خود دست یابد، باید شیوه و روشی را برگزیند که با عقل و منطق انسانی سازگاری داشته باشد و آن چیزی جر حق گرایی نیست.
علامه طباطبایی با طرح این سوال که «آیا اسلام با شدت علاقه ای که به پیروزی حق دارد، جایز است که به منظور رسیدن به این اهداف عالی از هر وسیله ی ممکنی استفاده کند، گرچه برخلاف حق باشد؟»؛ بعد از بیان مطالبی به این نتیجه رسید که:
... کسی که در دعوت حق، هدفی جز حق ندارد، اگر بنا باشد که از مجرای باطل به سوی حق سیر کند، طبعاً بدین وسیله باطل را امضا کرده است، و به این ترتیب دعوت او دعوتی باطل می شود، نه دعوتی حق (طباطبایی، 1376، ج12، 264).
در حالی که خداوند می خواهد انسان ها را به حق، آشکارا راهنمایی کند «قُل جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً» (اسراء، 81).
در سوره ی مبارکه ی یونس، خدای سبحان خود به طرح این سوال پرداخته است، آن جا که می فرماید: «أَفَمَن یَهدِی إِلَی الحَقِّ اَحَقُّ أَن یُتَّبِعَ اَمَّن لا یَهِدِّی» (یونس، 35)؛
آیا آن که به حق رهنمون می گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آن که راه نمی یابد، مگر آن که راه برده شود؟