
دلسوزترین فرد برای امّت
علاقه به هدف، عامل درونی مهمی است كه یك رهبر را به سعی و تلاش وادار ساخته، غبار خستگی را از چهره او پاك می سازد. قرآن، به علاقه وافر پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) بر هدایت مردم تصریح می نماید: (لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ)(توبه: 128); قطعاً برای شما پیامبری از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.
تعبیر «من انفسكم» (پیامبری از خودتان به سوی شما می آید)، شدت ارتباط پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) را با مردم می رساند. به همین دلیل، او تمام دردها، مشكلات و ناراحتی ها را می داند و با آنان شریك بوده، هرگونه ناراحتی و زیان و ضرری كه به آنان برسد، بر او سخت و ناراحت كننده است.
«حرص» در لغت به معنای شدت علاقه به چیزی است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت به هرگونه خیر و سعادت و پیشرفت افراد امتش عشق و علاقه وافر داشت و برای رسیدن به این هدف از هیچ گونه تلاش و فعالیتی خودداری نمیورزید. حرص پیامبر (صلی الله علیه وآله) به سبب علاقه شدید او به نجات امت خویش است; مانند پدری آگاه و مهربان كه می كوشد فرزندش درس بخواند و به كمال علمی برسد، و اگر به بیراهه رفت، خون دل می خورد. اینكه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «من و علی دو پدر این امت هستیم» (11) از همین باب است كه آن دو بزرگوار پدران معنوی امت هستند. هیچ پدری به فرزند خویش به اندازه پیامبر (صلی الله علیه وآله) و حضرت علی (علیه السلام) نسبت به امت اسلامی دلسوز نیست; زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله) شب و روز برای رساندن انسان ها به كمال، تلاش و كوشش می كردند و از اینكه عده ای با دیدن این همه لطف و عنایت باز به بیراهه می روند، اندوهگین می شدند. این مطلب نشانه ظهور رحمت خاصه خداوند متعال در رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) است. در آیه دیگر، از حرص پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) نسبت به هدایت مردم چنین سخن به میان آمده است: (وَ مَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ) (یوسف: 103); و بیشتر مردم هر چند آرزومند باشی ایمان نمی آورند.
مردم با دیدن نشانه های فراوان وحی و شنیدن اندرزهای الهی، به طور طبیعی باید ایمان بیاورند، ولی ای رسول ما، هر چند علاقه شدید و اصرار داشته باشی بر اینكه مشركان ایمان بیاورند، بسیاری از آنها ایمان نمی آورند; زیرا تنها عشق تو نسبت به ایمان آنان كافی نیست، بلكه قابلیت نیز شرط است كه آنان فاقد آنند. این آیه نوعی تسلّی خاطر و دلداری برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) است تا آن حضرت از اصرار مردم بر كفر و گناه و از كمی همسفران در این راه خطرناك هرگز خسته و ناامید نشود و با كمی امكانات، از قیام علیه شرك و كفر منصرف نگردد.
قرآن در آیه ای دیگر، شور و عشق وافر پیامبر (صلی الله علیه وآله) را نسبت به هدایت مردم چنین بیان می كند: (فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً) (كهف: 6); شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پیگیری [كار]شان تباه كنی.
ای رسول ما! گویا می خواهی از شدت ناراحتی، جان خویش را از دست بدهی كه چرا مشركان به اسلام و قرآن ایمان نمی آورند. رهبران الهی اینچنین هستند كه از گمراهی مردم رنج می برند و به ایمان آنان عشق می ورزند. از اینكه می دیدند تشنه كامانی در كنار چشمه زلال معرفت نشسته اند و از تشنگی فریاد می كشند، ناراحت بودند، اشك می ریختند، دعا می كردند، شب و روز تلاش می كردند و در نهان و آشكار آنان را تبلیغ و به راه سعادت رهنمون می ساختند. از اینكه مردم راه روشن هدایت را رها كرده و به بیراهه می رفتند، اندوه جانكاهی رهبران را فرا می گرفت. گاه وجود چنین حالتی در رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به قدری شدید می شد كه جان او به خطر می افتاد و بیم آن می رفت كه جان خویش را از دست بدهد. ضایع كردن گوهر انسانیت، از دست دادن نعمت هدایت و از بین رفتن حس تشخیص، به گونه ای كه زشت را زیبا دیدن، و نیز گرفتار آمدن در آتش قهر و غضب پروردگار، ناراحتی های آن حضرت درباره مشركان و كافران بود. (12) خداوند به او گوشزد می كند كه این قدر دلسوزی لازم نیست; تو وظیفه ات را به بهترین وجه انجام داده ای، از سرسختی و مخالفت منحرفان غمگین نباش، آنان با نپذیرفتن حق به خود ضرر می زنند. خداوند در آیه زیر به رسول خود می فرماید: (لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِینَ إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ) (شعراء: 3 و 4); شاید تو [می خواهی] از اینكه [مشركان] ایمان نمی آورند جان خود را تباه سازی. اگر بخواهیم معجزه ای از آسمان بر آنان فرود می آوریم تا در برابر آن گردن هایشان خاضع گردد.
خداوند قادر است تمام مشركان را به اجبار با آوردن معجزه ای خیره كننده و انكارناپذیر و عذابی سخت، وادار به ایمان و خضوع در برابر خویش كند، ولی این ایمان فاقد ارزش بوده، اهل آن سعادتمند نمی گردند.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) با هر زبان و بیانی می كوشید تا معارف الهی را به مردم بفهماند. از این رو، به آنان می فرمود: (فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ) (تكویر: 26); به كجا می روید؟ دین اسلام را رها كرده، به دنبال كدام مكتب می روید؟ تنها مكتبی كه شما را با خدا و جهان و وظایف آینده و حال، آشنا و مرتبط می كند، مكتب وحی است و تنها آیینی كه زندگی پس از مرگ را شیرین جلوه می دهد و آن را سفر ابدی می داند، دین اسلام است.(13)
ایستادگی در نبردها
یكی از جلوه های پایدار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) حضور در جنگ های متعددی است كه دشمنان بر مسلمانان تحمیل كردند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این جنگ ها با شجاعت و با تمام وجود مبارزه می كردند و دیگران را تشویق به مقابله با دشمنان می نمودند و فرماندهی جنگ را نیز بر عهده داشتند.
خداوند از پیامبر (صلی الله علیه وآله) می خواهد كه اگر تمام افراد از اطراف او پراكنده شدند باز به مبارزه برخیزد و در راه دین كوتاهی و سستی به خود راه ندهد: (فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ) (نساء: 84); پس در راه خدا پیكار كن، جز عهده دار شخص خود نیستی، و[لی] مؤمنان را [به مبارزه] برانگیز.
به تنهایی برابر دشمن بایست، حتی اگر هیچ كس همراه تو گام به میدان نبرد نگذاشت، تو موظّفی با تمام نیرو و ثبات قدم با دشمنان به مبارزه برخیزی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «خداوند رسول خود را به تكلیفی امر كرد كه هیچ كس را این چنین امر نكرده بود. او را تكلیف كرد تا به تنهایی در برابر دشمن بایستد، هر چند كسی را برای یاری خود نیابد.(14)
هر گاه كار جنگ سخت می شد و دشمن پیشروی می كرد، مسلمانان به طرفی كه پیامبر در آنجا نبود می گریختند. آن حضرت یك تنه با دشمنان می جنگید و با اینكه فرمانده بود، نزدیك ترین افراد به دشمن بود، و هیچ گاه میدان نبرد را خالی نمی كرد.
قرآن در عدم سازش رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) با دشمنان می فرماید: (وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ) (قلم: 9); دوست دارند كه نرمی كنی تا نرمی نمایند.
سران شرك و كفر دوست دارند تا تو نرمش نشان دهی و بخشی از فرمان های خدا را نادیده بگیری تا آنان هم نرمش نشان دهند و از مبارزه با تو دست بردارند. خداوند در این آیه، او را از این كار نهی می كند. كافران از او می خواستند مانند رهبران دنیایی دست از سخت گیری در اجرای اهداف خود بردارد و با سازش و نرمش با مخالفان خود كنار بیاید. پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) هیچ گاه اهل سازش كاری و داد و ستد سیاسی نبود. او هرگز اهداف مقدس خویش را با ثروت و مقامات دنیوی معامله نكرد. آن حضرت با تمام وجود از دین و آیین خویش دفاع كرد و از فراوانی دشمن و سختی راه هرگز ناامید نگشت. با نشاط به وظایف خویش عمل كرد و هیچ گاه خستگی و سستی به خود راه نداد. تمام جنگ ها و مبارزات برای این است كه مردم خداپرست شوند و با خدا ارتباط پیدا كنند. چگونه می توان با مشركان كنار آمد و بر سر دین معامله كرد؟ باید با قاطعیت تمام از اصول ارزشی دین دفاع نمود.
هیچ گاه در زندگی پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) دیده نشده كه در جایی از اصول و اركان دین خویش عقب نشینی كرده باشد و یا از میدان جهاد فرار كند. حتی در میدان جنگ احد كه كار به منتها درجه وخامت رسید و اغلب افراد از میدان خارج شده و به گوشه ای پناه بردند، پیامبر (صلی الله علیه وآله) در میدان ایستاد و با اینكه جراحات پیشانی و دندان، او را به شدت آزار می داد و ظاهراً هیچ امیدی به نجات او نبود، ایستادگی نمود. (15)
این گفتار را با سخنی از علی (علیه السلام) درباره اسوه بودن پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) برای همه مسلمانان به پایان می بریم. آن حضرت فرمود: «... از راه و رسم پیامبرتان پیروی كنید كه بهترین راهنمای هدایت است، رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید كه هدایت كننده ترین روش هاست.» (16)
********************************************
پى نوشت ها :
1ـ ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاوید: نخستین تفسیر موضوعى قرآن، قم، دارالقران الكریم، 1369، ج 7، ص 341.
2ـ سید محمّد حسین طباطبایى، المیزان، قم، اسماعیلیان، 1371، ج 7، ص 64 / ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1368، ج 5، ص 214.
3ـ اكبر هاشمى رفسنجانى، تفسیر راهنما، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1379، ج 11، ص 14.
4ـ نهج البلاغه، ترجمه عبدالمجید معادیخواه، تهران، ذرّه، 1379، خ 72.
5ـ همان، خ 108.
6ـ همان، خ 194.
7ـ ناصر مكارم شیرازى، پیشین، ج 27، ص 121.
8ـ محمود شبسترى، گلشن راز، تهران، كتابخانه طهورى، 1361، ص 12.
9ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1378، ج 16، ص 139.
10ـ جعفر سبحانى، پیشین، ج 7، ص 347.
11ـ محمّد باقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلامیه، ج 16، ص 95، ح 29.
12ـ ناصر مكارم شیرازى، پیشین، ج 12، ص 347.
13ـ عبداللّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن: سیره رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) در قرآن، قم، اسراء، 1379، ج 8، ص 291.
14ـ محمّد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، بیروت، دارالاضواء، 1415، ج 8، ص 274، ح 414.
15ـ ناصر مكارم شیرازى، قرآن و آخرین پیامبر، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1375، ص 331.
16ـ نهج البلاغه، خ 110.